انسان يك موجودى است كه با طى يك مقدماتى كه خداوند متعال براى او فراهم كرده، مىتواند از اين عالم بزرگتر شده و بر زمان و مكان حاكم شود و هر چه در اين عالم هست به زير پر خودش بكشد.
پروردگار متعال در يك آيه، مسأله علم را به عنوان يكى از مسائلى كه براى انسان مقرر فرموده بيان مىكند:
« وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا »
و در آيهاى ديگر مسأله هدايت را مطرح مىكند.
ممكن است كسى بگويد: با آمدن علم، هدايت هم مىآيد، اما اينطور نيست. خيلىها از فضيلت علم برخوردار هستند، اما از كمترين منفعت هدايت محروم هستند. اين هدايت همان هدايتى است كه خداوند در باره اصحاب كهف فرموده است:
« إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَـهُمْ هُدًى »
اما من به آن ايمان قانع نبودم.
يك هدايت بعد از هدايت، به آنها دادم و همين حرف را هم به ما مىزند.
« يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ بِاللَّهِ »
يا در آيه ديگر:
« اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ »
مىدانم كه تقوا داريد، ولى باز هم به تقوا دعوتتان مىكنم، ولى حق تقوا.
« وَ جَـهِدُواْ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ »
مىبينم كه شما در جهاد هستيد، اما از شما مىخواهم كه حق اين جهاد را عمل كنيد.
همه كسانى كه زمان حضرت سيدالشهداء بودند كافر نبودند، همه كسانى هم كه كربلا نيامدند كافر نبودند. اما افرادى كه كربلا آمدند و به آن مقامات عالى رسيدند، مصداق همين « وَ زِدْنَـهُمْ هُدًى » بودند، كارى كنيد كه تمام حركات شما حركت الهى شود. چشم و گوش و قدم شما راه الهى را در پيش بگيرد.
« وَ مَا تَشَآءُونَ إِلاَّ أَن يَشَآءَ اللَّهُ »
اراده نمىكنند مگر آنچه را كه او اراده كرده است، اين مقام انسان مىباشد. چون مقام وجود مقدس حضرت حق، مقام بى نهايت در بى نهايت است. صفات، صفات بى نهايت در بى نهايت است.
در هر صورت انبيا و ائمه عليهمالسلام را فرستاده است كه تمام اين قيدها را بشكنند و از اين تخم مرغ كوچك دنيا، وادار كنند اين جوجه پر استعداد، اين پوست رو را بشكند و در آنجا حبس نماند و در عالم الهى و ملكوت پر بكشد. در حالى كه در زمين زندگى مىكند، ولى عرشى صرف باشد. در عين اينكه غذا مىخورد، اين غذا برايش غذاى الهى صرف باشد و در وجودش تبديل به نور و روشنايى بشود.
پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله در روايتى فرمودند: خدايا! موى من را نور قرار بده، پوست من را نور قرار بده، گوشت و استخوان و رگ و خون و جسد و ظاهر و باطن من را نور قرار بده.[7]يعنى مثل خودت بىرنگ شوم. اهل هيچ چيز غير خودت نباشم.
همچنين مىفرمايد:
«طُوبى لِمَن كانَ عَقلُه اَميراً وَ نَفْسُه أسيراً وَ وَيْلٌ لِمَن انْعَكَسَ»
خوش به حال آن انسانى كه در عالم، اميرش نور است و نفسش هم اسير دست خودش هست. و بد به حال آن انسانى كه نور محكوم مىشود و نفس حاكم و امين مىشود.
واى به حال كسى كه روشنايى در زندگى او مقيد و بسته است، بد بخت آن انسانى كه نفسش اسير است،اسير نفس است و نفسش حاكم بر او است.