در زندگى موجودات عالم، عمل مبناى مهمى است و اصلاً در خارج جهان، هر چه كه در حركت است، از جزييات زندگى موجودات تا كليات زندگى، بر روى مبناى چرخ عمل قرار گرفته است، و به حركت موجودات به سمت كمال، هم به نحو كلى در عالم عمومى و در صفحة هستى حاكم، عمل گفته مىشود. عمل، انجام فعل است و به تعبير امروزي، به مصرف انرژى عمل مىگويند، و به تعبير فلسفه اسلامي، عمل، به فعل درآوردن قوة وجود است، اين مطلب، مطلبي بديهى است و به استدلال احتياج ندارد. شخص تشنه و لو اين كه به اين جملة علمى حسى: «براى سيراب كردن تشنگان، آب مهمترين عامل است»، عقيده داشته باشد، در هنگام تشنه شدن، عقيده به اين جمله، او را از تشنگى نجات نمىدهد و سيراب نمىسازد. اين يك يافتة قلبى است، اما از نظرحس بديهى، به اين مسأله چنين نگريسته ميشود كه در خطّ طبيعت، آب بهترين عامل و بالاترين وسيله براى رفع تشنگى است. پس عقيدۀ تنها به اين كه اين عنصر مركبِ سيالِ سرد در عالم طبيعت براى رفع تشنگى به كار مىرود، عمل تشنگى و برداشتن آن را در وجود انجام نمىدهد؛ نه انسان را تشنه مىكند، و نه تشنگى او را رفع مينمايد، و فقط جملهاى اعتقادى است. اين وجود عيني آب است كه تشنه را سيراب مىكند، و اين خود عمل آشاميدن آب است كه رفع تشنگى مىكند، هر چند آن عقيده عقيدهاي محترم و ارتباطى از قلب با حيثيت عامل خارجى است. از دست اين جملهاى كه از اعتقاد انسان به آب ساخته مىشود، كارى بر نمىآيد، جز اين كه انسان را نسبت به يك موضوع خارجى آگاه مىكند. بعد از آگاهى به موضوع خارجى، بايد اين عمل در خارج تحقق پيدا كند. بدون تحقّق اين عمل، هر چند كه انسان به عاملى در خارج عقيده داشته باشد و با خود اين عامل رابطة علمي داشته باشد، اين عقيده و اين رابطه، كارى براى انسان انجام نمىدهد تا اين كه با عمل و مصرف انرژى براي آن در ظرف عالم خارجي، نه در ظرف عالم ذهني، و با نوشيدن آب، اين اعتقاد رنگ واقعيت به خود بگيرد. لذا در مسألة مذهب و در مبناى اسلام، اگر شما در قرآن مجيد دقت كنيد، در آن آياتى كه بحث ايمان در آن به ميان آمده، بعد از اين كه قرآن قيافة عقيدة صحيح و سالم به پروردگار را بيان مىكند يا طلب مىكند، مطلب را به عنوان يك اصل جامع خاتمه نمىدهد، بلكه مطلب را به اين كه بايد اين عقيده، ارتباط، محبت، رابطه و تعلّق قلبى بشر به ذات اقدس الهى، در خارج عالم ذهن و در خارج روح و قلب، به قيافة عمل مجسم شود، وصل مىكند.