پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حكايتی عجيب از نجات يك گنهكار

حكايتی عجيب از نجات يك گنهكار

مرحوم نراقىدر معراج السعاده نقل کرده است که در بصرهزنی به نام شعوانهزندگی می‌کرد كه خواننده و موسيقى‏دان بسيار خوبى بود و سه هنر داشت: خوب نی مى‏زد، خوب مى‏رقصيد و خوب مى‏خواند. طبیعتاً، چند شاگرد هم داشت و مجلسى در بصره براى خوشگذرانى ترتیب داده نمی‌شد مگر اين‏كه اين خانم در آن دعوت بود.

نقل است روزى برای شرکت در یکی از همان مجالس می‌رفت که دید صداى ناله شدیدی از داخل خانه‏اى بلند است. به يكى از شاگردانش گفت: برو ببين در این خانه چه خبر است! دختر رفت و هر چه آن‌ها منتظر ماندند برنگشت. به شاگرد ديگرش گفت: چرا او نيامد؟ برو ببین چه خبر است! اين یکی هم رفت و دیگر نيامد. به سومى گفت: تو برو و زود برگرد! سومى هم رفت و نيامد. لاجرم، خودش داخل شد و پرسید: اين‏جا چه خبر است؟ گفتند: خانم اين‏جا نه مجلس مردگان است نه زندگان؛ اين‏جا مجلس روح است؛ مجلس معناست. گفت: اين‌ها چرا گريه مى‏كنند؟ گفتند: گوش بده متوجه می‌شوی! گوش داد و دید يك نفر براى مردم صحبت مى‏كند. اتفاقاً، سخنان گوينده به اين دو آيه قرآن رسيده بود:

«إذا رأتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا وزفيرا».

وقتى [آن آتش سوزان] آنان را از مكانى دور ببيند، از آن، خشم و خروشى هولناك بشنوند.

در روز قيامت، هنگامى كه چشم مردم از دورترين راه به جهنم بيفتد، با اين‏كه فاصله‏شان با جهنم زیاد است، صداى خشم آتش و فرياد عذاب را می‌شنوند. بعد، این آيه را خواند:

«إذا ألقوا فيها سمعوا لها شهيقا وهي تفور».0]

هنگامى كه در آن افكنده شوند از آن، در حالى كه در جوش و فوران است، صدايى هولناك و دلخراش مى‏شنوند.

آری، وقتى جهنمى‏ها را داخل جهنم بريزند، فرياد بر مى‏آورند اين‏جاست كه بايد بر سر خود بزنيم، واى بر ما!

شعوانهلحظاتی در اين دو آيه تأمّل كرد و به خود گفت: اگر الان قيامت باشد و من جزو جهنمی‌ها باشم و در آتشم بيندازند كارم تمام است. يك دفعه، از این فکر منقلب شد و در ‏جا غش كرد. بعد که به هوش آمد به گوينده مجلس گفت: من زن معصيت‌كاری هستم. اگر با خدا آشتى كنم، توبه‏ام پذيرفته است؟ گوينده گفت: خانم، هر چه هم گناهت فراوان باشد قبول است، گرچه به اندازه گناهان شعوانه باشد. وقتی فهمید در شهر بصرهبدترين زنان و انسان‏ها را به او مثل مى‏زدند دوباره غش كرد.

مرحوم نراقىمى‏گويد: آخرين بار، شعوانه به گونه‏اى به هوش آمد و كارش به جايى رسيد كه مايه عبرت زنان و مردان بصره شد. در اثر توبه، گوشت‏ و پوستش آب شد و بدن جديدى پيدا كرد، اما مانند تركه خشك شده بود. يك شب که سر به سجده گذاشته بود و اشك مى‏ريخت، مى‏گفت: من كه در اين دنيا به دليل پشيمانى از گناه مانند تركه شدم، در قيامت چه خواهم شد؟ تا نصف شب در این فکر بود و گريه می‌كرد. نيمه شب بود كه در همان اتاق و حال سجده صدايى شنيد كه می‌گفت: به همين حال باش و بگذار قيامت بيايد تا ببينى چگونه با كَرَمم با تو رفتار مى‏كنم.[21]

اين تحوّل تأثير يك لحظه فكر كردن بود

منبع
  • پایگاه عرفان