پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حسنات اخلاقى در كلام حضرت حق‏

حسنات اخلاقى در كلام حضرت حق‏

نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان

شايستگان، به خاطر ايمان و عمل صالح به ويژه حسنات اخلاقى در بهشت عنبر سرشت كنار هم به سر مى‏برند و حتى پدران و همسران و ذريه‏ى پاكشان با آنان همنشين هستند. قرآن مجيد در اين زمينه مى‏فرمايد:

«الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ* وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ* وَ الَّذِينَ‏ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ* جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ* سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» «1».

كسانى كه همواره به عهد خدا وفا مى‏كنند و پيمان را نمى‏شكنند* و آنان كه پيوندهايى را كه خدا به اتصال آن فرمان داده متصل مى‏دارند و از پروردگارشان مى‏ترسند و از بدى حساب بيم دارند* و كسانى كه براى تحصيل خوشنودى پروردگارشان صبر مى‏كنند، و نماز را برپا مى‏دارند، و از آنچه به آنان روزى داده‏ايم در پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، و با خوبى بدى را دفع مى‏نمايند، عاقبت خوش سراى ديگر براى آنان است* بهشت‏هاى جاويدانى كه وارد آن مى‏شوند و نيز پدران و همسران و فرزندان شايسته‏ى آنان و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى‏شوند [و مى‏گويند:]* سلام و سلامتى بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه از خود نشان داديد، چه عاقبت نيك اين سرا نصيب شما شد».

در اين آيات شريفه به هشت مورد از حسنات اخلاقى و به يك مورد از موارد عبادت و بندگى كه هر يك به جاى خود از بذرهاى پرثمر معنوى است اشاره شده است. بذرهايى كه وقتى در كشتزارى چون دنيا به دست مؤمن كاشته مى‏شود محصولش بهشت‏هاى پايدار و استقبال فرشتگان و همنشين شدن او با پدران و همسران و فرزندان شايسته در جوار حق است.

حسنات و مكارم اخلاقى كه در هشت مورد در اين آيات آمده عبارت است از:

1- وفاى به عهد. 2- نشكستن پيمان. 3- حفظ پيوند با آنان كه خدا به پيوند با آنان فرمان داده است. 4- ترس از عظمت حق. 5- بيم از بدى حساب. 6-

صبر و استقامت. 7- انفاق در پنهان و آشكار. 8- دفع بدى با خوبى.

و يك موردى كه در اين آيات از موارد عبادت به آن اشاره شده است، نماز است.

راستى عجيب است، اكثر چيزى كه انسان را به خشنودى حق و استقبال فرشتگان و بهشت‏هاى جاويد و همنشينى با نيكان از اقوام در جوار حق مى‏رساند حسنات اخلاقى است.

به قول شاعر نيك گفتار، صابر همدانى:

عشق بازان حقيقى همگى جان همند

 

زان كه در راه وفا پيرو جانان همند

آن يكى را نتوان زان ديگرى خواند جدا

 

چون سراپا همه گوشند و به فرمان همند

گرچه هريك به گلى مايل و دلباخته‏اند

 

خيل نخل‏اند و در اين باغ نگهبان همند

همه روشن دل و شيرين سخن و رازينوش‏

 

طوطى و آينه دار و شكرستان همند

زان به صورت ننشينند سر خوان كسى‏

 

كه به معنا همگى ريزه‏خور خوان همند

چند روزى كه در اين دير سپنج‏اند مقيم‏

 

ميزبان هم و يار هم و مهمان همند

آگهانند ز حال دل هم در همه حال‏

 

گويى از راه درون مرغ سليمان همند

صاحب طينت تكوين و تلوّن نپذير

 

باغبان هم گل‏هاى گلستان همند

زان بود قسمتشان زندگى جاويدان‏

 

تا نگويند كه مستوجب هجران همند

     

در اينجا لازم است براى هريك از موارد هشت گانه‏ى حسنات اخلاقى كه در آيات سوره‏ى مباركه‏ى رعد مطرح است يك يا چند روايت از پيامبر اسلام و اهل بيت گرامش ذكر كنيم تا بيش از پيش ارزش حسنات اخلاقى روشن شود.

وفاى به عهد

ابى مالك مى‏گويد به حضرت زين العابدين عليه السلام گفتم: از تمام قوانين دين مرا آگاه كن. حضرت فرمود:

قَولُ الحَقِّ والحُكمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بالعَهدِ «2»

. گفتار حق و داورى به عدالت و وفاى به عهد.

حضرت رضا عليه السلام از پدرانش از پيامبر خدا روايت مى‏كنند كه آن حضرت فرمود:

مَن عَامَل النّاسَ فَلَم يَظْلِمهُم، وَحدَّثَهُم فَلم يَكْذِبهُم، وَوعَدَهُم فَلَمْ يُخْلِفْهُم، فَهُو مِمَّن كَمُلَت مُرُوءَتُهُ، وَظَهَرتْ عِدالَتُه، ووَجَبتْ اخوَّتُهُ، وَحَرُمَتْ غِيبَتُهُ‏ «3»

. كسى كه با مردم معامله كند و به آنان ستم نورزد، و سخن بگويد و به آنان دروغ نگويد، و به آنان وعده دهد و خلف وعده نكند، از كسانى است كه مروّتش كامل شده، و عدالتش آشكار گشته، و برادرى‏اش واجب شده، و غيبتش حرام است.

نشكستن پيمان‏

اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام وقوع حادثه‏ى جنگ جمل و شكايت بسيار سخت از طلحه و زبير- كه در مورد آن حضرت پيمان شكنى كردند- در نامه‏اى به شيعيانشان نوشتند: سه خصلت است كه در قرآن آمده و بازگشت آثار شومش به خود مردم است: تجاوز، حيله، شكستن پيمان. خدا فرموده:

«... يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ...» «4».

اى مردم! تجاوزتان فقط به زيان خود شماست.

«... فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ...» «5».

و كسى كه پيمان بشكند فقط به زيان خود مى‏شكند.

«... وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ...» «6».

و مكر زشت و حيله‏ى بد جز اهلش را محاصره نمى‏كند.

سپس نوشته‏ى خود را به اين جمله خاتمه دادند كه: طلحه و زبير بر ما ستم و تجاوز كردند، و بيعت مرا شكستند و با من مكر و حيله نمودند «7».

 

حفظ پيوند با آنان كه خدا فرمان داده است‏

از اين واقعيت در معارف الهى تعبير به صله‏ى رحم شده است. صله‏ى رحم واقعى عبارت است از رسيدگى مادى و معنوى به خويشاوندان و حداقل زيارت آنان.

پيامبر فرمود:

كسى كه خوشحال مى‏شود در رزقش فراخى و وسعت آيد و اجل و مرگش به تأخير افتد صله‏ى رحم كند «8».

و نيز آن حضرت فرمود:

كسى كه با جان و مالش به سوى خويشاوند رود تا صله‏ى رحم كند خداوند پاداش صد شهيد به او عطا مى‏كند، و براى او به هر قدمى چهل هزار حسنه خواهد بود، و چهل هزار بدى از او محو مى‏شود، و به همين اندازه درجاتش را بالا مى‏برند، و گويى خدا را صد سال در حال صبر و طلب رضاى او عبادت كرده است‏ «9».

ابوبصير مى‏گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم مى‏فرمود:

رحم آويخته به عرش است، مى‏گويد: خدايا! پاداش ده كسى كه با من صله داشته؛ و از رحمت قطع كن كسى كه با من قطع رحم كرده. و آن رحم آل محمد است‏ «10».

خوف از خدا

بر انسان واجب است تا زمانى كه در دار تكليف و سراى مسؤوليت به سر مى‏برد از عظمت حضرت حق و حكم و داورى‏اش در قيامت و عذاب سوزان جاويدى كه براى منكرين و مخالفين آماده كرده است بترسد.

محصول و ميوه‏ى پرمنفعت اين گونه ترس بدون ترديد خوددارى از معاصى و گناهان است. انسان وقتى بترسد كه وجودى عظيم چون حضرت حق مراقب و مواظب اوست، و در هيچ لحظه‏اى و در هيچ مكانى و در خلوت و آشكارى از او غايب نيست، و بداند كه محصول تلخ گناه، گرفتارى شديد در حسابرسى و سپس دچار شدن به دوزخ است، يقيناً از گناه خوددارى مى‏كند. بنابراين حالت خوف در اين جهت از عالى‏ترين حالات انسان و از برترين مكارم و محاسن اخلاقى است.

امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش به نام اسحاق بن عمار فرمود:

اى اسحاق! از خدا بترس چنان كه گويى او را با دو چشم سر در برابر خود مى‏بينى، و اگر تو او را نمى‏بينى بى‏ترديد او تو را مى‏بيند؛ و اگر اعتقادت بر اين باشد كه او تو را نمى‏بيند يقيناً كافر شده‏اى؛ و اگر معتقدى كه تو را مى‏بيند آن گاه در برابر ديد او دست به گناه بزنى مسلماً او را از پست‏ترين بينندگان قرار داده‏اى!! «11» و نيز آن حضرت فرمود:

مَن عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ، وَمَن خَافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنيَا «12»

. كسى كه خدا را بشناسد خداترس مى‏شود و كسى كه خداترس شود لذت‏ها و شهواتى را كه موجب خشم خداست ترك مى‏كند.

رسول خدا فرمود:

كسى كه گناه كبيره يا شهوتى به او عرضه شود و او به خاطر ترس از خدا از آن اجتناب ورزد، خدا آتش را بر او حرام مى‏كند و از فزع و ترس اكبر او را امان مى‏دهد و آنچه را در قرآن به او وعده داده: كه: براى هركس كه از مقام پروردگارش بترسد در بهشت است، «13» وفا مى‏كند «14».

كفن دزد بنى اسرائيلى‏

حضرت زين العابدين عليه السلام حكايت مى‏كند: مردى در بنى اسرائيل قبور را مى‏شكافت و كفن مردگان را مى‏دزديد!

همسايه‏اى داشت بيمار شد و بر مرگ خويش و از اين كه نبش قبر شود و كفنش را بدزدند ترسيد. كفن دزد را خواست و گفت: من چگونه همسايه‏اى براى تو بودم؟ گفت: بهترين همسايه. گفت: به تو حاجتى دارم. كفن دزد گفت:

حاجتت را برآورده مى‏كنم. همسايه دو كفن نزد او گذاشت و گفت: دوست دارم بهترينش را بردارى و هنگامى كه من دفن شدم گورم را براى بردن كفنم نشكافى.

كفن دزد از برداشتن كفن خوددارى مى‏كرد ولى همسايه بر اصرارش مى‏افزود تا پذيرفت. همسايه از دنيا رفت. هنگامى كه دفن شد نبّاش گفت: اين ميت دفن شد، چه علم و بصيرتى براى اوست كه بفهمد من كفن او را مى‏دزدم يا نمى‏دزدم، هر آينه مى‏روم و قبرش را مى‏شكافم و كفنش را مى‏برم!!

چون قبرش را شكافت شنيد ندا دهنده‏اى ندا مى‏دهد: اين كار زشت را انجام مده.

نبّاش خاك روى قبر ريخت و به خانه بازگشت و از گذشته‏اش توبه‏ى حقيقى‏ كرد، سپس به فرزندانش گفت: من چگونه پدرى براى شما بودم؟ گفتند: پدر خوبى بودى. گفت: مرا به شما حاجتى است. گفتند: هر حاجتى دارى بگو ان شاء اللَّه به انجامش اقدام مى‏كنيم. گفت: هنگامى كه من از دنيا رفتم مرا به آتش بسوزانيد، چون خاكستر شدم در برابر تندبادى نصف خاكسترم را به سوى دريا و نصف ديگر را به جانب خشكى بر باد دهيد.

فرزندان به پدر تعهد دادند كه اين كار را انجام دهند. پس از مرگش و انجام وصيتش خداى توانا خاكسترش را جمع كرد و به او حيات بخشيد و گفت: چه چيز تو را واداشت كه چنان وصيتى به فرزندانت بنمايى؟ گفت: به عزتت سوگند بيم از تو. خداى بزرگ فرمود: من طلبكارانت را راضى مى‏كنم، و تو را از خوفم ايمنى مى‏بخشم، و گناهانت را مى‏آمرزم‏ «15».

جوان خائف‏

يكى از ياران پيامبر مى‏گويد: روز بسيار گرمى پيامبر خدا در ميان ما در سايه‏ى درختى خود را از حرارت آفتاب دور نگاه داشت. ناگهان مردى آمد و پيراهنش را از بدنش در آورد و شروع كرد به غلط زدن روى ريگ‏هاى داغ، گاهى پشتش را و گاهى رويش را به حرارت آن ريگ‏ها داغ مى‏كرد و مى‏گفت:

بچش! آنچه از عذاب نزد خداست، سخت‏تر از كارى است كه تو انجام مى‏دهى!

پيامبر كار او را مى‏نگريست تا آن مرد از عملش فارغ شد و لباسش را پوشيد و روى به رفتن كرد. پيامبر با دستش به او اشاره فرمود و او را نزد خود خواست و گفت: اى بنده‏ى خدا! كارى را از تو ديدم كه از ديگر مردم نديده بودم، چه عاملى تو را به اين كار واداشت؟ گفت: خوف از خدا. پيامبر فرمود: بى‏ترديد

حق خوف از خدا را ادا كردى، پروردگارت به اهل آسمانها به خاطر تو مباهات مى‏كند؛ سپس رو به اصحابش كرد و فرمود: اى حاضرين! نزد او برويد تا براى شما دعا كند. پس نزد او رفتند و او هم براى آنان دعا كرد و در دعايش گفت:

پروردگارا كار ما را بر هدايت قرار ده، و تقوا را توشه‏ى ما مقرّر فرما، و بهشت را جايگاه ما كن‏ «16».

بيم از بدى حساب‏

امام صادق عليه السلام به مردى فرمود: فلانى، تو را با برادرت چه مى‏شد؟ گفت:

فدايت شوم حقى بر او داشتم خواستم حقم را از او وصول كنم، كار به نزاع كشيد. حضرت فرمود: به من بگو معناى آيه‏ى‏ «وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» چيست؟

آيا معنايش اين است كه مى‏ترسند خدا بر آنان ستم و ظلم روا دارد؟ نه به خدا سوگند، بلكه مى‏ترسند حسابشان را به دقت برسد و مو را از ماست بكشد «17».

امام صادق عليه السلام فرمود: سوء حساب همان دقت سخت و خرده‏گيرى است.

و نيز فرمود: معنايش اين است كه گناهان را به حساب آورد و حسنات را حساب نكند «18».

صبر و استقامت‏

خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله در معناى صبر مى‏فرمايد: صبر، بازداشتن نفس از بى‏تابى در برابر ناملايمات و مصايب است. صبر باطن را از اضطراب‏ و زبان را از شكايت و اعضا و جوارح را از حركات غيرعادى بازمى‏دارد.

صبر بر عبادات و طاعات و بلاها و مصايب و گناهان و معاصى، انسان را از افتادن در جاده‏ى انحراف و سرنگون شدن در چاه هلاكت و تسليم شدن در برابر طاغوت‏ها و شيطان‏ها و از اين كه دينش را از دست بگذارد در مصونيت و حفاظت مى‏برد.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: آزاد، در همه‏ى حالات آزاد است؛ اگر حادثه‏اى به او برسد استقامت و شكيبايى مى‏ورزد، و اگر مصايب شكننده بر او هجوم كنند او را نمى‏شكنند، و اگر اسير شود يا شكست بخورد يا آسانى‏اش به سختى تغيير يابد زيانى نمى‏بيند؛ چنان كه يوسف صديق امين به بردگى رفتن و شكست و اسارتش به آزادى‏اش زيان نرساند و تاريكى چاه و وحشت و آنچه به او رسيد به او ضرر نزد؛ و خدا جبارى را كه بر او ستم ورزيد- پس از آن كه ارباب بود- برده‏ى يوسف نمود، پس او را به رسالت و پيامبرى فرستاد و به وسيله‏ى او بر امتى رحم كرد. آرى، صبر اين چنين است، خير و خوشى و خوبى به دنبال آن است؛ پس صبر كنيد و وجودتان را به صبر واداريد تا به پاداش و اجر و ثمرات صبر برسيد «19».

حضرت باقر عليه السلام فرمود:

الجَنّةُ مَحفُوفةٌ بِالمَكارِهِ وَالصَّبرِ؛ فَمَن صَبَرَ عَلىَ المَكارِهِ فِى الدُّنيَا دَخلَ الجَنّةَ.

وجهنَّم محفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَالشَّهواتِ؛ فَمَن أعطَى نَفسَهُ لَذَّتَهَا وَشَهْوَتَها دَخَلَ النَّارَ «20»

. بهشت پيچيده به ناگوارى‏ها و صبر است؛ پس كسى كه در دنيا بر ناگوارى‏ها صبر كند وارد بهشت مى‏شود. و دوزخ پيچيده به لذت‏ها و خواسته‏هاى‏ نامعقول است؛ پس كسى كه لذت‏ها و خواسته‏هاى نامعقول را به نفس خود دهد وارد آتش مى‏شود.

انفاق در پنهان و آشكار

انفاق و هزينه كردن مال در راه خدا هنگامى صورت مى‏گيرد كه انسان آلوده به بخل نباشد. انفاق ميوه‏ى شيرين مكرمت اخلاق است.

امام صادق عليه السلام فرمود:

إنّ صَدَقَةَ النَّهارِ تَمِيثُ الخطيئَةَ كَما يَمِيثُ الماءُ المِلحَ،؛ وَإنَّ صَدَقَةَ اللَّيلِ تُطْفِى‏ءُ غَضَبَ الربِّ جَلّ جَلالُه‏ «21»

. صدقه و انفاق روز گناه را حلّ مى‏كند چنان كه آب، نمك را حل مى‏كند؛ و صدقه‏ى شب خشم پروردگار بزرگ را خاموش مى‏نمايد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

... وَصَدقةُ السرّ فإنّها تَذهبُ الخَطيئةَ وَتُطفِئُ غَضَبَ الربِّ... «22»

. و صدقه و انفاق پنهان گناه را از بين مى‏برد و خشم پروردگار را خاموش مى‏كند.

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

صَدقَةُ العَلانِيَةِ تَدفَعُ سبعينَ نوعاً مِن البَلاءِ وَصدَقةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الربِ‏ «23»

صدقه‏ى آشكار هفتاد نوع از بلا را دفع مى‏كند و صدقه‏ى پنهان خشم پروردگار را خاموش مى‏كند.

دفع بدى با خوبى‏

در رابطه با دفع بدى با خوبى در معارف اسلامى چند معنا ذكر شده است.

1- پيامبر به معاذ بن جبل فرمود:

إذا عَمِلَتْ سَيّئةً فَاعْمَلْ بِجَنبِهَا حَسنةً تَمحَها «24»

. هنگامى كه مرتكب كار بدى شدى، كار خوبى در كنار آن انجام ده تا آن را محو و نابود كند.

2- بدى ديگران را با خوبى كردن به آنان دفع مى‏كنند «25».

3- بدى گناه را با توبه دفع مى‏كنند «26».

در رابطه با نماز كه در آيات سوره‏ى رعد- آياتى كه توضيح آن را خوانديد- آمده در بخش دوم همين نوشتار آيات و رواياتى ذكر شد كه در اينجا نيازى به تكرار آنها نمى‏بينم.

آنچه توضيح داده شد و بايد از آنها به عنوان زيبايى‏هاى اخلاق و حسنات نفسى ياد كرد وسايل و علل و سبب‏هايى هستند كه در دنيا زندگى انسان را آراسته به امنيت و نورانيت و پاكى مى‏كنند، و در آخرت انسان را از ناگوارى‏ها نجات و به بهشت جاويدان مى‏رسانند.

البته وسايل نجات منحصر به همين امور نيست، بلكه روزه و زكات و حج و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و توبه از گناه و... نيز از وسايل نجات در دنيا و آخرتند.

اگر انسان به امور واجب و حسنات اخلاقى، مستحبات- به خصوص مستحبات مالى و بويژه زيارت‏هاى مستحب- را هم بيفزايد پاداش و اجرش افزايش مى‏يابد.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- رعد (13): 20- 24.

(2)- خصال: 1/ 113، حديث 90؛ بحار الانوار: 72/ 92، باب 47، حديث 1.

(3)- خصال: 1/ 208، حديث 28؛ عيون اخبار الرضا: 2/ 30، باب 31، حديث 34.

(4)- يونس (10): 23.

(5)- فتح (48): 10.

(6)- فاطر (35): 43.

(7)- بحار الانوار: 32/ 107، باب 1، حديث 78؛ تفسير برهان: 3/ 366.

(8)- عن أنس عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال: من سره أن يبسط له فى رزقه وينسأ له فى أجله فليصل رحمه.

خصال: 1/ 32، حديث 112؛ بحار الانوار: 71/ 89، باب 3، حديث 5.

(9)- قال النبى: من مشى إلى ذى قرابة بنفسه وماله ليصل رحمه أعطاه اللَّه عزّ وجل أجر مائة شهيد وله بكل خطوة أربعون ألف حسنة ويمحى عنه أربعون ألف سيئة ويرفع له من الدرجات مثل ذلك وكأنما عبد اللَّه مائة سنة صابرا محتسبا.

امالى صدوق: 431، المجلس السادس والستون، حديث 1؛ بحار الانوار: 71/ 89، باب 3، حديث 6.

(10)- عن أبى بصير، عن أبى عبد اللَّه عليه السلام، قال: سمعته يقول: إن الرحم معلقة بالعرش يقول اللهم صِل من وصلنى واقطع من قطعنى وهى رحم آل محمد وهو قول اللَّه عز و جل‏ «الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ» ورحم كل ذى رحم.

كافى: 2/ 151، باب صلة الرحم، حديث 7؛ وسائل الشيعه: 21/ 534، باب 17، حديث 27790: 2/ 493.

(11)- عن إسحاق بن عمار، قال: قال أبو عبد اللَّه عليه السلام: يا إسحاق! خف اللَّه كأنك تراه، وإن كنت لا تراه فإنه يراك، وإن كنت ترى أنه لا يراك، فقد كفرت، وإن كنت تعلم أنه يراك ثم برزت له بالمعصية فقد جعلته من أهون الناظرين.

اصول كافى: 2/ 67، باب الخوف و الرجاء، حديث 2؛ بحار الانوار: 67/ 355، باب 59، حديث 2.

(12)- اصول كافى: 2/ 68، باب الخوف و الرجاء، حديث 4؛ مشكاة الانوار: 117، الفصل الرابع فى الخوف و الرجاء.

(13)- الرحمن (55): 46.

(14)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 13، باب ذكر جمل من مناهى النبى (ص)؛ بحار الانوار: 67/ 365، باب 59، حديث 13.

(15)- امالى صدوق: 327، المجلس الثالث والخمسون، حديث 3؛ بحار الانوار: 67/ 377، باب 59، حديث 22.

(16)- امالى صدوق: 340، المجلس الرابع و الخمسون، حديث 26؛ بحار الانوار: 67/ 378، باب 59، حديث 23.

(17)- تفسير عياشى: 2/ 210، حديث 40؛ بحار الانوار: 7/ 266، باب 11، حديث 28.

(18)- تفسير عياشى: 2/ 210 حديث 39؛ بحار الانوار: 7/ 266، باب 11، حديث 27.

(19)- كافى: 2/ 89، باب الصبر، حديث 6؛ مشكاة الانوار: 21، الفصل الخامس، فى الصبر.

(20)- كافى: 2/ 89، باب الصبر، حديث 7؛ بحار الانوار: 68/ 72، باب 62، حديث 4.

(21)- امالى صدوق: 367، المجلس الثامن و الخمسون، حديث 15؛ بحار الانوار: 93/ 176، باب 21، حديث 1.

(22)- امالى طوسى: 216، المجلس الثامن، حديث 380؛ بحار الانوار: 93/ 177، باب 21، حديث 9.

(23)- ثواب الاعمال: 143، ثواب الصدقة العلانية؛ بحار الانوار: 93/ 179، باب 21، حديث 20.

(24)- مجمع البيان: 6/ 289.

(25)- مجمع البيان: 6/ 289.

(26)- مجمع البيان: 6/ 289.

مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : زيبائى هاى اخلاق 

منبع
  • پایگاه عرفان