جلسه پانزدهم: درجات بلند برای اولیاء الهی
(مسجد امیر المومنین علیه السلام)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا، ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
اولین سود بلاها
اهل معرفت از حوادث و بلاها استقبال میکنند و زبان به شکایت نمی گشایند، زیرا از حقایق قرآن مجید و سخنان انبیاء خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام آگاه هستند که مشکلات برای اولیاء الهی مقام و درجه بزرگی در پیشگاه پروردگار دارد.
آسیه بانوی اهل یقین و معرفت
آسیه، زن مؤمنه ای که اهل یقین و حق شناس بود، ازسوی فرعون محکوم به سخت ترین شکنجهها شد، «وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ»[1] معنای ظاهر آیه این است که او به دستور فرعون با میخهای متعدد محکوم به مجازات شد که دو دست و پای او را با میخهای بلند به زمین بکوبند. سپس مأموران سنگی بزرگ بر بدن به چهارمیخ کشیده او رها کنند. راه برای نجات آسیه خیلی آسان بود، با دو کلمه دروغ به فرعون بگوید: من نبوت موسی بن عمران را قبول ندارم، و خدایی تو را قبول کردم. دوباره درجایگاه ملکه کشور مصر می نشست.
اما برای آسیه یقینی است که با شکنجه سخت و مرگ در پیشگاه پروردگار مهربان جایگاه ویژه دارد. به خاطر یقین خود به راحتی از بلایی که برای دیگران طاقت فرساست، استقبال میکند. نظرپروردگار به استقامت آسیه از عنایات عجیب پروردگار است.
نگاه خدا به آسیه چنین است:«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ »[2] او به خاطر معرفت، بلا را خیلی راحت قبول کرد و به فرعون متوسل نشد، چون میداند خدای مهربان بیمصلحت بلا و رنج در راه بندهاش قرار نمیدهد، از این بلاها برای بندههای خود بسیار تدارک دیده است.
امام حسین علیه السلام وقتی طفل شش ماهه را به خیمه برگرداند، سر دربدن نداشت، چون تیرسه شعبه همان لحظه سر را بریده بود، وقتی که امام به خیمه زینب کبری سلام الله علیها رسید، طفل را به خواهر خود داد و روی زمین نشست و دعا کرد: خدایا این شش ماهه را ذخیره قیامت من قرار بده. آنجا دستم خالی نباشد. یعنی شیعیان من، بلا را قبول کنید، بلا دست شما را پر میکند، با آرامش با سختی وکمبود برخورد کنید.
خداوند می فرماید: من آسیه را برای تمام مردان و زنان مؤمن عالم تا قیامت سرمشق قراردادم. این بلا مقام او را بالا میبرد، هنوز سنگ را نینداخته بودند،آسیه گفت: « رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ»[3]، خدایا من فقط بهشت را نمیخواهم، خانهای در بهشت نزد خود برایم بساز، یعنی پروردگارمن خانهای در بهشت به من بده که همیشه درآن تجلی تو باشد، من نمیخواهم دل و دیده من به دیوار و سقف و تخت مشغول باشد، من میخواهم در خانه جلوه تو را ببینم.
هزاران حقایق نهفته در قرآن
این که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
« هرآیه قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطنی هفتاد حقیقت دیگر در بطن اوست.»[4] اهل تدبراز یک آیه، شش حقیقت میفهمد، روز دیگر درهمین آیه با طهارت روح و فکر بهتر می اندیشد که دریافتهای او از دریافتهای دیروز بسیار فرق میکند و قابل مقایسه نیست. اگر دل وجان و فکر پاک باشد قرآن با انسان حرف میزند و خود را مینمایاند.
ساده دلان اهل فضل وکمال
کشاورز بیسوادی درمنطقه با جمعیت خیلی محدود که یک روز هم مکتب خانه نرفته بود، یک روز قبل از منبر من بیل خود کناردرحسینیه گذاشت و وارد شد و سلام کرد. به من گفت من میخواهم زکات را برای شما توضیح دهم. من هم سکوت کردم، چون پروردگار گاهی دانشی را در دل پاکان درس نخوانده تجلی میکند. من عمق زکات را از او فهمیدم و من تا آخر عمرم چنین دریافتی از زکات نداشتم.
خداوند در آیات سوره واقعه می فرماید:« فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمٌ »[5] سوگند به جایگاه تمام ستارگان، وقتی که آیات سوره مبارکه واقعه در مدینه یا مکه نازل شد، کسی نمیفهمید که این سوگند عظیم برای چیست. اما اکنون که دانشمندان با دقت دوربینهای نجومی آسمان را رصد میکنند، با پشتوانههای علمی اعلام میکنند. بعد رصد خانه کشور دیگر هم میگوید همین است. ستارهای را کشف کردیم که پانصد میلیارد سال نوری که هر ثانیه سیصد هزارکیلومتر نور او حرکت میکند، نور خود را به طرف زمین فرستاده وحالا رسیده است.
این جایگاه ستاره است که قسم عظیمی بر اوست. آن زمان که عربهای مکه و مدینه قرآن را مسخره میکردند، می گفتند: سوگند به جایگاه ستارگان عظیم چیست؟ اما اگر در دوره ما از قبر بیرون بیایند، می فهمند سوگند عظیم است یعنی تا الان بشر بالای صد میلیون کهکشان یعنی تودهای از ستارگان را کشف کرده که کهکشان راه شیری در تمام منظومه شمسی، گوشه یک بازوی او است. کهکشان ما نسبت به کهکشان بالاتر از خود مثل برگ درمقابل درخت است. بعضی از ستارهها اینقدر بزرگ است که کل منظومه شمسی ما در مقابل آنها مانند خانه ای است که در یک گوشه جای میگیرد، بدون اینکه فاصله را کم کنیم، یعنی خورشید و فاصله او با زمین صد و پنجاه میلیون کیلومتر و منظومه شمسی، یک گوشه ستاره ولگا جای میگیرد. سپس می گوید: همه آنها در آسمان اول است. پس آسمان دوم وآسمان هفتم چیست؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«همه هفت آسمان در مقابل عالم دیگری که به آنها اشراف دارد، مانند حلقه ای افتاده در بیابان است.»[6] بالاتر از قسم این که هنوز در علم ثابت نیست، یعنی باید با دوربینهای نجومی بررسی کنند. ما به سخنان ائمه طهار علیهم السلام یقین داریم که صد درصد درست است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند هجده هزار قندیل آفریده که همه هفت آسمان و زمینها و ستارگان دریکی از آن قندیلهاست»[7]،در بقیه قندیلها چه خبر است. «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمٌ * إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * في كِتابٍ مَكْنُون *لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[8] جایگاه کتابی که به شما دادم برای نشان دادن ارزش قسم به جایگاه ستارگان عالم است، یعنی قرآن یک طرف، جهان که به آن قسم میخورم با آن قرآن با ارزش است.
حافظ میگوید:
غسل در اشك زنم كه اهل طريقت گويند پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز
ده شبانه روز خود را کاملا تصفیه کنید، ازهرگناهی پاک کنید، در عبادت سست نباشید، بعد ده آیه قرآن بخوانید، ببینید با آن ده آیه درپنجاه سال گذشته عمر چقدر فرق دارد.
دومین سود بلاها
اگر کسانی درگذشته گناهی مرتکب شدند، بعضی مشروب خوردند، زنا کردند، درگوش کسی به ناحق زدند، حق اهل خانه را رعایت نکردند، پدر و مادرش شان را اذیت کردند، حالا درمشکلات قرارگرفتند، اینقدر خدا کریم است که بلاها را برای گناهکار کفاره گناهان حساب میکند . تا روز مرگ به بنده خود میگوید حسابی با هم نداریم، گناهی درپرونده نیست و پاک است.حال اگرگناهان سنگینتر باشد،
بر اساس فرمایش امام صادق علیه السلام که میفرماید: خداوند انسان را در برزخ در سختی قرار میدهد،اما وقتی که «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ»[9] از قبرکه درآمدند دیگر نگرانی ندارند که با گناهان ما چه می کنند. پروردگار میگوید: حساب بنده ما در برزخ پاک شد.[10]
حکایت مار گزیده نیش زبان
شخصی را مار گزید، امیر المومنین علیه السلام به عیادتش رفت . بیمار گفت علی جان ما که بی دین نیستیم، مار برای چه به ما نیش زد، حضرت فرمود: خدا چه لطفی درحق تو کرده که به یک مار دستور داده تو را بگزد پرسید چه لطفی کرده است؟ گفت: چون دیروز قنبر را با زبانت آزردی، خدا آزار زبان تو را در قیامت تلافی نمی کند. [11] به یک مار فرمود برو گناه زبان او را از پرونده او پاک کن. من بندهام را دوست دارم ونمیخواهم جریمه او به قیامت بیفتد، یک علت معامله خدا با بلاها، آمرزش گناه است.
سومین سود بلاها
گاهی انسان با بلا و سختی بیدار میشود. بلاها زنگ بیدار باش است. اهل معرفت که این حرفها را میدانستند از بلاها استقبال میکردند، آنان که معرفت ندارند تا بیمارمی شوند، شکایت می کنند حتی به خدا می گویند، « رَبِّي أَهانَنِ ِ»[12] این اهانت خداست. بلاها برای آنان سودی ندارد، حتی ضرر دنیایی وآخرتی میکنند و هیچ سودی برای او ندارد. مریض گاهی ناله می کند. خطاب پروردگار میرسد: کرام الکاتبین که پرونده بنده من را مینویسید، هر وقت بنده مومن من ناله زد، درپرونده اوحسنه بنویسید. گاهی درد به او فشار میآورد بیمار از اراده خداوند عصبانی میشود. ملائکه میگویند: چه بنویسیم، پروردگار میفرماید: حسنه بنویسید، بنده من درد میکشد، معصوم که نیست فرق او را بشکافند، فُزْتُ وَرَبِّ الْكَعْبَة بگوید.
پی نوشت ها:
.[1] فجر: (89):10.
.[2] تحريم(66):11.
.[3] تحريم(66): 11.
.[4] عوالى اللآلى: 4/ 107، حديث 159؛ «قال صلىالله عليه وآله: إنَّ لِلْقُرآنِ ظَهْراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِهِ بَطْنٌ إِلى سَبْعَةِ أَبطُنٍ.»
.[5] واقعة (56): 75 - 76
.[6] الخصال: 2/ 523، حديث 13؛ بحارالأنوار: 55/ 5، باب 4، حديث 1.
.[7] الخصال: 2/ 639، حديث 14؛ بحار الأنوار: 54/ 320، باب 2، حديث2.
.[8] واقعة(5):7679-.
.[9] يس(36): 51.
.[10] الكافي: 3 / 242 ، حديث3 ؛ بحارالأنوار:6 / 267 ، باب 8 ،حديث 116؛ «عَنْ عَمْرِو بْنِ يَزِيدَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كُلُّ شِيعَتِنَا فِي الْجَنَّةِ عَلَى مَا كَانَ فِيهِمْ قَالَ صَدَقْتُكَ كُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِي الْجَنَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الذُّنُوبَ كَثِيرَةٌ كِبَارٌ فَقَالَ أَمَّا فِي الْقِيَامَةِ فَكُلُّكُمْ فِي الْجَنَّةِ بِشَفَاعَةِ النَّبِيِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِيِّ النَّبِيِّ وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ فِي الْبَرْزَخِ قُلْتُ وَ مَا الْبَرْزَخُ قَالَ الْقَبْرُ مُنْذُ حِينِ مَوْتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.»
.[11] مستدركالوسائل:12/ 335، باب40،حديث14221؛ «قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام دَخَلَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَوَطِئَ أَحَدُهُمَا عَلَى حَيَّةٍ فَلَسَعَتْهُ وَ وَقَعَ عَلَى الآْخَرِ فِي طَرِيقِهِ مِنْ حَائِطٍ عَقْرَبٌ فَلَدَغَتْهُوَ سَقَطَا جَمِيعاً فَكَأَنَّمَا لِمَا بِهِمَا يَضَّرَّعَانِ وَ يَبْكِيَانِ فَقِيلَ لِأَمِيرالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ دَعُوْهُمَا فَإِنَّهُ لَمْ يَحِنْ حِينُهُمَا وَ لَمْ يَتِمَّ مِحْنَتُهُمَا فَحُمِلَا إِلَى مَنْزِلِهِمَا فَبَقِيَا عَلِيلَيْنِ أَلِيمَيْنِ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ شَهْرَيْنِ ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بَعَثَ إِلَيْهِمَا فَحُمِلَا إِلَيْهِ وَ النَّاسُ يَقُولُونَ سَيَمُوتُونَ عَلَى أَيْدِي الْحَامِلِينَ لَهُمَا فَقَالَ عليه السلام كَيْفَ حَالُكُمَا قَالَا نَحْنُ بِأَلَمٍ عَظِيمٍ وَ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ قَالَ لَهُمَا اسْتَغْفِرَا اللَّهَ مِنْ ذَنْبٍ أَتَاكُمَا إِلَى هَذَا وَ تَعَوَّذَا بِاللَّهِ مِمَّا يَحُطُّ أَجْرَكُمَا وَ يُعَظِّمُ وِزْرَكُمَا قَالَا وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام مَا أُصِيبَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا إِلَّا بِذَنْبِهِ أَمَّا أَنْتَ يَا فُلَانُ وَ أَقْبَلَ عَلَى أَحَدِهِمَا فَتَذْكُرُ يَوْمَ غَمَزَ عَلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ فُلَانٌ وَ طَعَنَ عَلَيْهِ لِمُوَالَاتِهِ لَنَا فَلَمْ يَمْنَعْكَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَاعَلَى أَهْلِكَ وَ لَاعَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ أَكْثَرَ مِنْ أَنَّكَ اسْتَحْيَيْتَهُ فَلِذَلِكَ أَصَابَكَ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُزِيلَ اللَّهُ مَا بِكَ فَاعْتَقِدْ أَنْ لَاتَرَى مُزْرِئاً عَلَى وَلِيٍّ لَنَا تَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ إِلَّا نَصَرْتَهُ إِلَّا أَنْ تَخَافَ عَلَى نَفْسِكَ وَ أَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ وَ مَالِكَ وَ قَالَ لِلآْخَرِ فَأَنْتَ أَ تَدْرِي لِمَا أَصَابَكَ مَا أَصَابَكَ قَالَ لَاقَالَ أَ مَا تَذْكُرُ حَيْثُ أَقْبَلَ قَنْبَرٌ خَادِمِي وَ أَنْتَ بِحَضْرَةِ فُلَانٍ الْعَاتِي فَقُمْتَ إِجْلَالًا لَهُ لِإِجْلَالِكَ لِي فَقَالَ لَكَ أَ وَ تَقُومُ لِهَذَا بِحَضْرَتِي فَقُلْتَ لَهُ وَ مَا بَالِي لَاأَقُومُ وَ مَلَائِكَةُ اللَّهِ تَضَعُ لَهُ أَجْنِحَتَهَا فِي طَرِيقِهِ فَعَلَيْهَا يَمْشِي فَلَمَّا قُلْتَ هَذَا لَهُ قَامَ إِلَى قَنْبَرٍ وَ ضَرَبَهُ وَ شَتَمَهُ وَ آذَاهُ وَ تَهَدَّدَنِي وَ أَلْزَمَنِي الْإِغْضَاءَ عَلَى الْقَذَى فَلِهَذَا سَقَطَتْ عَلَيْكَ هَذِهِ الْحَيَّةُ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُعَافِيَكَ اللَّهُ مِنْ هَذَا فَاعْتَقِدْ أَنْ لَاتَفْعَلَ بِنَا وَ لَابِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِينَا بِحَضْرَةِ أَعَادِينَا مَا يُخَافُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمْ مِنْه.»
.[12] فجر(89) : .16