پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

 ارزش گسترده انسان

ارزش گسترده انسان

انسان يك موجودى است كه با طى يك مقدماتى كه خداوند متعال براى او فراهم كرده، مى‏تواند از اين عالم بزرگتر شده و بر زمان و مكان حاكم شود و هر چه در اين عالم هست به زير پر خودش بكشد.

پروردگار متعال در يك آيه، مسأله علم را به عنوان يكى از مسائلى كه براى انسان مقرر فرموده بيان مى‏كند:

 « وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا »

 و در آيه‏اى ديگر مسأله هدايت را مطرح مى‏كند.

ممكن است كسى بگويد: با آمدن علم، هدايت هم مى‏آيد، اما اينطور نيست. خيلى‏ها از فضيلت علم برخوردار هستند، اما از كمترين منفعت هدايت محروم هستند. اين هدايت همان هدايتى است كه خداوند در باره اصحاب كهف فرموده است:

 « إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَـهُمْ هُدًى »

اما من به آن ايمان قانع نبودم.

يك هدايت بعد از هدايت، به آنها دادم و همين حرف را هم به ما مى‏زند.

 « يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ بِاللَّهِ »

يا در آيه ديگر:

 « اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ »

 مى‏دانم كه تقوا داريد، ولى باز هم به تقوا دعوتتان مى‏كنم، ولى حق تقوا.

 « وَ جَـهِدُواْ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ »

 مى‏بينم كه شما در جهاد هستيد، اما از شما مى‏خواهم كه حق اين جهاد را عمل كنيد.

همه كسانى كه زمان حضرت سيدالشهداء بودند كافر نبودند، همه كسانى هم كه كربلا نيامدند كافر نبودند. اما افرادى كه كربلا آمدند و به آن مقامات عالى رسيدند، مصداق همين « وَ زِدْنَـهُمْ هُدًى » بودند، كارى كنيد كه تمام حركات شما حركت الهى شود. چشم و گوش و قدم شما راه الهى را در پيش بگيرد.

   « وَ مَا تَشَآءُونَ إِلاَّ أَن يَشَآءَ اللَّهُ »

اراده نمى‏كنند مگر آنچه را كه او اراده كرده است، اين مقام انسان مى‏باشد. چون مقام وجود مقدس حضرت حق، مقام بى نهايت در بى نهايت است. صفات، صفات بى نهايت در بى نهايت است.

در هر صورت انبيا و ائمه  عليهم‏السلام را فرستاده است كه تمام اين قيدها را بشكنند و از اين تخم مرغ كوچك دنيا، وادار كنند اين جوجه پر استعداد، اين پوست رو را بشكند و در آنجا حبس نماند و در عالم الهى و ملكوت پر بكشد. در حالى كه در زمين زندگى مى‏كند، ولى عرشى صرف باشد. در عين اينكه غذا مى‏خورد، اين غذا برايش غذاى الهى صرف باشد و در وجودش تبديل به نور و روشنايى بشود.

پيامبر گرامى  صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در روايتى فرمودند: خدايا! موى من را نور قرار بده، پوست من را نور قرار بده، گوشت و استخوان و رگ و خون و جسد و ظاهر و باطن من را نور قرار بده.[7]يعنى مثل خودت بى‏رنگ شوم. اهل هيچ چيز غير خودت نباشم.

همچنين مى‏فرمايد:

 «طُوبى لِمَن كانَ عَقلُه اَميراً وَ نَفْسُه أسيراً وَ وَيْلٌ لِمَن انْعَكَسَ»

 خوش به حال آن انسانى كه در عالم، اميرش نور است و نفسش هم اسير   دست خودش هست. و بد به حال آن انسانى كه نور محكوم مى‏شود و نفس حاكم و امين مى‏شود.

واى به حال كسى كه روشنايى در زندگى او مقيد و بسته است، بد بخت آن انسانى كه نفسش اسير است،اسير نفس است و نفسش حاكم بر او است.

منبع
  • پایگاه عرفان