یکی از چهرههای شاخص وبرجسته ایمانی حضرت یعقوب علی نبینا وآله وعلیه السلام است. خداوند درباره حادثه گم شدن یوسف علیه السلام دو مطلب بسیار زیبا درقرآن مجید نقل میکند:
مطلب اول
یعقوب علیه السلام به پسران خود درحادثه ای بسیار تلخ که آنان با حیله وچهره ای بسیار مهربان یوسف را از آغوش پرمهر پدر جدا کنند و به پدر اطمینان بدهند، «أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » چرا او را در خانه نگه داشتی؟ شما برادر ما را روانه کن تا در بیابان سبز و پراز گل بازی کند، فرمود: « أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ » میترسم این بچه را با شما بفرستم گرگ او را بخورد. یعقوب که میدانست در بهار روز روشن، نزدیک شهر، با بودن ده برادر قدرتمند خبری از گرگ نیست، با علم به این که هیچ خبری از گرگ نیست ولی با تأکید گفت به یقین من میترسم.
برادران یوسف به پدر گفتند: بر فرض که گرگی به بچه حمله کند با بودن ما ده نفر جوان قدرتمند گرگ چگونه جرئت ضربه زدن به یوسف را دارد؟ این گفتار حضرت یعقوب با علم به اینکه گرگ در آن وقت نمیآید، و با حضور ده برادر قدرتمند چگونه توجیه می شود. چرا حضرت یعقوب اینقدر جدی چنین فرموده است.