پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

امام حسن عليه السلام و دفع كردن بدى با خوبى

امام حسن عليه السلام و دفع كردن بدى با خوبى

یک آدم بی‌تربیت و بد زبان که خودش می‌گوید، دچار حسادت سخت و کینه هم بودم، وقتی وارد مدینه شدم، دیدم آقایی بر قاطر بسيار زيبايي كه زيباتر از آن نديده بودم، نشسته. به یکی گفتم این شخص کیست؟ گفت حسن بن علی. من هم كه نسبت به اين كه حضرت علي چنين فرزندي داشته باشد، دچار حسادت شدم و كينه‌هايم شعله‌ور گرديد، پس جلو رفتم و رو به روي او، شروع به بدگويي نسبت به خودش و به پدرش، علی بن ابی‌طالب، کردم. او هم در جواب، با پا رکاب به شکم قاطرش نزد كه هر چه زودتر از آن‌جا برود؛ بلكه دهنۀ قاطر را کشید و ایستاد، و تمام فحش‌ها و بد و بیراه‌های مرا ساکت گوش داد. دیگر دهن من کف کرده بود و نمی‌توانستم حرف بزنم؛ از بس كه فحش داده بودم، چانه‌ام درد گرفته بود. من که ساکت شدم، امام حسن عليه السلام شروع به سخن کرد و خیلی آرام از من پرسيد: شما مسافر هستید؟‌ يعني حضرت مطابق اين آيه: }يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَة{ ، رفتار كرد و بدی را با خوبی عوض و بدل نمود و گفت: شما مسافرید؟ گفتم: بله. حضرت گفت: پس شما غریبه‌اید و تا حالا به مدینه نیامده‌اید. شما ممکن است این خلأها و كاستي‌ها را داشته باشید؛ اگر نیاز به پول دارید، من پول دارم كه به شما بدهم. اگر در این شهر قرض دارید، بگوييد من قرض شما را ادا کنم؛ اگر خانه می‌خواهید، تا وقتی در این شهرید، به خانۀ ما بياييد. در آن‌جا ناهار، شام و صبحانه هم است؛ خلاصه، هر کاری دارید، به من بگوييد تا برای‌تان انجام بدهم. مرد شامي كه از برخورد كريمانۀ حضرت شگفت‌زده شده بود، و خود را شايستۀ چنين برخوردي نمي‌دانست و شايد در دل آرزو مي‌كرد كه زمین دهن وا کند و بی‌تربیتي چون او را فرو ببرد تا دیگر در اين دنیا نباشد تا چشمش به آن حضرت بیفتد. از اين محبت حضرت، دگرگون شد و گفت: ديگر هيچ كس را مانند او دوست نداشتم.[9]

من هم مي‌گويم، حسن جان! خدا می‌دانسته که این مقام را به چه کسی بدهد؛ خدا می‌دانسته دینداران هیچ وقت نمی‌آیند، زشتی را با زشتی، و بدی را با بدی جواب بدهند. دینداران بدی‌های اطرافیان خود را؛ حالا زن بدی شوهرش را، و شوهر، عصبانیت و داد و بیداد زنش را، و پدر رنجی را که پسرش براي او ایجاد کرده، با خوبی جابه جا می‌کنند: }يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَة.{؛ چون دینداران رَحم دارند؛ محبت دارند؛ مهر دارند؛ کینه ندارند؛ دینداران نگاه دیگری به زندگی دارند؛ نگاه دیگری به مردم دارند؛ دینداران هر کس را می‌بینند، پيش خود می‌گویند: این فرد از ما بهتر است؛ چون ما که از پروندۀ او ‌خبر نداريم و از او هم بدی‌اي سراغ نداريم. اما ما از خود، بدی سراغ داريم.

منبع
  • پایگاه عرفان