پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

فقر انسانيت درعصر متجدّد

فقر انسانيت درعصر متجدّد

در اين جا به ذهنم مطلبي رسيده كه با بحث ما مناسب است. زمانى كه هنوز برق در تهران نيامده بود و كشور ما به قول معروف از مظاهر تجدّد، نه از مظاهر تمدّن، دور بود.؛ چون دنياي امروز تمدّن ندارد، تجدد دارد؛ يعنى بساط زندگى همان بساط گذشته نيست و جديدتر شده. ملتى تمدّن دارد كه در كمربند حيات آن ملت، حق يك نفر ضايع نشود. اين معناى تمدّن است، جهان ما؛ يعنى اين كرۀ خاكي، در كمربند تمدن نيست؛ بلكه در كمربند تجدّد به علاوه عذاب است؛ در كمربند تجدّد منهاى عاطفه و فضيلت است؛ در كمربندِ تجدّد زندگى ماشينى بوده و در آن انسان ديگر انسان نيست؛ بلكه ابزار است، آن هم ابزار براى مادون خودش، نه براى مافوق خود. انسان، ابزار ماشين است، و ماشين، صنعت و كارخانه، بر انسان حكومت دارد. اين هم كه در اين تجدّد، مرتب به انسان‌ها رسيدگى مى‏كنند و براي آن‌ها بيمارستان، درمانگاه و صليب سرخ و امثال اين برنامه‏ها را مى‏سازند، براى اين است كه آن‌ها مريض نشوند و بتوانند وظيفۀ نوكري خود را نسبت به ماشين به خوبي انجام دهند؛ يعنى انسان در دست صنعت، مانند شته در دست مورچه، شده است. اكثر مورچه‏ها كه گوشتخوار هستند، مى‏گردند شته‏ها را پيدا مى‏كنند. شته حيواني هست كه پر قرمز دارد و دانه‏هاى سياهي بر روى آن است، و بيش‌تر بر روى درخت گردو و از اين قبيل مى‏نشينند. ما زمانى كه بچه بوديم، به جاي شته به آن‌ها پينه‏دوز مى‏گفتيم. مورچه‏ها شته‏ها را شكار مى‏كنند. آن‌ها وقتى شته‏ها را شكار كردند، نيشى سم‏دار به اين شته‏ها مى‏زنند، ولى اين نيش را به طرزى آگاهانه به اين شته‌ها مى‏زنند كه اين شته‌ها، نه مى‏ميرند و نه ديگر، آن قواى اوليّه را دارند. براي همين اين شته‌ها تسليم مورچه‌ها مى‏شوند. آن‌ها زنده هستند، اما نه خيلى قوت دارند، و نه مرده‌اند. آن وقت مورچه‏ها چوپان دارند، و به چوپان‌هاي خود مأموريت مي‌دهند كه دو هزار شته را به صحرا ببرند و بچرانند و شب هم آن‌ها را به لانه برگردانند. سه يا چهار ماه كه گذشت، اين شته‌‏ها گوشت پرواري پيدا مى‏كنند. آن وقت، مورچه‌ها از گوشت اين شته‏ها استفاده مى‏كنند؛ يعنى آن‌ها را در لانه مى‏برند و به كنسرو گوشتى تبديل مى‏كنند تا در اين هفت يا هشت ماهى كه آن‌‌ها را براي مصرف نگاه مى‏دارند، خراب و فاسد نشوند.

در عصر متجدّد هم كه از نظر بهداشتى به انسان مى‏رسند، براى اين است كه او خراب نشود و به انجام وظيفۀ خود ادامه دهد. اين كه دنيا از نظر مواد غذايى، خيلى به سر و سينه مى‏زند، و بر عليۀ گرسنگى جنگ به راه مي‌اندازد، ولى جنگش ظاهرى است، به خاطر اين است كه نيروها از بين نروند. براي اين كه ديگر ماشين نيروهاي انساني را استخدام كرده و انسان ابزار ماشين شده است. انسان ديگر وابسته به خدا و به عالم بالا نيست؛ بلكه ابزار ماشين است؛ براي همين در دنياى اروپا و آمريكا ذرّه‌اي عاطفه پيدا نمى‏شود. آن‌ها اگر به مريض رسيدگى مى‏كنند، فقط به اين علت است، نه به خاطر انسانيت.

منبع
  • پایگاه عرفان