از زندگى بىفكرها مىتوان فهميد كه فكر چه قدر ارزش دارد. از لقمانپرسیدند: ادب از كه آموختى؟ گفت: از بى ادبان. پرسيدند: انسانى به اين مؤدبى چه طور از بىادبان ادب آموخته؟ گفت: كارهايشان را نگاه كردم و نتيجه آنها را ديدم. فكر كردم اين كار چه قدر بيهوده است. از اين رو، خود ديگر آن كار را انجام ندادم.[9]
از زندگى بىفكرها بايد به ارزش فكر پى برد. فكر كردن هم كار مشكلى نيست. انسان اگر پشت پرده احساسات و غرايز و شهوات زندگى نكند و جلوى همه اينها قرار بگيرد، فكر كردن براى او كار آسانى خواهد شد. او باید فكر كند كه آيا به لذتش مىارزد آبرويم را تا وقتى زنده هستم ببرم و روز قيامت به سختترين شكل مجازات شوم؟[10] آيا سزاوار است با به دام انداختن دخترى جوان و بىآبرو كردن او تا آخر عمر او و پدر و مادرش را دچار بلا و عذاب كنم؟ آری، فكر ريشه نيكىها و پاكىها و درستىهاست.