بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین.
از مجموع آيات قرآن بهطور صريح استفاده مىشود كه اگر انديشه در مسير صحيحش قرار بگيرد، ريشه تمام نيكىها و پاكىها خواهد بود. به همين سبب، دین اسلام براى فكر بهترين جايگاهها را قائل شده است.
بزرگان دين نیز، وقتى انسان را توصيف مىكنند، وجود انديشه در فرد را ملاك خوبى او مىدانند. نقل است که در مجلسى در محضر امام صادق، عليه السلام، سخن از ابوذربه ميان آمد. امام ششم در تعريف او فرمودند:
«كان أكثر عبادة أبي ذر رحمة الله عليه خصلتين: التفكر والاعتبار».[1]
یعنی عبادت ابوذر منحصر در نماز و روزه نبود، بلكه افزون بر اينها او اهل فكر و انديشه و عبرت گرفتن بود.
گستردگى انديشه
بال انديشه به اندازهاى قوى است كه خداى متعال قدرت آن را به گستردگى تمام عالم تعريف كرده است. بدین لحاظ، اگر آياتى كه درباره انديشه وارد شده است را بخوانيم، خواهيم ديد كه پروردگار تا كجا فضاى انديشه را به روى بشر گشوده است.
«وسخر لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون».[2]
و شب و روز و خورشيد و ماه را نيز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند. قطعاً در اين [حقايق] نشانههايى است [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى گروهى كه تعقّل مىكنند.
در گردش روز و شب، در آفرينش خورشيد و ماه و همه ستارگان باید انديشه كرد، زیرا همه اين برنامهها و اين مجموعهها نشانهای از نشانههاى خدا هستند و صاحبان انديشه را، پس از تفكر در اين امور، به توحيد مىرسانند.
وقتى انسان انديشه مىكند، مىبيند كه خانه خلقت با اين تنوع بىمانند و بىحسابى كه در وجود هر عنصرى از عناصر خود دارد، خانهای كاملاً به هم پيوسته است و خطّ باعظمت توحيد و وحدت در تمام آفرينش آشكار است. تمام عالم بالا با زمين، تمام زمين با عالم بالا، تمام حيوانات با عالم و مجموعهشان با انسان و بالعكس در ارتباطند. چه كسى مىتواند اين همه آثار باعظمت را در عالم آفرينش در روابط و وحدتشان با یکديگر به اين راحتى ببيند؟
اگرچه انديشه انسان توان و ظرفیت رسيدن به عمق چيزها را ندارد، با اينحال، مىتواند از جایجاى عالم بخشى را انتخاب كند كه نشانهاى از تمام هستى است. وقتى يك استكان آب را از دريا بر مىداريم و در آزمايشگاه تجزيه مىكنيم، با آزمايش كشف مىشود كه همه آبها مركب از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن هستند؛ براى مثال، كافى است ما ساختمان اتم را مطالعه كنيم و نظام آن را ببينيم و آن را نمونه كل آفرينش و خلقت بدانيم. خداى متعال در قرآن كريم مىفرمايد: آيا با ديدن اين نظام و وحدت و هماهنگى، باز هم براى شما در وجود يك عالم مدبّر و ناظم محاسب شكی وجود دارد؟
«أفي الله شك فاطر السماوات والأرض».[3]
پيامبرانشان گفتند:آيا در خدا كه آفريننده آسمانها و زمين است، شكى هست؟
قرآن مجيد همچنین تاکید میکند كه در نظام بدن خودمان مطالعه كنيم.:
«وفى أنفسكم أفلا تبصرون».[4]
و [نيز] در وجود شما [نشانههايى است]. آيا نمىبينيد؟
آيا نمىبينيد چه هماهنگى عظيم و وحدت درخشندهاى در تمام وجود شما با اين همه تنوع برقرار است؟
رابطه توحيدى ميان آفريدگان
بدن انسان از قسمتهاى مختلفى تشكيل شده است: از چشم، گوش، مغز، بصلالنخاع، سلولهاى مغز، نخاع، رگها، اعصاب، پالايشگاه خون، كليهها، پوست، روح، استخوانها، ناخنها و مثانه كه بين همه اين قسمتها وحدت برقرار است كه تنها در قسمت مغز، چهارده ميليارد رابطه الكتريكى برقرار است.
با توجه به این پیوستگیها معلوم میشود که توحيد در خود ما جاری است. به راستی، اگر اين رابطه توحيدى به هم بخورد، چه مىشود؟ اگر رابطه ميان اين نظام توحيدى و هماهنگى بين انسان و عالم خلقت به هم بخورد، چه مىشود؟
ميان خورشيد و ماه و آسمانها و زمين و تمام اجزاى عالم نیز رابطه توحيدى برقرار است:
«سخر لكم الليل والنهار».[5]
و شب و روز را نيز مسخّر شما ساخت.
انديشه در خلقت زنبور عسل
خداوند متعال در اين باره به انديشه دستور مىدهد و مىفرمايد كه با مَركب فكر مىتوان به او رسيد:
«إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب».[6]
يقيناً در آفرينش آسمانها.و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانههايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى خردمندان است.
«وأوحى ربك إلى النحل أن اتخذي من الجبال بيوتا ومن الشجر ومما يعرشون * ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذللا يخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فيه شفاء للناس إن في ذلك لآية لقوم يتفكرون».[7]
و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوهها و درختان و آنچه [از دار بستهايى] كه [مردم] بر مىافرازند، براى خود خانههايى برگير. آنگاه از همه محصولات و ميوهها بخور. پس در راههاى پروردگارت كه براى تو هموار شده [به سوى كندو] برو. از شكم آنها [شهدى] نوشيدنى با رنگهاى گوناگون بيرون مىآيد كه در آن درمانى براى مردم است. قطعاً در اين [حقيقت] نشانهاى [بر قدرت، لطف و رحمت خدا]ست براى مردمى كه مىانديشند.
قرآن مىفرمايد کافی است از میان این همه مخلوق تنها در زندگی زنبور عسل انديشه كنيد.[8]
دانشمندان تا حال به اين نتيجه رسيدهاند كه زنبورها، كه موجودات بسيار كوچكى هستند و حتى از سر انگشت انسان هم كوچكترند، براى اداره امور زندگى خویش، از 460 دانش گوناگون استفاده مىكنند. حال، پرسش اين است كه خدا اين 460 رشته علم را در كدام قسمت و کدام عضو اين حيوان قرار داده است؟ اگر سر زنبور را قطع كنند و مغزش را بشكافند، اندازه آن بسيار كوچك است، ولى واقعاً به 460 دانش آگاه است كه يكى از آنها علم هندسه است. هنوز در كره زمين مهندسى به دقت زنبور عسل نيامده است. زنبور در لانهاش حدود نهصد تا هزار حفره ششگوش مىسازد. البته، فقط عدهاى از آنها لانه مىسازند. دقيقترين ميلىمترسنجهاى عالم را در اين لانه به كار گرفتهاند، طوری که خانههاى ساخته شده با هم هيچ تفاوتى ندارند.
دستگاههايى هم كه در بدن این حشره است بسيار اعجابآور است. زنبور وقتى روى گُل مىنشيند سعى مىكند شيره گل را بمكد. اكثر گلهايى كه زنبور روى آنها مىنشيند تلخاند. در بدن این موجود دستگاهى وجود دارد كه مواد تلخ را جذب مىكند و اين در حالى است كه ما انسانها از مواد تلخ فرارى هستيم، ولى او عاشق مواد تلخ است. او مواد تلخ گل را به شيرينترين مواد عالم تبديل مىكند و به گونهاى اين مواد را مىسازد كه بر خلاف تمام مواد عالم ضدّ ميكرب است. هندوانه، لوبيا و حتى لباسهاى ما ميكرب مىگيرند. شكر فاسد مىشود، اما عسل طبيعى زنبور، اگر هزار سال هم بگذرد، حتى در ميان آشغال، ميكرب قبول نمىكند. زنبور عسل سالمترين مواد عالم را، آن هم به صورت ضدّ ميكرب، مىسازد و عسل مادهاى است كه براى هر بيمارىای در اين عالم مفید است.
اگر زنبور عسل را در منطقهاى كه اصلاً گُل ندارد يا دستكم چهارده فرسخ با گل فاصله دارد قرار دهند، مهندس راهشناس کندو منطقه گلدار را پيدا مىكند و بعد به لانه خود برمىگردد تا به بقیه اطلاع دهد.
این مهندس راهشناس جلوى اين شش هزار زنبور ده سانت بلند مىشود و آنها همه مىفهمند كه بايد ده متر بالا بيايند و همچنين در حركت عرضى مىفهمند که دو فرسخ بايد عرضى بروند. مىروند و به گلها مىرسند و هنگام شب باز مىگردند.
«أفي الله شك فاطر السماوات والأرض».
آیا باز هم در وجود خدا شك داريد؟ امام صادق، عليهالسلام، مىفرمايد:
آنچه خدا در بدن فيل ساخته را در بدن پشه هم ساخته است، به اضافه اين كه فيل دو پر ندارد، ولى پشه دو پر هم اضافهتر از فيل دارد.[9]
آنچه در بدن فيل است در بدن پشه خلاصه شده است. واقعاً، پروردگار چه شعورى به حيوانات داده است!
تفكر در آفرينش پروانه
اگر یک جفت پروانه نر و ماده را در كيسهاى قرار دهيم و در آن را ببنديم و سپس يكى از آنها را در فاصله هفت كيلومترى در اتاق يا مكانى نگهدارى كنيم و ديگرى را نزد خود نگه داريم، پروانه ماده، موجى از خود تولید میکند که سبب میشود پروانه نر وقتی در اتاق را باز كردیم حركت كند و نزد پروانه ماده برود.
كسانی كه مىگويند عالم خدا ندارد، حرفشان را چطور میخواهند ثابت كنند؟ در حالی که آنكس كه خدا را قبول دارد وقتى مىخواهد او را ثابت كند دلايل فراوانى دارد. او مىگويد: قرآن، على، پيامبران الهی، صلواتاللهعليهم، و زمين و آسمان دليل بر وجود خدا هستند.
انديشه در آفرينش زمين و آسمان
«أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت. وإلى السماء كيف رفعت. وإلى الجبال كيف نصبت. وإلى الأرض كيف سطحت».[10]
آيا با تأمل به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده؟ و به آسمان كه چگونه برافراشته شده؟ و به كوهها كه چگونه در جاى خود نصب شده؟ و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟
بزرگترين جرثقيل ساخت انسان چه قدر مىتواند بار بلند كند؟ آيا پنج هزار تن را مىتواند بلند كند؟ آنچه پروردگار عالم در فضا رها كرده كه نه بالا مىروند و نه پايين میآیند، چند تن است؟ خورشيد چند تن است؟ قرآن مىفرمايد: نگاه كنيد كه خداوند چگونه اینها را نگهداشته كه نمىافتند؟ اينها كه بالا نبودند. قرآن مىفرمايد: عالم، پيش از اين، به صورت دود درهم پيچيدهای بود و تمام دانشمندان هم به اين مطالب اذعان كردهاند:[11]
«ثم استوى إلى السماء وهي دخان».[12]
آنگاه آهنگ آفرينش آسمان كرد، در حالى كه به صورت دود بود.
خداوند مقدارى از این دود را سرد كرد و پايين گذاشت و بدین ترتیب زمين به وجود آمد. مقدارى را هم سرد كرد و بالا برد و آسمان هفتم آفريده شد كه كل عالم، همانگونه كه امام صادق، عليهالسلام، مىفرمايند، در برابر آسمان هفتم يك حلقه روى دشتی بزرگ است.[13] زمینی که ما روی آن زندگی میکنیم جزو کوچکی از آسمان اول است. به اندازه يك وجب هم از شگفتیهای آسمان اول براى دانش بشر روشن نشده است، چون همين کهکشان راه شيرى كه شبها در آسمان پيداست، اگر بخواهند با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه از این طرف به آن طرفش بروند، بيست ميليون سال طول مىكشد! ماه و خورشيد و منظومه شمسى، گوشه كوچكى از اين کهکشان هستند. ما در راه شيرى قرار داریم، ولى وقتی به آن نگاه مىكنيم، فكر مىكنيم بالاى سرمان قرار دارد. ما خودمان جزو اين کهکشانیم، ولی آنقدر كوچكيم كه پيدا نيستيم. با وجود همين كوچكى، اگر بخواهند مصالح ساختمان بدن ما را بشمارند، سيصد هزار سال طول مىكشد. حال، شمارش مصالح زمين و آسمان چگونه خواهد بود؟ با اين همه دليل روشن، آيا باز هم عدهای مىگويند عالم خدا ندارد؟!
«ولله ملك السماوات والأرض».[14]
و مالكيّت و فرمانروايى آسمانها و زمين فقط در سيطره خداست.
قرآن و پیشوایان دین دستور دادهاند در همه چيز فكر كنيم. خوب است ما هم در كتابهايى كه درباره جهان نوشته شده تأمّل كنيم. این عادت خوبی است که با کتابهای علمی و مفید انس بگیریم. گاه میشود که من وقتی به منزل مىروم احساس مىكنم از شدّت خستگى جانم به لب رسيده است؛ تمام بدنم درد گرفته و حوصلهام به صفر رسیده است و اشتهاى غذا خوردن هم ندارم؛ در اينحال، تنها چيزى كه مىتواند مرا از رنج نجات دهد مراجعه به كتابهاى تاريخ يا کتب علمى است. وقتی کتاب میخوانم و از ساختمان عالم، جهانهاى دور، پيدايش و مرگ خورشيد و... آگاهى میيابم، رنجهایم را فراموش میکنم.
بزرگترين دانشمندان آمريكاو اروپا، كه اين كتابها را نوشتهاند، در نهایت يك سخن دارند و آن اين است كه پس از اين مطالعات و درك اين واقعيات چگونه در برابر پادشاه باعظمت و به وجود آورنده عالم سر تعظيم فرو نياوريم؟ پاسكال[15]، بزرگترين رياضیدان اروپا در قرن هجده میلادی، مىگويد:
تمام عشق و لذت من در ياد خدا خلاصه مىشود.
ممكن است باور نكنيد، ولى پاسكال كه از رياضىدانان بزرگ كره زمين است در 39 سالگى از عشق خدا دق كرد و مرد.
چه كسى مىگويد عالم خدا ندارد؟
«أفي الله شك فاطر السماوات والأرض».
چه قدر خوب است انسان اهل تفكّر باشد! در جلد سوم کتاب عرفان اسلامى حدود 250 صفحه درباره بدن و نعمتهايى كه خدا در بدن ما قرار داده نوشتهام که انسان وقتى اين مطالب را مىخواند خدا را مىبيند.
|
به دريا بنگرم دريا ته وينم |
به صحرا بنگرم صحرا ته وينم |
|
|
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت |
نشان از قامت رعنا ته وينم.[16] |
بیایید وقتمان را بيهوده تلف نكنيم. اين قدر اين طرف و آن طرف نرويم. سفرهاى اضافى را ترك كنيم و تا نمرديم مقداری آگاهى به دست آوريم. برای مثال، از نحوه خلقت اين عالم خبر بگيريم و در این آیه اندیشه کنیم:
«إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون».[17]
شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، فقط به آن مىگويد: باش! پس بىدرنگ موجود مىشود.
انسانی كه از پوست و گوشت و استخوان تشكيل شده در اين عالم چه كار كرده است؟ چند ميليون كتاب نوشته است؟ اینها همه از يك ذره مغز توليد شده است. از تعدادى گوشت و غضروف و استخوان. چه كسى اين همه قدرت به مغز انسان داده است؟
در روزگار ما، انسان در صدد برآمده مهمترين تجهیزات صنعتى را در كمترين فضاى ممكن جای دهد و برای مثال ریزپردازندههایی ساخته كه فوقالعاده كوچكند. با این همه، اگر همه عالم جمع شوند، نمىتوانند يك عضو از بين رفته انسان را مانند اول درست كنند، حتى قادر به درست كردن ناخنى كه از دست او بيفتد نيستند.[18]
شگفتیهای بدن انسان کم نیست؛ مثلاً، موهاى سر در عرض چند هفته بلند میشوند و نیاز به كوتاه كردن پیدا میکنند، اما موى ابرو و مژه در عرض هفتاد سال زندگی نیاز به سلمانى ندارند.
حكايتی عجيب از نجات يك گنهكار
مرحوم نراقىدر معراج السعاده نقل کرده است که در بصرهزنی به نام شعوانهزندگی میکرد كه خواننده و موسيقىدان بسيار خوبى بود و سه هنر داشت: خوب نی مىزد، خوب مىرقصيد و خوب مىخواند. طبیعتاً، چند شاگرد هم داشت و مجلسى در بصره براى خوشگذرانى ترتیب داده نمیشد مگر اينكه اين خانم در آن دعوت بود.
نقل است روزى برای شرکت در یکی از همان مجالس میرفت که دید صداى ناله شدیدی از داخل خانهاى بلند است. به يكى از شاگردانش گفت: برو ببين در این خانه چه خبر است! دختر رفت و هر چه آنها منتظر ماندند برنگشت. به شاگرد ديگرش گفت: چرا او نيامد؟ برو ببین چه خبر است! اين یکی هم رفت و دیگر نيامد. به سومى گفت: تو برو و زود برگرد! سومى هم رفت و نيامد. لاجرم، خودش داخل شد و پرسید: اينجا چه خبر است؟ گفتند: خانم اينجا نه مجلس مردگان است نه زندگان؛ اينجا مجلس روح است؛ مجلس معناست. گفت: اينها چرا گريه مىكنند؟ گفتند: گوش بده متوجه میشوی! گوش داد و دید يك نفر براى مردم صحبت مىكند. اتفاقاً، سخنان گوينده به اين دو آيه قرآن رسيده بود:
«إذا رأتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا وزفيرا».[19]
وقتى [آن آتش سوزان] آنان را از مكانى دور ببيند، از آن، خشم و خروشى هولناك بشنوند.
در روز قيامت، هنگامى كه چشم مردم از دورترين راه به جهنم بيفتد، با اينكه فاصلهشان با جهنم زیاد است، صداى خشم آتش و فرياد عذاب را میشنوند. بعد، این آيه را خواند:
«إذا ألقوا فيها سمعوا لها شهيقا وهي تفور».[20]
هنگامى كه در آن افكنده شوند از آن، در حالى كه در جوش و فوران است، صدايى هولناك و دلخراش مىشنوند.
آری، وقتى جهنمىها را داخل جهنم بريزند، فرياد بر مىآورند اينجاست كه بايد بر سر خود بزنيم، واى بر ما!
شعوانهلحظاتی در اين دو آيه تأمّل كرد و به خود گفت: اگر الان قيامت باشد و من جزو جهنمیها باشم و در آتشم بيندازند كارم تمام است. يك دفعه، از این فکر منقلب شد و در جا غش كرد. بعد که به هوش آمد به گوينده مجلس گفت: من زن معصيتكاری هستم. اگر با خدا آشتى كنم، توبهام پذيرفته است؟ گوينده گفت: خانم، هر چه هم گناهت فراوان باشد قبول است، گرچه به اندازه گناهان شعوانه باشد. وقتی فهمید در شهر بصرهبدترين زنان و انسانها را به او مثل مىزدند دوباره غش كرد.
مرحوم نراقىمىگويد: آخرين بار، شعوانه به گونهاى به هوش آمد و كارش به جايى رسيد كه مايه عبرت زنان و مردان بصره شد. در اثر توبه، گوشت و پوستش آب شد و بدن جديدى پيدا كرد، اما مانند تركه خشك شده بود. يك شب که سر به سجده گذاشته بود و اشك مىريخت، مىگفت: من كه در اين دنيا به دليل پشيمانى از گناه مانند تركه شدم، در قيامت چه خواهم شد؟ تا نصف شب در این فکر بود و گريه میكرد. نيمه شب بود كه در همان اتاق و حال سجده صدايى شنيد كه میگفت: به همين حال باش و بگذار قيامت بيايد تا ببينى چگونه با كَرَمم با تو رفتار مىكنم.[21]
اين تحوّل تأثير يك لحظه فكر كردن بود.²
پینوشت
[1]. خصال، شيخ صدوق، ص42.
[2]. نحل، 12.
[3]. ابراهيم، 10: «قالت رسلهم أفي الله شك فاطر السماوات والأرض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم إلى أجل مسمى قالوا إن أنتم إلا بشر مثلنا تريدون أن تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبين».
[4]. ذاريات، 21.
[5]. ابراهيم، 33: «وسخر لكم الشمس والقمر دائبين وسخر لكم الليل والنهار»، نيز نحل 12 «وسخر لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون».
[6]. آل عمران، 190.
[7]. نحل، 68-69.
[8]. براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتاب زنبور عسل موریس مترلينگ مراجعه كنيد.
[9]. تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسي، ج 1، ص 135؛ نيز با اختلاف كلمات در تبيان، شيخ طوسي، ج 1، ص 111: «وروي عن الصادق، عليه السلام، أنه قال: إنما ضرب الله المثل بالبعوضة، لأن البعوضة على صغر حجمها، خلق الله فيها جميع ما خلق في الفيل مع كبره، وزيادة عضوين آخرين».
[10]. غاشيه، 17-20.
[11]. رک: تاریخ زمان، استفان ویلیام هاوکینگ، ترجمه حبیب الله دادفرما، انتشارات کیهان.
[12]. فصلت، 11: «ثم استوى إلى السماء وهي دخان فقال لها وللأرض ائتيا طوعا أو كرها قالتا أتينا طائعين».
[13]. كافي، ج 8، ص 153: «عن أبي عبد الله، عليه السلام، قال: جاءت زينب العطارة الحولاء إلى نساء النبي، صلىاللهعليهوآله، وبناته وكانت تبيع منهن العطر فجاء النبي، صلىاللهعليهوآله، وهي عندهن فقال: إذا أتيتنا طابت بيوتنا فقالت: بيوتك بريحك أطيب يا رسول الله، قال إذا بعت فأحسني ولا تغشي فإنه أتقى وأبقى للمال، فقالت: يا رسول الله ما أتيت بشئ من بيعي وإنما أتيت أسألك عن عظمة الله عز وجل، فقال: جل جلال الله سأحدثك عن بعض ذلك، ثم قال: إن هذه الارض بمن عليها عند التي تحتها كحلقة ملقاة في فلاة قي (القى - بالكسر والتشديد - فعل من القواء وهي الارض القفر الخالية) وهاتان بمن فيهما ومن عليهما عند التي تحتها كحلقة ملقاة في فلاة قي والثالثة حتى إنتهى إلى السابعة وتلا هذه الآية "خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن" والسبع الارضين بمن فيهن ومن عليهن على ظهر الديك كحلقة ملقاة في فلاة قي والديك له جناحان جناح في المشرق وجناح في المغرب ورجلاه في التخوم السبع والديك بمن فيه ومن عليه على الصخره كحلقة ملقاة في فلاة قي والصخرة بمن فيها ومن عليها على ظهر الحوت كحلقة ملقاة في فلاة قي والسبع والديك والصخرة والحوت بمن فيه ومن عليه على البحر المظلم كحلقة ملقاة في فلاة قي والسبع والديك والصخرة والحوت والبحر المظلم على الهواء الذاهب كحلقة ملقاة في فلاة قي والسبع والديك والصخرة والحوت والبحر المظلم والهواء على الثرى كحلقة في فلاة قي، ثم تلا هذه الاية "له ما في السموات وما في الارض وما بينهما وما تحت الثرى" ثم انقطع الخبر عن الثرى، والسبع و الديك والصخرة والحوت والبحر المظلم والهواء والثرى بمن فيه ومن عليه عند السماء الاولى كحلقة في فلاة قي وهذا كله وسماء الدنيا بمن عليها ومن فيها عند التي فوقها كحلقة في فلاة قي وهاتان السماءان ومن فيهما ومن عليهما عند التي فوقهما كحلقة في فلاة قي وهذه الثلاث بمن فيهن ومن عليهن عند الرابعة كحلقة في فلاة قي حتى انتهى إلى السابعة وهن ومن فيهن ومن عليهن عند البحر المكفوف عن أهل الارض كحلقة في فلاة قي وهذه السبع والبحر المكفوف عند جبال البرد كحلقة في فلاة قي وتلا هذه الآية: "وينزل من السماء من جبال فيها من برد" و هذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد عند الهواء الذي تحار فيه القلوب كحلقة في فلاة قي وهذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد والهواء عند حجب النور كحلقة في فلاة قي وهذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد والهواء وحجب النور عند الكرسي كحلقة في فلاة قي ثم تلا هذه الآية: «وسع كرسيه السموات والارض ولا يؤده حفظهما وهو العلي العظيم» وهذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد و الهواء وحجب النور والكرسي عند العرش كحلقة في فلاة في وتلا هذه الآية: الرحمن على العرش استوى»؛ نيز در خصال، شيخ صدوق، ص524؛ عوالي اللیالي، احسائي، ج 1، ص 91 (ابوذر ميفرمايد: رسول اكرم را در مسجد تنها يافتم، فرصت را غنيمت شمردم و... ): «قلت: فأي آية أنزلها الله عليك أعظم؟ قال: آية الكرسي. ثم قال: يا أبا ذر ما السماوات السبع في الكرسي إلا كحلقة ملقاة في أرض فلاة، وفضل العرش على الكرسي كفضل الفلاة على تلك الحلقة».
[14]. اين جمله با اختلاف 19 مرتبه در قرآن آمده است.
[15]. بلز پاسکال، نویسنده، فیلسوف، طبیعیدان و مهندس فرانسوی (و. کلرمون 1623- ف. 1662م). از کودکی آثار هوشمندی در وی پدیدار بود. در 12 سالگی بدون استعانت از کتابی اولین قضایای هندسه اقلیدس را شناخت و در 16 سالگی رسالهای در باب مخروطات نوشت. در 18 سالگی ماشین محاسبه را اختراع کرد و قوانین ثقل هوا و موازنه سوائل و مثلثات ریاضی و حساب احتمالات و فشار آب و ... از مبتکرات اوست. نوشتههای او دارای سادگی و استحکام کلام است.
[16]. از باباطاهر است.
[17]. يس، 82.
[18]. حج، 73: «يا أيها الناس ضرب مثل فاستمعوا له إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له وإن يسلبهم الذباب شيئا لا يستنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب».
[19]. فرقان، 12.
[20]. ملك، 7.
[21]. رک: معراج السعاده، ملا احمد نراقی، باب توبه، ص 424.
Pasted from