بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین.
مطابق آیه 70 از سوره مبارکه اسراء:
«ولقد كرمنا بني آدم وحملناهم في البر والبحر ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا».
به يقين، فرزندان آدمرا كرامت داديم و آنان را در خشكى و دريا بر مركب هايى كه در اختيارشان گذاشتيم سوار كرديم و به آنان از نعمتهاى پاكيزه روزى بخشيديم، وآنان را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى كامل داديم.
و طبق آیه 72 از سوره مبارکه احزاب و آیه 4 از سوره تین:
«إنا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فأبين أن يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان إنه كان ظلوما جهولا».
يقيناً، ما امانت را كه تكاليف شرعيه سعادتبخش است بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم و آنها از به عهده گرفتنش به سبب اينكه استعدادش را نداشتند امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند، و انسان آن را پذيرفت. بى ترديد او به علت ادا نكردن امانت بسيار ستمكار، و نسبت به سرانجام خيانت در امانت بسيار نادان است.
«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم».
ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال و ارزش آفريديم.
و طبق این روایت و این حدیث قدسی:
«الانسان بنیان الله ملعون من هدم بنیانه».[1]
«الانسان سرّی وانا سرّه».[2]
وجود انسان در درخت عالم هستی با ارزشترین و پر قیمتترین شاخههاست، زیرا بر این شاخه میوهای قرار دارد که در عالم ظاهر و باطن، در عالم ملک و ملکوت، و در عالم غیب و شهود با ارزشتر از آن چیزی وجود ندارد و آن عقل است.
عقل قدرتی الهی است که انسان میتواند آن را در همه امور به کار گیرد و با قرار گرفتن بر مرکب اندیشه و تفکر که همواره میل به صعود و رفعت دارد، به مقام قرب حق و جایگاه مقربین برسد.
مقربین چه کسانی هستند؟
برای شناخت مقربین، کافی است نمونهای از آن ذکر شود تا با شناخت آن مفهوم این جایگاه نیز به دست آید. در ابتدا، باید گفت در مقابل کسانی که به مقام قرب رسیدهاند، کسانی قرار دارند که به اسفل السافلین - یعنی پستترین پستان- رهسپار شدهاند[3] و کارشان در این پستی به جایی رسیده که به فرموده قرآن مجید به هیزم جهنم تبدیل شدهاند:
«کانوا لجهنم حطبا».[4]
حطب در لغت عرب به معنای هیزم است. منظور از حطب در این آیه انسان یا آدمیزادهای که لیاقتش دوزخ است نیست، بلکه هیزم است. یعنی این افراد به قدری از انسانیت دور شدهاند که از آنها نمیتوان به انسان تعبیر کرد. این هیزم در بازار قیامت خریداری ندارد، زیرا نه فایدهای بر آن مترتب است و نه به کاری میآید.
از طرفی، موجودی که در دنیا چراغ عقل را خاموش کرده و لامپ فطرت را سوزانده و بنای وجدانش را ویران کرده به تعبیر قرآن قلبش بدل به سنگ و حتی سختتر از آن شده است:
«کالحجارة او اشد قسوة».[5]
چنین انسانی در سنگدلی از سنگ سختتر شده و بدل به هیزم پوک و پوچی شده که موریانه گناه مغزش را خورده است. آیا چنین کسی میتواند توقع رفتن به بهشت داشته باشد؟ کسی که دهان خوردن نعمتهای الهی و معده هضم نعمتهای حق را ندارد؛ کسی که پوستش نعمتها را لمس نمیکند و گوش کر و چشم کورش صدای خدا را در بهشت نمیشنود و وجه الله را نمیبیند، چه سنخیتی با بهشت دارد؟ این معنای واقعی سقوط در اسفل السافلین است.
حضرت عیسی(ع) از مقربین بود
آیاتی که ذکر حضرت عیسی، علیه السلام، و مادر بزرگوارشان در آنها آمده بسیار قابل تأملاند. بخشی از این آیات برای زنان باید منشأ فکر و اثر باشد و بخشی دیگر برای جوانان.
مسئله مهم این است که بدانیم حضرت عیسیبیش از 33 سال در دنیا زندگی نکرده است. یعنی این همه کرامت و فضیلت و انسانیت در طی هشتاد یا صد سال از ایشان دیده نشده، بلکه ایشان در 33 سالگی در اوج مقام قرب جای گرفته بودند.
حضرت مریم، علیها السلام، در قرآن
حضرت مریمدختری 16 – 17 ساله بیش نبود، اما از فرط پاکدامنی قرآن مجید او را با وصف «احصنت فرجها»[6] معرفی میکند. وصف دیگر آن حضرت در قرآن «صدیقه»[7] است. یعنی ظاهر و باطن این دختر صدق محض بود و این خیلی مهم است که انسان در تمام حالاتش صادق بوده و ظاهر و باطنش اخلالی نداشته باشد.
وصف دیگری که خداوند حضرت را به آن معرفی میکند «قانت»[8] است. یعنی حضرت بندهای بود که تمام عبادات را در کمال اخلاص و شوق انجام میداد.
از این رو بود که ایشان در سنین جوانی کارش به جایی رسید که در آن محیط پر فساد گوشش برای شنیدن صدای فرشتگان الهی باز بود:
«إذ قالت الملائكة يا مريم إن الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيها في الدنيا والاخرة ومن المقربين».[9]
ياد كنيد زمانى كه فرشتگان گفتند: اى مريم! يقيناً خدا تو را به كلمه اى از سوى خود كه نامش مسيح عيسى بن مريم است مژده مى دهد كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليّت و آبرومندى و از مقربّان است.
این مقام کمی نیست که انسان صدای فرشتگان را بشنود. ای کاش، ما نیز بسیاری از صداها را نمیشنیدیم و در عوض صدای دعوت خدا و انبیا و امامان و صدای خوبان را میشنیدیم!
همچنانکه از آیه شریفه بر میآید حضرت عیسی، علیه السلام، یکی از مقربین است. حال سوال این است که آن حضرت چگونه مقرب شد؟ قدر مسلم این است که آن حضرت به واسطه قدرت جسمانی یا بدن نیکو از مقربین نشده است، بلکه به سبب به کارگیری عقل که او را در برابر حقایق ملکوتی و در برابر خدا و احکام الهی تسلیم کرده بود مقرب شده است. و این درسی است برای ما که با به کار گرفتن عقل و استفاده از این ارزش، استعداد بالقوه خود را تبدیل به ارزشی بالفعل کنیم. یعنی آن استعداد را تبدیل به حقیقت عینی نماییم. این کار نیز حرکتی عقلی و دینی لازم دارد که همه قادر به انجام آن هستند. البته، با صرف حوصله و ذوق و صبر و شوق.
یک داستان عجیب
یادم هست در ایام جنگو شبهای موشکباران تهران، مردم منبر را ترک نمیکردند و موشکبارانها بر جمعیت حاضر در جلسات اثری نگذاشته بود. مردم در آن مقطع زمانی مشتاق شهادت بودند و از جنگ و شهادت واهمهای نداشتند.
شب چهاردهم یا پانزدهم ماه مبارک رمضان آن سال، ساعت حدود 12 از منبر پایین آمدم و چند متر دورتر از جایگاه نشستم و به دیوار تکیه دادم. در این اثنا، جوان 22 – 23 سالهای با لباسی شبیه لباسهای دخترانه و آستین کوتاه و آرایش موی خاص آمد و جلویم نشست. معلوم بود شب اولی است که به جلسه آمده است. پرسید: حرفهایی که امشب زدید مال چه کسی بود؟ گفتم: اول بگو آنها را پسندیدهای یا خوشت نیامده؟ گفت: پسندیدهام. گفتم: قسمتی از این سخنان از آن کسی بود که تو را ساخته، یعنی خدا؛ قسمت دیگرش هم متعلق به نماینده خدا و جانشینان او بود، یعنی پیامبر و اهل بیت او.
پرسید: حال تکلیف من چیست؟ گفتم: در چه مورد؟ گفت: شما با وضع خیابان لالهزار آشنایی دارید؟ گفتم: قبل از انقلاببدترین خیابان تهرانبود. گفت: من آنجا شاگرد مغازه بودم. البته، مغازه را از آنجا بردیم، چون نمیگذاشتند آنجا کار کنیم. شغل من و استادم هم زنانهدوزی است و خانمها و دخترهایی که اغلب بیحجابند برای سفارش لباس پیش ما میآیند. ما بدن آنها را اندازه میگیریم و برایشان لباس میدوزیم، ولی به هر حال، به بازو و شانه و بدن آنها دست میزنیم و ... . با حرفهایی که من امشب شنیدم، معلوم شد کار من اشکال دارد؛ حالا چه باید بکنم؟ به شوخی گفتم: خداوند در قرآن وعده کرده که به افراد متدین در قیامت حورالعین میدهد. ظاهرا خداوند روزی تو را در این دنیا هم قرار داده! در پاسخ لبخند سردی زد و گفت: چه کنم؟ گفتم: میتوانی از کارت دست برداری؟ چون خدا و پیامبر میگویند هم کارت حرام است، هم نگاههایت و هم اندازه گیریهایت. گفت: بروم با خدا آشتی کنم؟ گفتم: برو آشتی کن! و رفت.
از این ماجرا ده یا دوازده سال گذشت تا اینکه یک روز در یکی از خیابانهای قمدیدم کسی با محبت مرا صدا میزند. آمدم بروم طرفش، دیدم فردی روحانی با چهره نورانی و آثار سجده بر پیشانی نزدم آمد و بعد از احوالپرسی به ناهار دعوتم کرد. عذر خواستم، چون جای دیگری مهمان بودم. گفت: پس شب بیایید؟ گفتم: در تهرانکاری دارم. گفت: در مسجد من، حدود چهارصد جوان خوب حضور مییابند. دوست دارم شما را ببینند. اول شب میتوانید به مسجد ما بیایید؟ گفتم: متاسفانه، بعد از ظهر باید به تهران برگردم! گفت: حال که نمیتوانی، آیا مرا شناختی؟ گفتم: نه. گفت: من آن زنانهدوز لالهزاریام!
از بوسه تو خاک زمین قدر لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم.[10]
این کارکرد عقل و اندیشه در انسان است. این گوهری است که انسان را مقرب میکند و از گناهان دور میسازد و او را شایسته نام انسان میکند.
معیار ارزشمندی انسان
ارزش انسان در نزد خدا به واسطه عقل است، زیرا بر اساس روایات محبوبترین چیزی که خداوند خلق کرده عقل است: امام باقر، علیه السلام، میفرماید:
«لما خلق الله العقل استنطقه، ثم قال له أقبل فأقبل، ثم قال له أدبر فأدبر، ثم قال له: وعزتي وجلالي ما خلقت خلقا هو أحب إلي منك، ولا اكملك إلا فيمن احب أما إني إياك آمر، وإياك أنهى، وإياك اثيب».[11]
وقتی خداوند عقل را آفرید به او گفت:... در تمام عالم هستی چیزی محبوبتر از تو خلق نکردم. به واسطه وجود تو امر به خوبی و نهی از بدی کردم و به خاطر تو به بندگان پاداش میدهم.
یعنی خداوند هر کس را در قیامت به بهشت ببرد به خاطر عقل اوست. به عبارت دیگر، هر کس عقلش را به کار گیرد و به وسیله تفکر حقانیت قیامت و قرآن و سخنان پیامبر و اهل بیت را بفهمد و به آنها عمل کند به بهشت میرود.
خداوند به خاطر داشتن بدن نیکو برای کسی در قیامت ارزش قائل نمیشود، زیرا باارزشترین بدنها متعلق به فیل است که وزن زیادی دارد. همچنین، به پوست و رنگبندی و بلندی قامت و گردن ارزش نمیدهد، که در این صورت پوست کرگدن و دم طاووس و قامت شتر و گردن زرافه باارزشترین چیزها بود. در عالم ملکوت ارزش انسان به عقل اوست. از این رو، در روایتی آمده است که وقتی نزد امام صادق، علیه السلام، از عبادات کسی تعریف کردند، حضرت فرمودند: از عقلش برای من بگویید. چقدر میفهمد و چه اندازه قدرت اندیشه دارد؟[12]
آری، ارزش انسان به عقل و گستردگی اندیشه اوست. انسان عاقل با عقل بینهایت عالم در ارتباط است و با او پیوند دارد. و به راستی، اگر آدمی عقل خود را به عقل بینهایت پیوند بزند، چه ارزش و نصیبی در دنیا و آخرت خواهد داشت!
|
الهی دلی ده که جای تو باشد |
زبانی که در آن ثنای تو باشد |
|
|
الهی عطا کن مرا گوش و قلبی |
کان گوش پر از صدای تو باشد |
|
|
الهی عطا کن بر این بنده چشمی |
که بیناییش از ضیای تو باشد |
|
|
الهی ندانم چه بخشی کسی را |
که هم عاشق و هم گدای تو باشد.² |
پینوشت
[1]. رک: تفسیر روح البیان، ج 1. غريب الحديث، ابن قتيبه، ج 2، ص 370: جاء في الحديث، أن سليمان النبي صلوات الله عليه، قال من هدم بنيان ربه فهو ملعون بين يديه. يعني، من قتل النفس، لأن الجسم بنيان الله وتركيبه، فإذا أبطله فقد هدم بنيان ربه.
- مجمع البحرين، شيخ طريحي، ج 1، ص 254: وفي الحديث: من هدم بنيان ربه فهو ملعون. اي من قتل نفسا بغير حق لان الجسم بنيان الله تعالى.
[2]. رک: تفسیر روح البیان، ج 1.
[3]. اشاره است به این آیات: «لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم * ثم رددناه أسفل سافلين». تين، 4 و 5.
[4]. «وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا». جن، 15.
[5]. ـثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهي كالحجارة أو أشد قسوة وإن من الحجارة لما يتفجر منه الانهار وإن منها لما يشقق فيخرج منه الماء وإن منها لما يهبط من خشية الله وما الله بغافل عما تعملون». بقره، 74.
[6]. «والتي أحصنت فرجها فنفخنا فيها من روحنا وجعلناها وابنها آية للعالمين». أنبياء، 91.
[7]. اشاره است به: «ما المسيح ابن مريم إلا رسول قد خلت من قبله الرسل وأمه صديقة كانا يأكلان الطعام انظر كيف نبين لهم الآيات ثم انظر أنى يؤفكون». مائده، 75.
[8]. اشاره است به: «وإذ قالت الملائكة يا مريم إن الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نساء العالمين * يا مريم اقنتي لربك واسجدي واركعي مع الراكعين». آل عمران، 42 و 43.
[9]. آل عمران، 45.
[10]. از حافظ است.
[11]. بحار الأنوار، ج 1، ص 96
[12]. بحار الأنوار، ج 1، ص 84: ابن موسى، عن محمد بن يعقوب، عن علي بن محمد بن عبد الله، عن إبراهيم بن إسحاق الاحمر، عن محمد بن سليمان، عن أبيه، قال: قلت لابي عبد الله الصادق ( عليه السلام ): فلان من عبادته ودينه وفضله كذا وكذا قال: فقال كيف عقله؟ فقلت: لا أدري، فقال: إن الثواب على قدر العقل. إن رجلا من بني إسرائيل كان يعبد الله عزوجل في جزيرة من جزائر البحر خضراء نضرة كثيرة الشجر طاهرة الماء، وإن ملكا من الملائكة مر به، فقال: يا رب أرني ثواب عبدك هذا، فأراه الله عزوجل ذلك، فاستقله الملك، فأوحى الله عزوجل إليه أن اصحبه فأتاه الملك في صورة انسي فقال له من أنت ؟ قال أنا رجل عابد بلغنا مكانك وعبادتك بهذا المكان فجئت لاعبد معك فكان معه يومه ذلك، فلما أصبح قال له الملك: إن مكانك لنزهة، قال: ليت لربنا بهيمة، فلو كان لربنا حمار لرعيناه في هذا الموضع فإن هذا الحشيش يضيع، فقال له الملك: وما لربك حمار؟ فقال: لو كان له حمار ما كان يضيع مثل هذا الحشيش! فأوحى الله عزوجل إلى الملك إنما اثيبه على قدر عقله.