از نظر علم، در هستي با دو واقعيت رو به رو هستيم. از يك واقعيت، تعبير به ماده مىكنند، به طور مثال، غذا ماده است. از واقعيت ديگر تعبير به انرژي ميكنند، به طور مثال، صوتى كه الان شما مىشنويد، انرژى است. اين ماده تبديل به انرژى مىشود و صدا توليد ميشود. فعاليتهايى كه انسان انجام مىدهد، به اصطلاح موادى هستند كه دارند مىسوزند و تبديل به انرژى مىشوند. دانش ثابت كرده كه همانطور كه انرژى را مىتوان به ماده تبديل كرد، ماده را هم مىتوان به انرژى تبديل كرد. اين مطلب مسألهاى هست كه امروز نميشود آن را انكار كرد.
خلاصة آنچه تا به حال گفتيم، اين است كه جهان وزن دارد، و اين كه انرژى اين قابليت را دارد كه به ماده تبديل شود، و ماده هم اين قابليت را دارد كه به انرژى تبديل شود.
اين مقدمات براى درك روايت اول است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله و سلّم در آن فرموده: على جان! اگر ايمان قلبى تو به غير از اعمال، اخلاق، رفتار و كردارت، به تنهايى در يك طرف ترازو قرار بگيرد، چون هر انساني داراى حالات، اخلاق و اعمالى هست. سخاوت، فضيلت ، شجاعت، صداقت، پاكى و نور براى روح و جان تنها يك جنبه است و او حالات زيادى دارد. علاوه بر حالات روحى، بشر اعمالى نيز دارد، مثلاً نماز، روزه و حج، و همچنين فعاليتهاى گوناگون الهى؛ به خانة يتيم و مستمند مىرود؛ به جنگ مىرود، على جان! اينها همه به يك طرف، اگر خداوند تبارك و تعالى تنها ايمان قلبى و شدت ارتباط قلبى تو به خودش را تبديل به ماده كند و از عالم معنا بيرون بياورد و تبديل به جسمى كند كه قابليت اشاره كردن را داشته باشد، و بگويند اين ايمان على است، مىدانى ايمان تو چقدر وزن دارد؟ خدا اگر تمام عالم را در يك طرف بگذارد و ايمان تو به خود را در طرف ديگر بگذارد، ايمان تو بر سنگينى عالم برترى دارد. [7]
ما فقط مىتوانيم ظاهر اين مسأله را بشنويم. ما مىگوييم خدا را قبول داريم، ولى مىبينيد كه قبولى خدا در ما با هر گناهى سازش دارد، ولى قبولى خدا در دل على تنها با هر كمالى سازش دارد. بين توحيد على و توحيد ديگران خيلى فاصله است. اين روايت، چهرة ارتباط اين مرد را با مبدأ عالم نشان مىدهد كه ايمان او از نظر وزن و حقوق، از وزن تمام عالم در پيشگاة خدا سنگينتر است.