پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

 شفاعت‏ در قرآن

شفاعت‏ در قرآن

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بَايتِهِ إِنَّهُ لَايُفْلِحُ الظلِمُونَ» «1»

ستمكارتر از كسى كه بر خدا دروغ بسته، يا آيات او را تكذيب كرده، كيست؟ يقيناً ستمكاران، رستگار نخواهند بود.

مى‏گويد:

آيه درباره كافران نازل شده، از اين رو مردم در شمول آن بر غير كافر غفلت مى‏كنند، در صورتى كه آيه دو گروه ديگر را شامل مى‏شود، يكى كسى كه خود را مسلمان مى‏نامد يا ديگران او را مؤمن و مسلمان مى‏شمرند ولى بر خدا دروغ‏

مى‏بندد، مانند اينكه: گفته او سخن مشركان است، يعنى غيرخدا را ولىّ مى‏گيرد و او را مى‏خواند تا نزد خدا شفاعتش كند، و ديگرى كسى است كه با نظر خود چيزى را به دين خدا مى‏افزايد. «2» اين سخن كه توسّل به بزرگان دين و طلب شفاعت از آنان موجب كفر و شرك است، ناشى از عدم بررسى معناى دقيق شفاعت نزد اماميّه است. وهّابيان افراطگرى خاصى دارند كه مرهون نگرش ساده آنان به معانى دقيق توسّل و شفاعت است كه شفاعت را خواندن غير خدا مى‏دانند و بر اساس آيه شريفه:

وَ أَنَّ الْمَسجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» «3»

و مساجد ويژه خداست، پس هيچ كس را با خدا مپرستيد.

و آيه:

وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَايَضُرُّهُمْ وَ لَايَنفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلَآءِ شُفَعؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبُونَ اللَّهَ بِمَا لَايَعْلَمُ فِى السَّموَ تِ وَلَا فِى الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعالَى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «4»

و آنان به جاى خدا چيزهايى را مى‏پرستند كه نه زيانى به آنان مى‏رسانند و نه سودى به آنان مى‏دهند؛ و مى‏گويند: اينان شفيعان ما نزد خدايند. بگو:

آيا خدا را به شفيعانى خبر مى‏دهيد كه آنها را در آسمان‏ها و زمين [به عنوان شفيع‏] نمى‏شناسد؟ او از آنچه كه شريك او قرار مى‏دهند، منزّه و برتر است.

از آن نهى مى‏كنند.

ولى اين سخنان از جهاتى مخدوش است و مهم‏ترين اشكال، مغالطه محتوايى‏ آن است. به همين جهت بزرگان و علماى اماميه، به ويژه متأخّران، اين قبيل موضوعات را به دقّت مورد تحليل قرار داده و با دلايل متقنْ شفاعت را اثبات كرده و از اشكالات و شبهات منتقدان به خوبى پاسخ داده‏اند.

همان گونه كه اشاره شد، يكى از اشكالات بر شفاعت اين است كه: درخواست شفاعت از اولياى الهى عبادت غير خداست و نظرى است كه مشركان نسبت به معبودهاى خود داشتند:

وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَايَضُرُّهُمْ وَ لَايَنفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلَآءِ شُفَعؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبُونَ اللَّهَ بِمَا لَايَعْلَمُ فِى السَّموَ تِ وَلَا فِى الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعالَى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «5»

و آنان به جاى خدا چيزهايى را مى‏پرستند كه نه زيانى به آنان مى‏رسانند و نه سودى به آنان مى‏دهند؛ و مى‏گويند: اينان شفيعان ما نزد خدايند. بگو:

آيا خدا را به شفيعانى خبر مى‏دهيد كه آنها را در آسمان‏ها و زمين [به عنوان شفيع‏] نمى‏شناسد؟ او از آنچه كه شريك او قرار مى‏دهند، منزّه و برتر است.

پاسخ آن است كه: بين تقاضاى شفاعت از اولياى الهى از جانب مؤمنان، و درخواست شفاعت از بت‏ها از جانب مشركان، تفاوت جوهرى است.

مشركان معتقد بودند اولًا، خدا موجود مقدس و والا و برتر از عبادت بندگان است و بشر نمى‏تواند او را بشناسد و بپرستد. ثانياً، خدا تدبير امور عالم، از جمله زندگى بشر را به فرشتگان و اختران و انسان‏هاى مقرّب واگذار كرده است، و انسان براى تقرّب به خدا بايد آنها را عبادت كند:

أَلَا لِلَّهِ الدّينُ الْخَالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرّبُونَآ إِلَى اللَّهِ زُلْفَى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ‏ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كذِبٌ كَفَّارٌ» «6»

آگاه باشيد! كه دين خالص ويژه خداست، و آنان كه به جاى خدا سرپرستان و معبودانى برگزيده‏اند [و مى‏گويند:] ما آنان را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك كنند، نمى‏پرستيم. بى‏ترديد خدا ميان آنان [و مؤمنان‏] درباره آنچه كه اختلاف مى‏كنند [و آن آيين توحيد و شرك است‏] داورى خواهد كرد؛ قطعاً خدا آن كس را كه دروغگو و بسيار ناسپاس است، هدايت نمى‏كند.

و چون اداره جهان و سرنوشت ما به آنان سپرده شده، براى رفع نياز و دفع ضرر بايد به پيشگاه آنان تضرّع كرد. از اين رو در برابر تمثال و مجسّمه بت‏ها به عبادت و خضوع آن مدبّران مى‏پرداختند، كه باعث شد به مرور زمان همين بت‏ها معبود جاهلان و عوام مشركان قرار گيرد:

قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ» «7»

[به آنان‏] گفت: آيا آنچه را [با دست خود] مى‏تراشيد، مى‏پرستيد؟!

مشركان بر اين اساس، از بت‏ها، يا از فرشتگان و بزرگان بشر درخواست شفاعت مى‏كردند. قرآن نيز اين كار را نكوهش مى‏كند كه چرا مشركان غير از خدا چيزى را عبادت مى‏كنند كه هيچ ضرر و نفعى براى آنان ندارد، و مى‏گويند: اينها شفيعان ما پيش خدا هستند.

اما مؤمنان چنين اعتقادى نسبت به اولياى الهى ندارند و هرگز آنان را نمى‏پرستند؛ زيرا بر اين باورند كه غير از خدا، هيچ كس صلاحيّت عبادت را ندارد:

وَ مَآ أُمِرُواْ إِلَّا لِيَعْبُدُواْ اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدّينَ حُنَفَآءَ وَ يُقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُواْ الزَّكَوةَ وَ ذَ لِكَ دِينُ الْقَيّمَةِ» «8»

در حالى كه فرمان نيافته بودند جز آنكه خدا را بپرستند، و ايمان و عبادت را براى او از هرگونه شركى خالص كنند، و حق‏گرا باشند، و نماز را برپا دارند، و زكات بپردازند؛ و اين است آيين استوار و ثابت.

هُوَ الْحَىُّ لَآإِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ الْعالَمِينَ» «9»

اوست زنده [بى‏زوال‏]، هيچ معبودى جز او نيست، پس او را در حالى كه ايمان و عبادت را براى او [از هر گونه شركى‏] خالص مى‏كنيد، بپرستيد.

همه ستايش‏ها ويژه خدا پروردگار جهانيان است.

مؤمنان، تنها خدا را ربّ و مدبّر عالم مى‏دانند و معتقدند خدا، هم‏

«ربّ العالمين»

و مدبّر همه جهان هستى و هم ربّ يكايك موجودات و انسان‏هاست.

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِى رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلّ شَىْ‏ءٍ وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏ ثُمَّ إِلَى‏ رَبّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» «10»

بگو: آيا جز خدا پروردگارى بجويم در حالى كه او پروردگار هر چيزى است؟! و هيچ كس جز به زيان خود [عمل زشتى‏] مرتكب نمى‏شود، و هيچ سنگين بارى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد؛ سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان خواهد بود، پس شما را به [حقّانيّت‏] آنچه درباره آن [با مردم مؤمن‏] اختلاف مى‏كرديد، آگاه مى‏كند.

و او را از همه به خود نزديك‏تر مى‏دانند:

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَ لكِن لَّاتُبْصِرُونَ» «11»

و ما به او از شما نزديك‏تريم، ولى نمى‏بينيد.

و بر اين اعتقادند كه خدا به بندگانش نزديك است و حوايج آنها را از خود برطرف مى‏سازد:

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنّى فَإِنّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَلْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» «12»

هنگامى كه بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] يقيناً من نزديكم، دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم؛ پس بايد دعوتم را بپذيرند و به من ايمان آورند، تا [به حقّ و حقيقت‏] راه يابند [و به مقصد اعلى برسند].

و از خود انسان به وى نزديك‏تر است تا جايى كه بين او و قلبش حايل مى‏شود:

يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ‏وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» «13»

اى اهل ايمان! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [حيات معنوى و] زندگى [واقعى‏] مى‏بخشد، دعوت مى‏كنند اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل و مانع مى‏شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد] و مسلماً همه شما به سوى او گردآورى خواهيد شد.

و از وساوس درونى او نيز آگاه است:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسنَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» «14»

همانا انسان را آفريديم و همواره آنچه را كه باطنش [نسبت به معاد و ديگر حقايق‏] به او وسوسه مى‏كند، مى‏دانيم، و ما به او از رگ گردن نزديك‏تريم.

افزون بر اين، مؤمنان، براى هيچ كس در عالم، جز خدا استقلالى در كار معتقد نيستند، حتى درباره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه از هر ولىّ و ملكِ مقرّبى برتر است، معتقدند كه بدون مشيّت خدا، مالك هيچ نفع و ضررى براى خود- چه رسد به ديگران- نيست:

قُل لَّآأَمْلِكُ لِنَفْسِى ضَرًّا وَ لَانَفْعًا إِلَّا مَا شَآءَ اللَّهُ لِكُلّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتْخِرُونَ سَاعَةً وَ لَايَسْتَقْدِمُونَ» «15»

بگو: من براى خود قدرت دفع زيان و جلب سود ندارم، مگر آنچه را كه خدا بخواهد؛ [وظيفه من فقط ابلاغ پيام خداست‏] براى هر امتى سرآمدى معين و اجلى محدود است، هنگامى كه اجلشان سرآيد، نه لحظه‏اى پس مى‏مانند و نه پيش مى‏افتند.

و فرشتگان مقرّب الهى را مطيع محض او مى‏دانند كه بدون اذن و امر او گفتار و كردارى از خود ندارند:

لَا يَسْبِقُونَهُ‏بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» «16»

در گفتار بر او پيشى نمى‏گيرند، و آنان فقط به فرمان او عمل مى‏كنند.

مؤمنان معتقدند چنان كه همه آفرينش هستى و تدبير عالم به دست خداست:

أَلَا لَهُ الخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ» «17»

آگاه باشيد كه آفريدن و فرمان [نافذ نسبت به همه موجودات‏] مخصوص اوست؛ هميشه سودمند و با بركت است، پروردگار عالميان.

همه شفاعت هم از آنِ اوست:

قُلْ لّلَّهِ الشَّفعَةُ جَمِيعًا» «18»

بگو: شفاعت، يكسره ويژه خداست.

و هر شفيعى بايد از جانب آن مدبّر عالم، مأذون در شفاعت باشد.

يُدَبّرُ الْأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَ لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» «19»

همواره كار جهان را [با قوانينى استوار و منظم‏] تدبير مى‏كند. [كار] هيچ واسطه‏اى [در همه جهان هستى براى جابجايى عناصر وتركيب اجزا وبه جريان انداختن امور] جز پس از اذن او نيست. اين است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستيد؛ آيا متذكّر [حقايق‏] نمى‏شويد؟

چنان كه مشفوعٌ له (شفاعت شونده) بايد از ناحيه خداوند تعيين گردند:

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لَايَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى‏ وَ هُم مّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ» «20»

خدا همه گذشته آنان و آينده‏شان را مى‏داند، و جز براى كسى كه خدا بپسندد شفاعت نمى‏كنند، و آنان از ترس [عظمت و جلال‏] او هراسان و بيمناكند.

و بدون ترديد بت‏هاى بى‏شعور كه مالك هيچ چيز نيستند صلاحيّت شفاعت كردن را ندارند:

أَمِ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَآءَ قُلْ أَوَ لَوْ كَانُواْ لَايَمْلِكُونَ شَيًا وَ لَايَعْقِلُونَ» «21»

[نه اينكه بى‏خبران، درباره قدرت خدا نمى‏انديشند] بلكه به جاى خدا [از بتان‏] شفيعانى براى خود گرفته‏اند. بگو: آيا [از آنها شفاعت مى‏خواهيد] هر چند مالك چيزى [و اختياردار شفاعتى‏] نباشند و علم و عقلى نداشته باشند [و پرستندگان خود را نشناسند؟]

اما فرشتگان، پيامبران و حتى مؤمنان از شفاعت به معناى دعا و طلب مغفرت، برخوردارند.

قرآن درباره فرشتگان مى‏فرمايد:

تَكَادُ السَّموَ تُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلئِكَة يُسَبّحُونَ بِحَمْدِ رَبّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِى الْأَرْضِ أَلَآ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» «22»

نزديك است آسمان‏ها از فرازشان [به سبب عظمت وحى‏] بشكافند و فرشتگان، پروردگارشان را همواره همراه با سپاس و ستايش تسبيح مى‏گويند، و براى كسانى كه در زمين هستند، درخواست آمرزش مى‏كنند؛ آگاه باشيد! بى‏ترديد خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

و درباره پيامبران چنين مى‏فرمايد:

وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ‏ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيًما» «23»

و هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان هنگامى كه [با ارتكاب گناه‏] به خود ستم كردند، نزد تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند، و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، يقيناً خدا را بسيار توبه‏پذير و مهربان مى‏يافتند.

همچنين درباره مؤمنان چنين آمده است:

وَ الَّذِينَ جَآءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَ نِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَ لَاتَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّا لّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» «24»

و نيز كسانى كه بعد از آنان [انصار و مهاجرين‏] آمدند در حالى كه مى‏گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه به ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز، و در دل‏هايمان نسبت به مؤمنان، خيانت و كينه قرار مده.

پروردگارا! يقيناً تو رؤوف و مهربانى.» «25»

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- انعام (6): 21.

(2)- تفسير المنار: 7/ 294، ذيل آيه 21 سوره انعام.

(3)- جن (72): 18.

(4)- يونس (10): 18.

(5)- يونس (10): 18.

(6)- زمر (39): 3.

(7)- صافّات (37): 95.

(8)- بيّنه (98): 5.

(9)- غافر (40): 65.

(10)- انعام (6): 164.

(11)- واقعه (56): 85.

(12)- بقره (2): 186.

(13)- انفال (8): 24.

(14)- ق (50): 16.

(15)- يونس (10): 49.

(16)- انبياء (21): 27.

(17)- اعراف (7): 54.

(18)- زمر (39): 44.

(19)- يونس (10): 3.

(20)- انبياء (21): 28.

(21)- زمر (39): 43.

(22)- شورى (42): 5.

(23)- نساء (4): 64.

(24)- حشر (59): 10.

(25)- توحيد در قرآن، جوادى آملى: 2/ 593- 602، با تلخيص.

مطالب فوق برگرفته شده از 

کتاب:تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دوازدهم  

منبع
  • پایگاه عرفان