پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بشارت به تائبان‏

بشارت به تائبان‏

نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان

آيات صريح قرآن مجيد دلالت بر اين معناى عظيم دارد كه خداوند مهربان توبه تائبان و بازگشت عاصيان را مى‏پذيرد. احدى با اين بشارات فراوان كتاب حق، جا ندارد از رحمت الهى مأيوس و از پذيرش عذر و توبه‏اش نااميد گردد. چه سندى در اين عالم هستى از قرآن مجيد محكم‏تر، و كدام كتاب به حقايق و واقعيت‏هاى ملكى و ملكوتى از آن گوياتر است؟

الَمْ يَعْلَمُوا انَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ» «1»

آيا ندانسته‏اند كه فقط خداست كه از بندگانش توبه را مى‏پذيرد.

وَ هُوَ الَّذى يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ» «2»

و اوست كه توبه را از بندگانش مى‏پذيرد و از گناهان درمى‏گذرد.

غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ» «3»

كه آمرزنده گناه و پذيرنده توبه است.

اگر كسى در برابر بشارت‏هاى قرآن، در جهت اين‏كه حضرت محبوب پذيرنده توبه و عفو كننده سيّئات است، به نااميدى روى آورد و مأيوس از رحمت دوست شود و تصور كند كه حضرت حق او را نمى‏بخشد و توبه و بازگشت تأثيرى ندارد، به كفر گراييده و با قرآن مجيد به معارضه برخاسته و از قبول برنامه‏هاى الهى سرباز زده و از دايره عبوديت و بندگى بيرون رفته است.

در تفسير دعاى شانزدهم و سى و يكم و سى و نهم، به مسئله گناه و راه علاج از معصيت، و توبه و بازگشت، و ارزش و قيمت تائب به طور مفصّل اشاره شده است.

نگارا بى تو برگ جان كه دارد

 

سر كفر و غم ايمان كه دارد

به امّيد وصالت مى‏دهم جان‏

 

وگرنه طاقت هجران كه دارد

غمت هر لحظه جانى خواهد از من‏

 

چه انصاف است چندين جان كه دارد

اگر عشق تو خون من نريزد

 

غمت را هر شبى مهمان كه دارد

نيايد جز خيالت در دل من‏

 

بجز يوسف سرِ زندان كه دارد

دل من با خيالت دوش مى‏گفت‏

 

كه اين درد مرا درمان كه دارد

لب شيرين تو گفتا ز من پرس‏

 

كه من با تو بگويم كان كه دارد

مرا گفتى كه فردا روز وصل است‏

 

اميد زيستن چندان كه دارد

دلم در بند زلف توست ورنه‏

 

سرِ سوداى بى‏پايان كه دارد

اگر لطف خيال تو نباشد

 

عراقى را چنين حيران كه دارد

     

(فخرالدين عراقى)

 [فَلَوْ لَا الْمَوَاقِفُ الَّتِي أُؤَمِّلُ مِنْ عَفْوِكَ الَّذِي شَمِلَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ لَأَلْقَيْتُ بِيَدِي وَ لَوْ أَنَّ أَحَداً اسْتَطَاعَ الْهَرَبَ مِنْ رَبِّهِ لَكُنْتُ أَنَا أَحَقَّ بِالْهَرَبِ مِنْكَ وَ أَنْتَ لَا تَخْفَى عَلَيْكَ خَافِيَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا أَتَيْتَ بِهَا وَ كَفَى بِكَ جَازِياً وَ كَفَى بِكَ حَسِيباً]

و اگر نبود محل‏ها و جايگاه‏هايى كه به عفوت كه فراگير هر چيز است اميد ببندم، خود را از دست مى‏دادم، و از نجاتم مأيوس مى‏شدم. اگر كسى مى‏توانست از پروردگارش بگريزد، من به خاطر اين همه گناهانم، براى اين كه دچار عذاب نشوم، به گريز از تو سزاوارتر بودم؛ تويى كه نه در زمين و نه در آسمان، رازى از تو پوشيده نيست، و آن را در عرصه گاه قيامت حاضر مى‏كنى، و همين بس كه تو كيفر دهنده و حسابگر باشى كه در كيفر و حساب، به افراد و اشخاص و آلات و ابزار نياز ندارى.

عفو حق‏

 

گذشت و عفو حضرت محبوب بر سر تمام موجودات هستى سايه دارد.

گناه هر چه باشد، پس از اين‏كه گناهكار از غفلت درآمد و در مدار بيدارى قرار گرفت و به تناسب هر گناهش توبه‏اى بدرقه كرد، مثل اين‏كه نمازهاى نخوانده را به دايره قضا كشيد، مال حرام را به صاحبانش مسترد داشت، روزه‏هاى نگرفته را گرفت، رابطه خود را با گناهان شهوانى قطع كرد، برابر با بشارات حق در قرآن بدون‏ شك و شبهه در معرض عفو دوست قرار مى‏گيرد و از رحمت واسعه‏اش بهره‏مند مى‏گردد.

در ضمن تفسير دعاى سى و نهم كه در طلب عفو بود مسائلى باز گو شد، در اين‏جا نياز به توضيح و تفسير نيست، آنچه مهم است اين است كه به بيان حضرت سجّاد عليه السلام اگر تكيه گاهم به اين عفو عالمگيرت نبود، بدون ترديد با اين گناهان رسوا كننده از دست مى‏رفتم، و اگر جاى فرار بود پا به فرار مى‏گذاشتم، ولى به قول امير المؤمنين عليه السلام در دعاى كميل:

وَ لا يُمْكِنُ الْفَرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ. «4»

و گريز از حكومتت ممكن نيست.

مولاى من اگر بنا به فرار باشد از گناهم به سوى عفوت مى‏گريزم، و از عصيانم به منطقه رحمتت فرار مى‏كنم.

محبوب من! از قلب اميدوارم با خبرى، از آرزويم كه چيزى جز عفو و رحمتت نيست با خبرى و مى‏دانى كه با اين اميد و آرزو به تو پناه آورده‏ام. اى عزيزى كه چيزى در اين عالمِ هستى، نه در غيب آن و نه در شهودش، از تو پنهان نيست.

انَّ اللَّهَ لا يَخْفى‏ عَلَيْهِ شَىْ‏ءٌ فِى الاْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ» «5»

يقيناً چيزى در زمين و در آسمان بر خدا پوشيده نيست.

رَبَّنا انَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِى وَ ما نُعلِنُ وَ ما يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَى‏ءٍ فِى الْأَرضِ وَ لا فِى السَّماءِ» «6»

پروردگارا! يقيناً تو آنچه را ما پنهان مى‏داريم و آنچه را آشكار مى‏كنيم، مى‏دانى و هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست.

يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لْايَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَىْ‏ءٌ» «7»

روزى كه همه آنان آشكار مى‏شوند، [و] چيزى از آنان بر خدا پوشيده نمى‏ماند.

الهى! اى وجود مقدّسى كه با قدرت قاهره‏ات آنچه را از ديد انسان پوشيده مانده در صحراى قيامت جهت حسابرسى حاضر مى‏نمايى و ريز و درشت عمل او را در برابر ديدگانش مجسم مى‏نمائى و با عدل و دادت با مردم محشر معامله مى‏كنى.

وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ انْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ» «8»

و ترازوهاى عدالت را در روز قيامت مى‏نهيم و به هيچ كس هيچ ستمى نمى‏شود؛ و اگر [عمل خوب يا بد] هم وزن دانه خردلى باشد آن را [براى وزن كردن‏] مى‏آوريم، و كافى است كه ما حسابگر باشيم.

يا بُنَىَّ انَّها انْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فى صَخْرَةٍ اوْ فِى السَّمواتِ اوْ فِى الاْرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ انَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ» «9»

پسركم! اگر عمل هم‏وزن دانه خردلى و در درون سنگى يا در آسمان‏ها يا در دل زمين باشد، خدا آن را [در قيامت براى حسابرسى‏] مى‏آورد؛ يقيناً خدا لطيف و آگاه است.

به ملك صبر و قناعت يگانه سلطان باش‏

 

طمع مدار ز اهريمنان سليمان باش‏

ز آتش غضب و آب كبر و باد غرور

 

بپوش ديده و با خاك راه يكسان باش‏

     

به همّت قوى و كارهاى شايسته‏

 

براى مردم عالم مثال و ميزان باش‏

اگر ز گردش ايّام ايمنى خواهى‏

 

به درد مردم درمانده عين درمان باش‏

تو را ز تربيت جسم حاصلى نبود

 

به فكر تربيت و پروريدن جان باش‏

مشو فكار از اين روزگار ناهموار

 

براى پست و بلند زمانه سوهان باش‏

اگر مطيع رسول خدا نمى‏باشى‏

 

تو را به جان على پس مطيع وجدان باش‏

چنانكه فكر زمستان كنى به تابستان‏

 

به كار خويش دمى هم به فكر پايان باش‏

به باغ علم و ادب آشيان گزين‏ رنجى‏

 

ميان اهل سخن بلبل خوش الحان باش‏

     

(رنجى)

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- توبه (9): 104.

(2)- شورى (42): 25.

(3)- غافر (40): 3.

(4)- مصباح المتهجّد: 845؛ إقبال الأعمال: 707، دعاى كميل.

(5)- آل عمران (3): 5.

(6)- ابراهيم (14): 38.

(7)- غافر (40): 16.

(8)- انبياء (21): 47.

(9)- لقمان (31): 16.

 

 مطالب فوق برگرفته شده از 

کتاب:تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دوازدهم  

منبع
  • پایگاه عرفان