نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
أربعٌ مَن كُنّ فِيهِ كَمُلَ إسلامُهُ، وَأعِينَ عَلَى إيمانِهِ، وَمُحِّصَتْ عَنهُ ذُنُوبُه، وَلَقِىَ رَبَّهُ وَهُو عَنْهُ راضٍ، وَلَو كَانَ فِيمَا بَينَ قَرنِه إلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّها اللَّهُ عَنهُ، وَهِىَ: الوَفاءُ بِما يَجعَلُ اللَّهُ عَلى نَفسِهِ، وَصِدقُ اللِسانِ مَعَ النّاسِ، وَالحَياءُ مِمّا يَقبَحُ عِند اللَّهِ وعِند النّاسِ، وَحُسْنُ الخُلُقِ مَعَ الأهْلِ وَالنّاسِ. وَأربعٌ مَن كُنّ فِيه مِن المُؤمِنِينَ أسكَنَه اللَّه فِى أَعلَى عِلِيّينَ فِى غُرَفٍ فَوقَ غُرَفٍ فِى محلّ الشَّرَفِ كلّ أشرف: مَن آوَى اليتيمَ وَنَظَر لَهُ فَكان لَه ابا رَحيماً، وَمن رَحِم الضّعيف وأعانَه وَكَفاه، وَمن أنفقَ علَى والِدَيهِ ورَفَق بِهما وبِرَّهُما وَلَمْ يَحزُنْهُما، وَمَن لَم يَخرِقَ بِمَملوكِه وَأعَنَه عَلى مَا يَكلِفُه وَلَم يَستَسِعَه فِيمَا لَايُطِيقُ «1»
چهار چيز است كه اگر در كسى باشد اسلامش كامل است، و بر ايمانش يارى مىگردد، و گناهانش را از او پاك مىكنند، و خدا را در حالى كه از او خشنود است ملاقات مىنمايد، و اگر ما بين سر تا قدش گناهانى باشد خدا آنها را از پروندهاش فرو مىريزد و آن چهار چيز عبارت است از: وفا كردن به پيمانى كه براى خدا بر عهدهى خود قرار مىدهد، و راستگويى با همهى مردم، و شرم و حيا از كارهايى كه نزد خدا و مردم زشت است، و خوش اخلاقى با خانواده و همهى مردم. و چهار چيز است كسى كه از مؤمنين در او باشد خدا او را در اعلى عليين در غرفههايى بالاى غرفهها در شريفترين محل جاى مىدهد: كسى كه يتيمى را پناه دهد و به او نظر محبت اندازد و نسبت به وى پدرى مهربان باشد، و كسى كه به ناتوان رحم كند و او را يارى دهد و امورش را كفايت نمايد، و كسى كه هزينهى پدر و مادرش را بپردازد و با آنان مدارا كند و نسبت به هر دو نيكى ورزد و آنان را غصهدار ننمايد، و كسى كه به حقوق غلام و كنيز و خدمتكارش تجاوز نكند و او را بر آنچه تكليف مىكند يارى دهد و او را در امورى كه در طاقت او نيست به كار نگيرد.
در اين روايت بسيار باارزش به هشت خصلت پسنديدهى اخلاقى اشاره شده است: وفا به پيمان، راستى در زبان، حيا از امور زشت، خوش اخلاقى با خانواده و همهى مردم، يتيم نوازى، ترحم به ناتوان، نيكى به پدر و مادر، رعايت حق خدمتكار.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه چهار خصلت اوّل در انسان ظهور كند چهار پاداش نصيب او مىشود:
اولين پاداش كامل شدن اسلام اوست، به اين معنى كه عمل به اين چهار خصلت، اسلام و مسلمانىاش را از مرتبهى ضعيف به مرتبهى كامل ارتقا مىدهد و به اسلامى پابرجا و ثابت مىرسد؛ اسلامى كه از هر حادثه و طوفانى و گناه و معصيتى محفوظ مىماند و دست تطاول و غارت به آن نمىرسد، و اسلامى مىشود كه در قيامت مورد قبول حضرت حق واقع خواهد شد، و اسلامى كه هر نوع خسارتى را از انسان دفع خواهد كرد.
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» «2».
و كسى كه جز اسلام دينى را بخواهد هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت با نداشتن اسلام از زيانكاران واقعى است.
پاداش دومش اين است كه او را بر ايمانش كه مرتبهاى فوق اسلام است يارى مىدهند تا به نقطهى پرنور يقين برسد، يقينى كه در قلبش چون نور خورشيد فرار دهندهى ظلمت شك و ترديد و وسواس و دودلى نسبت به حقايق است، يقينى كه در استوارى و ثبات و استحكام و پابرجايى به جايى مىرسد كه هجوم حوادث تلخ و شيرين كمترين اثر تخريبى در آن نخواهد داشت، يقينى كه براى مؤمن نورى ملكوتى و عرشى است و به تعبير روايات نور اللَّه است و مؤمن به همه چيز و به همه كس به وسيلهى آن نور مىنگرد، لذا تشخيص حق از باطل در همهى شؤون و همهى حوادث براى او آسان مىگردد.
«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ...» «3».
خدا اهل ايمان را در دنيا و آخرت به ايمان ثابت و استوار پابرجا و ثابت قدم مىدارد.
امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند:
إتّقوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَإنّهُ يَنظُرُ بِنورِ اللَّه «4»
از هشيارى و تيزبينى مؤمن بپرهيزيد، زيرا او با كمك نور خدا به همه چيز و همه كس مىنگرد.
سومين پاداشش پاك شدن گناهان از پروندهى اوست. آرى، كسى كه به اين چهار خصلت آراسته شود به تدريج باطنش به حسنات خو مىگيرد و خصلتهاى پسنديده در وجودش چون رنگى ثابت و پابرجا مىشوند و نهايتاً سبب محبوبيت و مقبوليت او نزد خدا مىگردد و خدا هم به پاس محبتى كه به او مىورزد هديهاى چون پاك شدن گناهانش به او مىبخشد.
پاداش چهارمش ديدار و لقاى پاداش اخروى حق و مقام حضرت محبوب است در حالى كه آن ديدار و لقا توأم با رضاى خدا از اوست و لذت اين رضا و خشنودى خدا از انسان- كه لذت قلبى است- از لذت بهرهگيرى از نعمتهاى بهشت عنبر سرشت- كه لذت جسمى است- به مراتب بيشتر و بهتر است.
|
آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست |
آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست |
|
|
خوش مىدهد نشان جلال و جمال يار |
خوش مىكند حكايت عزّ و وقار دوست |
|
|
دل دادمش به مژده و خجلت همى برم |
زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست |
|
|
شكر خدا كه از مدد بخت كار ساز |
بر حسب آرزوست همه كار و بار دوست |
|
|
سير سپهر و دور قمر را چه اختيار |
در گردشند بر حسب اختيار دوست |
|
|
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند |
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست |
|
|
كحل الجواهرى به من آر اى نسيم صبح |
زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست |
|
|
ماييم و آستانهى عشق و سر نياز |
تا خواب خوش كه را برد اندر كنار دوست |
|
|
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك |
منت خداى را كه نيم شرمسار دوست «5» |
|
حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايد: و آراسته شدن به چهار خصلت پسنديدهى ديگر- كه در متن روايت مطرح است- سبب ورود به اعلاعليين و غرفههايى فوق ديگر غرفهها در محل باارزش، آن هم برخوردار از همهى ارزشها خواهد بود!
اينك شما را به توضيح هر هشت خصلت كه از عالىترين خصلتهاى انسانى است توجه مىدهم.
وفاى به عهد
انسان خداجو و مؤمن گاهى كار مثبتى را چه در جهت مالى و چه در جهت اخلاقى و چه در جهت خانوادگى و اجتماعى براى خدا متعهد مىشود كه آن را انجام دهد، بايد به اين معنى توجه داشته باشد كه وفاى به عهد امرى لازم و واجب است و قرآن مجيد و روايات نسبت به اين حقيقت تأكيد و پافشارى دارند.
«... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا» «6».
به عهد و پيمان وفا كنيد، زيرا عهد و پيمان مورد بازپرسى است.
«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ...» «7».
به كتاب زندگى اسماعيل توجه كن، بىترديد او انسانى وفادار به عهد و پيمان بود.
«وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» «8».
و اهل ايمان كسانى هستند كه رعايت كنندگان امانت و پيمانند.
شخصى به نام ابومالك مىگويد: به حضرت على بن الحسين عليه السلام گفتم مرا به همهى قوانين دين خبر ده، حضرت فرمود:
قَولُ الحَقّ وَالحُكمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بِالعَهدِ «9»
. گفتار حق و حكومت به عدالت و وفاى به عهد همهى قوانين دين است.
حسين بن مصعب مىگويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
ثَلاثَةٌ لا عُذرَ لأحدٍ فِيها: أداءُ الأمانَةِ إلى البَرِّ وَالفَاجِرِ، وَالوَفاءُ بِالعَهْدِ لِلبَرِّ وَالفاجِرِ، وَبِرُّ الوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أوْ فاجِرَيْنِ «10»
. سه چيز است كه در عمل به آن براى احدى هيچ عذرى نيست: اداى امانت به نيكوكار و بدكار، وفاى به عهد نسبت به نيكوكار و بدكار، نيكى به پدر و مادر چه اين كه هر دو نيكوكار باشند و چه بدكار!
موسى بن جعفر عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند كه آن حضرت فرمود:
لَا دِينَ لِمَن لَاعَهْدَ لَهُ «11»
. كسى كه پاىبند به عهد و پيمانش نيست دين ندارد!
اهل بيت و وفاى به عهد
در شأن نزول آيهى شريفهى «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ» «12» شيعه و سنى روايت كردهاند كه دربارهى اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده است.
داستان نزول آيه به اين سبب است كه حضرت حسن و حسين بيمار شدند، رسول خدا و جمعى از چهرههاى برجسته از آن دو بزرگوار عيادت كردند. پيامبر هنگام عيادت به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اگر به خاطر بهبود دو فرزندت نذرى را بر عهده مىگرفتى در شفاى آنان بىاثر نبود. آن حضرت و فاطمهى زهرا عليهما السلام نذر كردند كه اگر خداى مهربان آن دو را شفا دهد سه روز روزه بگيرند، فضهى خادمه هم به دنبال آن دو بزرگوار متعهد سه روز روزه گرفتن شد.
حسن و حسين پس از آن نذر شفا يافتند در حالى كه خاندان طهارت پس از شروع روزه جهت افطار چيزى نداشتند، اميرالمؤمنين عليه السلام سه پيمانه جو از بازار قرض گرفت كه در برابرش پارچهاى پشمين براى قرض دهنده ببافد، جو را به خانه آورد، حضرت زهرا عليها السلام آن را آسياب كرد و نان پخت و على عليه السلام پس از نماز مغرب نان را جهت افطار بر سر سفره گذاشت كه ناگهان مسكينى به آنان مراجعه كرد و درخواست كمك نمود، همهى اهل خانه نان خود را به او بخشيدند و با آب افطار كردند؛ شب دوم هم يتيمى طلب غذا كرد باز همهى خانواده نان خود را به او دادند، و شب سوم اسيرى دق الباب كرد و اين بار هم همهى خانواده سهم خود را به او بخشيدند و جز با آب افطار نكردند.
روز چهارم در حالى كه نذرشان را ادا كرده بودند، على عليه السلام همراه دو فرزندش نزد پيامبر آمدند، چون پيامبر در حسن و حسين از شدت گرسنگى ضعف و ناتوانى ديد گريست. در اين وقت جبرئيل با سورهى «هَلْ أَتى» به حضرت نازل شد «13».
نتيجهى وفاى به عهد از طرف انسان اين است كه خداى مهربان هم به وعدههايش نسبت به نيتهاى صادقانه و عملهاى مثبت و خلق و خوى پسنديدهى مؤمن كه پاداش عظيم دنيايى و آخرتى است وفا كند، چنان كه در قرآن مجيد به اين واقعيت خبر داده است:
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» «14».
به پيمان من (كه فرمان ما و احكام و حلال و حرام من است) وفا كنيد تا من هم به عهدى كه نسبت به شما (در جهت پاداش بخشى به شما) دارم وفا كنم.
هشام بن سالم مىگويد: به حضرت صادق عليه السلام گفتم: پسر پيامبر، مؤمن را چيست كه وقتى دعا مىكند چه بسا براى او مستجاب مىشود، و چه بسا مستجاب نمىشود؟ در حالى كه خدا فرموده: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» «15»؛ مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.
حضرت فرمود: هنگامى كه عبد، خدا را در دعايش به نيت راستين و قلب مخلص بخواند دعايش پس از وفاى به تعهداتش به خدا مستجاب مىگردد، و اگر خدا را بدون نيت راستين و بدون قلب مخلص بخواند دعايش مستجاب نمىشود، آيا خدا نفرموده به عهدم وفا كنيد تا به عهدى كه به شما دارم وفا كنم؟
پس كسى كه وفا كند نسبت به او وفا خواهد شد «16».
راستى در زبان
صدق در گفتار و راستگويى از عالىترين صفاتى است كه حضرت حق از همهى انسانها خواسته است و همهى پيامبران الهى و امامان معصوم و اولياى خدا به اين صفت زيبا آراسته بودند. مؤمن، خدعه در گفتار و غش در كلام و دروغ در سخن ندارد، بلكه همه جا و با همه كس بر اساس دستور شرع و حكم عقل سخن به راستى و صدق مىگويد و از دروغ و گفتار خلاف حقيقت مىپرهيزد.
در فصول گذشتهى اين نوشتار دربارهى زبان و وظايفش تا جايى كه اقتضا داشت مطالبى گفته شد.
آنچه كه در اين بخش شايان ذكر است اين است كه خدا و پيامبران و امامان به شدت از دروغ و دروغگو متنفرند و در آيات كتاب خدا لعنت و دورى از رحمت بر دروغگويان مقرّر شده است.
«فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» «17».
پس لعنت و دورى از رحمت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم.
در روايتى بسيار عجيب مىخوانيم كه: مردى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، در حالى كه آن حضرت كنار يارانش قرار داشت، به حضرت سلام كرد، سپس گفت: به خدا سوگند من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم. حضرت فرمود:
دروغ گفتى. آن مرد گفت: به خدا سوگند دوستت دارم و اين سخن را تا سه بار تكرار كرد. حضرت فرمود: دروغ گفتى، آن گونه كه مىگويى نيستى؛ زيرا خدا ارواح را دو هزار سال پيش از بدنها آفريد، سپس دوستداران ما را به ما عرضه كرد، به خدا سوگند روح تو را در آنان كه به ما عرضه شدهاند نمىبينم. آن مرد ساكت شد و ديگر به گفتارش باز نگشت! «18»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- امالى مفيد: 166، مجلس 21، حديث 1؛ بحار الانوار: 66/ 380، باب 38، حديث 38.
(2)- آل عمران (3): 85.
(3)- ابراهيم (14): 27.
(4)- كافى: 1/ 218، باب المتوسمين الذين ذكرهم اللَّه، حديث 3؛ بحار الانوار: 64/ 74، باب 2، حديث 4.
(5)- حافظ، ديوان اشعار، غزل شماره 60.
(6)- اسراء (17): 34.
(7)- مريم (19): 54.
(8)- مؤمنون (23): 8.
(9)- خصال: 1/ 113، جميع شدائع الدين ثلاثة أشياء، حديث 90؛ مستدرك الوسائل: 11/ 316، باب 37، حديث 13139.
(110)- خصال: 1/ 123، ثلاث خصال لا عذر فيها، حديث 118؛ بحار الانوار: 72/ 92، باب 47، حديث 2.
(11)- نوادر راوندى: 5؛ بحار الانوار: 72/ 96، باب 47، حديث 20.
(12)- انسان (76): 7.
(13)- در تفاسير و مصادر شيعه و سنى اين مطالب ذكر شده است: تفسير كبير (فخر رازى): 30/ 243، ذيل آيهى «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ...»؛ مجمع البيان: 10/ 514؛ تفسير كشاف: 4/ 670؛ غاية المرام: 368؛ فرائد السمطين: 2/ 53؛ الدر المنثور: 6/ 299؛ تفسير قمى: 2/ 390؛ تفسير برهان: 10/ 135؛ تفسير الميزان: 20/ 212.
(14)- بقره (2): 40.
(15)- مؤمن (40): 60.
(16)- اختصاص: 242؛ بحار الانوار: 90/ 379، باب 24، حديث 23.
(17)- آل عمران (3): 61.
(18)- كافى: 1/ 438، باب معرفتهم اولياءهم، حديث 1؛ بحار الانوار: 26/ 119، باب 7، حديث 5.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : زيبائى هاى اخلاق