پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

تسليم در برابر قضا

تسليم در برابر قضا

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

عيدى روز عيد غدير

يكى از مردان خود ساخته و خداخواه، و راضى بقضاى الهى مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى را نام ميبرند كه در عصر مرحوم آيت الله حائرى از اساتيد مهم اخلاق و تربيت اسلامى بود.

آنانكه افتخار شاگردى او را داشتند و از نزديك حضرتش را ميشناختند نسبت باو ارادت خاصى داشتند.

روزهاى هيجدهم ذو الحجه يعنى روز غدير براى تهنيت گفتن باو بمحضرش ميشتافتند، و بشرف دستبوسى او نائل ميشدند، عيد غديرى بود جمعيت انبوهى براى تبريك‏گوئى بمحضرش رفته بودند، فرزند بزرگوارش كه در سنين جوانى قرار داشت از مهمانان پذيرائى ميكرد.

براى آوردن شربت باندورن خانه رفت، ولى باز نگشت، پس از چند لحظه صداى شيون از زنان درون خانه برخاست، حاجى باندرون شتافت زنان را مر بسكوت كرد، آنگاه سبب ناله آنان را پرسيد، معلوم شد جوانش براى شستن ظرف كنار حوض رفته، بر اثر ليزى پاشوره، بدورن حوض افتاده، پيشانيش شكسته آنگاه زير آهنى كه براى حفظ بچه‏هاى كوچك روى حوض انداخته بودند مانده و مرده است، مادر و خواهر و زنان محرم از دير كردنا و نگران شده، چون بدنبالش رفتند او را مرده يافته از حوض بيرون آورده بودند، حاجى از زنان تقاضا ميكند تا رفتن مهمانان سكوت را رعايت كنند، سپس خود به پذيرائى تازه‏واردين مشغول شده و با چهره‏اى باز بنوازش مهمانان ميپردازد!!

ساعت نزديك ظهر ميشود، بعضى از دوستان را از رفتن منع ميكند و آنان را به تناول غذاى ظهر دعوت مينمايد، با دوستان خصوصى نماز جماعت بجاى آورده، غذا ميخورد، سپس بآنان ميگويد: علت اينكه از شما خواستم بمانيد اين است، كه خداوند مهربان امروز كه روز ولايت و نصب امير المؤمنين بمنصب خلافت از رسول الله است بمن عيدى عنايت فرموده و عيدى من انتقال جوان من بجهان بعد است، مرا كمك كنيد تا به كفن و دفن او مشغول گرديم، ميگويند تا پايان برنامه زبانش مشغول تلاوت آيات حق بود، و از آنحضرت كلمه‏اى كه نشانگر نارضايتى او از آن قضا باشد شنيده نشد، آرى اين است معناى حكومت بر نقفس، صبر بر مصيبت، تسليم در برابر خواسته حق، رضاى بقضاى الهى.

نظير اين برنامه را از فقيه بزرگ مرحوم صاحب جواهر نقل ميكنند: مرديكه نوشتن فقه استدلالى را در جوانى شورع كرد و به پيرى پايان دادا و مشغول نوشتن حقوق اسلامى بود كه خبر مرگ فرزندش را شنيد، خدا را شكر كرد و باندازه لازم يكسان خود پول داد و گفت وظيفه من بيش از اين نيست، آنچه بر عهده من است پرداخت مخارج كفن و دفن است، سپس مشغول نوشتن بقيه برنامه فقه شد و باجراى تعهد و مسئوليتى كه براى نشر برنامه‏هاى خداوند بعهده داشت همت گماشت، راستى بايد بر چنين نفوسى هزاران آفرين گفت و از اينان بعنوان بهترين نمونه رضاى بقضا ياد كرد.

يكى از اعلام شيعه كه برحمت ايزدى و اصل شد ميگفت: بهنگاميكه در نجف اشرف بتحصيل علوم اسلامى مشغول بودم، محضر مرجع بزرگ مرحوم سيد اصفهانى مشرف شده و بدو عرض حاجت كردم و مشكل اقتصادى خويش را كه سخت رنجم ميداد با وى در ميان گذاشتم، بمن وعده داد اما براى فرداى آن روز در نماز عشا كه فردايش بنا بود بمن رسيدگى كند سر فرزند جوانش را بريدند، غوغاى عظيمى شد، ولى مرجع شيعه با كمال آرامش نمازش را بپايان برد و پرسيد چه خبر است، گفتند براى فرزند شما پيش‏آمدى شده او را به بيمارستان بردند، فرزند سيد درگذشت تمام علما و اصناف و قبائل نزديك به نجف براى تشييع حاضر شدند، من نيز در جمع مشايعت كنندگان بودم، مشكلم از ياد رفته بود، در حال تشييع بباريك راهى رسيديم كه پيش از چند نفر نميتوانست از آن عبور كند، سيد مرا ديد، احضارم كرد، بدون اينكه كسى بفهمد وجهى بمن داد، مقدار وجه داده شده گره از مشگلم ميگشود: درحاليكه زبانش بذكر حق مشغول بود فرمود:

مرا دعا كن، غرق تعجب بودم، پدرى داغديده، فرزند كشته در ميان آنهمه جمعيت، چگونه جمعيت خاطرش را پريشان نكرده و دردمندى چون مرا فراموش ننموده: آياا ين معناى تسليم بحق و رضاى بقضا نيست، اين برنامه ترجمه روح عظيم اولياء خدا نيست معنى تملك نفس چيست، و پيروز بر هواى نفس كيست.؟!

تسليم در برابر قضا

يكى از دوستانم ميگفت: بگورستان ابن بابويه در شهر رى، براى زيارت اهل قبور رفته بودم، نزديك غسالخانه جمعيت انبوهى را مشاهده كردم، تصور نمودم بزرگى از دنيا رفته و زيادى جمعيت بخاطرا وست، بجستجو برخاستم، معلوم شد جوانى زيبا و آراسته از طايفه‏اى محترم زندگى را بدورد گفته، و مشغول غسل دادن بدنا و هستند، باندورن غسالخانه رفتم همه را غرق در ناله و اندوه ديدم، جز مرديكه بعصا تكيه داشت و ادب از سرورويش آشكار بود، جوان را بروى سنگ تماشا ميكرد و لحظه‏اى لب از ذكر حق نمى‏بست، پرسيدم كيست، گفتند پدرش، غسل و كفن تمام شد، جنازه را بسوى قبريكه آماده كرده بودند، چون بخانه قبر سپردند پدر ببالينش‏ آمد و گفت: فرزندم در تربيت اسلامى تو كوتاهى نكردم، اكنون از من جدا شدى، مهماندار تو خداست من از تو بدى سراغ ندارم، اگر بين تو و حق نقاط ضعفى هست از حضرتش ميخواهم ترا ببخشد، من برضاى او راضيم و در برابر قضايش تسليم!

بى‏ترديد در تاريخ جهان، حادثه‏اى دلخراش‏تر و جانگدازتر و سوزنده‏تر از واقعه كربلا نداريم، در هيچ كتابى از كتب حديث و تاريخ نمى‏يابيم كه قهرمانان آن واقعه از كوچك و بزرگ و آنانكه كشته شدند يا باسارت گرفته شدند، كلمه‏اى كه دلالت بر گله و شكايت از واقعه داشته باشد، از دهان آنان خارج گشته و از خود جزع و فزع و بى‏طاقتى و بى‏حوصلگى نشان داده باشند، بر عكس آنچه گفتند قرآن بود و سخن حق، دعوت از مردم بسوى الله، آن شهادت را افتخار دانسته و بر رنج اسارت بعاليترين صورت صبر كردند.

در راه كوفه و شام و بهنگام بازگشت بمدنيه جز به بندگى و امر بمعروف و نهى از منكر، و مبارزه با ستم و ستمكاران كارى نداشتند، بايد گفت اين است نتيجه تربيت، و مبارزه با هواى نفس، و جنگ با دشمنان داخلى و خارجى و تسليم در برابر قضاى حق و خوشنودى بحكم خداوند عزيز.

براى اينكه بنيادهاى سعادت را فراموش نكنيد يكبار ديگر فهرست آن را از نظر بگذرانيد.

1- خويشتن‏دارى و پرهيزكارى در راه خدا بهنگام دارائى و تهيدستى‏

2- حق‏گوئى بوقت خوشنودى و خشم.

3- ميانه‏روى زمان ثروت داشتن و هنگام فقر.

4- عدالت ورزيدن در برابر دوست و دشمن.

5- اجراى برنامه‏هاى حق، هنگام خوشى و وقت ناخوشى و كسالت.

6- خوشنودى از حق و تسليم بفرمان و قضاى الهى بوقت ناراحتى و راحتى.

اين برنامه‏ها در سايه معرفت به الله، كسب دانش دين، فراهم آوردن عوامل نيروبخش بفكر و روان مبارزه با حوادث و موانع راه رشد و جهاد با هواى نفس و جنگ با دشمنان درونى و برونى بدست ميآيد. و بدون مبارزه توقع بدست آوردن نتايج مثبت، توقعى بيهوده و بى‏جاست.

  مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : نظام تربيت در اسلام   

منبع
  • پایگاه عرفان