بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین.
سخن در مسئله فكر و انديشه بود؛ حقيقت باعظمتى كه سبب رشد و كمال و تربيت و قدرت و ارزش انسان میشود. جالب این است که هيچ مكتبى از مکاتب عالم به اندازه مكتب ثمربخش اسلام بر اين مسئله تأكيد نكرده است، زیرا با دقت در كتاب هاى بسيار مهم حديثی، مانند كتاب باعظمت كافى - كه نزديك به شانزده هزار روايت دارد- و درياى پرگوهر بحارالأنوار علامه مجلسى -كه نزديك به 45 هزار صفحه است- و شاهكار عظيم شيعه، كتاب مرآة العقول نوشته علامه مجلسى - كه نزديك به پانزده هزار صفحه است- مشاهده مى كنيم اولين بحثى كه از طريق روايات و اخبار طرح شده بحث عقل و جهل است.
مسئله مهمى كه اسلام بر آن تأكيد دارد اين است كه ارزش هر انسانى را بايد به تناسب عقل او تعيين كرد؛[i] اينكه چه مقدار مى فهمد، چه اندازه حركت فكرى دارد، چه اندازه انديشه دارد، چه اندازه آگاه است، و چه مقدار وقتش را صرف اين حركت باعظمت الهى مى كند؟
درست است كه عقل ما عقل جزئى است و عقل مطلق و بى نهايت وجود مقدّس حضرت حق است، اما ميان همين عقل جزئى و عقل مطلق عالم ميل شديدی وجود دارد که به واسطه آن با هم ارتباط برقرار مى كنند.
ارتباط عقل جزئى با عقل مطلق
ارتباط ميان عقل جزئى و عقل مطلق براى همه امكان پذير است. در یک فراخوان عام، قرآن مجيد انسانها را به انديشه و تفكر درعالم طبيعت دعوت کرده است؛ همچنین، به اندیشه در نفس و آفرينش خود انسان كه يكى از مهم ترين و بزرگ ترين كارخانه هاى عالم آفرينش است.
مرحله دیگر انديشه تفکر در قرآن كريم است كه درياى بى نهايت معارف و مسائل الهى است؛ كتابى كه پيامبر اسلام درباره اش مى فرمايد:
«لا تحصى عجائبه ولا تبلى غرائبه».[ii]
یعنی اگر بخواهند عجايب آن را بشمارند، به عدد در نمى آيد و اگر بخواهند درباره نكات عظيم آن تحقيق كنند، مى بينند هيچ نكته اى از نكات آن در طول زمان كهنه نمیشود.
مرحوم علامه مجلسى مى فرمايد: حاصل آن مقدار كه من توانستم تحقيق کنم اين بود كه از پانصد سال پيش تا زمان حاضر (قرن 11 هجری) نزديك به بيست هزار تفسير بر قرآن مجيد نوشته شده است.[iii]
از آن زمان تاكنون نیز، محققان در بسيارى از كشورها بر اين كتاب تفسير نوشته اند؛ در هندوستان، عربستان، افغانستان، عراق، مصر، و به ويژه در ايران تفسيرهاى گوناگونى نوشته شده است كه آخرين آنها تفسيرالميزان به زبان عربی و تفسير نمونه به زبان فارسی است.
با این حال، علامه طباطبائى كه يكى از متفكران بزرگ كشور ما در معارف الهى است و تفسیر ایشان از تفاسیر ممتاز تاریخ اسلام است مى فرمودند: اگر ما تمام تفسيرهاى قرآن كريم و زحمات مفسران درباره قرآن را جمع آورى و ارزيابى كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه ما تنها توانسته ايم خود را به كنار ساحل اين دريا برسانيم، اما هنوز نتوانسته ايم داخل دريا برويم و ببينيم چه خبر است و چه درى از انديشه به روى ما باز میشود.[iv]
بهترين نعمت الهى
عقل در وجود ما از بزرگ ترين نعمت هاى الهى است و وجود آن در ما دليل بر آن است كه در ميان تمام موجودات، مهر و محبت و لطف و عنايت و كرامت پروردگار عالم به انسان از همه مخلوقات دیگرش بيشتر است. بنابراين، هر كس اين عضو را تعطيل كند، بالاترين گناه را مرتكب شده و اگر كسى آن را تنها در امور مادى صرف كند، به پوسيدنش كمك كرده است. كسى كه پرخورى مى كند و باعث مى شود حركت فكرى اش كم شود، به خودش ظلم كرده است؛ هم چنين كسى كه كمتر از اندازه معين مى خورد و قواى مغزى اش را كم كم از دست مى دهد به خودش خيانت كرده است؛ همچنین است كسى كه تحصيل علم را رها كرده و، از همه بدتر، كسى است كه از خوردنى هايى استفاده مى كند كه همه دنيا مى گويند براى عقل ضرر دارد؛ مانند گوشت هاى حرام، مشروبات حرام، انواع مخدر هایی كه افراد معتاد از آنها استفاده میکنند و در هر بار مصرف، دو هزار سلول از چهارده ميليارد سلول مغز خود را نابود میکنند. اين افراد چه گناه سنگينى مرتكب مى شوند!
به نظر مى رسد در قيامت انسانهای زیادی برای نماز و روزه و حجّ و كسب مال محكوم نشوند و اگر هم بشوند، گذشتهايى از آنها خواهد شد، ولى در دادگاه عقل، بيشتر مردم عالم - از زمان حضرت آدم، عليهالسلام، تا برپا شدن قيامت- محكوم هستند؛ به دليل اين كلام خداوند متعال كه مى فرمايد:
«ولقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن والإنس لهم قلوب لا يفقهون بها ولهم أعين لا يبصرون بها ولهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون».[v]
و مسلّماً بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم، [زيرا] آنان را دل هايى است كه به وسيله آن [معارف الهى را] در نمى يابند، و چشمانى است كه توسط آن [حقايق و نشانه هاى حق را] نمى بينند، و گوش هايى است كه به وسيله آن [سخن خدا و پيامبران را] نمى شنوند، آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراه ترند؛ اينانند كه بى خبر و غافلاند.
آنها كه عقل را تعطيل كردهاند و اين عضو باعظمت الهى را تنها در امور مادى به كار بردهاند و اين مسافر عالم ملكوت را در يك خانه دويست مترى و در يك مغازه بيست مترى حبس كردهاند و آن را اسير خوشگذرانى و شهوت و شكم ساختهاند تا اين كه مرگشان فرا رسیده، مستحق عذابند؛ زیرا آنان فراموش كردند كه انسان موجود اعظم و نسخه اكبر الهى است؛ انسان خليفه خدا و كتاب جامع الهى است؛ انسان آينه اسماء و صفات الهى است؛ انسان مركز فلسفه، منطق، فيزيك و مركز رياضى است؛ مركز زبان، عرفان، رسالت و معرفت است؛ منبع نفس، روح و عقل است؛ و... .
انسان نمى داند چه مقام و مرتبه اى دارد و فكر مى كند كه تنها از مشتی استخوان و گوشت ساخته شده و خوردن و خوابيدن و داشتن خانه و مغازه پايان كار اوست، در حالى كه اين مقدار حركت را حيوانات عالم نيز دارند. حال، سوال این است که نيروهاى موجود در وجود ما و اين منابع نيروى الهى كه در وجود ماست - كه بنا به فرمايش موسى بن جعفر، عليماالسلام، فقط در كنار عقل هفتاد منبع دیگر وجود دارد[vi]- براى چيست؟
روان شناسان جهان تاكنون 42 دستگاه مختلف در روح ما كشف كرده اند. بدن ما معدن اسرار الهى است. ما از آسمان ها بزرگ تريم نه شديدتر؛ چنانكه در قرآن آمده است:
«أأنتم أشد خلقا أم السماء بناها».[vii]
آيا آفريدن شما دشوارتر است يا آسمان كه او آن را بنا كرد؟
جولانگاه شيطان
در ظاهر، ما از آسمان کوچکتریم، اما در باطن از آن بزرگتریم، چون ملكوتى هستيم. ما در باطن عقل و اصالت و شرافتيم، اما متاسفانه در وجود بعضى از ما این ارزشها كم رنگ شده و یا تنها مايه هايى از آن باقي مانده یا هنوز شكوفا نشده است. بسيارى از ما مانند زمينى هستيم كه آماده كشاورزى است، ولى دانه هايى كه بايد در اين زمين كاشته شود در گوشهای از زمين در شيشه دربستهای قرار دارد و سى سال است كه اين زمين آماده به صورت باير افتاده است.
شياطين هم از زمينهای باير خوششان مى آيد، چون جاى ديگرى براى بازى ندارند. از این رو، در سرزمينى كه على، عليهالسلام، انبيا، عرفا و علما حضور دارند، شياطين جایى ندارند. جاى بازى شياطين در مراكزى است كه آشغال و كثافت در آنها فراوان است. اصولاً، زندگى ميكروب وابسته به زبالهها و زبالهدانیهاست، پس شياطين نمیتوانند در سرزمين وجود على برویند و بازى كنند، چون در آن راهی و جایی ندارند. این بدان سبب است که على حسود و مغرور و متكبر نبود؛ بى معرفت و بى نور نبود؛ بلكه سرزمین حیاتش جاى خدا، جاى معرفت و مردانگى و كرامت بود. از اين رو، وقتى ابن ملجم شمشير بر سر ایشان زد و خون به ديوار محراب پاشيد، حضرت فرمود:
«فزت ورب الكعبه».[viii]
یعنی به نقطه آخر رسيدم، به آن جا كه مى خواستم رسيدم.
سرمايه عقل در وجود انسان
در دادگاه عقل بيشتر افراد محكوماند. در قرآن كريم آمده است:
- «ولقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن والإنس لهم قلوب لا يفقهون بها...».
- «ولكن اكثر الناس لا يعلمون».[ix]
انسان هر جا كه باشد، درى از آفرینش به روى فكرش باز است. از طرفی، همچنانكه به روى فكر آدمی درى از وجودش باز است، درى از قرآن و درى از گذشته و آينده جهان نیز باز است. انسان مى تواند با اين سرمايه ها ارتباط برقرار كند. از این روست که حضرت جواد الائمه، عليهالسلام، با اين كه نه ساله بیشتر نداشت، در سه شبانه روز، صد هزار مسئله مشكل علمى را به راحتى جواب داد. اين قدرت عقل بشر است.
چند نمونه
- دوست سبزى فروشى داشتم كه حدود هشتاد سال سن داشت و نزديك به شصت هزار شعر عرفانى و اخلاقى حفظ بود. وقتى نزد او مى رفتم، برايم از این شعرها مى خواند و شعراى آنها را نيز معرفی میکرد.
- مرحوم آيت اللَّه بروجردى هزار شعر عربى (در موضوع ادبيات عرب) حفظ بود که از آخر به اول و از اول به آخر آنها را مى خواند.[x] ایشان در هشتاد سالگى نیز منبر درس خویش را داشت و به قدری در علم رجال متبحر بود که از زمان پيامبر اکرم، صلىاللهعليهوآله، تا زمان خودش، چهارده هزار راوى را با نام پدر و مادر، محل زندگى، شهر و مقدار علمشان مىشناخت.
- دوستى دارم كه اهل یکی از روستاهاى گناباد خراسان است و 82 سال دارد. او از شب هفتم ماه به بعد، در ايوان خانه زير نور ماه مى نشيند و كتاب مى خواند. غذايش نان و دوغ يا سبزى و پياز است. دويست هزار بیت شعر حفظ است. بعضى شعرهایی که ایشان حفظ کرده 175 بیت است، با این حال، وقتى شروع به خواندن مى كند، بدون اين كه يكى از بيت ها را جا بيندازد، به پايانش مى رساند.
گنجايش مغز
برخی افراد چون با مغزشان كار نمى كنند، مى گويند نيروى حافظه مان كم است، درحالى كه نمى دانند اين قدرت عقلى چه نعمتى است!
مغز هر يك از ما، براساس تحقيقاتى كه تاكنون شده، گنجايش چهل ميليون صفحه كتاب علمى را دارد. به راستی، در اين مغز، كه به اندازه مشت آدمی است، خدا چه نیرویی قرار داده است؟ هيچ بايگانىای در دنيا بهتر و كوچك تر از مغز آدمی نیست كه هم میتواند چهل ميليون صفحه كتاب را در داخل خود نگهدارد و هم آن را تحلیل کند و هم آثار تازه بیافریند. ولى مغز انسان اين توانايى را دارد. شما هر وقت بخواهيد و اراده كنيد، میتوانید در يك لحظه اطلاعات خود را مرور كنید و دوباره بايگانى سازید. مشخصات و ویزگیهای آسمان و زمين و درياها و کوهها و هزاران چیز دیگر در مغز ماست، شهرها با خيابان ها و کوچههایشان در مغز ما جای دارد و كامپيوترى مانند مغز در عالم وجود ندارد. براى نمونه، تاكسى را نگه مى داریم و مى گويیم كه قصد دارم به فلان آدرس بروم. راننده تاكسى بلافاصله چهل خيابان را در مغز خود مرور میکند و به طرف آدرس حركت مى كند؛ یا به حسابدارمان مى گويیم: مقدارى پول دارم كه با هم مخلوط شده، لطف كنيد به من كمك كنيد! چون او حسابدار است و از مغزش كار كشيده، مشكل را به سرعت حل مى كند؛ نمونه دیگرش اینکه بعضى ها با يك بار انتخاب كردن مى توانند هندوانه خوبى خريدارى كنند، ولى ما پس از ده بار هندوانه خريدن، باز هم مى بينيم سفيد از آب در آمده است.
آفرينش حكيمانه
متأسفانه ما فكر خود را به همه چيز مشغول مى كنيم، اما يك بار مطالعه نمیکنیم كه كجایيم و چه مى كنيم؟ برای همین، در كارهای خود فكر نمیکنیم، در ازدواجمان فكر نمیکنیم، و... . چگونه ممکن است با این وصف در زمره كسانى نباشيم كه در هنگام بررسى میزان عقل در قیامت محكوم میشوند؟ اما اگر درباره خدا ونعمت هاى او بينديشيم و با فكر خویش به او برسيم، کم کم، مركز اسماء و صفات الهی مى شويم و آن قدر ارزش مىیابیم كه مقاممان در طول مقامات انبيای الهی قرار مى گيرد و در قيامت نیز با آنان محشور مى شویم.
نکته مطلب در به کارگیری فکر در اين است كه در دنیا و آخرت همنشین و گرفتار افرادى چون يزيد و معاويه و ابوسفيان و ابوجهل نباشیم، بلكه در كاروان متفكران و صاحبان عقل قرار گيریم؛ در زندگی خود، خدا را گم نكنيم و از وجود مقدّسش غفلت نورزيم؛ به آفرينش خداوند بينديشيم، خداوندى كه آفرينش اش همه از روى حكمت است.
برای نمونه، اگر دقت كنيم مى بينيم كه خداوند گياهان را به رنگ سبز آفريده است، چون سبز بهترين رنگهاست. وقتی انسان در چمنزاری گردش میكند یا به منظره سرسبزی نگاه میکند، افسردگى اش از بين مى رود و دلش باز مى شود.[xi] این خاصیت رنگ سبز طبیعت است. برای همین، اگر گياهان به رنگ سرخ بودند، گردش در چمنزار يا دیدن جنگل صفابخش نبود و براى اعصاب نیز زيان داشت. اگر گياهان به رنگ سياه بودند، آیا افسردگى را از دل مى بردند؟ آيا بشر در اين هنگام تفريح گاهى داشت؟ آيا دل تنگى بشر دائمى نمى شد؟ اگر رنگ همه گياهان زرد و منظره پاييز هميشگى بود، چه مى شد؟ اگر گياهان سفید رنگ بودند، آيا مى توانستيم چشم صحيح و سالمى داشته باشيم؟
رنگ سفيد چشم انسان را مى زند. از این رو، پزشكان براى زندگى در مناطق برفی عينك مخصوصى را لازم مى دانند. آيا اختيار رنگ سبز براى گياهان، در ميان همه اين رنگ، نشانه عقل و حكمت سازنده آن نيست؟
شگفتى هاى اقيانوس ها
نور خورشيد بيش از چهارصد متر از سطح دريا پايين تر نمى رود، در حالی که عمق اقيانوس ها به هزاران متر مى رسد! از این رو، دريا به دو بخش تاريك و روشن تقسيم مى شود. گياهان دريايى و ماهیها، به طور معمول، بیشتر در بخش روشن دريا رشد میکنند، اما تعداد موجوداتی که در بخش تاریک زندگی میکند هم کم نیست. پرسشى که در اینجا پيش مى آيد این است كه ماهى هايى كه در بخش تاريك دريا زندگى مى كنند و از نور خورشيد محروماند و براى فعاليت هاى حياتى خود به نور احتياج دارند، چه مى كنند؟ آن هم ماهى هاى نيرومندى كه مى توانند صدها تن سنگينى آب را تحمل كرده و در اعماق آب زندگى كنند.
خداوند توانا اين پرسش را پاسخ داده و اين نور را در اختيار آنها گذارده است. تحقیقات نشان داده ماهى هايى كه در تاريكى دريا زیست میکنند اشعههایی نورانى از خود پخش میکنند که قعر آب را روشن مى كنند. در برابر دستگاه نورافشان آنها، صفحه شفافى در بدنشان قرار داده شده تا نور بهتر منعكس شود. اين ماهى هاى نورافشان اقسامى دارند: گروهى نور زرد، گروهى قرمز، گروهى سبز و گروهى هم نور آبى توليد مى كنند. عجيب اين جاست كه برخى از آنها داراى چراغ هاى متعدّدى هستند. برای مثال، در پشت نوعی ماهى قزلآلاى كف دريا از سر تا دم دکمه هايى وجود دارد كه مانند لامپ هاى كوچك از خود نور ساطع میکنند. ماهى هاى سياه رنگى هم هستند كه بر پوست آنها صدها نقطه قرمز با رنگ روشن ديده مى شود. همچنین، نوعی ستاره دريايى را از عمق نهصد مترى بالا آوردند و دیدند نور سبزرنگ و درخشانی به صورت پنج پره از بدنش ساطع میشود.
پرسش اين جاست كه كارخانه هاى الكتريكى موجود در بدن اين ماهى ها از کجا آمده و چگونه آب دريا اين چراغ ها را خاموش نمى كند؟ حجم اين كارخانه هاى الكتريكى چه قدر است؟ مواد سوختى اين لامپ ها از كجاست، از كجا مى آيد و چيست؟ چه كسى آنها را به كار مى اندازد؟ چه كسى بر كار آنها نظارت مى كند كه اين چراغ ها از كار نيفتند؟ آيا ماده بى شعور مى تواند تاريكى را از روشنايى تشخيص دهد؟
بسيارى از مردم شورى آب درياها را خوش ندارند و مى پندارند كه اگر آب درياها شيرين بود بهتر بود، اما چرا آب درياها شور است، با آن كه همه رودخانه هايى كه به دريا متصلند داراى آب شيرين هستند؟ چه كسى اين همه نمك را در آب دريا ريخته است و چرا؟ اين نمك از كجا آمده است؟
مسئله این است که مقاومت آب شور در برابر فساد از آب شيرين بيشتراست. اگرآب اقيانوس ها شيرين بود، خطر فاسد شدن آنها بسيار زیاد بود و اگر آب دريا فاسد میشد، جنبنده اى روى كره زمين باقى نمیماند؛ زیرا تعفن آب موجودات زنده را از بين میبرد. به طور کلی، آب هاى گنديده بهترين جا براى رشد و نموّ حشرات، به ويژه حشره هاى مضّرند. همین حشرات نمى گذاشتند هيچ موجودى در عالم باقى بماند. آيا شوری آب درياها نشانه حكومت علم و عقل در دستگاه الهى نيست؟
- «إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب».[xii]
يقيناً در آفرينش آسمان ها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى خردمندان است.
- «لايات لقوم يعقلون».[xiii]
نشانه هايى است [از توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى گروهى كه مى انديشند.
آيا ماده فاقد علم و عقل، در آغاز پيدايش، جهان مى توانست به اين دقت علمى پى ببرد كه مقاومت آب شور در برابر فساد از آب شيرين بيشتر است؟ آيا شور شدن آب دريا كه ازباران هاى شيرين ريشه گرفته نشانه قدرتى عظيم نيست؟
دريا فقط در يك جاى كره زمين آب شيرين دارد. آن هم براى اين است كه خداوند قدرت خود را به رخ مردمان بکشد و بگويد همه آب ها را مى توانستم شور يا شيرين قرار دهیم. اين سخن را خداوند 1400 سال پيش در قرآن (در سوره الرحمن) فرموده است، اما تا چندی پیش كسى نمى دانست مصداق این سخن در كجاست.
«مرج البحرين يلتقيان * بينهما برزخ لا يبغيان».[xiv]
دو درياى [شيرين و شور] را روان ساخت، در حالى كه همواره باهم تلاقى و برخورد دارند [ولى] ميان آن دو حايلى است كه به هم تجاوز نمى كنند [درنتيجه، با هم مخلوط نمى شوند!].
تنها يك درياست كه شيرين است که آن هم به همه درياهاى دنيا متصل است. ولى هزاران سال است كه آب شيرين با شور مخلوط نشده است؛ يعنى مى توانيد با قطرهچكان از يك طرف آب شيرين و از طرف ديگر آب شور برداريد! چه تدبيرى در ماوراء اين دستگاه است كه با وجود اين همه طوفان و باد این آبها مخلوط نمى شوند؟
مسئله دیگر اینکه همه آب هاى گوارا و شيرين زمين از همين آب شور پيدا شده اند؟ يك چهارم زمين را خشكى و سه چهارم آن را درياهاى شور تشكيل داده اند. همه باران هاى شيرين از همين آب شور پدید میآیند. زیرا او آب شور درياها را تقطير كرده است. دستگاه تقطير آب درياها كه شورى آن را میگيرد و آب شيرين میسازد، مانند دستگاههای تقطيری که بشر ساخته است كوچك نيست. اين دستگاه تقطير آن قدر بزرگ است كه همه درياها در آن جای مى گيرند. خورشيد، كه هزاران بار از كره زمين بزرگ تر است، آب درياها را گرم مى كند. آب گرم بخار شده بالا مى رود. باد به بالا رفتن بخار كمك مى كند. این بخار در آن جوّ پهناور متراكم مى شود و به صورت ابر در میآید. سپس، حركت مى كند و به قسمتهای پايين تر مى آيد و وقتی نزديك زمين شد مى بارد. از باريدن ابرها، رودها جارى مى شوند و زمين زنده مى گردد؛ ديباى سبز ورق بر تن مى كند و فرش زمرّدين مى گستراند. زيادى آب نیز در زمين فرو مى رود و قنات ها و چاه ها و چشمه ها را تشكيل مى دهد. بخش ديگرى از این آب به وسيله رودها دوباره به دريا باز مى گردد و جريان گذشته تكرار مى شود. آب پيوسته اين چرخه را طى مى كند و تا وقتى كه او بخواهد اين گردش ادامه دارد. آيا ماده بى شعورِ و ناتوان به اين تقطير عظيم تواناست؟
- «... كذلك نفصل الآيات لقوم يتفكرون».[xv]
- «...افلا تعقلون».[xvi]
- «... ان في ذلك لايات لاولي الالباب».[xvii]
شگفتى هاى معده
معده انسان نیز شگفتى هاى فراوانى دارد. معده غذا را هضم مى كند و آهسته آهسته و قطره قطره از میان دريچهای كوچك به روده میفرستد، اما مقدارى از آن را نگه میدارد تا اگر در وعده ديگر به غذا نياز داشت و غذا به او نرسید سوراخ نشود و بتواند از آن غذاى ذخيره شده مصرف كند. اينها كار ماده نيست، بلكه عقل و تدبير الهى است كه اين معده را به كار انداخته است.
اگر روزی به اشتباه همراه لقمهای میخی کوچک را ببلعیم، معده این ميخ را در خود نگه مى دارد و آن را به روده نمى دهد. ابتدا، غذاى هضم شده را به روده میفرستد و فقط ميخ را نگه مى دارد. چون اسيدى كه برای هضم غذا پاشيده، فقط توانسته آن را هضم كند، این بار اسيد قوى ترى به نوك ميخ مى پاشد. تیزی نوک ميخ را از آن میگیرد و سپس در داخل روده رسوب نازكی دور ميخ تشکیل میدهد، آن هم با ماده اى گرم و چسبنده، و بعد آن را بدون اینکه جراحتی در روده ایجاد کند دفع میکند. اين كار را معده ميليون ها سال است كه براى هضم اشيا انجام مى دهد. آیا این میتواند خاصیت ماده بیشعور باشد؟
تفکر به این چیزهاست که انسان را گام به گام به خدا نزدیک میکند و سبب رشد و شکوفایی ارزشهای درونیاش میشود.²
پینوشت
[i]. كافي، ج 1، ص 11؛ نيز امالي، شيخ صدوق، ص 504: «محمد بن سليمان الديلمي، عن أبيه قال: قلت لأبي عبد الله، عليهالسلام: فلان من عبادته ودينه وفضله؟ فقال: كيف عقله؟ قلت: لا أدري، فقال: إن الثواب على قدر العقل»؛ كافي، ج 1، ص 12: «أبي عبد الله، عليهالسلام، قال: قال رسول الله، صلىاللهعليهوآله:إذا بلغكم عن رجل حسن حال فانظروا في حسن عقله، فإنما يجازي بعقله»؛ شرح نهج البلاغه، ابن أبي الحديد، ج20، ص 41: «أثنى قوم من الصحابة على رجل عند رسول الله، صلىاللهعليهوآله، بالصلاة والعبادة وخصال الخير حتى بالغوا، فقال، صلىاللهعليهوآله: كيف عقله؟ قالوا يا رسول الله نخبرك باجتهاده في العبادة وضروب الخير، وتسأل عن عقله! فقال: إن الأحمق ليصيب بحمقه أعظم مما يصيبه الفاجر بفجوره، وإنما ترتفع العباد غدا في درجاتهم، وينالون من الزلفى من ربهم على قدر عقولهم».
[ii]. كافي، ج2، ص599: «عن رسول الله، صلياللهعليهوآله: «وهو الفصل ليس بالهزل وله ظهر وبطن فظاهره حكم وباطنه علم، ظاهره أنيق وباطنه عميق، له نجوم وعلى نجومه نجوم لا تحصى عجائبه ولا تبلى غرائبه فيه مصابيح الهدى ومنار الحكمة ودليل على المعرفة لمن عرف الصفة»؛ نيز با اختلاف كلمات در نهج البلاغه، خطبه18: «وإن القرآن ظاهره أنيق. وباطنه عميق. لا تفنى عجائبه ولا تنقضي غرائبه ولا تكشف الظلمات إلا به».
[iii]. اين مطلب را در روزنامه نداي حق كه پيش از انقلاب به چاپ ميرسيد در خلال سالهاي 40-50 شمسي ديدم. (مولف)
[iv]. این مطلب را خودم یکبار که خدمت مرحوم علامه رسیده بودم از ایشان شنیدم. (مولف)
[v]. اعراف، 179.
[vi]. كافي، ج1، ص11، ح12.
[vii]، نازعات، 27.
[viii]. خصائص الأئمة، شريف رضي، ص 63: « جعل (عليهالسلام) يعاود مضجعه فلا ينام، ثم يعاود النظر في السماء، ويقول: والله ما كذبت ولا كذبت، وإنها لليلة التي وعدت. فلما طلع الفجر شد إزاره وهو يقول: اشدد حيازيمك للموت * فإن الموت لاقيكا / ولا تجزع من الموت * وإن حل بواديكا، وخرج، عليهالسلام. فلما ضربه ابن ملجم، لعنهالله، قال: فزت ورب الكعبة... وكان من أمره ما كان صلوات الله عليه»؛ نيز شرح نهج البلاغه، ابن أبي الحديد، ج 9، ص 207: «قوله - وقد ضربه ابن ملجم: فزت ورب الكعبة».
[ix]. اعراف، 187؛ يوسف، 21 و 40 و 68؛ نحل، 38؛ روم، 6 و 30؛ سبأ، 28 و 36؛ غافر، 57؛ جاثيه 26.
[x]. منظور الفیه ابن مالک در ادبیات است که شرح سیوطی بر آن معروف است و سالهاست جزو کتب رسمی ادبیات در حوزه است. قدما بر حفظ این اشعار اهتمام داشتند که از جمله آنها مرحوم آیت الله بروجردی بود. (ویراستار)
[xi]. نهج البلاغه، حكمت 400: «... والنظر الي الخضرة نشرة»؛ نيز خصال، شيخ صدوق، ص 92؛ تحف العقول، حراني، ص 409 (دركلمات قصار حضرت موسي بن جعفر، عليهماالسلام، آورده)؛ نيز با اختلاف كلمات در محاسن، برقي، ج2 ص622: «إبراهيم بن عبد الحميد، عن أبي الحسن الأول، عليهالسلام، قال: ثلاثة يجلين البصر: النظر إلى الخضرة، والنظر إلى الماء الجاري، والنظر إلى الوجه الحسن».
[xii]. آل عمران، 190؛ نيز با اختلاف عبارات، طه، 53–54: «الذي جعل لكم الأرض مهدا وسلك لكم فيها سبلا وأنزل من السماء ماء فأخرجنا به أزواجا من نبات شتى * كلوا وارعوا أنعامكم إن في ذلك لآيات لأولي النهى»؛ و همين سوره، 128: «أفلم يهد لهم كم أهلكنا قبلهم من القرون يمشون في مساكنهم إن في ذلك لآيات لأولي النهى»؛ آل عمران، 13: «قد كان لكم آية في فئتين التقتا فئة تقاتل في سبيل الله وأخرى كافرة يرونهم مثليهم رأي العين والله يؤيد بنصره من يشاء إن في ذلك لعبرة لأولي الأبصار»؛ نور، 44: «يقلب الله الليل والنهار إن في ذلك لعبرة لأولي الأبصار».
[xiii]. بقره، 164: «إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار والفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس وما أنزل الله من السماء من ماء فأحيا به الأرض بعد موتها وبث فيها من كل دابة وتصريف الرياح والسحاب المسخر بين السماء والأرض لآيات لقوم يعقلون»؛ نيز رعد، 4: «وفي الأرض قطع متجاورات وجنات من أعناب وزرع ونخيل صنوان وغير صنوان يسقى بماء واحد ونفضل بعضها على بعض في الأكل إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون»؛ نحل، 12: «وسخر لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون»؛ روم، 24: «ومن آياته يريكم البرق خوفا وطمعا وينزل من السماء ماء فيحيي به الأرض بعد موتها إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون».
[xiv] الرحمن، 19-20.
[xv]. آيات مربوط به مسئله ابر و باران: اعراف، 57: «وهو الذي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته حتى إذا أقلت سحابا ثقالا سقناه لبلد ميت فأنزلنا به الماء فأخرجنا به من كل الثمرات كذلك نخرج الموتى لعلكم تذكرون»؛ نيز يونس، 24: «إنما مثل الحياة الدنيا كماء أنزلناه من السماء فاختلط به نبات الأرض مما يأكل الناس والأنعام حتى إذا أخذت الأرض زخرفها وازينت وظن أهلها أنهم قادرون عليها أتاها أمرنا ليلا أو نهارا فجعلناها حصيدا كأن لم تغن بالأمس كذلك نفصل الآيات لقوم يتفكرون».
[xvi]. بقره، 44؛ آل عمران، 65؛ انعام، 32؛ اعراف، 169؛ يونس، 16؛ هود، 51؛ يوسف، 109؛ انبياء، 10 و 67؛ مؤمنون، 80؛ قصص، 60؛ صافات، 138.
[xvii]. آل عمران، 190؛ نيز با اختلاف عبارات، طه، 53–54: «الذي جعل لكم الأرض مهدا وسلك لكم فيها سبلا وأنزل من السماء ماء فأخرجنا به أزواجا من نبات شتى * كلوا وارعوا أنعامكم إن في ذلك لآيات لأولي النهى»؛ و همين سوره، آيه 128: «أفلم يهد لهم كم أهلكنا قبلهم من القرون يمشون في مساكنهم إن في ذلك لآيات لأولي النهى»؛ آل عمران، 13: «قد كان لكم آية في فئتين التقتا فئة تقاتل في سبيل الله وأخرى كافرة يرونهم مثليهم رأي العين والله يؤيد بنصره من يشاء إن في ذلك لعبرة لأولي الأبصار»؛ نور، 44: «يقلب الله الليل والنهار إن في ذلك لعبرة لأولي الأبصار».