پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

اندیشه در اسلام - جلسه شانزدهم (1)- (متن کامل + عناوین)

اندیشه در اسلام - جلسه شانزدهم (1)- (متن کامل + عناوین)

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین.

نقل است فرد نابينايى در حرم پيامبر، صلى‌الله‌عليه‌وآله، ایستاده بود که امام باقر، عليه‌السلام، همراه يكى از ياران بسيار نزديك خود وارد حرم شدند و به آن مرد فرمودند: با اين كه اكنون در حرم پيامبر هستيم، جز یک نفر، بقیه مردم ما را نمى بينند:

«وتراهم ينظرون إليك وهم لا يبصرون».[1]

آنان را مى بينى كه به سوى تو مى نگرند در حالى كه نمى بينند.

همراه حضرت مى گويد: من آهسته كنار آن نابینا (أبوهاشم مكفوف) آمدم و به او گفتم: أبوهاشم كجايى؟! گفت: در حرم پيامبر عظيم الشأن اسلام. پرسيدم: امام باقر، علیه‌السلام، كجاست؟ گفت: دو قدمى من ايستاده اند. پرسيدم: او را مى بينى؟ گفت: آيا من امام زمان خود را نمى بينم؟[2]

معناى بصيرت

«أعمى»، در اصطلاح قرآن، كسى نيست كه چشم او كور باشد، بلكه كسى است كه كانال هاى قلب او رسوب گرفته و به سبب آن چيزى را درك نمى كند. به تعبير قرآن مجيد، چنین شخصی مانند حيوانات است. یعنی همان‌طور که نمی‌توان فقه و تفسير و فلسفه را به حیوانات آموخت، او نیز درکی از كتاب خداوند ندارد.

قرآن كلمات بصير و أعمى را در مقابل هم قرار داده است؛ مانند نور و ظلمت، روز و شب، و حق و باطل. مسئله مهم در قرآن اين است كه پروردگار مى فرمايد:

«وما يستوي الأعمي والبصير».[3]

نابينا و بينا [كافر و مؤمن] يكسان نيستند.

اما سوال این است که این دو در چه چيز مساوى نيستند؟ از آيات ديگر قرآن وروايات و دعاها استفاده مى شود كه بينايان واقعى و كوردلان در هيچ برنامه اى از برنامه‌های دنيا و آخرت مساوى نيستند. نمونه مساوى نبودن آنان در قيامت، از چند آيه قرآن استفاده می‌شود كه به آن اشاره مى شود:

خداوند در سوره مباركه هود مى فرمايد:

«يوم يأت لا تكلم نفس إلا بإذنه فمنهم شقي وسعيد».[4]

روزى كه چون فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمى گويد؛ پس برخى تيره بخت و برخى نيك بخت اند.

قيامت روزى است كه هيچ انسانى، جز به اجازه خداوند، حق سخن گفتن در آن را ندارد. يعنى از اولين تا آخرين انسان – هیچ یک حق سخن گفتن ندارند و همه زبان ها بسته است. رسول خدا، صلی‌الله‌علیه‌وآله، مى فرمايد:

اولين كسى كه در قيامت بر پروردگار وارد مى شود و اجازه سخن گفتن دارد من هستم.[5]

معناى سعادت و شقاوت

در آیه «يوم يأت لا تكلم نفس إلا بإذنه فمنهم شقي وسعيد»، معناى كلمه «منهم» اين است كه گروهى از انسان‌ها سعيد و گروهى دیگر شقى اند. اين تقسيم بندى پروردگار است که در آن انسان‌ها به دودسته سعادت مند و بدبخت تقسیم می‌شوند؛ يعنى گروهى از انسان‌ها تمام درهاى رحمت خدا به رویشان باز و گروهى دیگر همه درهای رحمت به رویشان بسته است. پس، یک مورد از مساوى نبودن در این آیه سوره هود آمده است: «فمنهم شقي وسعيد».

انسانى كه همه درهاى رحمت خدا به رویش باز است با انسانى كه همه درها به رویش بسته است، چگونه مساوى باشند؟ عبارت «ومايستوي الأعمي والبصير» نفى مساوات مى كند.

قرآن كريم در ادامه آيه سوره هود مى فرمايد:

«وأما الذين سعدوا ففي الجنة خالدين فيها ما دامت السموات والأرض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ».[6]

اما نيك بختان [كه به توفيق سعادت يافته اند] تا آسمان ها.و زمين پابرجاست، در بهشت جاودانه اند مگر آن‌چه را مشيّت پروردگارت اقتضا كرده، [بهشت] عطايى قطع ناشدنى و بى پايان است.

آنان كه اهل سعادتند تا زمين و آسمان برپاست در بهشت هستند. آسمان ها و زمين تا كى عمر مى كنند و برپا می‌مانند؟ پروردگار مى فرمايد:

«إذا الشمس كورت * وإذا النجوم انكدرت * وإذا الجبال سيرت * وإذا العشار عطلت * وإذا الوحوش حشرت * وإذا البحار سجرت».[7]

هنگامى كه خورشيد را به هم درپيچند. و هنگامى كه ستارگان تيره و بى نور شوند. و هنگامى كه كوه ها را به حركت آرند و از جا بركنند. و هنگامى كه اموال نفيس و با ارزش رها و بى صاحب شود. و هنگامى كه همه حيوانات وحشى محشور شوند. و هنگامى كه درياها مشتعل و برافروخته گردند.

این آیات نشان می‌دهند که روزی نظام هستى به هم مى ريزد و آسمان‌ها به هم پيچيده مى شوند و ستارگان خاموش مى شوند و این‌ها همه متعلق به قبل از قیامت است. پس چگونه انسان‌های سعید تا آن زمان در بهشت می‌مانند در حالی که هنوز وارد آن نشده‌اند؟ و منظور از آسمان‌ها و زمين موجود در آیه چيست؟

ناچار، مسئله را بايد با استفاده از يكى از آيات سوره ابراهيم حل كرد تا معلوم شود مراد از آسمان ها و زمين چيست كه دائمى است و تغيير و تحوّل هم پيدا نمى كند؟

«يوم تبدل الأرض غير الأرض والسموات وبرزوا لله الواحد القهار».[8]

[در] روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمان ها [به غير اين آسمان ها] تبديل شوند، و [ همه ] در پيشگاه خداى يگانه قهّار حاضر شوند.

در روز قيامت، زمین کنونی تغيير مى كند و غير از اين زمينى مى شود كه در آن زندگى مى كنيم و آسمان‌ها هم دچار تغيير مى گردند. يعنى خداوند همه آن‌ها را خراب مى كند و به تناسب قيامت بازسازى‌شان مى كند. از آن پس، زمين عمر ابدى پيدا مى كند. لذا مى فرمايد: آسمان‌ها و زمين جدید همه در محضر پروردگار عالم آشكار مى شوند و خودنمايى مى كنند.

«وأما الذين سعدوا ففي الجنة خالدين فيها ما دامت السموات والأرض».

آيا این آسمان و زمين جدید همواره برپاست؟ پاسخ این است که خداوند در آخر آيه مى فرمايد:

«الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ».

یعنی لطف پروردگار به سعادت مندان ابدى است. پس آن آسمان ها و زمين هم، به اعتبار لطف ابدى پروردگار به انسان، ابدى هستند.

«فاما الذين شقوا ففي النار * خالدين فيها ما دامت السموات والأرض إلا ما شاء ربك إن ربك فعال لما يريد».[9]

اما تيره بختان [كه خود سبب تيره بختى خود بوده اند] در آتش اند. براى آنان در آن‌جا ناله هاى حسرت بار و عربده و فرياد است. در آن، تا آسمان ها و زمين پابرجاست جاودانه اند، مگر آنچه را كه مشيّت پروردگارت اقتضا كرده است. بى ترديد، پروردگارت هر چه را اراده كند انجام مى دهد.

آن‌ها كه اهل بدبختى و شقاوت هستند و همه درهاى رحمت به روى‌شان بسته است در دوزخ ابدى اند. خداوند متعال در سوره هود مى فرمايد: سعادت سعادت مندان از خودشان نبوده، بلكه اراده خداوند بوده است، ولى شقاوت اشقیا از عمل خودشان بوده است.[10] سوال این است که چگونه انسان سعادت مند مى شود؟ و پاسخ آن است که این سعادت حاصل قرآن نازل شده، انبیاء فرستاده شده، امامان تعيين شده از جانب پروردگار، و به مدد توفيق الهى است. بدین ترتیب، خداوند همه اسباب سعادت را براى انسان فراهم كرده است. به عکس، كسانى كه شقى شدند به دست خود به شقاوت افتاده‌اند، زیرا از این فرصت‌ها درست استفاده نکرده‌اند:

«ذلك بما قدمت ايديكم وان الله ليس بظلام للعبيد».[11]

اين [عذاب] به خاطر فسق و فجور و گناهانى است كه خود پيش فرستاديد، و گرنه خدا به بندگان ستمكار نيست.

حكمت آفرينش انسان در كلام امام صادق علیه السلام

روزی، یکی از مادّیون (به تعبير علمى ماترياليست) نزد حضرت صادق، عليه‌السلام، آمد و گفت: خداوند انسان را براى چه آفريده است؟ امام صادق، عليه‌السلام، جواب خيلى لطيفى به او دادند، چون در ذهن او ايرادهايى بود كه می‌خواست از نظر خود امام، عليه‌السلام، را در بحث محكوم كند. امام فرمود:

«فإن الله خلق خلقا برحمته لرحمته».[12]

خداوند انسان را آفريد تا رحمت خود را صرف او كند.

آن مرد دیگر به بحث ادامه نداد، چون مى خواست بگويد: خدايى كه جهنم را آفريده و در روز قيامت چند ميليارد انسان را در جهنم مى ريزد تا به قول شما بسوزند و مار و عقرب به آنان بزند و با غل و زنجير جهنم آنان را ببندند، خداى ستمگرى است و ما از ظلم فرارى هستيم و او را نمی‌پذیریم. اما چون انسان باسوادى بود تا امام فرمود: «فإن الله خلق خلقا برحمته لرحمته»، ديگر به بحث ادامه نداد. امام نیز مى خواستند به او بفهمانند در قيامت هر كس مبتلا به عذاب شود، به دست خود خود را مبتلا و گرفتار كرده است. به همین سبب است كه قرآن بدى و زشتى انسان را به خودش نسبت مى دهد، اما خوبى ها را از آن خداوند مى داند.

در كشور ما، كلاس هاى قرآن و برنامه‌های حفظ قرآن و جلسات تفسير زياد است. در قم، حقايق قرآن را به فارسى و پنجاه زبان دیگر تهیه و منتشر مى كنند، اما عده اى با اين‌كه قرآن و مسجد و ماه رمضان و محرم و صفر و محراب و منبر در كنارشان است، از همه اين‌ها متنفرند. در نتیجه، خود را بدبخت کرده و زمينه شقاوت خود را فراهم ساخته‌اند.

«والله يدعو إلى الجنة والمغفرة بإذنه».[13]

و خدا به توفيق خود به سوى بهشت و آمرزش دعوت مى كند.

خداوند انسان‌ها را به بهشت دعوت مى كند. متن این دعوت نامه نیز در قرآن آمده است: «والله يدعو إلى الجنة والمغفرة بإذنه»، ولی آنان كه ضدّ خدا هستند مردم را با فرهنگ خود به جهنم دعوت مى كنند:

«أولئك يدعون إلى النار».[14]

به دعوت این گروه نباید گوش داد، اما اغلب انسان‌ها به جاى اين‌كه به آن‌ها گوش نكنند، به حرف خدا گوش نمى دهند. پس، حق است اگر در قيامت به جهنم بروند. برای همین است که أعمى و بصير در هويت با هم مساوى نيستند: بصير سعادت مند و أعمى شقى است.

آيه ديگرى نیز در این باره در سوره حديد آمده كه نظیر آن با اندک تفاوتی در سوره آل عمران تکرتر شده است:

«وسارعوا إلى مغفرة من ربكم وجنة عرضها السموات والأرض أعدت للمتقين».[15]

و به سوى آمرزشى از پروردگار و بهشتى كه پهنايش [به وسعتِ] آسمان ها و زمين است بشتابيد؛ بهشتى كه براى پرهيزكاران آماده شده است.

خدا منتظر است تا بندگان خود را بيامرزد و پاداش توبه و عبادت وخدمت را مغفرت خود قرار داده است. نکته جالب این است که خدا در قرآن طول بهشت را معین نکرده، ولی عرض آن را مشخص فرموده است:

«وجنة عرضها السموات والأرض أعدت للمتقين».

عرض بهشت به اندازه پهنای آسمان‌هاست و يقين بدانيد پهناى آسمان‌ها را تا أبد كسى نمى تواند محاسبه كند.

آن‌چه در مغز و فكر نمى گنجد

امام صادق، عليه‌السلام، مى فرمايد: در گوشه عالمی از عوالم پروردگار كه جزو عوالم معنوى نيست (چون عالم معنوى طول و عرض و حجم ندارد)، دوازده هزار قنديل آويزان است و در هر قندیل دوازده هزار مانند آسمان‌ها و زمین وجود دارد. [16]

برای فهم سخن امام، کافی است بدانیم بزرگی آن مقدار از آسمان اول که قابل مشاهده است برابر عدد 162 با 22 صفر در جلوی آن بر حسب کیلومتر است.[17]

هزاران كهكشان در آسمان هست كه يكى از آن‌ها کهکشان راه شیری است. تا به حال، کسی نتوانسته طول این کهکشان را محاسبه كند، ولى درباره عرض آن گفته اند که اگر كسى بخواهد از اين سو به آن سوی این کهکشان با سرعت نور سفر كند (در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر) دو ميليون سال طول خواهد کشید. اين كهكشان ميليون ها منظومه در خود دارد که يكی از آن‌ها منظومه شمسی است که ما در آن هستيم و مركب از خورشيد و مريخ و زهره و زحل و مشترى و زمين و اورانوس و نپتون و پلوتون است. زمين سالى يك بار به دور خورشيد مى گردد و پلوتون هر 82 سال يك بار. اين حجم عظيم تنها جزئی از یک كهكشان است که در آن هزاران منظومه كشف كرده اند.

بنا بر آن‌چه گذشت، معلوم می‌شود هيچ كس نمى تواند پهناى بهشت و آسمان ها و زمين را بشناسد. به راستی، خداوند چه قدرتى دارد كه همه اين‌ها را بى هیچ ستونی به پا داشته است؟

بهشتى كه پهناى آن به اندازه پهناى تمام آسمان ها و زمين است جای سعادت مندان است، اما قرآن درباره اهل جهنم مى گويد:

«فأمه هاوية».[18]

پس جايگاه و پناهگاهش هاويه است.

هاويه یکی از نام هاى جهنم است. كلمه «ام» به معنى قبر است، اما نه قبرى كه بدن را راحت در آن جای دهند، زیرا جهنمى‌ها را با فشار در آن جای مى دهند.

فرق بينا و كوردل در قيامت

فرق ديگر اعمی و بصیر در اين است كه اهل بهشت:

«فهو فى عيشة راضية».[19]

هستند. یعنی در زندگى خوش و پسنديده اى به سر می‌برند و در حيات جاويدان‌اند. اما قرآن مى فرمايد: كسى كه اهل جهنم است:

«لا يموت فيها ولا يحيي »[20]

در آن‌جا نه مى ميرد و نه زندگى مى كند. به درستی معلوم نیست این نوع زندگى (بين زنده بودن و مردن) چیست و چه کیفیتی دارد.

هم‌چنین، در قيامت قيافه بدكاران از همه سياه‌تر و از هر حيوانى زشت تر است:

«فأما الذين اسودت وجوههم أكفرتم بعد إيمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون».[21]

اما آنان كه چهره هايشان سياه شده [به آنان گويند:] آيا پس از ايمانتان كافر شديد؟ پس به كيفر آن‌كه كفر مى ورزيديد، اين عذاب را بچشيد.

به تعبير قرآن، قيافه اهل ايمان و بصيرت بيضاء (درخشان) است:

«وأما الذين ابيضت وجوههم ففي رحمة الله هم فيها خالدون».[22]

و اما آنان كه چهره هايشان سپيد گشته، همواره در رحمت خدايند و در آن جاودانه اند.

در آيات مربوط به حضرت موسى، عليه‌السلام، آمده است:

«واضمم يدك إلى جناحك».[23]

دست را به زير جامه خود ببر.

وقتى حضرت این کار را كرد، نور سفيد درخشنده و لذت بخشی از دست او ساطع شد:

«فإذا هي بيضاء للناظرين».[24]

قيافه هاى اهل بهشت درخشان و لذت بخش و به تعبير پيامبر، صلی‌الله‌علیه‌وآله، «كالقمر فى ليلة البدر»[25] یعنی مانند ماه شب چهارده است.

در قیامت، همه قيافه ها عوض مى شوند و بعضی در كمال زيبايى و بعضی دیگر در كمال زشتى است.

برای اهل بهشت، همدم‌ يا به تعبير قرآن زوج‌هایی در بهشت آفریده شده است که وصف آن‌ها در سوره الرحمن چنین آمده است:

«لم يطمثهن إنس قبلهم ولا جان».[26]

و پيش از آنان دست انس و جنى به آنان نرسيده است.

در سوره واقعه نیز آمده است:

«عربا أترابا».[27]

عشق ورز به شوهران و هم سن و سال با همسران.

عُرب أتراب، در اصطلاح عرب، دختران جوان زيبايى را گویند كه جز به همسر ويژه بهشتى خود تا أبد به كسى عشق نمى ورزند؛ يعنى خيال بهشتى از هر نظر راحت است؛ اما همدم اهل دوزخ:

«عليها ملائكة غلاظ شداد».[28]

فرشتگانى هستند كه در اوج عصبانيت و سخت گيرى‌اند و اهل دوزخ را به انواع شكنجه ها زجر مى دهند. خداى تعالى مى فرمايد:

«الذين آمنوا وعملوا الصالحات طوبى لهم وحسن مآب».[29]

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، براى آنان زندگى خوش و با سعادت و بازگشتى نيك است.

پيامبر، صلى‌الله‌عليه‌وآله، مى فرمايند: وقتی پروردگار بهشت را آفريد، نگاهى به آن كرد و فرمود: «قد أَفلح المؤمنون»؛ بى ترديد، مؤمنان رستگار شدند. بعد فرمود: خوشا به حال كسانى كه در تو قرار مى گيرند![30]

با این وصف، ما بايد خوشحال باشيم از این‌که در ارتباط با پروردگار و ائمهو انبيای او هستيم.

حرمت شیعه در نظر ائمه

در ميان اصحاب حضرت موسى بن جعفر، عليه‌السلام، مرد دانشمند و آگاهی بود كه در ايام نوجوانى محضر مبارك حضرت صادق، عليه‌السلام، را نیز درك كرده بود و در 35 سالگى از دنيا رفت. امام صادق، عليه‌السلام، براى او احترام ويژه اى قائل بود، تا حدّى كه نوشته اند احترام حضرت به او در زمانى كه هنوز مو در صورتش نروئيده بود، سبب پرسش ديگران قرار گرفت؛ زیرا آن حضرت مانند ريش سفيدان شيعه به او احترام مى گذاشت.

ائمه ما براى شيعه احترام فراوانى قائل بودند. در روايتى از كتاب كم نظير كامل الزيارات، در باب ارزش دادن به شيعه، از حضرت صادق، عليه‌السلام، مى خوانیم:

«نفس المهموم لنا المغتم لظلمنا تسبيح».[31]

كسى كه در مصائب ما اندوهناك باشد يا در رنج شيعه ما غصه دار شود، تسبيح كرده است.

ريش‌سفيدها می‌ديدند كه حضرت صادق، عليه‌السلام، و بعد از ایشان امام موسى بن جعفر، عليه‌السلام، به این جوان احترام ويژه اى مى گذارند. لذا گفتند: ما هم مؤمن و شيعه هستيم و امام ما را نیز قبول دارند. پس چگونه به ما اين همه احترام نمى گذارند؟

البته، كار امام كار خدايى است و جاى پرسش ندارد. با این حال، امام جواب دادند: اين احترام به سبب علم اوست، زیرا از همه شما داناتر است.[32] اين است كه در روايات آمده گناه غيبت عالم دو برابر دیگران است؛[33] مانند گناه زنان پيامبر كه دو برابر دیگران است.[34]

به هر حال، اين بزرگوار روايتى دارد كه طلاى ناب است و از آن روایاتی است که درباره آن گفته‌اند:

«أن يُكتب هذا القول بالذهب».[35]

سزاوار است این سخن با طلا نوشته شود.

امتياز شيعه در آخرت

امام موسى بن جعفر، عليه‌السلام، ويژگى هاى شيعه را چنين برشمرده اند:

قيامت جاى زائران پيامبر و حضرت زهرا و امام مجتبى و امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق، عليهم‌السلام، و زائران من است؛ اما جاى زائران پسرم رضا، عليه‌السلام، با زائران ديگر فرق دارد و جايگاه زائران او بالاتر از زائران ماست.[36]

پی نوشت ها:

[1]. اعراف، 198: «وإن تدعوهم إلى الهدى لا يسمعوا وتراهم ينظرون إليك وهم لا يبصرون».

[2]. رک: رجال کشی. (مولف)

[3]. فاطر، 19؛ نيز غافر، 58.

[4]. هود، 105.

[5]. كافي، ج 2، ص 600: «قال أبو جعفر، عليه‌السلام: قال رسول الله، صلى‌الله‌عليه‌وآله: أنا أول وافد على العزيز الجبار يوم القيامة وكتابه وأهل بيتي ثم أمتي، ثم أسألهم ما فعلتم بكتاب الله وبأهل بيتي»؛ نيز محاسن، برقي، ج 1، ص 183؛ كافي، ج 1، ص 435 (با اين اختلاف كه از ابي الحسن روايت مي‌كند): «معاوية بن وهب، قال: سألت أبا عبد الله، عليه‌السلام، عن قول الله تبارك وتعالى: لا يتكلمون إلا من أذن له الرحمن وقال صوابا.ً قال: نحن والله المأذون لهم في ذلك اليوم والقائلون صوابا، قلت: جعلت فداك وما تقولون إذا كلمتم؟ - قال: نمجد ربنا ونصلي على نبينا ونشفع لشيعتنا فلا يردنا ربنا».

[6]. هود، 108.

[7]. تكوير، 1-6.

[8]. ابراهيم، 48.

[9]. هود.

[10]. نساء، 79: «ما أصابك من حسنة فمن الله وما أصابك من سيئة فمن نفسك وأرسلناك للناس رسولا وكفى بالله شهيدا».

[11]. آل عمران، 182؛ انفال، 51.

[12]. كافي، ج 4، ص 41: «أبو عبد الله، عليه‌السلام، لبعض جلسائه: ألا أخبرك بشئ يقرب من الله ويقرب من الجنة ويباعد من النار؟ فقال: بلى، فقال: عليك بالسخاء فإن الله خلق خلقا برحمته لرحمته فجعلهم للمعروف أهلا وللخير موضعا وللناس وجها، يسعى إليهم لكي يحيوهم كما يحيى المطر الأرض المجدبة أولئك هم المؤمنون الآمنون يوم القيامة».

[13]. بقره، 221: «ولا تنكحوا المشركات حتى يؤمن ولأمة مؤمنة خير من مشركة ولو أعجبتكم ولا تنكحوا المشركين حتى يؤمنوا ولعبد مؤمن خير من مشرك ولو أعجبكم أولئك يدعون إلى النار والله يدعو إلى الجنة والمغفرة بإذنه ويبين آياته للناس لعلهم يتذكرون».

[14]. همان.

[15]. آل عمران، 133.

[16]. رک: هیئت و اسلام، سید هبة الله شهرستانی، ترجمه سید هادی خسروشاهی. (مولف)

[17]. رک: تاریخچه زمان، استفان ویلیام هاوکینگ، ص 26. بدین ترتیب، بزرگی جهانی که تا به حال آن را مشاهده کرده‌ایم در حدود 172 میلیارد سال نوری است.

[18]. قارعه، 9.

[19]. قارعه، 7؛ حاقة، 21.

[20]. أعلي، 13.

[21]. آل عمران، 106: «يوم تبيض وجوه وتسود وجوه فأما الذين اسودت وجوههم أكفرتم بعد إيمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون».

[22]. آل عمران، 107.

[23]. طه، 22: «واضمم يدك إلى جناحك تخرج بيضاء من غير سوء آية أخرى».

[24]. اعراف، 108: «ونزع يده فإذا هي بيضاء للناظرين»؛ نيز طه، 22: «واضمم يدك إلى جناحك تخرج بيضاء من غير سوء آية أخرى»؛ شعراء، 33: «ونزع يده فإذا هي بيضاء للناظرين»؛ نمل، 12: «وأدخل يدك في جيبك تخرج بيضاء من غير سوء في تسع آيات إلى فرعون وقومه إنهم كانوا قوما فاسقين»؛ قصص، 32: «اسلك يدك في جيبك تخرج بيضاء من غير سوء واضمم إليك جناحك من الرهب فذانك برهانان من ربك إلى فرعون وملئه إنهم كانوا قوما فاسقين».

[25]. امالي، شيخ مفيد، ص 75: «عبد الله بن مسعود قال: قال رسول الله، صلى‌الله‌عليه‌وآله: المتحابون في الله عز وجل عل أعمدة من ياقوت احمر في الجنة، يشرفون على أهل الجنة، فإذا اطلع أحدهم ملأ حسنه بيوت أهل الجنة، فيقول أهل الجنة، اخرجوا ننظر المتحابين في الله عز وجل، فيخرجون فينظرون إليهم أحدهم وجهه مثل القمر في ليلة البدر، على جباههم: هؤلاء المتحابون في الله عز وجل»؛ نيز العمدة، ابن بطريق، ص 371: «جعفر بن محمد، قال: حدثني محمد بن علي، قال: حدثني علي بن الحسين، قال: حدثني الحسين بن علي، قال: حدثني علي بن أبي طالب، عليه‌السلام، عن رسول الله، صلى‌الله‌عليه‌وآله، قال: يا علي أن شيعتنا يخرجون من قبورهم يوم القيامة على ما بهم من العيوب والذنوب، وجوههم كالقمر في ليلة البدر، وقد فرجت عنهم الشدائد وسهلت لهم الموارد...»؛ بحار الأنوار، ج 15، ص33: «قال الصادق، عليه‌السلام: كانت الروح في رأس آدم، عليه‌السلام، مائة عام، وفي صدره مائة عام، وفي ظهره مائة عام، وفي فخذيه مائة عام، وفي ساقيه وقدميه مائة عام، فلما استوى آدم، عليه‌السلام، قائماً أمر الله الملائكة بالسجود، وكان ذلك بعد الظهر يوم الجمعة، فلم تزل في سجودها إلى العصر، فسمع آدم، عليه‌السلام، من ظهره نشيشاً كنشيش الطير، وتسبيحاً و تقديساً، فقال آدم: يا رب وما هذا؟ قال: يا آدم هذا تسبيح محمد العربي سيد الأولين و الآخرين، ثم إن الله تبارك وتعالى خلق من ضلعه الأعوج حواء وقد أنامه الله تعالى، فلما انتبه رآها عند رأسه، فقال: من أنت؟ قالت: أنا حواء، خلقني الله لك، قال: ما أحسن خلقتك! فأوحى الله إليه: هذه أمتي حواء وأنت عبدي آدم، خلقتكما لدار اسمها جنتي، فسبحاني واحمداني، يا آدم اخطب حواء مني وادفع مهرها إلي، فقال آدم: وما مهرها يا رب؟ قال: تصلي على حبيبي محمد، صلى‌الله‌عليه‌وآله، عشر مرات، فقال آدم: جزاؤك يا رب على ذلك الحمد والشكر ما بقيت، فتزوجها على ذلك، وكان القاضي الحق، و العاقد جبرئيل، والزوجة حواء، والشهود الملائكة، فواصلها، وكانت الملائكة يقفون من وراء آدم، عليه‌السلام،، قال آدم، عليه‌السلام،: لأي شئ يا رب تقف الملائكة من ورائي؟ فقال: لينظروا إلى نور ولدك محمد، صلى‌الله‌عليه‌وآله،، قال: يا رب اجعله أمامي حتى تستقبلني الملائكة، فجعله في جبهته، فكانت الملائكة تقف قدامه صفوفا، ثم سأل آدم، عليه‌السلام، ربه أن يجعله في مكان يراه آدم، فجعله في الإصبع السبابة، فكان نور محمد، صلى‌الله‌عليه‌وآله، فيها، ونور علي، عليه‌السلام، في الإصبع الوسطى، وفاطمة، عليهاالسلام، في التي تليها، والحسن، عليه‌السلام، في الخنصر، والحسين، عليه‌السلام، في الابهام، وكانت أنوارهم كغرة الشمس في قبة الفلك، أو كالقمر في ليلة البدر، وكان آدم، عليه‌السلام، إذا أراد أن يغشي حواء يأمرها أن تتطيب وتتطهر، ويقول لها: يا حواء الله يرزقك هذا النور ويخصك به، فهو وديعة الله وميثاقه، فلم يزل نور رسول الله، صلى‌الله‌عليه‌وآله، في غرة آدم، عليه‌السلام، حتى...».

[26]. الرحمن، 74؛ نيز با جمله‌اي بيشتر در همان سوره، 56: «فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن إنس قبلهم ولا جان».

[27]. واقعه، 37.

[28]. تحريم، 6: «يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسكم وأهليكم نارا وقودها الناس والحجارة عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما أمرهم ويفعلون ما يؤمرون».

[29]. رعد، 29.

[30]. المعجم الأوسط، طبراني، ج 4، ص 99: «أبي سعيد الخدري عن النبي، صلی‌الله‌علیه‌وآله، قال: إن الله خلق جنة عدن وبناها بيده لبنة من ذهب ولبنة من فضه وجعل ملاطها المسك وترابها الزعفران وحصباءها اللؤلؤ ثم قال لها تكلمي فقالت قد أفلح المؤمنون فقالت الملائكة طوبى لك منزل الملوك»؛ نيز تفسير قمي، ج2، ص88: «الصادق، عليه‌السلام، قال: لما خلق الله الجنة قال لها: تكلمي فقالت: قد أفلح المؤمنون»؛ جامع البيان، إبن جرير طبري، ج 18، ص 3؛ الدر المنثور، سيوطي، ج 5، ص 2: «عن أبي العالية، قال: لما خلق الله الجنة قال: قد أفلح المؤمنون فأنزل الله به قرآنا».

[31]. امالي، شيخ مفيد، ص 338؛ نيز با اختلاف اندك در كافي، ج 2، ص 226: «أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد، عليهماالسلام، قال: نفس المهموم لظلمنا تسبيح، وهمه لنا عبادة، وكتمان سرنا جهاد في سبيل الله. ثم قال أبو عبد الله، عليه‌السلام: يجب أن يكتب هذا الحديث بالذهب».

[32]. احتمالاً اين شخص هشام بن حكم هست كه در ميان اصحاب جايگاه ويژه‌اي داشته: چهارده نور پاك (فارسي)، دكتر عقيقى بخشايشي، ج 9، ص 1220: «هشام بن حكم يكى ديگر از شاگردان با فضيلت و سخنگوى توانا از تربيت يافتگان امام ششم و هفتم، عليه‌السلام، مى باشد كه عمر خود را در راه مبارزه و دفاع از اهل بيت طهارت و عصمت صرف نمود و دشمنان و مخالفين را با سلاح علم و منطق و حربه فضيلت و دانش، منكوب و محكوم نمود. او در مناظرات متعددى شركت جست و پيروزى نهائى را در همه جا به دست آورد. سكونت او در بغداد در محله كرخ بوده است و به شغل تجارت مى‌پرداخت. نخست متمايل به فرقه جهميه بود كه متمايل به جبر و سلب قدرت از انسان بود. در اثر تماس با امام ششم و كسب فيض از محضر او توانست خود را از اوهام و سفسطه‌ها نجات داده و به حقيقت و واقعیت گرايش و تمايل پيدا نمايد و مس وجود خود را تبديل به طلا نمايد و دوره تكميلى خود را در مكتب امام طى نمايد و از فارغ التحصيلان مبرز آن مكتب درآيد و افراد فراوانى را به شاهراه هدايت و سعادت سوق دهد و اندوخته‌هاى علمى خود را به صورت بيان و بنان، در اختيار ديگران قرار دهد، امام صادق، عليه‌السلام، در حق او فرمود: تو در مدافعات خود نسبت به اهل بيت مؤيد و منصور از جانب پروردگار عالم هستى. و اين فضيلت در حق او كافى است».

[33]. كافي، ج 1، ص 47: «حفص بن غياث، عن أبي عبد الله، عليه‌السلام، قال: قال: يا حفص يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل ان يغفر للعالم ذنب واحد»؛ نيز كنز العمال، متقي هندي، ج 10، ص 152: «خيار أمتي علماؤها، وخير علماءها رحماؤها ألا وإن الله تعالى ليغفر للعالم أربعين ذنبا قبل أن يغفر للجاهل ذنبا واحدا».

[34]. احزاب، 30–31: «يا نساء النبي من يأت منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين وكان ذلك على الله يسيرا * ومن يقنت منكن لله ورسوله وتعمل صالحا نؤتها أجرها مرتين وأعتدنا لها رزقا كريما».

[35]. امالي، شيخ مفيد، ص 338؛ نيز با اختلاف اندك در كافي، ج 2، ص 226: «أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد، عليهماالسلام، قال: نفس المهموم لظلمنا تسبيح، وهمه لنا عبادة، وكتمان سرنا جهاد في سبيل الله. ثم قال أبو عبد الله، عليه‌السلام،: يجب أن يكتب هذا الحديث بالذهب».

[36]. كافي، ج 4، ص 585؛ نيز با اختلاف اندك در دو سند: امالي، شيخ صدوق، ص 182؛ و كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، ص 511: «عن أبي الحسن موسى بن جعفر، عليهماالسلام، قال: من زار قبر ولدي كان له عند الله كسبعين حجة مبرورة، قال: قلت: سبعين حجة، قال: نعم وسبعمائة حجة، قلت: وسبعمائة حجة، قال: نعم وسبعين الف حجة، قلت: وسبعين الف حجة، قال: رب حجة لا تقبل، من زاره وبات عنده ليلة كان كمن زار الله في عرشه. قلت: كمن زار الله في عرشه، قال: نعم، إذا كان يوم القيامة كان على عرش الله أربعة من الأولين وأربعة من الآخرين، اما الأربعة الذين هم من الأولين فنوح وإبراهيم وموسى وعيسى، عليهم‌السلام، واما الأربعة الذين من الآخرين فمحمد وعلي والحسن والحسين، عليهم‌السلام، ثم يمد المضمار فيقعد معنا: من زار قبور الأئمة، عليهم‌السلام، الا ان أعلاهم درجة وأقربهم حبوة من زار قبر ولدي علي، عليه‌السلام».

ادامه دارد . . .

منبع
  • پایگاه عرفان