پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

نمونه‏اى از امير احمد بن عبدالله خُجِستانى

نمونه‏اى از امير احمد بن عبدالله خُجِستانى

]

مردى مى‏گويد: به ديدن امير احمد بن عبد الله خجستانى كه امير ماوراء‌النهر شده بود، رفتم. هر چند من هنوز از اين اتفاق در تعجّب بودم. چون من قبلاً با او رفيق بودم. او پيش از امارت، شغل حمّالى داشت؛ اما نمي‌دانم ناگهان چه شد، اين آدم رفت و امير ماوراء‌النهر شد. ماوراء‌النهر اكنون قطعه بزرگى از روسيه است و خراسان ما هم قبلاً جزء ماوراء‌النهر بود. اصلاً اين سرزمين براي خود مملكتى بود.

آن مرد مي‌گويد: اجازه گرفتم و به ملاقاتش رفتم، و به او گفتم: شما مگر حمال نبوديد؟ اميرگفت: بودم. گفتم: پس شما از كجا به امارت ماوراء‌النهر رسيديد؟ اميرگفت: يك روز ديوان حنظله بادغيسي را برداشتم و مطالعه كردم. در آن ديوان يك رباعى توجّه مرا به خود جلب كرد. اين رباعى براى من چنان اراده‌اي ساخت كه من از حمالى به امارت ماوراء‌النهر رسيدم. آن رباعي اين بود:

مهترى گر بكام شير در است‏ شو خطركن ز كام شير بجوى‏

يا بزرگى و ناز و نعمت و جاه يا چو مردانت مرگ روياروى

حنظله بادغيسي[20]

مهترى، بزرگى، عظمت، كرامت، آقايى، گر به كام شير دراست؛ يعني اگر خدا عظمت را در بيخ حلق شير قرار داده، در حالي كه دهان شير براي درندگي باز است، تو اگر مردى، از قيافه و از دهان شير نترس، و از باز بودن كام شير وحشت نكن، وبه تعبيري، يا در راه هدف استقامت كن، و به هدف برس، و يا اگر نتوانستى به آن هدف عالى‏ برسى، زنده نباش. وگرنه اگر زنده ماندى، آدم نيستى. همين است كه علي عليه السلام مى‏فرمايد: اگر روزگارى مى‏آيد كه تمام قواى معنوي‌تان ضعيف شود، براي‌تان زيرِ زمين، از روى زمين بهتر است[21]؛ يعنى آن وقت ديگر چرا زنده هستيد؟ زنده بودنِ آن وقت، خجالت دارد. انسان باشد و سفره هم جلوي او پهن باشد و آسمان با اين گستردگى با اين همه سحاب، كهكشان و ستارگان بالاى سرش باشد و او لحظه‌اي نتواند در اين دنياى گسترده راحت باشد و نتواند از نعمت‏هاى عالم استفاده كند. امير گفت: اراده مرا هشيار كرد كه انسان هستم، و اين شد كه من حمال، چهل سال اراده كردم و به امارت ماوراء‌النهر رسيدم.

البته، اين جا مناسب است نكته مهمي را به نقل از اميرمؤمنان عليه السلام يادآور شوم كه اگر انساني به امارات و حكومت رسيد، لازم است كه زندگي خود را به انسان‌هاي فروتر نزديك كند. علاء بن زياد حارثي دربارۀ برادرش، عاصم بن زياد، كه زندگي را بر خود سخت مي‌گرفت، به اميرمؤمنان عليه السلام شكايت برد. حضرت او را از داشتن چنين رويه‌اي در زندگي پرهيز داد و گفت، داشتن چنين رويه‌اي، وظيفۀ الهي امامان حق بوده و آن‌ها بايد در مسايل دنيايى، در خانه و خوراك، لباس و كفش، و ماشين و مركب، هميشه به پايين دست خود نگاه كنند، تا بر فقراي امت، تحمّل فقر سخت نشود.[22]

به هر حال، داشتن ارادۀ قوي براي رسيدن به مقام‌هاي عالي، چه در دنيا و چه در آخرت، لازم است و توقف و سكون در اين مسير حرام است؛ به خدا سوگند، خود را در آغوش دشمن جنى و انسى انداختن، خيانت به انسانيت است؛ فكر كنيم و زندگى كنيم؛ بيدار باشيم و زندگى كنيم.