امام حسين عليه السلام شب عاشورا شش مسأله را مطرح كردهاند:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْمَدُكَ عَلَى أَنْ أَكْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ»
ما كسانى هستيم كه نبوت را در خودمان تجلى دادهايم.
«وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ»
اهل قرآن هستيم.
«وَ فَقَّهْتَنَا فِي الدِّينِ»
دين را خوب فهميديم.
«وَ جَعَلْتَ لَنَا أَسْمَاعاً وَ أَبْصَاراً وَ أَفْئِدَةً»
به ما گوش و چشم و قلب عنايت كردى، اما خدايا! اينكه ما تجلى نبوت، تجلى قرآن، تجلى دين هستيم. گوش و چشم و قلب داريم، ما را قانع نمىكند.
«فَاجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِين»
اين يك شبى كه زنده هستيم، توفيق بده تا خودمان را به شاكرين برسانيم.
پروردگار متعال در بيشتر سورههاى بزرگ قرآن مجيد، وقتى نعمتها را مطرح مىكند، چه مادى و چه معنوى، آخر آيه مىفرمايد:
« وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »
من اينها را در اختيار شما گذاشتهام كه شما تبديل به بندگان شاكر من شويد.
« وَسَنَجْزِى الشَّـكِرِينَ »
« وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَـرَ وَ الْأَفْـٔدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »[9]
از مجموع اين آيات استفاده مىشود: خدا عاشق شكر است و شكر هم به اين است كه نعمتها در آن مسيرى كه تعيين شده، خرج شود و يك انسان اگر بخواهد شاكر باشد بايد محاسب باشد تا بعد شاكر شود. اول نعمتهاى الهى را به حساب بياورد كه من اللّه است و بعد هم، همه نعمتها را در راه خدا خرج كند.
اگر شاكر شود، تمام درهاى عنايت به سوى او باز است و تمام درهاى غضب به رويش بسته مىگردد. اين يك قسمت.