پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم‏

روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم‏

در كتاب‏ها در ضمن حكايات پندآموز آورده‏اند كه انوشيروان فرمان داد بوذرجمهر نخست وزير بلندمرتبه‏اش را كه مردى حكيم و دانشمند و آورنده كتاب «كليله و دمنه» از هند به ايران بود به زندان بيندازند.

روزى به زندانبان گفت: با بوذرجمهر ملاقات كن و از قول خودت احوال او را بپرس.

زندانبان از بوذرجمهر احوال پرسيد، بوذرجمهر گفت: دارويى دارم كه براى آرامش خود از آن استفاده مى‏كنم و آن توكّل به خداست، علاوه بر اين بر اين حال راضى و خوشنودم چه بسا كه حال ديگر حالى سخت و پر مشقّت باشد.

معلوم شد زندان در بوذرجمهر اثر منفى نگذاشته و دورى از مقام و زن و فرزند و مردم را با توكل به خدا و راضى بودن به حال فعلى جبران كرده است.

انوشيروان كه مى‏خواست زندان براى آن مرد بزرگ عذاب باشد ولى عذاب نشد، ناراحت شد، از بارگاه‏نشينان چاره خواست، يكى از آنان گفت: اگر مى‏خواهى زندان براى او عذاب و شكنجه شود بى‏خرد احمق و سبك مغز نادانى را هم زندان او كن زيرا روح انسان دانا در كنار احمق نادان به شكنجه و عذاب دچار مى‏شود. احمقى را يافتند و در زندان كنار بوذرجمهر قرار دادند، چند ساعتى گذشت، احمق شروع به گريه كرد، بوذرجمهر به او گفت: چرا گريه مى‏كنى؟! سختى زندان و فراق زن و فرزند به پايان مى‏رسد و در آخر آزاد مى‏شوى، احمق گفت: گريه‏ام براى اين امور نيست، گريه‏ام براى بزغاله‏اى است كه به او علاقه دارم و تو هرگاه سخن مى‏گويى يا غذا مى‏خورى، با جنبيدن ريشت ياد بزغاله‏ام مى‏افتم!!

از آن روز بوذرجمهر در شكنجه و عذاب روحى قرار گرفت، زيرا طبيعى است كه «روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم»

منبع
  • پایگاه عرفان