نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان
عَن أبى جعفر عليه السلام قَال: سُئِلَ النَّبىُّ عَن خِيارِ العِبادِ، فَقَال: الَّذِينَ إذَا أحْسَنُوا اسْتَبشَرُوا، وَإذَا أساؤُوا اسْتَغفَرُوا، وَإذَا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَإذَا ابْتُلُوا صَبَرُوا، وَإذَا غَضِبُوا غَفَرُوا «1»
امام باقر عليه السلام فرمود: از پيامبر دربارهى بهترين بندگان سؤال شد، حضرت فرمود: كسانىاند كه
چون كار نيكى انجام دهند خوشحال و شاد مىشوند،
و هنگامى كه كار زشتى از آنان سر زند از خدا طلب مغفرت مىكنند،
و زمانى كه نعمتى به آنان عطا شود سپاس مىگزارند،
و چون به بلا و آزمايشى مبتلا شوند صبر و شكيبايى مىورزند،
و هنگامى كه از كسى به خشم آيند گذشت مىكنند.
آرى، يكى از نشانههاى بندگان حق اين است كه چون كار نيكى مانند عبادت و خدمت به خلق و به كارگيرى حسنات از آنان صادر مىشود خوشحال مىگردند؛ و خوشحالى آنان به خاطر اين است كه خداى مهربان توفيق انجام نيكىها را رفيق راهشان كرد و شادمان از اينند كه جسم و جان و وقت را براى خدا هزينه كردهاند.
ولى آلودگان به رذايل اخلاقى به اختيار خود و براى خدا به عبادت قيام نمىكنند؛ عبادات آنان به خاطر اهدافى پليد و براى خودنمايى است و چون خود را در ميان اهل ايمان مىبينند به اجبار و زور باطنى به گردونهى عبادت درمىآيند و در حال عبادت هم از اين كه ناچار به عبادت شدهاند ناراحتند و عبادت را از روى بىميلى و كسالت انجام مىدهند؛ چنان كه قرآن دربارهى منافقان فرموده:
«إِنَّ الْمُنافِقِينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا» «2».
يقيناً منافقان با خدا خدعه مىكنند و خدا كيفر خدعهى آنان را خواهد داد و هنگامى كه به نماز برمىخيزند با كسالت و بىميلى برمىخيزند، در عبادت خود رياكارند و خدا را جز بسيار اندك ياد نمىكنند.
«وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ» «3».
و چيزى آنان را از پذيرفته شدن انفاقهايشان باز نداشت جز اين كه به خدا و به رسولش كفر ورزيدند و جز با كسالت به سوى نماز نمىآيند و جز با بىميلى انفاق نمىكنند.
قرآن مجيد و روايات، از طرفى به انسان نسبت به حقايق آگاهى و معرفت مىدهند، و از سوى ديگر با بيان واقعيات اخلاقى درونش را تلطيف مىكنند تا آمادهى پذيرفتن احكام حق و اجراى فرامين خدا گردد.
انسان اگر از قرآن و روايات كسب آگاهى و معرفت نكند و موارد اخلاقى را از آن دو منبع گرانبها نشناسد، به كفر و شرك و نفاق باقى مىماند و هيچ كار پسنديدهاى را از روى شوق و ذوق انجام نمىدهد، و در هيچ امرى تقواى الهى را رعايت نمىكند و خود را ملزم به بندگى حق و اداى حقوق مردم نخواهد دانست.
جايگاه اخلاق در معارف الهى
ما اگر در آيات قرآن به مسائل فقهى دقت كنيم خواهيم يافت كه آيات مربوط به احكام فقهى نزديك به پانصد آيه مىشود؛ ولى در رابطه با حقايق اخلاقى و حسنات نفسانى از ابتدا تا انتهاى قرآن مجيد سوره به سوره و صفحه به صفحه به مكارم اخلاقى اشاره شده و كثرت روايات هم در اين زمينه به اندازهاى است كه از مجموع آنها كتابها به وجود آمده است.
شما در كتابهاى كافى، وافى، وسائل الشيعه، محجة البيضاء و بحار الانوار و همهى تفاسير قرآن و كتب معتبر روايى، صفحهاى را نمىبينيد مگر اين كه حديثى يا احاديثى در رابطه با مكارم اخلاق در آن هست. اين همه آيه و روايت دربارهى ارزشهاى اخلاقى نشانگر جايگاه ويژهى اخلاق در معارف الهى است، و بر ماست كه به حسنات اخلاقى با ديدى ديگر بنگريم و براى اين حقايق پرارزش حسابى ديگر باز كنيم و بكوشيم كه وجود ما از هيچ يك از آن حسنات خالى نباشد؛ زيرا حسنات و مكارم اخلاقى بهترين بستر براى پذيرفتن حقايق و اجراى آنها در همهى شؤون زندگى است.
برگشت به اخلاق راه نجات از مفاسد
خلأ زندگى از حسنات اخلاقى بسيار خطرناك و وحشتزا و عاملى براى آماده كردن سقوط انسان از انسانيت و وسيلهاى براى نابودى و هلاكت جامعه است.
هرگاه افراد جامعه ولااقل اكثريت آن به فضايل اخلاق متصف نباشند، و غرايز نفسانى لگامى از عقل و ايمان و تقوا نداشته باشند، سير زندگى بس صعب و دشوار و جامعه كه براى تعاون و در نتيجه سعادت افرادش شكل گرفته تبديل به جهنمى سوزان خواهد شد، مانند جامعهى امروزى بشر كه سرا پا شرارهى سوزان و شكنجه است!
قباحت از قبايح برداشته شده و در همهى شؤون زندگى بيمارى مهلك فساد رخنه كرده است. هركس دستش برسد از خون ديگران تغذيه مىكند و اگر ضعيف و ناتوان يا- به ندرت به خاطر تقوا- گرگ و زالو نبود بايد بميرد.
ملتهايى كه مرگ و انقراض آنان را در نيستى فرو بُرد و اكنون نامى از ايشان نمانده، و قرنها داراى عظمت و آبرو بودند، به حكم همان تواريخى كه نامشان را در آنجا مىخوانيم عيناً در چنگال مفاسدى افتاده بودند كه جامعهى بشرى امروز غرق در آن مفاسد است!
با كمال تأسف پرتگاه نيستى، غرقاب فنا براى سقوط، و فرو بردن جامعهى فعلى در همهى مناطق جهان، دهان گشاده وتمام موجبات سقوط وانقراض مهياست.
ملتها به مفاسد خو گرفتهاند و فساد در نظرشان عادى شده است. هر روز كم و بيش فقر عمومى- چه در جهت مادى و چه در جهت معنوى و نتايج شوم آن- و شيوع فحشا و علنى بودن آن، بدون پرده در جرايد و مجلات دنيا منعكس است و نياز به تفصيل ندارد.
بشر براى نجات از اين همه مفاسد و مهالك هيچ راهى جز برگشت به گردونهى ايمان به خدا و قيامت و آراسته شدن به حسنات اخلاقى ندارد. بشر آن گاه از همهى جانداران برتر مىشود كه از خود شخصيت اخلاقى بسازد، علم فقه و حقوق و هندسه و رياضى و پزشكى گرچه براى رفاه جامعه لازم است- اما نه به صورت واجب عينى بر همه كس- ولى دارا بودن راستى و امانت و معاونت با غير و ساير فضايل اخلاقى بر فرد فرد بشر واجب عينى است و اگر چند تنى در جامعه و ملتى يا در جهان به اين فضايل ممتاز بودند اين تكليف حياتى از ديگران ساقط نيست.
همه كس و هر فرد بايد راستگو و صريح و شجاع و امين و داراى اخلاق و ملكات فاضله باشد، تا به حق انسانيت خود كه عبارت از تربيت جهت ممتازه است قيام كند وگرنه انسان نيست؛ يعنى آنچه را كه در پرتو آن از جانوران برترى يافته ضايع و باطل كرده است و نشايد كه نامش نهند آدمى، به همين خاطر خطابهاى قرآن «يا أيها النّاس» است و ديديم كه از پرتو تابش انوار هدايت چه آلودگانى كه خواستند از آلودگى برهند به راه راست آمده و پاك شدند و به مقاماتى رسيدند «4».
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اصول كافى: 2/ 240، باب المؤمن وعلاماته، حديث 31؛ امالى صدوق: 10، المجلس الثالث، حديث 4.
(2)- نساء (4): 142.
(3)- توبه (9): 54.
(4)- علم اخلاق يا حكمت عملى: 6- 8، با اندكى تصرف در عبارات.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : زيبائى هاى اخلاق