آثار ديندارى واقعى در قرآن (1)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاۀ و السلام على محمّد و اهلبيته الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين
اگر انسان به حقیقت، اهل دین باشد و اسلامي را که خداوند مهربان در حوزة نبوت همۀ پیغمبران مطرح کرده، داشته باشد و در یک کلمه، در تمام شؤون زندگی، وصل به پروردگار باشد، این دینداری، این اتصال و این ارتباط با اسلام واقعی، سبب پدید آمدن آثار بسیار مثبت و با ارزشي خواهد شد، چه در حالات انسان، و چه در اعمال انسان، و چه در اخلاق انسان، و به تعبیر وجود مبارک امام صادق عليه السلام، آدمی منبع تولید هر خیری خواهد شد. مجموع این آثار که از دینداری واقعی از وجود انسان پدید میآید، آدمی را محبوب دلها میکند؛ چنانكه قرآن مجید در اين باره ميگويد:
}إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.{ [1]
ما پیاده شدۀ اين آیه را در وجود مبارک حضرت ابیعبدالله الحسین عليه السلام میبینیم. ایمان امام حسین عليه السلام، عمل صالح حضرت و ارزشهای وجودیاش سبب شد که دلهای نسبتاً پاک، و دلهای دارای پاکی كامل، ظرف محبت برای وجود مقدس آن حضرت شوند. دشمن نمیدانست که با قطعه قطعه کردن بدن آن حضرت و با کشتنش، آثار وجودش از بین نخواهد رفت؛ چرا که او متصل به پروردگار عالم بود و هست.
معيت پروردگار با دينداران واقعى
آن که دیندار واقعی است، چه این که چهرة مشهوری بشود و چه چنين چهرهاي نشود، درِ هلاکت و نابودی بر روی او بسته است. اینان یا امثالشان، از آن جهت كه اهل دین هستید، و از آن طرف كه دینداری آنان، آثاری برای خود و برای دیگران دارند، در حدّ ظرفیت خود، با پروردگار مهربان عالم معیت دارند:
}إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَ الَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ{ [2]
به طور یقین، خدا با کسانی است که اهل دوری از گناهند و اهل انجام خوبیها هستند.
با تقوايان در بخش اول آیه، و محسنان، به معناي نیکوکار، در بخش دوم آيه، به اين افراد اشاره دارد. بنا بر اين آيه، وقتی خدا با انسان باشد، و سبب بودن خدا هم با انسان هم همین دینداری جدی باشد، درِ هلاکت بر روی انسان بسته خواهد بود. براي اين كار لازم نیست كه آدم چه در زمان حيات، و چه بعد از مرگ، بین مردم معروف و مشهور بشود.
دینداران واقعی عالم، همیشه مشمول دعای ملایکهاند
اگر ما به آیات هفتم و هشتم و نهم سورۀ مبارکۀ فاطر مراجعه كنيم، آن جا میبینیم که دینداران واقعی عالم، همیشه مشمول دعای ملایکه اطراف عرش و ملائكۀ غير اطراف عرشاند. معلوم میشود که ملایکۀ عالم و ملایکۀ عرش، دینداران واقعی را میشناسند، و برای همین، دینداران بین ملکوتيان مشهورند، هر چند آنان در بین زمینیان گمنام باشند. آنها براي اين دينداران از خدا چند درخواست میکنند؛ آنان میگویند: خدایا! اولاً ما برای اهل ایمان از وجود مقدس تو درخواست آمرزش داریم.
اهل ايمان و گناه كبيره
بالاخره ممکن است گاهی اهل ایمان بر اثر غفلت، بر اثر فتنة درون و بر اثر وسوسههای خناسان، دچار گناهی بشوند. البته، اهل ایمان تا جایی که من از آیات قرآن و روایات خبر دارم، اهل گناهان کبیره نیستند. گناهان کبیره چه گناهانی است؟ میگویند عالمي نود ساله خدمت حضرت صادق عليه السلام آمد و گفت من گناهان کبیره را نمیشناسم، و میدانم قرآن مجید آنها را مطرح کرده است: }وَ الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمَِ{ [3]، امّا پسر پیغمبر! من نمیدانم گناهان کبیره به چه گناهانی گفته میشود؟ امام صادق عليه السلام چقدر آسان مطلب را حل کردند و چون میدانستند این عالم هم اهل قرآن است. حضرت فرمود: قرآن مجید را بخوان. در آیات قرآن، خداوند به هر گناهی وعدة عذاب داده، آن گناه، گناۀ کبیره است. حالا تعدادی از آنها را که من در روايتي در وسائلالشيعه ديدهام[4] ، بيان ميكنم. ربا جزء گناهان کبیره است؛ خدا به ربا خور وعدة عذاب داده است. خوردن مال یتیم، از گناهان كبيره است. برادرش مرده و از او سه بچه یتیم، چهار مغازه، دو قطعۀ زمین و پولي كه در بانک داشته، مانده است، و عمو و يا دایی و يا مادر و يا پدر بزرگ بچهها سرپرست ایتام شدند و بعد، برخي از آنها مقداري از مال یتیم را با دوز و کلک بردند و خوردند. در قرآن كريم دربارۀ اين افراد آمده است: }إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً.{ [5] بنا بر اين آيه، این گناه، از گناه کبیره است. انسان بهناحق پدر و مادر را به عاق شدن خود از طرف آنها بکشاند به قید ناحق در اين بيان دقت شود. دل پدر و مادر میسوزد و میگویند، راضی نیستیم كه سیگار بکشي؛ راضی نیستیم كه با رفیق بد ادامة رفاقت بدهی؛ راضی نیستیم كه عمرت را بیهوده تلف کنی؛ راضی نیستیم که اهلخوبیها نباشی، و فرزند هم در مقابل آنها موضعگیری بکند و کارش را همچنان ادامه بدهد و این قدر پدر و مادر خود را از اين بابت در فشار قرار بدهد که قلب آنان بسوزد و آنها واقعاً از اين فرزند خود ناراضی بشوند و به تعبیر روایات، او را عاق كنند. اين عاق شدن، جزء گناهان کبیره بوده که دربارۀ آن، وعدة آتش داده شده است.
پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و جوان عاق شده در حال احتضار
در اين باره روایت عجیبی را هم نقل میکنند؛ راويان میگویند: پیغمبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم به عیادت جوان بیماری رفتند. پیغمبر از همه دلسوزتر نسبت به امت است. اصلاً نسبت به امت، ما كسي را دلسوزتر از وجود پيغمبر نداريم. با این که در ميان امت، افراد جفاکار به پیغمبر، زیاد بودند.خود پیغمبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم در اين باره فرمود: اعمالتان را که به من عرضه میکنند و من گناهانتان را كه میبینم، غصه میخورم و رنج میکشم؛ ولی با این جفاکاری امت، حضرت نسبت به آنها خیلی دلسوز است. حضرت بالای سر مریضي كه جوان بیست دو سه سالهای بود، نشست. پيامبر دید این جوان دیگر خوب شدنی نیست و در حال احتضار و در حال مرگ قرار دارد. این انسان دلسوز والا برگشت به جوان فرمود: حالا که در آستانة خروج از دنیا قرار گرفتی، زیباترین کار شهادتین است، پس بگو: «لا اله الا الله.» او به پیغمبر نگاه کرد. زبانش بند آمده بود. یک وقت زبان آدم بند ميآيد، به خاطر این که فرد سکته مغزی کرده، و يك بار هم زبان آدم بند ميآيد، چون انسان به بيماري سخت و سنگيني مبتلا شده و بدنش بسيار ضعيف شده است. پیغمبر آگاه به حقایق، میدانست که بند آمدن زبان اين جوان هم ممكن است به سکته ارتباط داشته باشد، و هم ممكن است به ضعف شدید بدني او ارتباط داشته باشد، و هم ممكن است به سنگيني بدنش ارتباط داشته باشد. حضرت دوباره به جوان فرمود: جوانم! بگو: «لا اله الا الله.» ولي جوان باز نگفت. این طبیبِ دردمندان برگشت به اصحاب فرمود: آيا اين جوان مادر دارد؟ جالب اين بود كه پيغمبر اول فرمود، آيا مادر دارد و نگفت پدر دارد. اصحاب عرض کردند: بله. مادر دارد. حضرت پرسيد: کجا هست؟ اصحاب گفتند: در اتاقي ديگر است. حضرت گفت: او را صدا كنند. همين كه مادرِ جوان آمد و داخل چهارچوب درِ اتاق قرار گرفت، حضرت با یک دنیا محبت به او فرمود: از پسرت راضی نیستی؟ مادرِ جوان گفت: نه. حضرت گفت: پس معلوم شد چرا زبان اين جوان بند آمده.
عاق، گناه خیلی سنگینی است و نمیگذارد آدم در حال دینداري بميرد. البته، چنانكه در ابتدا گفتيم، اين عاق نبايد بهناحق باشد؛ مثل اين كه پدر و مادر به جوان میگویند، ما از تو واقعاً راضی نیستیم و نفرینت میکنیم. از آنها میپرسند چرا؟ و آنها میگویند: برای این که اين جوان خیلی خوب درس میخواند، و يا میگویند، به خاطر این که اين جوان نماز میخواند، و يا میگویند، برای این که او در جلسات روضه شرکت میکند، و يا ميگويند، براي این که با افراد مذهبی سر و کار دارد و ما دلمان میخواهد که او هم به شکل جوانان آمريكا و اروپا لباس بپوشد، و دلمان میخواهد پنج تا دوست دختر داشته باشد و آنها را بردارد و به خانه بیاورد. در این موارد، پدر و مادر هر چقدر هم به خودشان فشار بیاورند که فرزند در گردونۀ عاق شدن قرار بگیرد، او در آن قرار نمیگیرد؛ چرا كه آنها در نقطهای میخواهند پسر را آق بکنند که خدا در آن نقطه پسر را قبول کرده است. در اين جا آنها قدرت عاق کردن او را ندارند كه بگویند ما عاقت کردیم؛ چون خدا باید اين عاق را بپذیرد که نمیپذیرد.
پیغمبر به مادر جوان فرمود: من از تو میخواهم كه از جوانت گذشت کنی. مادرِ جوان گفت: نمیکنم. پیغمبر اصرار کردند تا بالاخره آن مادر حاضر شد گذشت کند. هنوز جوان نفس داشت و پیغمبر بار ديگر به او فرمود: بگو «لا الا الا الله»، و جوان خیلی راحت گفت: «لا اله الا الله.» مشكل حل شد. علت لال شدن زبان جوان وقت مرگ، قلب مادر بود. کلید باز شدن زبان او هم قلب مادر بود. بعد، حضرت برای این که یاران هم بفهمند چه خبرهست، به جوان فرمود: پس چرا بار اول كه به تو گفتم، بگو «لا اله الا الله»، آن را نميگفتی؟ جوان گفت: آن وقت تا میخواستم بگویم، «لا االه الا الله»، هیولای عجیبی در برابر من ظاهر ميشد و زبانم از ترس بند میآمد. حضرت فرمود: حالا چه شده كه توانستي آن را بگويي؟ جوان گفت: آن هیولا حالا پشت کرده و دارد میرود. آن وقت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم به آن جوان فرمود: دعایی را میخوانم و تو به دنبال من آن را بخوان:
« يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ»
چه دعای زیبایی! در ضمن این دعا، پیغمبر دارد خدا را میشناساند:
«يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ»
ای خدایی که عمل کم بندهات را قبول داری!
خدايي که خودش غنی و بی نهایت است، اما این قدر بزرگوار و آقاست که عمل اندک عبد را قبول میکند،
«اِقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ.»
خدایا! خوبیهايم کم است و بدیهايم بیشتر ميباشد. از این بدیهای بیشتر از خوبیهای من گذشت کن.
و او گذشت میکند. اگر بنای گذشت کردن نداشت که از هیچ گناهکاری نمیگذشت. حالا که بنای گذشت کردن در وجود او هست و حتی از گناه بسیار سنگینی، مانند: گناه حر بن یزید ریاحی که اين هفتاد دو نفر را در دست اين گرگان گرفتار كرد، گذشت نمود، از ما هم گذشت ميكند. این اخلاق خداست و اين اخلاق پروردگار مهربانِ عالم است. بعد از خواندن اين دعا هم جوان از دنیا رفت.[6]
بنا بر اين یک اثر دینداری است:
} إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. { [7]
دلهاي خوبان عالم، ظرف محبت دینداران واقعی میشود، یا جای وجود دینداران عالم، ظرف وجود فرشتگان میشود و براي آنها دعا میکنند كه:
} فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ.{ [8]
خدایا گناهان اهل ایمان را ببخش.
مؤمن گناه کبیره انجام نميدهد، ولی او ممکن است به گناه صغیره دچار شود، اما آن گناه صغیره را ملائكه، آن هم ملائکۀ عرش، اصرار دارند که خدا آن را ببخشد، و ملائکه، مؤمنان واقعي را میشناسند و به پروردگار میگویند، او را ببخش، و یک درخواست دیگر فرشتگان عرش، این است که میگویند: خدایا! روز قیامت روز سختی است؛ روز شدیدی است؛ روز سنگینی است؛ روز طوفاني است؛ روز پرفشاری است:
} وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ.{ [9]
خدایا! ما از تو میخواهیم که در قیامت، تمام مؤمنين واقعی عالم را از رنجهای قیامت نگهداري تا آنها وقتی دارند وارد محشر میشوند، درد و رنجي نداشته باشند.
و یک درخواست دیگرشان این است كه: خدایا! تمام این اهل ایمان را وارد بهشت کن؛ اما نه اين كه آنها را تنها در بهشت ببري؛ بلكه پدران خوب گذشتۀ آنان، همسران خوب ایشان و فرزندان خوبشان را هم همراۀ آنان در بهشت قرار بدهي، و همانطوری که در دنیا آنها دور هم بودند و خوش بودند، در این جا هم دور هم باشند و در بهشت هم به صورت خانوادگی کنار يكديگر باشند:
}رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ.{ [10]
این فیوضات الهی به انسان میرسد، البته، وقتي كه او دیندار باشد؛ ولی انسان بیدین، از دعاي فرشتگان محروم است، و اصلاً دعاگو ندارد؛ بلكه برخي از بیدینها، مانند معاويه، چنانكه امام صادق عليه السلام از حضرت علي عليه السلام نقل كرده، وقتی میمیرند و خبر مرگشان كه به مردم میرسد، آنها احساس راحتي ميكنند[11]؛ چرا؟ چون با مرگ خود، دیگران را از شرّ خود راحت میکنند؛ امّا دیندار واقعی که از دنیا میرود، مثل حضرت سیدالشهداء عليه السلام، برادران و یاران حضرت که در اوج دینداری بودند، هزار و پانصد سال است كه از دنیا بیرون رفتند، امّا در خلال اين هزار و پانصد سال، هنوز هم در همه جا دنیا برای ابیعبدالله عليه السلام گریه میکنند؛ خرج میکنند؛ جلسه برپا میکنند. اگر این امر یک امر خدایی نبود که این گونه نبود.
این ذوق و سمــاع ما، مجازی نبود و ین جهد که میکنیم، بازی نبود
با بی خردان بگو که ای بیخردان بیهوده ســخن به این درازی نبود
علاءالدوله سمناني[12]
این معیت پروردگار با آنان است که چنین برنامههايي را صورت میدهد. محبوب شدن نزد قلوب پاکان و برانگيختن فرشتگان به دعا، از آثار دینداری است.
آرامش، اثر ديگر ديندارى
اثر ديگر دینداری، آرامش است. واقعاً دینداران واقعی در آرامش هستند:
} الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ. {[13]
این وعدة پروردگار است كه براي آنان امن و آرامش باشد.
پیغمبر اسلام گامی فقط نان خالی به دست ميآوردند، ولي با اين حال میگفتند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ»[14]، و اصلاً از اين كه چرا من ندارم و مشرکین دارند، و چرا من نان خالی دارم و سفرۀ خانۀ فلاني پر است، اضطراب نداشت؛ حضرت آرامِ آرام بود. روزی هم که نداشت، چنانكه نوشتهاند، گاهی اتفاق میافتاد حضرت، سه شبانه روز هم یک لقمۀ غذا به دست نميآورد و شکم حضرت خیلی مالش پیدا میکرد، آن حضرت با دستمالي تکه سنگي را به شکم خود میبست تا از مالش رفتن شكم خود جلوگیری کند. بعد در همین حال، هر کسی او را میدید و ميگفت: آقا! حالتان چطور است؟ حضرت نمیگفت: من سه شبانه روز است كه نان نخوردم؛ بلكه آرام و راحت میگفت:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ.» [15]
در هر حالي به سر ميبرم، برایم جاي شكر هست.
ما اوج آرامش اهل دین را میتوانیم در گودال قتلگاۀ كربلا ببینیم. در اين موقعيت، آن قدر حضرت سید الشهداء عليه السلام آرامش باطن داشت که با دیدن هفتاد و دو بدن قطعه قطعه شدۀ ياران و فرزندانش، و با شنیدن صدای ناله زنان و بچههاي كاروانش، انگار كه گودال قتلگاه بهترین تختخواب استراحت اوست. براي همين، او صورت خود را بر روی خاک گذاشت و گفت: «الهى! رضاً بقضائك.»[16] آن هم در کمال آرامش؛ یعنی اصلاً دلش گرفتار اين نبود كه چرا الان یزید در کاخ نشسته و من در گودالم؛ چرا الان دارند شیرخوارگان بنیامیه را در گهوارههایشان آرام میکنند؛ گهوارههايي كه به آن، میخ طلا و نقره زده بودند، ولی باید نوزاد شش ماۀ من، تشنه جان بدهد. اصلاً دل او اسیر این مسایل نبود؛ چون همة ناآرامیها متعلّق به اسارت قلب است؛ همة چون و چراها، متعلّق به اسارت قلب است. همین است كه اهل ایمان آرامش کامل دارند. به خدا قسم، حضرت ابیعبدالله عليه السلام در گودال قتلگاه، از نظر باطن، خوشتر از شاهانی بود که روی گرانترین تختها آرمیده بودند.
میدانیم این آرامش باعث سلامت بدن است؛ این آرامش باعث طول عمر ميشود؛ این آرامش باعث قدرت دفاعی بدن ماست؛ میدانیم دکترهای مهم عالم امروز میگویند، منشأ بیشتر امراض، به تعبیر خودشان، استرسهاست که البته، این سخن جدیدی نيست که آنها میگويند. این سخني است که هزار و پانصد سال پیش، امام صادق عليه السلام گفت: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ.» [17] معنای خارجی «غضب»، همان استرس است. این سخن امام صادق عليه السلام است.
قرآن مجید میفرماید از آثار دینداری واقعی، آرامش و امنیت است.
خاكستر شدن مغازه و آرامشى شگفت
رفیقی داشتم كه ای کاش زنده بود و من ميتوانستم به او بگويم كه یک شب در جلسۀ ما بيايد تا ما بتوانيم او را از نزديك ببينيم. ولی اكنون او در بين ما نیست. اين رفيق من، در زمان حياتش مغازة پر درآمدی داشت. علت پردرآمدی مغازهاش هم خوبی خودش بود. او خیلی خوب بود. این قدر او خوب بود كه با اين كه صد مغازه آن طرفتر از مغازه او هم جنسهای مغازۀ او را داشتند، ولی مردم آن صد مغازه را رها ميکردند و میآمدند از مغازۀ او خرید ميکردند؛ چون او خیلی آدم باانصافی بود. نبايد خیلی تعجب کنیم. او وقتی مُرد، بعد پنجاه سال درآمد فراوان، فقط يك خانة معمولی برای زن و بچۀ خود گذاشت. به راستي، آن همۀ پولها چه شد. او اين پولها را از خدا گرفته بود و با خدا هم معامله کرد. البته، او پسرهایش را زن داد و دخترهایش را هم شوهر داد؛ نه این که آنها را در سختی قرار بدهد؛ چون به هیچ مردی اجازه ندادهاند كه کلّ ثروت خود را در راه خدا بدهد تا بعد از مرگش، زن و بچههاي خودش محتاج به دیگران شوند. او زندگی همۀ آنها را رو به راه کرد. ولی آن درآمد خیلی بيش از اينها بود، و او این درآمد را بعداً با خدا معامله میکرد. به خوبي یادم است او همیشه یک عبا زیر بغلش بود. وقتي كه هوا سرد میشد، آن را بر دوش خود ميانداخت، و برای نماز به مسجد ميآمد، و باز بعد از خواندن نماز، آن را بر روی دوشش میانداخت. خیلی هم آرام راه میرفت. يك روز كه او آرام آرام داشت به طرف مغازهاش میرفت. کسی آمد و به او گفت که کجا میروی؟ او گفت: مثل هر روز، هشت صبح به مغازهام میروم. آن شخص گفت: امروز به مغازهات نرو. او گفت: چرا مگر بازار تعطیل است؟ آن شخص گفت: نه، مغازۀ شما ديگر تعطیل شد. رفيقم گفت: چطور تنها مغازه ما تعطیل شد؟ گفت: دیشب در نيمههاي شب سیمهای قدیمی برق اتصالی پیدا کرد و جرقه زد و مغازۀ بغل شما كه یک جعبهفروشی بود، آتش گرفت. آن جا كه جای آمدن ماشین آتشنشانی نبود و براي همين نتوانستند جلوي پيشرفت آن آتش را بگيرند. پس آتشهای آن مغازه به مغازة شما هم رسید و هم مغازه و هم جنسهایت را خاکستر کرد. شدت آتش چنان بود كه ساختمان مغازهات هم فرو ریخت. الان هم آن جا مأموران آتش نشانی ایستادهاند.
ممکن است جوانان باور نکنند؛ ولی اين ماجرايي است که خود من در جریان آن بودم. آخر، من آن وقت در همان نزدیکيها زندگی میکردم. او بعد از شنيدن آنچه برايش پيش آمده بود، همانطوری که عبا زیر بغلش بود، به مسجد رفت و عباي خود را بر روی دوشش انداخت و دو رکعت نماز عاشقانه و با حال برای خدا خواند. سلام نماز را که داد، با لحني صميمانه به خداوند گفت: دلت میخواست من پیرمرد با این محاسن سفیدم دیگر اين بار سنگین دنیا بر روی دوشم نباشد، و وقت مردنم هم دغدغه نداشته باشم و نگويم، آی پول! و آي مغازهام! چه عشقی با من کردی که این بار سنگین را خاکستر کردی و به باد دادی که من راحت بمیرم. بعد او اصلاً به مغازهاش نرفت كه ببيند چه شده است. او به خانه برگشت و یکی دو سال بعد هم از دنیا رفت.
اين حال از كجا براي انسان آمده بود؟ از اين آيه: }لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ.{ [18]
بندۀ خوب من! آنچه داشتي اگر از دستت رفت، متاع اندك دنيا بود، پس براي آن غصه نخور. من نميگذارم تو به مشكل برخورد نمايي. اگر دو روز هم مشكل داشتي، صبر كن. من مشكل تو را حل ميكنم. اگر ثروت دنيا را به تو دادم، خوشحال و مغرور نشو؛ چون اينها را بايد بگذاري و بميري؛ براي همين، نه با از دست رفتن آنها دچار غصه شو، و نه با به دست آوردنشان دچار غرور و خوشحالي شو؛ طرفين آن برايت مساوي باشد. با من باش، نه با پول؛ با من باش، نه با مغازه؛ مغازه هم ماندني نيست. حالا هم سرپا بماند و به حادثه برخورد نكند، باز ملكالموت خواهد آمد و آن را از دستت ميگيرد و تو را با يك پارچه كفني به آن طرف انتقال ميدهد. چنين آرامش به زهد برميگردد، و اين زهد هم از آثار مهم دينداري واقعي است.
پىنوشت
1. مريم: 96: قطعاً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان [در دلها] محبتى قرار خواهد داد.
2. نحل: 128: بىترديد خدا با كسانى است كه پرهيزكارى پيشه كردهاند و آنان كه [واقعاً] نيكوكارند.
3. شوري: 37: و [همان] كسانى كه از گناهان بزرگ دورى مىكنند...
4. وسائلالشيعة ج : 15 ص : 319- 318، حديث20629.
5. نساء:10: بىترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند، فقط در شكم خود آتش مىخورند، و به زودى در آتش فروزان در آيند.
6. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص132:
وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: اعْتُقِلَ لِسَانُ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ، عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم فَقَالَ لَهُ: قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ، فَأَعَادَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم، فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ، وَ عِنْدَ رَأْسِ الرَّجُلِ امْرَأَةٌ، فَقَالَ لَهَا: هَلْ لِهَذَا الرَّجُلِ أُمٌّ؟ فَقَالَتْ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَنَا أُمُّه.ُ فَقَالَ لَهَا: أَ فَرَاضِيَةٌ أَنْتِ عَنْهُ أَمْ لَا؟ فَقَالَتْ: لَا بَلْ سَاخِطَةٌ. فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَرْضَيْ عَنْهُ، فَقَالَتْ: قَدْ رَضِيتُ عَنْهُ لِرِضَاكَ يَا رَسُولَ اللَّه! فَقَالَ لَهُ: قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَقَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَقَالَ: قُلْ يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ، فَقَالَهَا، فَقَالَ لَه:ُ مَا ذَا تَرَى؟ فَقَالَ: أَرَى أَسْوَدَيْنِ قَدْ دَخَلَا عَلَيَّ. قَالَ: أَعِدْهَا فَأَعَادَهَا فَقَالَ: مَا ذَا تَرَى؟ فَقَالَ: قَدْ تَبَاعَدَا عَنِّي وَ دَخَلَ أَبْيَضَانِ وَ خَرَجَ الْأَسْوَدَانِ، فَمَا أَرَاهُمَا وَ دَنَا الْأَبْيَضَانِ مِنِّي الْآنَ يَأْخُذَانِ بِنَفْسِي فَمَاتَ مِنْ سَاعَتِه.
7. مريم: 96: قطعاً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان [در دلها] محبتى قرار خواهد داد.
8. غافر: 7. پس آنان را كه توبه كردهاند و راه تو را پيروى نمودهاند بيامرز
9. غافر: 9. و آنان را از عقوبتها نگه دار، و هر كه را در آن روز از عقوبتها نگه دارى بىترديد او را مورد رحمت قرار دادهاى.
10. غافر: 8 : پروردگارا! و آنان را در بهشتهاى جاودانى كه به آنان و به شايستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده دادهاى در آور يقيناً تو تواناى شكستناپذير و حكيمى.
11. اشاره به روايتي كه تفسير قمي، ج2، ص: 268 آن را نقل كرده است. قمي اين روايت را از امام صادق عليه السلام ، و آن حضرت آن را از پدرانش صلوات اللَّه عليهم نقل كرده است. در اين روايت، حضرت علي عليه السلام خطاب به معاويه ميگويد: «...فَإِنْ أَنَا قَتَلْتُكَ فَإِلَى النَّارِ أَنْتَ وَ يَسْتَرِيحُ النَّاسُ مِنْكَ وَ مِنْ ضَلَالَتِكَ وَ إِنْ قَتَلْتَنِي فَأَنَا إِلَى الْجَنَّة...»
12. شیخ ابوالمکارم رکنالدین علاءالدوله احمد بن محمد بن احمد بیابانکی سمنانی از بزرگان تصوف ایرانی و از شاعران و نویسندگان سدههای هفتم و هشتم هجری قمری بود. وی در زمان اباقا و ارغونشاه ایلخانی دارای مشاغل دیوانی و سیاسی مهم بود. سلوک و صحبت با شیخ عبدالرحمن اسفراینی از روندهای مهم در زندگی روحانی علاءالدوله بود. شیخ علاءالدوله سمنانی در تصوف معتقد به میانهروی بود و در زمینه اجرای دستورهای دین اسلام و سازگاری باورها با اصول دین سختگیر بود. علاءالدوله مردی ثروتمند بود و چندین بار نیز سفر حج را انجام داد. گسستن کامل او از خدمات درباری در سال ۷۰۵ ق. و با اجازهٔ الجایتوخان (۷۱۶-۷۰۳ ق.) صورت گرفت. پس از سال ۷۲۰، علاءالدوله در خانقاه سکاکیه معتکف شد. خواجوی کرمانی از ارادتمندان او بود و گردآوری دیوان اشعار علاءالدوله سمنانی را نیز به وی نسبت دادهاند. آرامگاه شیخ علاءالدوله سمنانی در روستای صوفیآباد سمنان قرار دارد.
13. انعام : 82: كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمى [چون شرك] نياميختند، ايمنى [از عذاب] براى آنان است، و آنان راه يافتگانند.
14. حمد : 2.
15. جامع الأخبار، ص182، الفصل الحادي و الأربعون و المائة في النوادر و هو آخر الكتاب:
عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم إِذَا رَأَى مَا يَكْرَهُ، قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ إِذَا رَأَى مَا يَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بِنِعْمَةِ اللَّهِ تَتِمُّ الصَّالِحَات.
16. شيخ شريفي، كلمات الإمام الحسين عليه السلام ، ص510:
صبرا على قضائك يا رب لاإله سواك ، يا غياث المستغيثين ، مالي رب سواك ولا معبود غيرك ، صبرا على حكمك يا غياث من لا غياث له ، يا دائما لا نفاد له ، يا محيى الموتى ، يا قائما على كل نفس بما كسبت احكم بينى و بينهم وأنت خير الحاكمين. (مقتل الحسين عليه السلام للمقرم : 357، ينابيع المودة، ص 418).
17. كافي، ج2 ، ص303.
18. حديد: 23: تا [با يقين به اين كه هر گزند و آسيبى و هر عطا و منعى فقط به اراده خداست و شما را در آن اختيارى نيست] بر آنچه از دست شما رفت، تأسف نخوريد، و بر آنچه به شما عطا كرده است، شادمان و دلخوش نشويد
>