اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد: پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم وقتى آمد، جامعة انسانى از فرهنگ الهى جدا شده بود و نبى اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم براى اتصال انسان به فرهنگ الهى آمد. پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم براى نجات بشر عليۀ چه ظلمها و ستمهايي قيام كرد و چه ضرباتي را متحمّل شد، «طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ»: روزى كه پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم وارد جامعه شد، جامعة انساني نه تنها در عربستان، بلكه در جهان، در خواب بود. گاهى انسان بدنش خسته مىشود و مىخوابد، و گاهى عقل مىخوابد، و گاهى بالاتر، جان را خواب مىبرد. روزى كه روان را خواب ببرد، ظرف روان، از مجموع رذايل اخلاقى پر مىشود. روح متكبّر، مغرور، رياكار، متظاهر، بىفضيلت، روح بدون غيرت، روح بدون عدالت و روح بدون شرف خواب است، اين روحِ خواب همة كارها را خراب مىكند. }اُُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ{، چنين روحي نمىفهمد و با اين نفهمي خود مىرود، مردم را گرفتار كارهايش مىكند؛ زن و بچه را بىتربيت مىكند؛ عصمت و عفت را متلاشى مىكند؛ شرف خانوادگى را از بين مىبرد و خراب مىكند؛ همينطور هم جلو مىرود؛ چون نمىفهمد و خواب است. اين روح، خواب هست و پرتوي بيدارى ندارد. عقل هم كه بخوابد، انسان مرتّب در ارزيابيهاي خود خطا مىكند؛ مثلاً يك خطاى مهم عقل در زمان ما، اين است كه به خودش استقلال داده است. بر اين اساس، انسانهاي غربي مىگويند با بودن عقل، ما ديگر احتياجي به دين نداريم؛ خودمان فكر مىكنيم و بر مبناي آن، زندگى خود را پيش ميبريم. شما كه به دين احتياج نداريد و از عصر رنسانس، از اوايل قرن هفدهم، از حريم نبوت قطع رابطه كرديد و جهان را وادار كرديد كه با مذهب و خدا قطع رابطه كند و اكنون سيصد سال است كه انسانهاي كرة زمين را تشويق كرديد با حريم فرهنگ الهى قطع رابطه كند، حالا ما از شما ميپرسيم، آيا اين سيصد سال فكر كردن براى پياده كردن يك زندگى سالم كافى نيست؟ پس چرا حالا هيچ چيزى سالم نيست؟ براي اين كه سيصد سال است كه در زمين از خدا بريديد، ولي هنوز شما داريد فكر مىكنيد كه زندگى سالم چيست؟ يعني هنوز براي شما مفهوم زندگي سالم روشن نشده است. شما كه همه چيزتان خراب شده و روز به روز هم كه دارد خرابتر مىشود و به مشكلاتان دارد افزوده مىگردد، پس اين عقل كذايي چرا براي شما كارى نمىكند؟ البته، چنين عقلي نمىتواند كارى بكند. وقتى استقلال وجودي عقل با غرور آميخته گردد، آن وقت، اين عقل، علم را به جاى دين ميگذارد و زندگى مىشود علم، و علم هم كه پر و بال خيلى قوياى ندارد كه انسان را بتواند تا كرانههاي هستي پرواز بدهد، هر چند كه ميتواند او را تنها بر روي سطح زمين حركت دهد. روزى پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد كه جهان خواب بود، و اين مرد براى بيدار كردن جهان آمد. به عقيدة حضرت على عليه السلام، جامعة بريده از نبوت خواب است، و هر كارى بكند، نتيجهاش تخريب است.