امیرمؤمنان عليه السلام خرج خود را به اندازه گرفته بود. او هر روز خانه عوض نمیکرد؛ هر روز اسب عوض نمیکرد؛ سه ماه یکبار، لباس عوض نمیکرد. سالی یک بار فرش عوض نمیکرد؛ نقاشی گرانقیمت نداشت؛ گچبری نداشت؛ آینهکاری نداشت؛ بلكه آن حضرت میگفت: آن مقدار درخت خرما که دارد خرج مرا میدهد، پس الان كه این صد هزار تا درخت خرما به ثمر نشسته، اضافه بر خرج من در زندگی است. آن حضرت اهل این هم نبود که آن درختان را بفروشد و پولش را بانک بگذارد، و بعد هم برود به اين طرف و آن طرف كه ببیند کدام بانک بیشتر سود میدهد. حضرت فرمود: قنبر! یک قلم و یک صفحه برايم بیاور. قنبر میگوید: من یک قلم و یک صفحه برای نوشتن آوردم و به امیرمؤمنان عليه السلام دادم. دیندار میگوید، خودم و دیگران، و دیگران هم هر که میخواهند باشند. حضرت این طور نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم.
این صد هزار درخت خرما را که تمام آنها را به دست خودم نشاندهام و اكنون به لطف خدا، به میوه نشستهاند، وقف نیازمندان و محتاجان مردم مسلمان کردم و تولیت آن را به حسن و حسینم واگذار نمودم. حسن و حسین خودم هم حق ندارند یک دانه از این خرماها را بخورند، مگر آن كه آنان هم مثل فقرا، نیازمند بشوند.[10]
اين رفتار، نمونه یک دیندار واقعی است.