نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان
شايستگان، به خاطر ايمان و عمل صالح به ويژه حسنات اخلاقى در بهشت عنبر سرشت كنار هم به سر مىبرند و حتى پدران و همسران و ذريهى پاكشان با آنان همنشين هستند. قرآن مجيد در اين زمينه مىفرمايد:
«الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ* وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ* وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ* جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ* سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» «1».
كسانى كه همواره به عهد خدا وفا مىكنند و پيمان را نمىشكنند* و آنان كه پيوندهايى را كه خدا به اتصال آن فرمان داده متصل مىدارند و از پروردگارشان مىترسند و از بدى حساب بيم دارند* و كسانى كه براى تحصيل خوشنودى پروردگارشان صبر مىكنند، و نماز را برپا مىدارند، و از آنچه به آنان روزى دادهايم در پنهان و آشكار انفاق مىكنند، و با خوبى بدى را دفع مىنمايند، عاقبت خوش سراى ديگر براى آنان است* بهشتهاى جاويدانى كه وارد آن مىشوند و نيز پدران و همسران و فرزندان شايستهى آنان و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مىشوند [و مىگويند:]* سلام و سلامتى بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه از خود نشان داديد، چه عاقبت نيك اين سرا نصيب شما شد».
در اين آيات شريفه به هشت مورد از حسنات اخلاقى و به يك مورد از موارد عبادت و بندگى كه هر يك به جاى خود از بذرهاى پرثمر معنوى است اشاره شده است. بذرهايى كه وقتى در كشتزارى چون دنيا به دست مؤمن كاشته مىشود محصولش بهشتهاى پايدار و استقبال فرشتگان و همنشين شدن او با پدران و همسران و فرزندان شايسته در جوار حق است.
حسنات و مكارم اخلاقى كه در هشت مورد در اين آيات آمده عبارت است از:
1- وفاى به عهد. 2- نشكستن پيمان. 3- حفظ پيوند با آنان كه خدا به پيوند با آنان فرمان داده است. 4- ترس از عظمت حق. 5- بيم از بدى حساب. 6-
صبر و استقامت. 7- انفاق در پنهان و آشكار. 8- دفع بدى با خوبى.
و يك موردى كه در اين آيات از موارد عبادت به آن اشاره شده است، نماز است.
راستى عجيب است، اكثر چيزى كه انسان را به خشنودى حق و استقبال فرشتگان و بهشتهاى جاويد و همنشينى با نيكان از اقوام در جوار حق مىرساند حسنات اخلاقى است.
به قول شاعر نيك گفتار، صابر همدانى:
|
عشق بازان حقيقى همگى جان همند |
زان كه در راه وفا پيرو جانان همند |
|
|
آن يكى را نتوان زان ديگرى خواند جدا |
چون سراپا همه گوشند و به فرمان همند |
|
|
گرچه هريك به گلى مايل و دلباختهاند |
خيل نخلاند و در اين باغ نگهبان همند |
|
|
همه روشن دل و شيرين سخن و رازينوش |
طوطى و آينه دار و شكرستان همند |
|
|
زان به صورت ننشينند سر خوان كسى |
كه به معنا همگى ريزهخور خوان همند |
|
|
چند روزى كه در اين دير سپنجاند مقيم |
ميزبان هم و يار هم و مهمان همند |
|
|
آگهانند ز حال دل هم در همه حال |
گويى از راه درون مرغ سليمان همند |
|
|
صاحب طينت تكوين و تلوّن نپذير |
باغبان هم گلهاى گلستان همند |
|
|
زان بود قسمتشان زندگى جاويدان |
تا نگويند كه مستوجب هجران همند |
|
در اينجا لازم است براى هريك از موارد هشت گانهى حسنات اخلاقى كه در آيات سورهى مباركهى رعد مطرح است يك يا چند روايت از پيامبر اسلام و اهل بيت گرامش ذكر كنيم تا بيش از پيش ارزش حسنات اخلاقى روشن شود.
وفاى به عهد
ابى مالك مىگويد به حضرت زين العابدين عليه السلام گفتم: از تمام قوانين دين مرا آگاه كن. حضرت فرمود:
قَولُ الحَقِّ والحُكمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بالعَهدِ «2»
. گفتار حق و داورى به عدالت و وفاى به عهد.
حضرت رضا عليه السلام از پدرانش از پيامبر خدا روايت مىكنند كه آن حضرت فرمود:
مَن عَامَل النّاسَ فَلَم يَظْلِمهُم، وَحدَّثَهُم فَلم يَكْذِبهُم، وَوعَدَهُم فَلَمْ يُخْلِفْهُم، فَهُو مِمَّن كَمُلَت مُرُوءَتُهُ، وَظَهَرتْ عِدالَتُه، ووَجَبتْ اخوَّتُهُ، وَحَرُمَتْ غِيبَتُهُ «3»
. كسى كه با مردم معامله كند و به آنان ستم نورزد، و سخن بگويد و به آنان دروغ نگويد، و به آنان وعده دهد و خلف وعده نكند، از كسانى است كه مروّتش كامل شده، و عدالتش آشكار گشته، و برادرىاش واجب شده، و غيبتش حرام است.
نشكستن پيمان
اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام وقوع حادثهى جنگ جمل و شكايت بسيار سخت از طلحه و زبير- كه در مورد آن حضرت پيمان شكنى كردند- در نامهاى به شيعيانشان نوشتند: سه خصلت است كه در قرآن آمده و بازگشت آثار شومش به خود مردم است: تجاوز، حيله، شكستن پيمان. خدا فرموده:
«... يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ...» «4».
اى مردم! تجاوزتان فقط به زيان خود شماست.
«... فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ...» «5».
و كسى كه پيمان بشكند فقط به زيان خود مىشكند.
«... وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ...» «6».
و مكر زشت و حيلهى بد جز اهلش را محاصره نمىكند.
سپس نوشتهى خود را به اين جمله خاتمه دادند كه: طلحه و زبير بر ما ستم و تجاوز كردند، و بيعت مرا شكستند و با من مكر و حيله نمودند «7».
حفظ پيوند با آنان كه خدا فرمان داده است
از اين واقعيت در معارف الهى تعبير به صلهى رحم شده است. صلهى رحم واقعى عبارت است از رسيدگى مادى و معنوى به خويشاوندان و حداقل زيارت آنان.
پيامبر فرمود:
كسى كه خوشحال مىشود در رزقش فراخى و وسعت آيد و اجل و مرگش به تأخير افتد صلهى رحم كند «8».
و نيز آن حضرت فرمود:
كسى كه با جان و مالش به سوى خويشاوند رود تا صلهى رحم كند خداوند پاداش صد شهيد به او عطا مىكند، و براى او به هر قدمى چهل هزار حسنه خواهد بود، و چهل هزار بدى از او محو مىشود، و به همين اندازه درجاتش را بالا مىبرند، و گويى خدا را صد سال در حال صبر و طلب رضاى او عبادت كرده است «9».
ابوبصير مىگويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم مىفرمود:
رحم آويخته به عرش است، مىگويد: خدايا! پاداش ده كسى كه با من صله داشته؛ و از رحمت قطع كن كسى كه با من قطع رحم كرده. و آن رحم آل محمد است «10».
خوف از خدا
بر انسان واجب است تا زمانى كه در دار تكليف و سراى مسؤوليت به سر مىبرد از عظمت حضرت حق و حكم و داورىاش در قيامت و عذاب سوزان جاويدى كه براى منكرين و مخالفين آماده كرده است بترسد.
محصول و ميوهى پرمنفعت اين گونه ترس بدون ترديد خوددارى از معاصى و گناهان است. انسان وقتى بترسد كه وجودى عظيم چون حضرت حق مراقب و مواظب اوست، و در هيچ لحظهاى و در هيچ مكانى و در خلوت و آشكارى از او غايب نيست، و بداند كه محصول تلخ گناه، گرفتارى شديد در حسابرسى و سپس دچار شدن به دوزخ است، يقيناً از گناه خوددارى مىكند. بنابراين حالت خوف در اين جهت از عالىترين حالات انسان و از برترين مكارم و محاسن اخلاقى است.
امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش به نام اسحاق بن عمار فرمود:
اى اسحاق! از خدا بترس چنان كه گويى او را با دو چشم سر در برابر خود مىبينى، و اگر تو او را نمىبينى بىترديد او تو را مىبيند؛ و اگر اعتقادت بر اين باشد كه او تو را نمىبيند يقيناً كافر شدهاى؛ و اگر معتقدى كه تو را مىبيند آن گاه در برابر ديد او دست به گناه بزنى مسلماً او را از پستترين بينندگان قرار دادهاى!! «11» و نيز آن حضرت فرمود:
مَن عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ، وَمَن خَافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنيَا «12»
. كسى كه خدا را بشناسد خداترس مىشود و كسى كه خداترس شود لذتها و شهواتى را كه موجب خشم خداست ترك مىكند.
رسول خدا فرمود:
كسى كه گناه كبيره يا شهوتى به او عرضه شود و او به خاطر ترس از خدا از آن اجتناب ورزد، خدا آتش را بر او حرام مىكند و از فزع و ترس اكبر او را امان مىدهد و آنچه را در قرآن به او وعده داده: كه: براى هركس كه از مقام پروردگارش بترسد در بهشت است، «13» وفا مىكند «14».
كفن دزد بنى اسرائيلى
حضرت زين العابدين عليه السلام حكايت مىكند: مردى در بنى اسرائيل قبور را مىشكافت و كفن مردگان را مىدزديد!
همسايهاى داشت بيمار شد و بر مرگ خويش و از اين كه نبش قبر شود و كفنش را بدزدند ترسيد. كفن دزد را خواست و گفت: من چگونه همسايهاى براى تو بودم؟ گفت: بهترين همسايه. گفت: به تو حاجتى دارم. كفن دزد گفت:
حاجتت را برآورده مىكنم. همسايه دو كفن نزد او گذاشت و گفت: دوست دارم بهترينش را بردارى و هنگامى كه من دفن شدم گورم را براى بردن كفنم نشكافى.
كفن دزد از برداشتن كفن خوددارى مىكرد ولى همسايه بر اصرارش مىافزود تا پذيرفت. همسايه از دنيا رفت. هنگامى كه دفن شد نبّاش گفت: اين ميت دفن شد، چه علم و بصيرتى براى اوست كه بفهمد من كفن او را مىدزدم يا نمىدزدم، هر آينه مىروم و قبرش را مىشكافم و كفنش را مىبرم!!
چون قبرش را شكافت شنيد ندا دهندهاى ندا مىدهد: اين كار زشت را انجام مده.
نبّاش خاك روى قبر ريخت و به خانه بازگشت و از گذشتهاش توبهى حقيقى كرد، سپس به فرزندانش گفت: من چگونه پدرى براى شما بودم؟ گفتند: پدر خوبى بودى. گفت: مرا به شما حاجتى است. گفتند: هر حاجتى دارى بگو ان شاء اللَّه به انجامش اقدام مىكنيم. گفت: هنگامى كه من از دنيا رفتم مرا به آتش بسوزانيد، چون خاكستر شدم در برابر تندبادى نصف خاكسترم را به سوى دريا و نصف ديگر را به جانب خشكى بر باد دهيد.
فرزندان به پدر تعهد دادند كه اين كار را انجام دهند. پس از مرگش و انجام وصيتش خداى توانا خاكسترش را جمع كرد و به او حيات بخشيد و گفت: چه چيز تو را واداشت كه چنان وصيتى به فرزندانت بنمايى؟ گفت: به عزتت سوگند بيم از تو. خداى بزرگ فرمود: من طلبكارانت را راضى مىكنم، و تو را از خوفم ايمنى مىبخشم، و گناهانت را مىآمرزم «15».
جوان خائف
يكى از ياران پيامبر مىگويد: روز بسيار گرمى پيامبر خدا در ميان ما در سايهى درختى خود را از حرارت آفتاب دور نگاه داشت. ناگهان مردى آمد و پيراهنش را از بدنش در آورد و شروع كرد به غلط زدن روى ريگهاى داغ، گاهى پشتش را و گاهى رويش را به حرارت آن ريگها داغ مىكرد و مىگفت:
بچش! آنچه از عذاب نزد خداست، سختتر از كارى است كه تو انجام مىدهى!
پيامبر كار او را مىنگريست تا آن مرد از عملش فارغ شد و لباسش را پوشيد و روى به رفتن كرد. پيامبر با دستش به او اشاره فرمود و او را نزد خود خواست و گفت: اى بندهى خدا! كارى را از تو ديدم كه از ديگر مردم نديده بودم، چه عاملى تو را به اين كار واداشت؟ گفت: خوف از خدا. پيامبر فرمود: بىترديد
حق خوف از خدا را ادا كردى، پروردگارت به اهل آسمانها به خاطر تو مباهات مىكند؛ سپس رو به اصحابش كرد و فرمود: اى حاضرين! نزد او برويد تا براى شما دعا كند. پس نزد او رفتند و او هم براى آنان دعا كرد و در دعايش گفت:
پروردگارا كار ما را بر هدايت قرار ده، و تقوا را توشهى ما مقرّر فرما، و بهشت را جايگاه ما كن «16».
بيم از بدى حساب
امام صادق عليه السلام به مردى فرمود: فلانى، تو را با برادرت چه مىشد؟ گفت:
فدايت شوم حقى بر او داشتم خواستم حقم را از او وصول كنم، كار به نزاع كشيد. حضرت فرمود: به من بگو معناى آيهى «وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» چيست؟
آيا معنايش اين است كه مىترسند خدا بر آنان ستم و ظلم روا دارد؟ نه به خدا سوگند، بلكه مىترسند حسابشان را به دقت برسد و مو را از ماست بكشد «17».
امام صادق عليه السلام فرمود: سوء حساب همان دقت سخت و خردهگيرى است.
و نيز فرمود: معنايش اين است كه گناهان را به حساب آورد و حسنات را حساب نكند «18».
صبر و استقامت
خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله در معناى صبر مىفرمايد: صبر، بازداشتن نفس از بىتابى در برابر ناملايمات و مصايب است. صبر باطن را از اضطراب و زبان را از شكايت و اعضا و جوارح را از حركات غيرعادى بازمىدارد.
صبر بر عبادات و طاعات و بلاها و مصايب و گناهان و معاصى، انسان را از افتادن در جادهى انحراف و سرنگون شدن در چاه هلاكت و تسليم شدن در برابر طاغوتها و شيطانها و از اين كه دينش را از دست بگذارد در مصونيت و حفاظت مىبرد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: آزاد، در همهى حالات آزاد است؛ اگر حادثهاى به او برسد استقامت و شكيبايى مىورزد، و اگر مصايب شكننده بر او هجوم كنند او را نمىشكنند، و اگر اسير شود يا شكست بخورد يا آسانىاش به سختى تغيير يابد زيانى نمىبيند؛ چنان كه يوسف صديق امين به بردگى رفتن و شكست و اسارتش به آزادىاش زيان نرساند و تاريكى چاه و وحشت و آنچه به او رسيد به او ضرر نزد؛ و خدا جبارى را كه بر او ستم ورزيد- پس از آن كه ارباب بود- بردهى يوسف نمود، پس او را به رسالت و پيامبرى فرستاد و به وسيلهى او بر امتى رحم كرد. آرى، صبر اين چنين است، خير و خوشى و خوبى به دنبال آن است؛ پس صبر كنيد و وجودتان را به صبر واداريد تا به پاداش و اجر و ثمرات صبر برسيد «19».
حضرت باقر عليه السلام فرمود:
الجَنّةُ مَحفُوفةٌ بِالمَكارِهِ وَالصَّبرِ؛ فَمَن صَبَرَ عَلىَ المَكارِهِ فِى الدُّنيَا دَخلَ الجَنّةَ.
وجهنَّم محفُوفَةٌ بِاللَّذاتِ وَالشَّهواتِ؛ فَمَن أعطَى نَفسَهُ لَذَّتَهَا وَشَهْوَتَها دَخَلَ النَّارَ «20»
. بهشت پيچيده به ناگوارىها و صبر است؛ پس كسى كه در دنيا بر ناگوارىها صبر كند وارد بهشت مىشود. و دوزخ پيچيده به لذتها و خواستههاى نامعقول است؛ پس كسى كه لذتها و خواستههاى نامعقول را به نفس خود دهد وارد آتش مىشود.
انفاق در پنهان و آشكار
انفاق و هزينه كردن مال در راه خدا هنگامى صورت مىگيرد كه انسان آلوده به بخل نباشد. انفاق ميوهى شيرين مكرمت اخلاق است.
امام صادق عليه السلام فرمود:
إنّ صَدَقَةَ النَّهارِ تَمِيثُ الخطيئَةَ كَما يَمِيثُ الماءُ المِلحَ،؛ وَإنَّ صَدَقَةَ اللَّيلِ تُطْفِىءُ غَضَبَ الربِّ جَلّ جَلالُه «21»
. صدقه و انفاق روز گناه را حلّ مىكند چنان كه آب، نمك را حل مىكند؛ و صدقهى شب خشم پروردگار بزرگ را خاموش مىنمايد.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
... وَصَدقةُ السرّ فإنّها تَذهبُ الخَطيئةَ وَتُطفِئُ غَضَبَ الربِّ... «22»
. و صدقه و انفاق پنهان گناه را از بين مىبرد و خشم پروردگار را خاموش مىكند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
صَدقَةُ العَلانِيَةِ تَدفَعُ سبعينَ نوعاً مِن البَلاءِ وَصدَقةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الربِ «23»
صدقهى آشكار هفتاد نوع از بلا را دفع مىكند و صدقهى پنهان خشم پروردگار را خاموش مىكند.
دفع بدى با خوبى
در رابطه با دفع بدى با خوبى در معارف اسلامى چند معنا ذكر شده است.
1- پيامبر به معاذ بن جبل فرمود:
إذا عَمِلَتْ سَيّئةً فَاعْمَلْ بِجَنبِهَا حَسنةً تَمحَها «24»
. هنگامى كه مرتكب كار بدى شدى، كار خوبى در كنار آن انجام ده تا آن را محو و نابود كند.
2- بدى ديگران را با خوبى كردن به آنان دفع مىكنند «25».
3- بدى گناه را با توبه دفع مىكنند «26».
در رابطه با نماز كه در آيات سورهى رعد- آياتى كه توضيح آن را خوانديد- آمده در بخش دوم همين نوشتار آيات و رواياتى ذكر شد كه در اينجا نيازى به تكرار آنها نمىبينم.
آنچه توضيح داده شد و بايد از آنها به عنوان زيبايىهاى اخلاق و حسنات نفسى ياد كرد وسايل و علل و سببهايى هستند كه در دنيا زندگى انسان را آراسته به امنيت و نورانيت و پاكى مىكنند، و در آخرت انسان را از ناگوارىها نجات و به بهشت جاويدان مىرسانند.
البته وسايل نجات منحصر به همين امور نيست، بلكه روزه و زكات و حج و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و توبه از گناه و... نيز از وسايل نجات در دنيا و آخرتند.
اگر انسان به امور واجب و حسنات اخلاقى، مستحبات- به خصوص مستحبات مالى و بويژه زيارتهاى مستحب- را هم بيفزايد پاداش و اجرش افزايش مىيابد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- رعد (13): 20- 24.
(2)- خصال: 1/ 113، حديث 90؛ بحار الانوار: 72/ 92، باب 47، حديث 1.
(3)- خصال: 1/ 208، حديث 28؛ عيون اخبار الرضا: 2/ 30، باب 31، حديث 34.
(4)- يونس (10): 23.
(5)- فتح (48): 10.
(6)- فاطر (35): 43.
(7)- بحار الانوار: 32/ 107، باب 1، حديث 78؛ تفسير برهان: 3/ 366.
(8)- عن أنس عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال: من سره أن يبسط له فى رزقه وينسأ له فى أجله فليصل رحمه.
خصال: 1/ 32، حديث 112؛ بحار الانوار: 71/ 89، باب 3، حديث 5.
(9)- قال النبى: من مشى إلى ذى قرابة بنفسه وماله ليصل رحمه أعطاه اللَّه عزّ وجل أجر مائة شهيد وله بكل خطوة أربعون ألف حسنة ويمحى عنه أربعون ألف سيئة ويرفع له من الدرجات مثل ذلك وكأنما عبد اللَّه مائة سنة صابرا محتسبا.
امالى صدوق: 431، المجلس السادس والستون، حديث 1؛ بحار الانوار: 71/ 89، باب 3، حديث 6.
(10)- عن أبى بصير، عن أبى عبد اللَّه عليه السلام، قال: سمعته يقول: إن الرحم معلقة بالعرش يقول اللهم صِل من وصلنى واقطع من قطعنى وهى رحم آل محمد وهو قول اللَّه عز و جل «الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ» ورحم كل ذى رحم.
كافى: 2/ 151، باب صلة الرحم، حديث 7؛ وسائل الشيعه: 21/ 534، باب 17، حديث 27790: 2/ 493.
(11)- عن إسحاق بن عمار، قال: قال أبو عبد اللَّه عليه السلام: يا إسحاق! خف اللَّه كأنك تراه، وإن كنت لا تراه فإنه يراك، وإن كنت ترى أنه لا يراك، فقد كفرت، وإن كنت تعلم أنه يراك ثم برزت له بالمعصية فقد جعلته من أهون الناظرين.
اصول كافى: 2/ 67، باب الخوف و الرجاء، حديث 2؛ بحار الانوار: 67/ 355، باب 59، حديث 2.
(12)- اصول كافى: 2/ 68، باب الخوف و الرجاء، حديث 4؛ مشكاة الانوار: 117، الفصل الرابع فى الخوف و الرجاء.
(13)- الرحمن (55): 46.
(14)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 13، باب ذكر جمل من مناهى النبى (ص)؛ بحار الانوار: 67/ 365، باب 59، حديث 13.
(15)- امالى صدوق: 327، المجلس الثالث والخمسون، حديث 3؛ بحار الانوار: 67/ 377، باب 59، حديث 22.
(16)- امالى صدوق: 340، المجلس الرابع و الخمسون، حديث 26؛ بحار الانوار: 67/ 378، باب 59، حديث 23.
(17)- تفسير عياشى: 2/ 210، حديث 40؛ بحار الانوار: 7/ 266، باب 11، حديث 28.
(18)- تفسير عياشى: 2/ 210 حديث 39؛ بحار الانوار: 7/ 266، باب 11، حديث 27.
(19)- كافى: 2/ 89، باب الصبر، حديث 6؛ مشكاة الانوار: 21، الفصل الخامس، فى الصبر.
(20)- كافى: 2/ 89، باب الصبر، حديث 7؛ بحار الانوار: 68/ 72، باب 62، حديث 4.
(21)- امالى صدوق: 367، المجلس الثامن و الخمسون، حديث 15؛ بحار الانوار: 93/ 176، باب 21، حديث 1.
(22)- امالى طوسى: 216، المجلس الثامن، حديث 380؛ بحار الانوار: 93/ 177، باب 21، حديث 9.
(23)- ثواب الاعمال: 143، ثواب الصدقة العلانية؛ بحار الانوار: 93/ 179، باب 21، حديث 20.
(24)- مجمع البيان: 6/ 289.
(25)- مجمع البيان: 6/ 289.
(26)- مجمع البيان: 6/ 289.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : زيبائى هاى اخلاق