نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
اراده و اختيار، همهجا از لوازم مبارزه و كوشش نيست، اين انسان است كه نيروى اراده و اختيارش از اجزاء اصلى و بنيادهاى واقعى مبارزه است، مبارزهايكه براى بدست آوردن تكامل نهائى چارهاى از آن ندارد اما ساير موجودات اعم از جماد و نبات و حيوان، در چهارچوب نظام و مقرراتى هستند، كه ايجاب ميكند در گردونه آن چهارچوب براى بقاء و رشد مجبور بمبارزه باشند.
ما بخاطر دانش اندكى كه داريم، از دانستن تمام خطوط مبارزات موجودات محروميم، اما كلى مسئله قابل ترديد نيست.
بدون شك از جزئىترين موجود جهان تا بزرگترين اشياء عالم در حوزه مبارزه هستند.
دور نيست كه بتوان ادعا كرد: جهان يعنى مبارزه و حركت، و حركت و مبارزه يعنى جهان.
آفرينش مجموعهايست از مبارزات اصيل، و فعاليتها و كوششهاى دامنهدار.
تمام اجزاء هستى براى تأمين نيازهاى خود، و رسيدن برشد، و بخاطر ادامه بقاء و بدست آوردن اهدافى كه براى آنان مقرر شده، لحظهاى از ميدان مبارزه بيرون نيستند.
موجودات جهان براى دست يافتن بمقاصد خلقت خويش، ناچارند با عوامل زيانآفرين مبارزه كنند، و موانع رشد را از جويبار حيات خويش پاك نمايند، اين جنگ و جهاد و تنازع و برخورد تا روزى كه موجود بايد باشد ادامه دارد. توقف از مبارزه مساوى با نابوديست.
گرچه اين مسئله درخور توضيح بيشتريست، ولى فهرست كلى هر موضوع خوانندگان عزيز را از شرح بيشتر بىنياز ميدارد.
در عينحال در هر بحثى بنا بروش قرآن نبايد از مثل چشم پوشيد زيرا مثل كلىترين يا سختترين مسائل پيچيده علمى را بذهن انسان نزديك ميكند، باين جهت به بخشى از نوع مبارزات گياه و حيوان اشاره ميشود، تا موقعيت مبارزه و كوشش و جنگ بر عليه موانع روشن شود، نباتات و حيوانات داراى دو نيروى جلب سود و دفع ضرر هستند، و جمادات داراى نيروى جذب و دفع، اين دو واقعيت گسترده در تمام خانه خلقت است، و دو نيور در تمام موجودات براى مبارزه داشتن با موانع. تمام اجزاء يك سلول چه در نبات و چه در حيوان داراى تركيبى مناسب، و مجموع سلولهاى تشكيلدهنده تشكيلات وجودى نبات و حيوان براى بپا بودن هستى و زندگى هر دو موجود داراى تناسب لازم و همبستگى كافى و نيز از جزئىترين عنصر سازنده وجود نبات تا كلىترين آن براى بقاء حيات صاحب خود، همراه با كوشش و فعاليت و مبارزههاى حيرتانگيزند.
ريشه و تنه، ساقه و برگ، پوست و رگ، كرك و پشم، خار و گل شكوفه و ميوه، همه و همه با موانعى كه در مسير راه دارند، داراى مبارزهاى سخت و جانانه هستند.
ريشه گياه بهنگام برخورد با مانع، از قبيل سنگ، يا زمين سخت تغيير مسير داده، بسوى زمين نرم و خاك مناسب بحركت ميآيد عاقبت در جاى مناسب قرار ميگيرد. و پس از رهائى از چنگ دشمن و فرورفتن در خاك لازم فعاليت خود را براى جمع كردن آب و املاح و رساندن بتمام اجزاء نبات شروع ميكند، و گاهى آنچنان مبارزه سختى را با سنگ درون زمين بنا مىنهد، كه عاقبت دل سنگ را شكافته و از شكاف سنگ خود را بزمين مناسب ميرساند و خلاصه بهر شكلى كه بتواند، تا محكوم كردن دشمن بمبارزه خود ادامه ميدهد.
تنه و شاخه و برگ نيز بطرف آسمان حركت كرده، و با كمال نيرومندى بر عليه جاذبه زمين مبارزه ميكند، آنچه از نور و هوا و ساير برنامههاى لازم داشته باشد از فضا گرفته، و از پذيرفتن مواد زائد خوددارى ميكند.
گياهان گاهى براى بپاداشتن خود بستونها يا درختان نزديك خود مىپيچند، و زمانى با وسائلى كه در اختيار دارند بديوارها تكيه ميزنند، و سراسر ديوار خانه را سبز و خرم مينمايند.
پارهاى از گياهان براى دفاع از خود خارهاى سخت و كشنده برآورده و زمانى هم مواد چسبنده از خود ظاهر ميكنند، تا دست و پاى دشمن را با آن ببندند و مانع حركت او شوند، و برخى هم بوسيله ساختن سم يا بوى تند دشمن را از پاى درميآورند، درك اوضاع حيرتانگيز گياهان و بخصوص مبارزه آنان، براى ادامه يحات، نياز بمطالعه كتابهاى پرقيمتى كه در اين زمينه نوشته شده دارد، و چه نيكوست كه دوستان عزيز قسمتى از وقت عزيز خود را صرف دريافت نشانههاى الله در عالم گياهان كنند.
مورچه و مبارزه
براى آشنائى با مبارزات جالب حيوانات بخاطر ادامه حيات، و گرداندن زندگى، بايد بسلسله كتبى كه در اين قسمت برشته تحرير كشيده شده مراجعه كنيد. كتاب موريانه، زنبور عسل مورچگان اسرارى از زندگى حيوانات، براى پى بردن بگوشهاى از مسائل زندگى اين موجودات پرحركت مفيد است.
اين برنامه همانند مسئله نباتات، چنانچه از فهرست بالا پيداست نياز بشرح مفصل دارد، بخاطر اينكه بر حجم كتاب افزوده نگردد، و از هدف بازنمانم گوشهاى از زندگى مورچگان را در اختيار دوستان قرار داده و بازيافت نتايج و مسائل بيشتر را بعهده خودتان ميگذارم، هدف اين است كه مسئله مبارزه با حوادث و موانع راه رشد را در تمام زوايا تماشا كرده و بدانيم كه بدون مبارزه ادامه حيات بمفهوم واقعىاش ممكن نيست. و انسانى كه با حوادث و عوامل تكامل مبارزه نداشته باشد و يا مبارزه نكند انسان نيست.
ميگويند تاكنون هفت هزار نوع مورچه كشف شده، كه هر نوعى زندگى خاصى دارند، اما در بسيارى از امور با يكديگر مشتركند.
مورچگان سعى دارند، با فعاليت و كوشش پيگيرى كه خاص آنان است لانه و كاشانه خود را در جاى مرتفعى بسازند، تا از حوادث طبيعى مانند سيل، باران، و نفوذ آب محفوظ بمانند.
راه شهر و دروازه ورود همگان و مملكت خويش را پنهان داشته تا از دستبرد اجانب و بيگانگان دور باشد.
لانه داراى طبقات زيادى است، و هر طبقه مناسب كارى ساخته ميگردد، درجه حرارت هر طبقه با طبقه ديگر فرق دارد.
لانه در فصل تابستان خنكتر است، و خنكى لانه باين خاطر نيست كه در زيرزمين سات، بلكه مورچگان با برنامهاى كه هنوز براى بشر مجهول است لانه را سرد و گرم ميكنند!!
در هر طبقه تالارها، راهروها، سردابههائى است كه برخى مخصوص انبار، و بعضى براى تبديل مواد خام به غذاى شيرين و قسمتى براى تربيت نوزاد، و محلى هم براى مقرراتش، و جائى براى كارگران و قسمتى هم براى توالت است.
گاهى بخاطر رشد نوزادان، روى شهر گنبدى بخاطر جمع كردن حرارت آفتاب بنا ميكنند.
مورچگان با اسلوب منظم و مرتبى كه حكايت از دانش آنان بيك نقشه جامع ميكند، هفت شهر نزديك بهم ميسازند، و از ساختن آن هفت شهر يك جمهورى فدرال بوجود ميآورند، و گاهى جمهورى متحد مركب از 1600 لانه تشكيل داده، كه با رعايت تناسب بايد گفت تهران يا نيويورك در مقابل آن ده كوچكى است!
مورچگان كه ابزار آنان، آرواره، پا، مايع دهان و شاخك است داراى علم مهندسى، و صنعت خشتمالى، و كورهپزى و هنر بنائى هستند.
آنان با مخلوط كردن خاك اره و تار عنكبوت مصالح ساختمانى ميسازند و براى محكم ساختن پى و ديوار لانه خاك را با مايع آرواره مخلوط ميكنند،
آنان از تركيب مواد آجر ساخته و كار لانهسازى را بين خود تقسيم نموده، گروهى پى ميكنند و بعضى سقف ميزنند، و با برگ كاج براى لانه در و پنجره ميسازند، روزها در را باز كرده و شب مىبندند.
از مواد غذائى آنچه به لانه ميبرند، اگر استعداد سبز شدن داشته باشد به دو يا چهار قسمت تقسيم كرده، و از سبز شدن آن جلوگيرى ميكنند، و گاهى هم مهلت ميدهند تا دادنه جوانه بزند، بخاطر اينكه نشاسته تبديل بقند گردد.
در پارهاى از اوقات مواد را تبديل بآرد نموده، و گاهى مواد غذائى را روز از لانه درآورده آفتاب ميدهند و شب در برابر شعاع نقرهاى فام ماه ميگذارند.
مورچگان در شبانه روز بيست مرتبه بنظافت لانه اقدام ميكنند، از اينرو ميگويند، يكى از پاكيزهترين موجودات جهان اينانند.
براى تقويت جسم و ازدياد نيرو، ورزشهائى از قبيل كشتى، دوميدانى دارند و براى تأمين گوشت سالانه، بدامدارى برخاسته، و از پرورش شتهها و پروار كردن آنها غفلت نميكنند.
راه و رسم مبارزه مورچگان براى ادامه حيات اينست، و عجيبتر اينكه لحظهاى از فعاليت باز نمانده، و خستگى براى آنان مفهومى ندارد.
مورچگان علاوه بر اين نوع از مبارزه كه بخاطر بپاداشتن زندگى ماديست، از شناخت دشمنان خود باز نمانده و با وسايل مختلف و طرق گوناگون با حيوانات ضد خود مبارزه ميكنند، و تا سرحد پيروزى بجنگ ادامه ميدهد.
با توجه بوضع جمادات كه در گردونه جذب و انجذاب و بار مثبت منفى قرار دارند، و نباتات و حيوانات كه در مرز جلب منفعت و دفع ضرر هستند ز ميتوان گفت عنوان موجودات و مبارزه عنوان بىريشه و اصلى نيست، و اقرار بر اينكه آفرينش مجموعهايست از مبارزات گوناگون و هيچ جزئى ازا جزاء عالم بيرون از حوزه مبارزه و جهاد نيست. اقراريست بحق، و مسئلهايست عين حقيقت.
انسان و مبارزه
انسان يكى از ارزندهترين موجودات خانه آفرينش است و از تمام موجودات روى زمين برتر.
در اين موجود شريف همهگونه استعداد فكرى، روحى، جسمى نهاده شده، و براى رسيدن بكمال، و لياقت جانشينى حق، بوسيله فرستادگان پاك خداوند راهنمائى گشته، و كيفيت شكوفا كردن تمام استعدادهايش باو تعليم شده است.
همچنان كه تمام موجودات جهان در راه رسيدن بهدف برخورد بموانع و حوادث دارند، و براى دفع موانع بمبارزه برميخيزند، و ببركت جهاد و جنگ با حوادث خود را بسرمنزل مقصود ميرسانند، انسان ه 9 م در راه رسيدن بكمال و رشد، باحوادث و موانع و دشمنان سرسختى در برون و درون خود روبروست، چارهاى جز مبارزه و جنگ با موانع راه رشد ندارد.
راستى براى انسان بخاطر حفظ سلامت جسم و فكر و روح چه راهى جز مبارزه وجود دارد و اصولا بايد گفت تنها در اين جهان و آن عالم سود سرشار و كمال مطلوب، از آن مردميست كه تمام عمر خود را در راه آدميت بمبارزه و جنگ با دشمنان سپرى كردند.
مسلمانان لازم است دشمنانى كه در برابر جسم و روح و فكر قرار دارند بشناسند، و راه مبارزه با هركدام را فراگرفته، و لحظهاى از كوشش و دفاع از سه ناحيه وجود خويش از پاى ننشينند.
شايد سفارش بمبارزه در ناحيه جسم بمردم امرى زائد باشد، چون كسى را نميتوان يافت كه روز و شب در مرز مبارزه با دشمنان ناحيه جسم نباشد، آنچه مهم است و با كمال تأسف فراموش شده جنگ با دشمنان ناحيه فكر و روح است، كه اساس انسانيت، و كيان انسانى بر آن دو حقيقت استوار است.
با فكر بيمار، و روح پريشان، با انديشه آشفته و گرفتار نقشههاى پر از مكر و غدر، با روح آلوده برذائل مگر ميتوان فرد و خانواده و جامعه سالم داشت؟ مگر ميتوان امنيت و سلامت، و درستى و فضيلت و خلاصه دنياى آباد و آخرت پاك بدست آورد؟!
انسان در ناحيه جسم از مبارزه با گرسنگى، تشنگى، سرماى شديد گرماى كشنده و امراض گوناگون، لحظهاى بازنميايستد، و براى پيشبرد درا ين مبارزه و جنگ با دشمنان درونى و بيرونى جسم، خود را بانواع وسائل جنگى آراسته است.
تشويق اسلام از برنامه كشاورزى، صنعت و هنر، دادوستد و تجارت بخاطر اين بوده، كه انسان در هر دورهاى بمقتضاى نيازهائيكه دارد براى رفع موانع راه سلامت در حوزه مبارزه باشد، و بدشمنان وجودش اجازه دخالت و دستبرد ندهد.
اسلام فقر را دشمن بشر ميداند، از بيكارى و سستى تنفر دارد، حركت مؤمن را در مسير اقتصاد، بخاطر جنگ با دشمنان ناحيه جسم، مساوى با جهاد در راه خدا با كفار و دشمنان ميداند، و در روايات عبادت را هفتاد جزء دانسته، و شصت و نه قسمت آن را مخصوص فعاليت انسان در گردونه اقتصاد قلمداد كرده است، و اجازه نداده بشر در برابر نيازهاى مادى با شكست و ذلت روبرو باشد، مسئله گدائى و سئوال از ديگران را حرام كرده، و مفتخوارى و سربار ديگران بودن را گناه بزرگ برشمرده.
در كتب گرانبهاى روايتى، خبرى را بدين مضمون نقل كردهاند: شخصى در مسجد با پيامبر بزرگ ملاقات كرد، عرضه داشت دو دستم لمس است، توانائى كار ندارم، براى تأمين معاش زن و فرزند ناراحتم اجازه دارم پس از نماز جماعت بديوار مسجد تكيه كنم، مسلمانان مهربان هريك در فراخور حالشان بمن كمك دهند، پيامبر عزيز فرمود: نه زيرا تو دو دست لمس خويش را ديده ولى از گردن و پاى سالمت غفلت دارى، ببازار برو درخور توانائيت از تجار و پيشهوران بار بگير، و با سر و گردن و پاى نيرومند خود بار تجار را براى خريداران حمل كن و از اين راه تحصيل معيشتنما، و بدون خوارى و ذلت، و ريختن آبروى خويش با فقر و ندارى به مبارزه برخيز!
كوشش و فعاليت، در ميدان اقتصاد نوعى مبارزه با دشمنان زندگى است، سستى در اين حوزه سزاوار نيست، زيرا مردم تنپرور و فرارى از كوشش و زحمت مورد خشم خداوند هستند.
بشر در برابر هجوم امراض، ويروسهاى مولد بيمارى، ميكربهائيكه از راه هوا و آب و مواد خوردنى وارد بدن ميگردند و بفلج كردن دستگاههاى بدن اقدام ميكنند، راهى جز مبارزه ندارد. و اتفاقا در اين قسمت هم نياز بسفارش نداشته، زيرا در لحظه اول برخورد بمرض براى رفع آن اقدام ميكند، اين اقدام در حقيقت مبارزه او بر عليه دشمن است، ابزار جنگى انسان در اين ناحيه عبارت از پزشك، وسائل پزشكى، نسخه، دارو و عمل بدستور طبيب است، و بدون ترديد بهنگام مرض اگر دست بمبارزه نزند زندگى را باخته و هستى خود را در معرض نابودى قرار داده است.
مايهكوبىها، واكسينه كردنها، ايجاد قرنطينههاى طبى، دستورات غذائى، رژيمهاى مختلف طبى و بهداشتى همه و همه نوعى مبارزه و جنگ بر عليه دشمنان سلامتى جسم است.
ميگويند: موسى بن عمران عليه السلام مريض شد، از خداوند طلب شفا كرد، پاسخ شنيد:
بطبيب مراجعه كن، نسخه بگير، دارو استعمال نما تا سلامت را بازجوئى، ملاحظه ميكنيد خداوند راه مبارزه با دشمن جسم را بموسى نشان ميدهد، و از اينكه در خانه بخوابد و بدون مبارزه بانتظار شفا بنشيند خداوند بزرگ او را نهى ميفرمايد.
آرى تنها عاملى كه نميتوان با آن مبارزه كرد مرگ و اجل حتمى است، و بايد دانست كه مرگ در صف دشمنان بشر نيست، اگر بود براى آنهم خداوند راه مبارزه و سلاح دفعكننده قرار ميداد.
مرگ مرز انتقال از اين جهان بجهان ديگر است، و ابتداى درو كردن دانههاى كاشته شده، در دنيا مردم بيدار و سرمايهداران معنوى از مرگ هراس ندارند، زيرا آن را عامل انتقال از اين زندگى بزندگى بهتر و گستردهتر ميدانند.
گره مرگ قابل گشودن نيست، و نبايد باشد، شيخ الرئيس ابو على سينا كه از دانشمندان بزرگ عالم اسلام است در اين زمينه ميگويد:
|
از قعر گل سياه تا اوج زحل |
كردم همه مشكلات گيتى را حل |
|
|
بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل |
هر بند گشاده شد مگر بند اجل |
|
در اينجا بايد توجه داشت كه ناحيه جسم در تمام برنامههايش محدود است، از اينجهت دشمنان اين مرحله كمتر و مبارزه با آنان چندان رنج و زحمت و سختى ندارد.
ولى ناحيه فكر و جان از نظر گستردگى و شئون با جسم قابل قياس نيست و بتناسب بزرگى فكر، و جهان روح، دشمنان اين دو ناحيه بيشتر و قدرت و نيرويشان فراوانتر است.
همانطوريكه سستى در مبارزه با دشمنان جسم مساوى با مرگ بود، يا حداقل برابر با نقص عضو، و از دست دادن سلامتى «سستى و تنبلى» در مبارزه با دشمنان ناحيه فكر و روح مساوى با مرگ انسانيت و آدميت، و برابر با تبديل شدن دنياى زندگى بجنگلى پر از ديو و دد است، چنانچه دنياى اروپا و امريكا و قسمتى از آسيا و افريقاب خاطر نبود مبارزه با موانع راه انسانيت هم اكنون اينچنين است.
تاروپود آدمى بافته شده با وسائل مبارزه است و بدون جهاد و جنگ عليه دشمنان، از منافع حيات نميتوان بهره گرفت.
جملهاى را از امام سوم، پيشواى مجاهديت و مبارزين نقل ميكنند كه حضرت فرموده:
ان الحياة عقيدة و جهاد: زندگى سراسر ايمان و عشق و مبارزه و كوشش است.
ترديدى نيست كه سلامت و رشد جسم، تكامل روح، پرورش فكر در گرو جهاد است.
اقتصاد مستقل و صحيح، اخلاق حسنه، علوم منفعتبخش و تفكر و انديشه بترتيب ابزار و وسائل تضمينكننده جسم و جان و فكراند، و جز از راه استخدام اين برنامهها، و كوشيدن در راه حقيقت ثمرى عايد انسان نخواهد شد.
بيداران راه الهى، خردمندان و انديشمندان لحظهاى از مبارزه باز نايستادند، عشق بمبارزه براى تحصيل كمال آنچنان در آنان شعلهور بود كه حتى در لحظات مرگ و دقايق جان كندن هم از مبارزه دست برنداشتند، آنان با شناختى كه از دشمنان جسم و جان و عقل داشتند و با علمى كه بطريق مبارزه در دل آنان جلوهگر بود، نهايت فعاليت خود را بخاطر بدست آوردن دنياى آباد و آخرت پر از سود نمودند.
مبارزه در بستر مرگ
مردميكه رشد خود را مرهون تعليمات آسمانى اسلام ميدانستند، و در تمام زواياى حيات مبارزه با دشمنان انسانيت را ضرورى تلقى ميكردند، و آگاه بودند كه در تمام نواحى حيات آدمى مصون از خطر دشمن نيست، و عقيده داشتند كه بايد براى مبارزه با موانع راه تكامل بايد هميشه بحالت اماده باش بود حتى در بستر مرگ هم از جنگ با دشمن، و دفع خطر باز نميايستادند.
ابو ريحان بيرونى دانشمند مشهور به عبادت فقيهى بزرگ، و عالمى ارزنده از علماى اسلامى رفت. مريض در شرف مرگ بود، ديده از اين جهان مىبيست و بعالم بعد بازميكرد. نفسها بشماره رسيده بود، بدن حرارتش را از دست ميداد، مقدمات تجهيز او را فراهم ميكردند، در عين اينكه از او قطع اميد شده بود، با زحمت باو فهماندند كه ابو ريحان بيرونى بعبادت آمده، ديده باز كرد، مسئله مهمى از ابو ريحان پرسيد، ابو ريحان تعجب كرد، بدو گفت بنظر من پرسش شما در اين دقايق آخر حيات بيمورد است، بيمار پاسخ داد مگر جهل مرض نيست مگر نادانى دشمن بشر نميباشد، مگر مسلمان وظيفه ندارد در تمام شرايط با دشمنان خود مبارزه كند، آيا من نسبت باين مسئله نادان بميرم بهتر است يا در اين لحظات باقيمانده از دانائى و فهم بهرهمند شوم؟!
راستى مؤمن مبارز چه در حال مبارزه با كفار و منافقين، چه در هنگام جدال حسن با نادان، چه وقت مبارزه با هواى نفس، و چه زمان مبارزه با فقر چقدر پرقيمت است، آرى جهاد و مبارزه با هر نوع دشمن، و انقلاب عليه موانع راه رشد و حركت بسوى عالم فكر و جان و فعاليت و كوشش و مبارزه، تشكيلدهنده تاروپود وجود مؤمن است.
سقراط و مبارزه
او حكيمى است الهى، دانشمنديست خداپرست، بخاطر اينكه با شعاع دانشش ببيدار كردن ملت يونان قيام كرد، و ستمگران آتن بيدارى جامعه را بود خود نميديدند، زيرا بيدادگران تاريخ نيروى انسانى جامعه را براى باركشى شهوت و شكم خود ميخواهند، محكوم بزندان شد.
دانشمند و زندان، انسانى فرزانه و محدود شدن از مواهب حيات، عقلى بيدار و در قفس، مغزى متفكر و دربند، هشيارى كمنظير و زجر، آرى براى ستمگران بجامعه و ملت مگر مشكل است!!
پس از مدتى قضات يونان، آنانكه كه در سايه شمشير و ترازو و كتاب قانون بخيال خودشان حكم ميراندند، او را با نوشيدن جامى شوكران كه يكنوع زهر بود محكوم باعدام كردند.
شاگردان استاد، كه بديدارش بگوشهاى از زندان راه يافته بودند بمأمورى كه جام زهر را آورده بود، بديده نفرت مينگريستند، و شايد بعمل زشت او كه فرمان بردن از ستمگران بود پرخاش ميكردند، سقراط بدانشجويان و شاگردانش فرمود: من بخاطر آزادى و بزرگ داشت انسانيت مبارزه كردم، اكنون بدست مردم ستمگر محكوم باعدام هستم من از كشته شدن باك ندارم، چون مرگ پايان زندگى نيست، شهادت در پيشگاه تاريخ براى من بعنوان افتخار ثبت ميشود، من بخاطر برقرارى قانون مبارزه كردم و اكنون بىقانونى نميكنم و تن بذلت و پستى نميدهم، من اگر تسليم خواستههاى اين مردم نادان و ستمپيشه شوم در حقيقت از ميدان مبارزه گريختهام، آرى شهادت هم نوعى از مبارزه است، يا نوعى پيروزى در حوزه مبارزه، زيرا شهيد ايجاد موج ميكند و موج بيدارى و فرهنگ ميبخشد، و بيدارى و فرهنگ ملتها را از بند اسارت دشمنان نجات ميدهد، مگر نه اين است كه ان الحياة عقيدة و جهاد.
انسان زمانى انسان است كه با عوامل بدبختى، بهر صورتيكه جلوه كند بمبارزه برخيزد، اما اگر آغوشش در برابر سيل فساد و شعلههاى ذلت، و مرامهاى كثيف و بدبختىساز، و غرائز طغيانگر و شهوات بيجا و محبتهاى غلط، و عشقهاى ويران كن باز باشد، و در بند محكوميت در برابر برنامه هاى ضد انسانى بسر ببرد، از هر حيوانى، حيوانتر و از هر پستى پستتر است.
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ.
حيوانات با اينكه مانند بشر از عقل و درايت، و شعور و اراده برخوردار نيستند، ولى از تمام ابزاريكه براى مبارزه با دشمنانشان درا ختيار آنان است، بعاليترين صورت استفاده كره و از كيان و هستى خود دفاع ميكنند گروهى از طريق چنگال، عدهاى بوسيله دندان، بعضى در سايه سرعت سير، نوعى با توليد برق يا رند از بدن و صنفى بوسيله بال، و دستهاى با نيش آميخته بزهر و قسمتى هم با نوك و منقار يا با شاخ و سم از خود دفاع كرده و دشمن خويش را از پاى درميآورند.
زندگى بدون مبارزه چه سود دارد؟ فقر و ضعف، ذلت و رنج، مرض و درد، جهل و نادانى، سستى و ناتوانى، محكوم دست قلدران زيستن، فرار از مسئوليت و تعهد، همه زائيده نداشتن دانش، و نبود تاكتيك و عدم مبارزه با دشمنان است.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : نظام تربيت در اسلام