پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

معناى ‌هم‌كفو بودن در ازدواج

معناى ‌هم‌كفو بودن در ازدواج

ممکن است كه پدری به دختر بيست سالۀ خود ‌بگوید كه شما با یک مرد پنجاه ساله ازدواج بکنید، و آن دختر هم بگويد، نمي‌خواهم با چنين فردي ازدواج ‌كنم؛ چون سن او خیلی زياد است، و من حس می‌کنم که او نمی‌تواند به نیازها، عواطف و محبت‌هايم پاسخ مناسب بدهد. او می‌تواند چنين بگوید؛ چون ازدواج از روي اجبار، شرعي نیست. ولی اگر پسری، و يا دختری بخواهند ازدواج نامناسب بکنند. حالا که زمینۀ دیدنی‌ها برای کل مردم کرۀ زمین آزاد شده و آدم می‌تواند به راحتي هر کسي را ببیند، ممکن است جوانی عاشق یک دختر یهودی بشود كه همکلاسش است، و یا عاشق دختري بهایی بشود، و يا نه، پسر بهایی، عاشق دختري مسلمان بشود. در چنين جايي، پدر می‌تواند از ولایت خود استفاده بکند و جلوی اين ازدواج را بگیرد، و اگر آن دختر و پسر ازدواج بکنند، در حالي كه پدر و مادر ناراضی هستند، آن‌ها عاق می‌شوند. ازدواج با بهایی که باطل است و عقد با او واقع نمی‌شود، و چنين ازدواجي زنای دايم می‌شود. ازدواج با جوان بی‌دینی که ضروریات دین را قبول ندارد، و می‌گوید، من قرآن را، و يا پیغمبر را، و يا امام حسین را قبول ندارم و خلاصه، من دین را قبول ندارم، هم باطل است، و اگر به هزار محضر بروند، و آن‌ها هم بین این دو عقد بخوانند، آن عقد بسته نمی‌شود، و آن دو نسبت به هم نامحرم باقي مي‌مانند، و اگر هم بچه‌دار شوند، آن بچه هم حرام‌زادۀ قطعی مي‌شود. بنابراين، بايد حریم‌ها حفظ بشود.

این مسايل را من از اين جهت گفتم که یک وقت کسی فکر نکند که اسلام می‌گوید، وقتی خانواده به دختر گفتند، با این مرد شصت ساله ازدواج بکن، او باید به اين ازدواج تن در دهد. نه، چنين نيست. در ماجراي ازدواج هاجر با ابراهيم، این هاجر بود که با میل و با انتخاب خود، اين ازدواج را انتخاب كرد.

اگر قضيۀ انتخاب خود در ميان باشد، و انتخاب هم درست باشد و بعد هم دختر بگوید، من فقط به خاطر عواطف و احساساتم، به اين ازدواج راضي نمي‌شوم؛ براي اين كه من می‌دانم که این مرد هشتاد ساله پاسخگوی حالات من نیست؛ بلكه با انتخاب خودم می‌خواهم با این مرد ازدواج بکنم، آن دختر چنين حقي دارد؛ چون اسلام در جایی به کسی زور نمی‌گوید؛ چون خود آن دختر می‌خواهد اين ازدواج انجام شود.

آنچه اسلام آن را برای ازدواج محور قرارداده، هم‌کفو بودن است[2]، چه در سن، و چه در قیافه، و چه در خانواده. ممکن است یک پسر خیلی خوش اندام باشد و چهرۀ زیبايي هم داشته باشد، و مادرش بگوید، باید با دختر خاله‌ات ازدواج كني، و من به ازدواج تو با غیر دخترخاله‌ات، رضايت نمی‌دهم، و دختر خالۀ آن پسر هم دو سال از پسر کوچک‌تر است؛ پسر بيست سالش است و دختر خاله‌اش‌ هجده سال دارد. علاوه بر اين، دماغ اين دختر کج است، و لبي بی‌تناسب قیافه خود دارد. آيا بر این پسر واجب است که با این دختر ازدواج بکند؟ و ممکن است دختر خیلی زیبا باشد، و پدر بگوید، باید با پسر برادر من ازدواج بکنی، و پسر برادر؛ یعنی پسرعموی دختر هم هیچ امتیاز و قيافه‌اي نداشته باشد، آيا اين دختر باید به اين ازدواج تن در دهد؟ مي‌گويم، نه. دين می‌گوید، ملاک ازدواج، هم‌کفو بودن است. این که رسم قبیله و عشیرۀ ما این است. اصلاً دین این رسم‌ها را قبول ندارد. دین آزادی، اختيار و انتخاب را به معنای الهی‌شان ‌قبول دارد، و بعد هم ازدواج‌های زوری و اجباری، در دين باطل است. اما هنوز در کشور ما، ازدواج نامناسب، زیاد هست. می‌گویند، رسم قبیلۀ ما این است که دخترعمو و پسرعمو در عقد هم دربيايند؛ چون عقد دخترعمو و پسرعمو در آسمان‌ها خوانده شده است. مگر آسمان‌ها جای دفتر ازدواج است؟ دفتر ازدواج، متعلّق به زمین و زیر نظر دفتر دادگستری است. خدا در آسمان‌ها دفتر ازدواج ندارد. هر کس كه گفته عقد دخترعمو و پسرعمو در آسمان‌ها خوانده شده، سخن غلطی گفته است؛ هم‌چنين اين سخن که رسم طایفۀ ما این است نيز سخن نادرستي است.

منبع
  • پایگاه عرفان