پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ایمان و آثار آن - جلسه سیزدهم (3) - (متن کامل + عناوین)

ایمان و آثار آن - جلسه سیزدهم (3) - (متن کامل + عناوین)

    سست شدن عقايد مسلمانان، خطر پيش رو

    متأسفانه، اكنون با اين اوضاع و احوال، مسلمانان به سمتي مي‌روند كه به همان گرفتار‌هايي كه مسيحيان دچار آن شدند، دچار خواهند شد؛ گرفتاري‌هايي كه سبب شد، مسيحيان ثمرۀ تلاش حضرت عيسى عليه السلام را به اين شكل تحريف كنند. اين گرفتارى‌ها اكنون دارد بر سر ما مسلمانان مي‌آيد؛ به علت اين كه خدا ، پيامبر و اهل‏بيت صلوات الله عليهم را نشناختيم، و براي همين، در عقايد سست شديم. علاوه بر اين كه ما در تبليغات هم ضرر كرديم. در يك كتابفروشى كتابى برداشتم كه داراى پنج يا شش جلد بود. من به مطالب اين كتاب كه به عنوان عقايد و اصول اسلامى چهل سال پيش چاپ شده بود، نگاهي اجمالي كردم، ديدم مطالب اين كتاب، نه تنها براى مردم سودى ندارد، بلكه مضرّ هم است، و اين مطالب به ظاهر اسلامى در قالب شعر و قصه به مردم ارايه شده است. علت اين كه چنين خطراتي متوجّه مردم شده، اين است كه اين گونه مطالب در باب اعتقاد و اخلاق به وسيله افراد غير متخصّص ارايه شده است. الان، وظيفة روحانيت بسيار سنگين است: «إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّه‏»[20] ملتى كه دين نداشته باشد، فايده‏اى ندارد. در ابتدا خدا و پيامبر را به مردم معرفى كنيد. افراد غربزده گفتند: علم خدا است، و عجيب اين است كه اين افراد ما را سست كردند؛ چون وقتى مظاهر علم به ايران آمد، ما خداى واقعى را نمى‏شناختيم. به ما گفتند: چهارده قرن است كه دعا و نماز مى‏خوانيد و هنوز شما در ابتدايى‏ترين وسايل متوقف شده‌ايد، پس خداى واقعى علم است. در اروپا هم از وقتي خداى مردم علم شده، دولت‏هايشان توانسته‌اند بر مردم منطقه تسلّط يابند.

    پيدايش خدايان جديد

    و بعد از رواج علم و پيدا شدن ثمرات آن، دولت‏هاى اروپايى قوى شدند؛ چون علم را استخدام كردند. خيلى لطيف است؛ دولت‏هاى اروپايى علم را كه استخدام كردند، مظاهر علم را هم استخدام كردند، و گفتند: ما دنياى شما را آباد مى‏كنيم؛ تمام ستارگان آسمان را براى شما تسخير مى‏كنيم؛ تمام جاده‏ها را تا زير دريا مى‏كشيم. چشم ملل كه به وعده‏هاى دول اروپايى افتاد، گفتند: خداى ما همين ابزار، و ارباب بوده و كارگردان ما دولت است. آن وقت حكومت‏هاى اروپايى تسلّط عجيبى بر ملل اروپايى و آمريكايى پيدا كردند، و بعد از مدتى، بشر ديد در خيلى از زوايا ضرر كرده است، و عليۀ اين خداي جديد هم اقدام كرد، گفت: نه، من كه براي مدتى چنين خدايي را به خدايى قبول كردم، ضرر كردم، و ديگر نمى‏توانم به چنين چيزي خدا بگويم. ما يك حكومت مردم بر مردم مى‏خواهيم. حكومت مردم بر مردم هم به وجود آمد، ولى باز تمام آن مظالم تاريخى در حكومت مردم بر مردم هم در اروپا جلوه داشت، تا اين كه انسان به اين فكر افتاد كه: من با اين معبود خودم جنگ دارم و در حقيقت، جنگ انسان با انسان شروع شد.

    ظهور ماركس و انگلس

    در اين صحنة جنگ كه براى نجات از تمام مظالم بود، دو نفر يهودى به نام ماركس[21] و انگلس[22] پيدا شدند كه مي‌گفتند: مشاعر احساسات، افكار عقل، راهنماى تعيين خود انسانى نيست، بلكه خود انسانى در تحت تسلّط جبر تاريخ و اقتصاد؛ يعني همان شكم، اجتماع و محيط، سازندۀ افكار و مشاعر و احساسات است. بحث خيلى سختى است. گفتند: تعيين‌كنندۀ خودِ انسانى، عقل و مشاعر و عواطف و احساسات نيست، و اين‏ها همه دروغ است، بلكه خود انسانى در گرو جبر تاريخ، اجتماع و اقتصاد، تعيّن حياتى پيدا مى‏كند، و اين گونه، براى نجات از تمام مظالم تاريخ، مكتب كمونيستى پيدا شد. اين مكتب مي‌گفت: حكومت مردم بر مردم چيست؟ همه اين حرف‌ها را بايد كنار گذاشت. علم، دولت و ملت يعنى چه؟ تمام اين‏ها خيانت، ظلم و جنايت است، و بشر در سيطرۀ تكامل و جبرِ تاريخ، جبرِ اقتصاد و جبرِ اجتماعى قرار دارد، و ما بايد يك دنيايى بسازيم كه در اين دنيا اولين فردِ دولت با آخرين فرد ملت در لباس، خوراك، خانه و زندگى يكى باشند. كمونيست‏ها در اين مطالب دروغ گفتند، و آن‌ها هم پردۀ ديگرى از امپرياليسم هستند.

    آمار ثانيه‌اى فحشا و منكرات در مغرب زمين

    آنچه گفته شد، ترسيمي از وضع زندگى دو هزار سالۀ ملت اروپا، و دويست سالۀ ملت آمريكا بود، و بعد هم نتيجۀ اين همه مظالم، پديد آمدن مسلك كمونيستى شد؛. همان ضديتى كه يهود با عيسي و مسيحيان در تاريخ داشت، كار را به اين جا رساند. اكنون وضع زندگى آن جا، به اين جا رسيده كه آمار مفاسد در ممالك مغرب زمين از شمارش بيرون برود؛ آن‌ها ديگر آمار فحشا و منكرات را به ثانيه كشانده‌اند.

    يكى از دوستانم مى‏گفت: در پمپ‏بنزينى در اروپا، رفتم تا بنزين بزنم، دو نفر از ماشين پياده شدند و اسلحه خود را درآوردند و كسى را كشتند. بعد معلوم شد چهل و سه دلار در جيب او بوده كه براى آن‌ها او را كشتند و بعد پول‌هايش را برداشتند و رفتند. در اروپا شما اگر تشريف ببريد، كسانى كه پير مى‏شوند، از مرد و زن، به طور كلى بايد از زندگى كنار بروند. براي همين منطقه‏اى بيرون شهر است، به نام منطقة پيران، كه زن و مرد وقتى پير شدند، بايد از شهر بيرون بروند و در آن جا مستقر شوند. آن‌ها كه به آن جا رفتند، ديگر پسر و دختر و فاميل به ديدنشان نمى‏روند. مثل سگي كه در زباله‏دانى زندگي مي‌كند، دولت يك نانى به آن‌ها مى‏دهد تا بخورند، و بعضى از اين افراد هم خودكشى مى‏كنند. در اروپا ديگر هيچ پناهگاهى براى بشر نمانده است. كليسا، طبيعت، علم، دولت‏هاى اروپايى و برنامه‏هاى رنسانس‏هاى فرهنگى و اقتصادى، هيچ كدام براى مردم پناهگاه نشدند. بعد به كمونيست پناه بردند، و پس از مدتي فهميدند كه كمونيست هم نمى‏تواند پناهگاه آنان باشد.

    تفاوت خداى كليسا با خداى قرآن‏

    خداى قرآن خدايى است كه داراى قدرت، علم، حكمت و عدل بى‏نهايت است، خدايى رحمان و رحيم. وقتى كه او مى‏خواهد خودش را در قرآن معرفى كند، صد و چهارده مرتبه، صد و سيزده بار اول سوره‏ها، و يك بار وسط سوره نمل خودش را اين طور معرفى مى‏كند: }بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ{؛ يعني خدايى كه همه چيز را مى‏بخشد، و خدايى كه به تمام بندگانش عنايت و لطف دارد، و بعد وقتى صحبت از جهنم مى‏كند، آيه را تمام نمى‏كند، مى‏گويد: گنهكار جهنم دارد، و به دنبال آياتى كه عذاب را شرح مى‏دهد، فرياد كرم، عنايت و رحمتش بلند است و مي‌گويد: اگر گناهكار با من آشتى كند، من در جهنم را به روى او مى‏بندم، و عذرش را قبول مى‏كنم. خداى قرآن خداى مهربانى است. خداى قرآن خدايى است كه به مالكيت مردم احترام نموده است؛ چنان‌كه اين احترام را به جايي رسانده كه پيامبراكرم و اوصيايش صلوات الله عليهم از طرف او گفته‌اند: نمازگزاران! اگر كسى در مِلْك مردم وضو بگيرد و صاحبش راضى نباشد، وضويش باطل است.[23]خداى قرآن كاملاً ضدّ خداى كليسا است، خداى قرآن خدايى است كه به پيغمبر صلى الله عليه وآله مى‏گويد: تمام عناياتم را اگر با عدد صد ارزيابى كنيد، يك درصد از اين عناياتم را در دنيا قرار دادم و آن عبارت از همين دل پدر و مادر است كه داراى محبت است و بر اساس آن، اين همه نعمت دادم. نود و نه درصد ديگر را براى قيامت قرار دادم كه به فرياد بندگانم برسم.[24]اين خداى قرآن است، خداى قرآن، غفار و لطيف است، خداى قرآن يغفر الذنوب جميعا[25] است؛ خداى قرآن، سميع، صمد و «لم‏يلد و لم‏يولد» است؛ خداى قرآن }وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها{ [26] است. صفات خداى قرآن، در دعاى جوشن كبير[27] كه در ماه رمضان خوانده مي‌شود، به نمايش گذاشته شده است. خداى قرآن خدايى است كه وقتى انبيا را فرستاد، به آن‌ها گفت: به بندگانم، دورنماى زندگى در بهشت را وعده بدهيد؛ چنين نباشد كه مردم را دعوت كنيد مرا عبادت كنند، در حالى كه عبادتشان مزد ندارد. اول به بندگان من پيام دهيد خودم همۀ خواسته‏هاى آن‌ها را برآورده مى‏كنم؛ فقط براى من كار كنيد، من مزد چند برابر و بى‏نهايت مى‏دهم. اين خداى قرآن است. خداى قرآن خدايى است كه به بدهكار مى‏گويد: اگر در وقت وسيع نماز واجب من، ايستاده‌اي و دارى نماز مى‏خوانى، اگر در همان زمان طلبكاري پول خود را طلب كرد، چه او آن را لازم داشته باشد و چه او آن را لازم نداشته باشد، تو حق ندارى نماز واجبت را ادامه بدهى. ادامه دادن اين نماز، حرام است. بايد تو اين نماز را رها كنى، و طلب آن شخص را ادا نمايي، و بعد از آن نمازت را بخوانى. اين خداى قرآن است، خداى قرآن، مصوّر، بارئ‏، سازنده و به وجود آورنده است. خداى قرآن هيچ كدام از برنامه‏هاى خود را حتى به بزرگ‌ترين انسان كه پيغمبرصلى الله عليه وآله باشد، واگذار نكرده و به عبارتي، به پيغمبر صلى الله عليه وآله حقّ دخالت در دين و قوانين آن را نداده است؛ خداى قرآن، ضدّ خداى كليسا است. پيغمبر صلى الله عليه وآله وزير و همه كارۀ خدا نيست؛ بلكه او عبدِ فرمانبر خداست.

    نُه برنامه ايمان براى ارتباط محكم با خدا

    آن وقت، براى تعيين خطّ سير زندگى مردم، اين خداى قرآن، قانون و عدالت، خداى كرم، عزت و اسلام، خداى جهان، عباد، در كتاب خود با كمال مهربانى فرمود: مردم! من در تمام زندگى شما نُه برنامه را دوست دارم، و اگر شما خارج از اين نُه برنامه كار كنيد، ريشۀ خود را قطع كرده‌ايد؛ شما با تلاش در خارج از اين نُه برنامه، خودتان را متلاشى نموده‌ايد.

    برنامۀ اول و دوم: توبه و طهارت‏

    دو برنامه در يك آيه آمده است. خداي عشق و محبت در آيه اين فرموده:

    } إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ.{ [28]

    در قرآن كريم، دو بار عبارت } يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ{، از سوي خداوند تكرار شده است.[29]

    برنامۀ سوم : تقوا

    خداوند متعال يكبار در سورۀ آل‌عمران آيه هفتاد و ششم فرموده: }بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ{[30]؛ يعني اين خدا، عاشق مردمى است كه نيروى حفظ‌كننده از پليدي‌ها در وجود آن‌ها است. براي همين دوست داشتن تقوا، در آيۀ صد و نود و پنج سورة بقره: }لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا{[31] ، سه بار كلمۀ }اتَّقَوْا{ تكرار شده است. اين در حالي است كه خداى كليسا پليدى‏ساز بود. بنا براين، اين خدا، ضدّ خداى كليسا مي‌باشد.

    برنامۀ چهارم : نيكوكارى‏

    خداوند بارها ويژگي}أَحْسَنُوا{ را براي بندگان ممتاز خود ذكر كرده است، و در آية صد و نود و پنجم سورۀ بقره به بندگانش گفته است: بندگان من! در تمام برنامه‌ها‏ى خودم نيكى كنيد: }وَ أحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ.{ [32]؛ يعني اين خدا مي گويد، من فقط عاشق مردمى هستم كه دايم در تلاش و كار نيك هستند.

    برنامۀ پنجم : صبر

    } َاَللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ{[33]: بندگان من! نسبت به چيزى كه من عاشق آن هستم، صبر كنيد.

    برنامۀ ششم : عدالت

    } ِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ{ [34]: بندگان من! حقّ هر انسانى را كه صاحب حق است، به او عطا كنيد؛ زيرا من عاشق عدالت‏پيشه‏گان هستم و آن‌ها را دوست دارم.

    برنامۀ هفتم : توكل‏

    } إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ{ [35]: بندگانم! من را در تمام برنامه‏ها وكيل خود بگيريد؛ من را به وكالت انتخاب كنيد؛ چون من همۀ كارهاي شما را انجام مي‌‏دهم. بگذاريد كارهايتان دست خود من باشد. آن‌ها را به دست خدايان قلابى ندهيد؛ به دست معبود باطل ندهيد؛ به دست هواى نفس ندهيد؛ به من توكّل كنيد و من را وكيل خود كنيد.

    برنامۀ هشتم : جهاد

    } إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِهِ{ [36]: عباد من! تمام شما مرزدار دين من، قانون من و حقوق من باشيد؛ زيرا من عاشق مرزداران و دفاع‏كنندگان از حقوق خدايى خود و از حقوق انسانى شما هستم.

    برنامۀ نهم : پيروى از پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم

    پيروي از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ، نهمين برنامه‌اي است كه خدا در قرآن به آن اعلام عشق كرده و فرموده: }قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ{ [37]: نقشه‏هاى پيغمبر من را در زندگي‌تان پياده كنيد؛ براى اين كه من عاشق پيغمبرم هستم، و هر كسى در مرز پيغمبر من حركت كند، من عاشق او هستم، و بى‏خود هم نگوييد، ما خدا را دوست داريم؛ بلكه در صورتى مى‏توانيد خدا را دوست داشته باشيد و خدا هم شما را دوست داشته باشد كه پيرو پيغمبر او باشيد.

    پى‌نوشت‌

    17. ‌گالیلئو گالیله (به ایتالیایی: Galileo Galilei): دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیائی در سده‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی بود . گالیله در فیزیک ، نجوم ، ریاضیات و فلسفه علم تبحّر داشت و یکی از پایه‌گذاران تحوّل علمی و گذار به دوران دانش نوین بود. بخشی از شهرت وی به دلیل تأیید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد. گالیله با تلسکوپی که خود ساخته بود به رصد آسمانها پرداخت و توانست جزئیات سطح ماه را مشاهده کند. دانشنامه وكي‌پديا

    18. دايرۀ المعارف طهور، مقالۀ ظهور جنبش اصلاح دینی در عصر رنسانس:

    یکی از مهم‌ترین راه‌های راه یافتن به ماهیت عصر جدید، تحقیق و بررسی در "نسبت انسان با خداوند" یا "ایمان دینی" است. تأمل در مؤلفه‌های جنبش اصلاح دینی یا پروتستانیزم، یعنی مهم‌ترین رخداد دینی که در عصر رنسانس رخ داد، می‌تواند ما را به ماهیت روابط انسان با خداوند آشنا سازد. جنبشی که در آن مرجعیت بلامنازع کلیسای کاتولیک و تفسیرهای جزم اندیشانه آن از کتاب مقدس را به نقد و چالش کشیده و به همراه سایر تحولات عصر رنسانس یعنی ظهور صنعت چاپ، امانیزم و رواج زبان‌های ملی و بومی، باعث تغییر و تحولات شگرفی در تاریخ اروپا گردید.

    19. المفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص52:

    قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَازِمٍ: أَنَا وَ اللَّهِ رَسُولُ ابْنِ عَقِيلٍ إِلَى الْقَصْرِ لِأَنْظُرَ مَا فَعَلَ هَانِئٌ، فَلَمَّا حُبِسَ وَ ضُرِبَ، رَكِبْتُ فَرَسِي فَكُنْتُ أَوَّلَ أَهْلِ‏ الدَّارِ دَخَلَ عَلَى مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ بِالْخَبَرِ فَإِذَا نِسْوَةٌ لِمُرَادَ مُجْتَمِعَاتٌ يُنَادِينَ يَا عَبْرَتَاهْ يَا ثُكْلَاهْ فَدَخَلْتُ عَلَى مُسْلِمِ بْنِ عَقِيلٍ فَأَخْبَرْتُهُ فَأَمَرَنِي أَنْ أُنَادِيَ فِي أَصْحَابِهِ وَ قَدْ مَلَأَ بِهِمُ الدُّورَ حَوْلَهُ وَ كَانُوا فِيهَا أَرْبَعَةَ آلَافِ رَجُلٍ فَنَادَيْتُ يَا مَنْصُورُ أَمِتْ فَتَنَادَى أَهْلُ الْكُوفَةِ وَ اجْتَمَعُوا عَلَيْهِ فَعَقَدَ مُسْلِمٌ لِرُءُوسِ الْأَرْبَاعِ عَلَى الْقَبَائِلِ كِنْدَةَ وَ مَذْحِجَ وَ أَسَدَ وَ تَمِيمَ وَ هَمْدَانَ وَ تَدَاعَى النَّاسُ وَ اجْتَمَعُوا فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى امْتَلَأَ الْمَسْجِدُ مِنَ النَّاسِ وَ السُّوقُ وَ مَا زَالُوا يَتَوَثَّبُونَ حَتَّى الْمَسَاءِ فَضَاقَ بِعُبَيْدِ اللَّهِ أَمْرُهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ أَنْ يُمْسِكَ بَابَ الْقَصْرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ فِي الْقَصْرِ إِلَّا ثَلَاثُونَ رَجُلًا مِنَ الشُّرَطِ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا مِنْ أَشْرَافِ النَّاسِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ خَاصَّتِهِ.

    20. الكافي، ج‏1 ، ص54.

    21. کارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx): زاده ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر، پروس و درگذشته ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان. متفکّر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، تاریخ‌دان، اقتصاددان آلمانی و از تاثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است. او به همراه فردریش انگلس، مانیفست کمونیست (۱۸۴۸) که مشهورترین رساله تاریخ جنبش سوسیالیستی می‌باشد را منتشر کرد. مارکس هم‌چنین مولف «سرمایه» مهم‌ترین کتاب این جنبش است. این آثار به همراه سایر تالیفات او و انگلس، بنیان و جوهره اصلی تفکر مارکسیسم را تشکیل می‌دهد. «تاریخ همهٔ جوامع تا کنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.» از جملۀ مشهورترین جملات مارکس دربارۀ تاریخ است که در خط اول مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است‌. منبع: دانشنامه وكي‌پديا

    22. فریدریش انگلس (به آلمانی: Friedrich Engels): زادۀ ۲۸ نوامبر ۱۸۲۰ در ووپرتال و درگذشتهٔ ۵ اوت ۱۸۹۵ در لندن. فیلسوف و انقلابی کمونیست آلمانی و نزدیک‌ترین همکار کارل مارکس بود که به همراۀ او «مانیفست کمونیست» و آثار تئوریک دیگری را نوشت. آثار تئوریک او و کارل مارکس را اولین آثار تئوری کمونیستی می‌دانند. منبع: دانشنامه وكي‌پديا

    23. العروة الوثقى (المحشى)، ج‏1، ص 381، در فصل شرايط وضوءآورده:

    الرابع: أن يكون الماء و ظرفه و مكان الوضوء مباحا.

    24. بحارالأنوار ج89، ص250:

    قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : وَ أَمَّا قَوْلُهُ الرَّحِيمِ مَعْنَاهُ أَنَّهُ رَحِيمٌ بِعِبَادِهِ وَ مِنْ رَحْمَتِهِ أَنَّهُ خَلَقَ مِائَةَ رَحْمَةٍ جَعَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً فِي الْخَلْقِ كُلِّهِمْ فَبِهَا يَتَرَاحَمُ النَّاسُ وَ تَرْحَمُ الْوَالِدَةُ وَلَدَهَا وَ تَحَنَّنُ الْأُمَّهَاتُ مِنَ الْحَيَوَانَاتِ عَلَى أَوْلَادِهَا فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَضَافَ هَذِهِ الرَّحْمَةَ إِلَى تِسْعٍ وَ تِسْعِينَ رَحْمَةً فَيَرْحَمُ بِهَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ثُمَّ يُشَفِّعُهُمْ فِيمَنْ يُحِبُّونَ لَهُ الشَّفَاعَةَ مِنْ أَهْلِ الْمِلَّةِ …

    25. اشاره به آية پنجاه و سوم سورۀ زمر: قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.

    زمر.

    26. اعراف :180.

    27. الذريعةإلى‏تصانيف‏الشيعة، ج‏5، ص288، ذيل عنوان «الجوشن الكبير» چنين آورده:

    الدعاء المشتمل على مائة فصل، و في كل فصل يدعى بعشرة أسماء من أسماء الله الحسني أورده الشيخ الكفعمي في مصباحه و ذكر أنه مروي عن الإمام السجاد عن أبيه عن جده عن النبي (ص) قد أنزله إليه جبرائيل هدية من عند الملك الجليل جل جلاله و أمره أن يخلع عنه الجوشن الثقيل و يقي نفسه عن شرور الأعداء ببركة هذا الدعاء، له شروح كثيره للعلماء منها شرح المولى محمد باقر العلامة المجلسي المتوفى (1111) شرح المولى حبيب الله بن علي مدد الساوجي الكاشاني المتوفى بها في (23 ج 2 1340) شرح المولى محمد نجف الكرماني المشهدي العارف الأخبارى المتوفى (1292) شرح الحكيم السبزواري المولى هادي المتوفى (1289) و قد طبع مكررا و يسمى شرح الأسماء.

    28. بقره: 222: يقيناً خدا كسانى را كه بسيار توبه مى‏كنند، و كسانى را كه خود را [با پذيرش انواع پاكى‏ها از همه آلودگى‏ها] پاكيزه مى‏كنند. دوست دارد.

    29. بقره: 222 و توبه: 108

    30. آرى، هر كه به پيمان خود [در تعهد به اجراى احكام دين‏] وفا كرد، و [در همه امور زندگى‏] تقوا پيشه ساخت، [بداند كه‏] يقيناً خدا تقواپيشگان را دوست دارد.

    31. بر كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند نسبت به آنچه [پيش از حكم تحريم مُسكرات، قمار و ساير مُحرّمات‏] خورده‏اند، گناهى نيست، هرگاه بپرهيزند و ايمان آورند و كارهاى شايسته انجام دهند سپس پرهيزكارى را تداوم بخشند و ايمان خود را ادامه دهند، و بر پرهيزكارى پافشارى ورزند و كار نيك بجا آورند.

    32. ونيكى كنيد كه يقيناً خدا نيكوكاران را دوست دارد.

    33. آل‌عمران: 146.

    34. ممتحنه: 8.

    35. آل‌عمران: 159.

    36. صف: 4.

    37. آل‌‌عمران: 31: بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد. 

منبع
  • پایگاه عرفان