پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ارزيابى تقوا (2)

ارزيابى تقوا (2)

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

تهذيب نفس‏

آراسته بودن بملكات عالى اخلاقى، و دور بودن از رذائل نفسى، هماره مورد توجه انديشمندان بوده، و علم اخلاق و راه پاك نمودن روان و نفس، از قديمى‏ترين علم و روشى است، كه انسان با آن سروكار داشته.

اخلاق و قواعد آن كه از بنيادى‏ترين برنامه‏هاست، چراغى پرنور در فرا راه حيات انسانهاست، و منكر اين علم و اصول و مقررات پابرجاى آن جز تابع هواى نفس و بنده شكم و درمانده شهوت، كسى نيست.

اخلاق علم و فنى است كه بانسان چگونه زيستن را ميآموزد، و باقى علوم داراى اين مزيت نيستند، زيار ممكن است فردى چگونه علاج كردن امراض يا كيفيت تدبير تركيبات كيمياوى، يا طرح نقشه‏ها و بپايان آوردن ساختمانهاى عالى و غير اين معلومات لازم را بداند ولى از حيث اينكه در معاملات و آداب و رعايت سكنات و حركات خويش، و چگونگى رفتار با افراد جامعه جاهل باشد، و از اين‏رو بجاى نفع از آنچه ميداند زيان حقيقى و مادى ببرد، و در عوض محبوبيت نزد خدا و خلق مبغوض و منفور گردد.

اما اشخاصى هستند كه هيچكدام از اين مزاياى تخصصى و فنى و علمى را ندارند، ولى خوش و مرفه زندگى ميكنند. و حياتى دارند قرين سعادت و نيك‏بختى، اين است كه در فقرات دعاى حضرت سجاد عليه السلام ميخوانيم: كه از خداوند فروغى را كه در پرتو آن در ميان خلق زندگى كند مسئلت مينمايد. «1» و نورا امشى به فى الناس.

بايد توجه داشت، كه وجود دانشمندان در هر رشته و علمى وجوب كفائى است نه وجوب عينى، زيرا هيچ فردى ملزم نيست كه علامه و كاشف و فقيه و حقوق‏دان و مهندس يا سياستمدار و لشگرى و عالم اقتصادى ا بقال و پينه‏دوز و سبزى‏فروش باشد.

اما آنچه وجوب عينى دارد و بر تمام افراد واجب و ضرورى است اينستكه هر فردى بايد راستگو و امين و درست كردار و عادل و بالاخره باتقوا باشد.

هر انسانى از عالى و دانى، عالم و جاهل، هرگاه از اين راه منحرف شود، به نسبت‏ انحراف از طرف جامعه مردود و محكوم ميشود، و ناچار چنين فرد منحرفى مخل آسايش ساير افراد و امنيت عمومى است زيرا بدكارى يك فرد تخم فسادى است كه حاصلش بخود بدكار و جامعه برميگردد.

بنابراين اخلاق نسبت بهر فرد و مقام و هر طبقه و هر تخصص و هر علمى شرط اساسى و ضرورى است، مانند نمك براى تمام اغذيه و چاشنى براى هر خورش.

لازم نيست هركسى قاضى يا طبيب يا دواساز باشد، ولى اگر قاضى يا دكتر يا دواساز شد بايدب اخلاق آراسته باشد و گرنه براى جامعه مانند دزد با چراغ خطرناك است.

قاضى هرگاه تقوا و عدالت نداشت، جان و مال و ناموس افراد جامعه در خطر است، و چنين اجتماعى مضطرب و متزلزل، طبيب هرگاه از تقوا خالى بود چگونه ميتوان بدستورش عمل كرد، و هرگاه مغلوب طمع و ماده بود، و انصاف را كه ازتوابع عدالت است نداشت، با يك چنين زندگى مست مسلحى بينوايان و فقرا چه كنند؟ سياستمدار اگر آراسته باخلاق و تقوا نبود، كسى از خيانتش ايمن نيست، و سردار سپاه هرگاه بحليه مكارم اخلاق آراسته نبود، ضامن وظيفه‏شناسى او كيست و چگونه ميتوان مطمئن شد كه با تطميعى تسليم دشمن نشود؟ فقيه و حقوق‏دان هرگاه صاحب فضيلت اخلاقى نباشد، چسان ميتوان از فتوا و احكامش ايمنى داشت، واعظا گر متقى و عامل باقوالش نباشد، ضامن صحت و تأثير اظهاراتش كيست كه لدى الاقتضا از بياناتش جاهل معتقد را مسموم نكند. «2»

بدون ترديد جامعه انسانى از بركات وجود افراد آراسته به حسنات اخلاقى، در تمام خطوط حيات بهره‏ور گشته و از انسانهايحامل آلودگيهاى نفسى هميشه در عذابند.

صاحبان اخلاق پسنديده، از بهترين انسانهاى روى زمين‏اند، و پيشرفت امور معنوى در گروه وجود آنهاست.

قرآن مجيد اخلاق حميده رهبر بزرگ اسلام را يكى از بهترين و نيورمندترين علل پيشرفت دين خدا دانسته آنجا كه ميفرمايد:

وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ‏ «3»: اگر آراسته بمهر و محبت، عاطفه و رحمت، كرامت و بزرگوارى نبودى، براى حق نيروئى فراهم نميگشت، و مردم از گرد تو پراكنده شده تنها ميماندى.

در سوره القلم آيه 4 از آراستگى آن حضرت، تحت عنوان خلق عظيم ياد ميكند وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ‏.

قرآن مجيد در طول صد و چهارده سوره خود در موارد گوناگونى به بيان حسنات اخلاقى و نيز رذائل نفسانى برخاسته، مردم را بآراسته شدن بحقايق اخلاقى و دورى از ناپاكيها دعوت ميكند، و اصولا تهذيب نفس و تزكيه روح را از هدفهاى اصولى و پرثمر نبوت ميشمارد. «4»

در كتاب پرارزش محجة البيضاء و بحار نقل شده: كه پيامبر عزيز اسلام هميشه از خداوند بزرگ دو برنامه طلب ميكرد آراسته شدن بمكارم اخلاقى، دور ماندن از رذائل نفسانى، اللّهمّ حسّن خلقى و جنّبنى منكرات الاخلاق. «5»

از يكى از همسرانش در بازشناساندن اخلاق آن حضرت نقل شده كه گفته بود: كان خلق رسول اللّه القرآن: اخلاقش قرآن بود. بدون شك آگاهى از برنامه‏هاى مثبت اخلاقى، و اطلاع از رذائل نفسى، و قرار گرفتن در ميدان اخلاق حسنه و مبارزه با رذائل و دور نگاهداشتن خويش از پليديها، نفس را قوت بخشيده، و حالت تقوا و پاكى را در انسان تقويت كرده و نيروى با عظمت «خودنگهدارى» را در آدمى آنچنان توان ميدهد كه انسان بتواند در تمام زواياى حيات با نيروى اهريمن بجنگد و در هر ميدانى اعم از ميدان جنگ با هوا يا جنگ با طاغوت و دشمنان خدا سرفراز و پيروز و كامياب شود.

دانشمندان علم اخلاق به پيروى از آيات كتاب الهى بر اين عقيده‏اند كه با كمك گرفتن از نيورى اراده، و باجرا گذاردن فضائل و حسنات اخلاقى ميتوان بمعالجه رذائل اقدام كرد، و بتدريج از آلوديگهاى نفس تا ريشه كن شدن آنها پيش رفت.

بخيل اگر تصميم بمعالجه بخل بگيرد، ميتواند با گذشت كردن از درهم و دينار و مال و منال، پرداخت آن در موارديكه بايد پرداخت، مبدل بمنبع جود و كرم گشته، و با مال خويش بسرعت حركت چرخ اسلام و انسانيت بيفزايد.

متكبر ميتواند با اجراى مراسم تواضع نسبت بآنان كه درخور تعظيم و تكريمند، خويش را مبدل بانسانى پاك و با فضيلت كند و همچنين استحال حسود و بددل، و بى‏ايمان و .... و اينگونه تمرينات و اين‏چنين روى آوردن بحسنات اخلاقى در نيرو بخشيدن بانسان و ايجاد پاكى و تقوا و خودنگهدارى عاملى مهم يا مهمترين عامل است.

براى اينكه دوستان را از روايات وارده در باب اخلاق بى‏بهره نگذارم، بقسمتى از فرمايشات پيشوايان گرامى اسلام در اين زمينه اشاره كرده، اميد است همگان توفيق آراسته شدن بفضائل و دور شدن از رذائل را بدست آورند.

 

روايات باب اخلاق‏

قال رسول اللّه: بعثت لا تمّم محاسن الاخلاق:

من براى شكوفا كردن خوبى‏هاى اخلاق شما برانگيخته شده‏ام‏ «6» در پاره‏اى از كتب بجاى محاسن الاخلاق، مكارم الاخلاق ذكر شده است.

قال اسامة بن شريك قلنا: يا رسول اللّه ما خير ما اعطى الانسان؟ فقال خلق حسن‏ «7»

اسامة بن شريك ميگويد: من وعده‏اى بپيامبر بزرگ گفتيم: بهترين نعمتى كه بانسان عنايت شده چيست؟ فرمود اخلاق خوب.

عن على بن الحسين عليهما السّلام قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله: ما يوضع فى ميزان امرء يوم القيامة افضل من حسن الخلق‏ «8»

امام چهارم از پيامبر عزيز نقل كرده: كه در قيامت هيچ عملى در پرونده انسان ارزنده‏تر از اخلاق پسنديده نيست.

عن ابى جعفر عليه السّلام قال: انّ اكمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا «9»

امام پنجم فرمود: با ايمان‏ترين افراد، نيكو خلق‏ترين آنان است.

عن امير المؤمنين عليه السّلام قال: حسن الخق فى ثلاث اجتنابا لمحارم، طلب الحلال، و التوّسع على العيال‏ «10»

امام امير المؤمنين فرمود: خوش‏خلقى در سه برنامه است: دورى از تمام گناهان، قرار گرفتن در راه بدست آوردن حلال گشايش در زندگى بخاطر اهل و عيال، قال الصّادق عليه السّلام.

حسن الخلق يزيد فى الرزق‏ «11»: امام ششم فرمود: خوش‏اخلاقى و سلوك پاك با مردم، انگيزه زياد شدن روزى است.

عن امير المؤمنين عليه السّلام قال: حسن الخلق خير رفيق‏ «12»

على عليه السلام فرمود: خلق خوش و پاكيهاى نفس بهترين رفيق است.

عن احمد بن عمران البغدادى قال: حدثنا ابو الحسن قال حدّثنا ابو الحسن، قال: حدّثنا ابو الحسن‏

قال: حدّثنا الحسن عن الحسن قال: حدّثنا الحسن عن الحسن عليه السّلام انّ احسن الحسن، الخلق الحسن‏ «13»

سلسله راويان اين حديث از حضرت مجتبى بازگو ميكنند كه نيكوترين نيكيها اخلاق پسنديده و نيكوست.

اشاره بتمام روايات بخش اخلاق، و بيان موارد حسن خلق و سوء خلق، كتابى جداگانه لازم دارد و بحثى تحليلى، و شايد خداى بزرگ توفيق انجام آنرا عنايت كند، تا برادران و خواهران مسلمان بتوانند از يك نوشته اخلاقى كه صددرصد در چهارچوب قرآن و روايات تنظيم شده باشد استفاده كنند، و كتابى در اخلاق اسلامى جداى از مباحث يونانى و هندى در دسترس آنان قرار گيرد.

در اينجا لازم ميدانم شما را بترجمه تمام عناوين باب اخلاق كه در ذيل هريك چندين روايت آمده برابر با تنظيم دانشمند بزرگ حضرت كلينى در اصول كافى آشنا نموده، تا باين معنا آگاه گرديد كه اسلام در زمينه اخلاق، همچون زمينه‏هاى ديگر داراى برنامه‏ايست كامل، و هم باهميت آن كتاب پى برده، براى تهذيب نفس و ايجاد نيروى «خودنگهدارى» كهى ك علتش اخلاق است برآئيد.

عناوين باب اخلاق در اسلام‏

1- انديشه و تفكر 2- اصول شخصيت 3- اهميت پابرجائى در عقيده 4- خوشنودى بقضا و حكم حق 5- واگذاردن برنامه‏ها به حق و تكيه بر اللّه 6- بيم و اميد 7- گمان نيك بپروردگار 8- اقرار به گناه در پيشگاه حق 9- فرمانبردارى و خويشتن‏دارى 10- پاكدامنى 11- عفت 12- دورى از گناه 13- اجراى فرمان الهى 14- ادامه اعمال مثبت 15- پرستش حق 16- نيت پاك 17- ميانه‏روى در بندگى 18- استقامت در راه هدف 19- سپاس در برابر نعمت 20- اخلاق پسنديده 21- گشاده‏روئى 22- راستگوئى و اداء امانت 23- حيا 24- گذشت و اغماض 25- فروخوردن خشم 26- بردبارى 27- سكوت و نگهدارى زبان 28- نرمى با مردم و نيكى رفتار 29- مهربانى و ملايمت 30- فروتنى 31- قناعت 32- اندازه نگاهداشتن 33- سرعت در كار نيك 34- انصاف و عدالت 35- بلندى طبع 36- رسيدگى بارحام 37- نيكى بپدر و مادر 38- توجه بامور ملت اسلام و نصيحت مردم و رساندن خير بايشان 39- احترام ببزرگتر 40- برادرى مردم مؤمن با يكديگر 41- حقوق مؤمن بر مؤمن 42- رحم و عاطفه‏ورزى بيكديگر 43- ديدار و زيارت برادران 44- دست دادن بيكديگر 45- در آغوش گرفتن يكديگر بهنگام برخورد 46- بوسيدن پيشانى بعنوان احترام‏ 47- ياد از برادران 48- خوشحال كردن مؤمن 49- برآوردن نياز مؤمن 50- عجله در گره‏گشائى از كار مردم 51- زدودن ناراحتى از مؤمن 52- سير كردن گرسنه 53- پوشاندن برهنه 54- بزرگداشت شخصيت مؤمن 55- خدمت به مؤمن 56- نصيحت بمؤمن 57- اصلاح بين مردم 58- حفظ نيروها بعنوان تقيه 59- پوشيده داشتن سر مردم.

اما عناوين سيئآت و رذائل اخلاقى: 1- گناهان 2- جرائم بزرگ 3- كوچك شمردن گناه 4- ادامه تخلف 5- ريشه‏هاى كفر 6- خودنمائى 7- مقام‏پرستى 8- حيله و نيرنگ 9- ستايش از عدل و اجراى غير آن 10- جدال و دشمنى در بحث‏هاى اعتقادى و علمى 11- خشم 12- حسد 13- تعصب بيجا 14- تكبر 15- خودبينى 16- عشق بدنيا بعنوان هدف 17- طمع و آز 18- خشونت در گفتار 19- بدخلقى 20- حركات دور از آدميت 21- ناسزا و فحش 22- رفتاريكه مردم را بوحشت اندازد 23- فخرفروشى 24- سنگدلى 25- خروج از مدار حق 26- تجاوز 27- پيروى از هواى نفس 28- پيمان‏شكنى و فريب و نيرنگ 29- دروغ 30- دو زبان داشتن 31- قطع رابطه و قهر كردن 32- قطع رحم 33- عاق والدين 34- بيزارى از نسب 35- آزار مردم و كوچك شمردن آنان 36- پى‏جوئى لغزش مردم و لطمه زدن بآبروى آنان 37- سرزنش مردم 38- بدگوئى و تهمت 39- گفتارى كه باعث شكست شخصيت مردم باشد 40- زخم زبان و طعنه 41- بدگمانى بمردم 42- پيمان‏شكنى و عدم عمل بوعده 43- دور نگاه داشتن خويش از مردم و بخصوص اهل نياز 44- كمك نكردن بمردم بهنگام كمك‏خواهى 45- منع مردم از مايحتاج 46- ترساندن مؤمن 47- سخن‏چينى 48- كشف سرّ 49- فرمانبرى از مخلوق در معصيت خالق 50- نشست و برخاست و آميزش با اهل گناه 51- كفرورزى 52- شئون كفر 53- پايه‏هاى كفر 54- نفاق و دوروئى 55- شرك 56- گمراهى و ضلالت 57- عيب‏جوئى 58- وسوسه نفسانى 59- رياست طلبى.

در سايه اين صد و هيجده عنوان روايت صحيح و ريشه‏دارى رسيده كه مجموع آنها كتاب اخلاق را در اسلام تشكيل ميدهد و جلد دوم اصول كافى و ترجمه آن در حدود هزار صفحه اختصاص باين عناوين يافته.

بى‏شك با يادگيرى هر دو بخش كه نمايانگر تمام صفات حسنه و پليديهاى اخلاقى است، و بكار بستن فضائل روحى و كناره‏گيرى از رذائل بتدريج نيروى پربركت تقوا و «خودنگهدارى» آنچنان در انسان قوت و توان ميگيرد، كه آدمى در هر شرايطى از شرايط بزرگترين منبع خير و بركت براى جامعه اسلامى و انسانى خواهد شد، و هدف خلقت با توجه باين واقعيت در انسان به‏ تجلى خواهد آمد.

 

اجراى فرمان‏

ورزشكاران جهان براى پيروزى در مسابقه، مدتى بتمرين در برنامه‏هاى ورزشى اقدام كرده، آنگاه كه خود را آماده براى ورود بميدان ديدند، از قدم نهادن بصحنه مبارزه وحشتى بخود راه نميدهند.

باغبانى كه مدتى از عمرش را در زمستان، مشغول آماده كردن باغ بوده، و در ابتداى بهار از رسيدگى بدرختان غفلت نورزيده، و در تابستان نهايت دقت را نسبت به بستانمبذول داشته پس از اينهمه رنج و زحمت چرا بهترين ميوه را از باغ نگيرد، و بچه علت از سرشارترين منافع مادى بهره‏مند نشود؟

راننده‏اى كه عمرى را در هدايت ماشين سپرى كرده، چرا از حركت در جاده‏هاى صعب العبور بترسد، و براى چه بهنگام پيش‏آمد دست و پاى خويش را گم كند؟

كشاورزى كه با يك طناب و تيشه، و با يك بيل و كلنگ و با دو گاو نر و گاوآهن، يا با يك تراكتور، هميشه كارش شخم زدن و كاشتن و درو كردن زمين بوده چرا اظهار عجز و ناتوانى كند، و بچه خاطر سستى و تنبلى ورزد؟ او از بيدارى شب، و دنبال كردن آب، و رنج ديدن از حرات خورشيد در وسط روز، و زيرورو كردن زمين سخت، و پاك كردن محل تخم از سنگ و خاك و علف باك ندارد.

دانشمندى كه عمرى بتحصيل و تدريس، نوشتن و مطالعه، حفظ كردن و گفتن گذرانده، چرا به نتايج عالى و بهره‏هاى وافى نرسد؟

سربازى كه مدتى در اردوى ارتشى رياضت برده، و در سخت‏ترين تپه‏ها سينه‏خيز داشته و با قمقمه‏اى اب گرم، و لقمه‏اى نان خشك، و جيره‏اى مختصر آنهم در تابستان گرم و طاقت‏فرسا در ميدان تير، با انواع اسلحه‏ها تمرين جنگ كرده، چرا شاهد پيروزى را بهنگام مبارزه با دشمن در آغوش نگيرد.

زنى كه ماده گاوى را از زمين برميدارد و ببالاى بلندى ميبرد و با اين عملش بهرام‏گور را به تعجب مياندازد، مگر در جواب بهرام نميگويد كار نيكو كردن از پر كردن است.

مگر كمپانى‏ها نسبت بموتور ماشين، قطار، طياره، كارخانجات نميگويند: با كار كردن آب بندى شده، و هرچه بيشتر كار كند روان‏تر و بهتر ميشود.

مگر نرمش روزانه مخصوصا صبح زود و در هواى آزاد به نيروى جسمو اعضاء و جوارح كمك نميكند.

مگر درس خواندن در كلاس، گوش دادن ببرنامه آموزگار، و مرور كتابها نزديك بفصل امتحان، شاگردان را به پيروزى در امتحان نزديك نميكند، مگر تمرين كردن با دستگاه فيزيوتراپى دست و پاى معلولين به عمل طبيعى خودش برنميگردد.

مگر آنان كه بخاطر احقاق حق، به دشواريها، سختيها، زجرها، شكنجه‏ها، زندانها، تبعيدها تن ميدهند به پيروزى نهائى و قطعى نميرسند.

هريك از اين گروه‏ها كه بعنوان مثل ذكر شد از حقيقتى فرمان ميبرند و از پى بردن فرمان به نتيجه مطلوب ميرسند، آرى اگر فرمان مثبت و طبيعى و برابر با فطرت باشد، فرمانبرش بمقصود عالى و هدف نهائى و رشد و تكامل ميرسد، اجراى فرمان تمرين است و حركت در راه هرچه تمرين و حركت بيشتر باشد، مقصود بانسان نزديكتر، و راه رسيدن بوصل معشوق كوتاهتر خواهد شد. عمل و فعاليت و كار و كوشش و اجتناب از سستى و تنبلى عاليترين عامل خوشبختى و سرفرازى است.

باجرا گذاردن دستور مثبت در جسم و جان نيرو و توان ايجاد كرده جسم را از نظر سلامت تقويت ميكند و در نفس و روان نيروى «خودنگهدارى» ميآفريند.

باجرا گذاشتن فرمان، تمرين در عمل، تحمل سختى، انسان را ورزيده كرده و توان آدمى را زياد مينمايد، و هركس در هر برنامه لازمى از عمل سستى نكند و از اجراى خواسته بازنايستد بمقصد رسيده و پيروزى حتمى نصيب اوست.

قرآن و روايات گذشته از تكيه كردن بمسائل اخلاقى كه باعث تقويت روح و روان است، بمسئله عمل و اجراى فرمان الهى، و فعاليت در راه خدا اهميت خاصى ميدهد، آنچنان كه ميتوان گفت عمل يكى از مهمترين اركان آئين خداست، و بدون عمل آدمى در پيشگاه الهى موجودى بى آبرو و انسانى بى‏ارزش است.

اجراى فرمان حق، و تمرين برنامه‏هاى واجب، و كوشش در راه اللّه انسان را مجذوب حق كرده و بجائى ميرساند كه دست آدمى يد اللّه، چشم عين اللّه، گوش اذن اللّه، زبان لسان اللّه، و دل مركز انعكاس انوار جلال و جمالا لهى ميشود، در اين زمينه آياتى و رواياتى وارد شده كه دانستنش لازم و توجه بمفاهيم ارزنده‏اش درخور اهميت است.

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ «14»

تمام فرمان‏هاى الهى را باجرا بگذاريد، بهمين زودى خدا و رسول الهى و ائمه بزرگوار كردارتان را بازديد خواهند كرد.

يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً «15»

هان اى پيامبران از خوراكيهاى پاكيزه تناول كنيد و باجراى فرمان الهى برخيزيد.

وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «16»

برنامه شايسته اجرا كنيد، من بآنچه از شما سر ميزند آگاهم.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً «17»

آنان كه خدا را باور كردند و بحضرتش گرويدند، و باجراى فرمانش برخاستند، بزودى در بهشتى كه نهرها از زيرش جاريست جاى داده خواهند شد، و در آنجا هميشگى هستند.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏ «18»

بآنان كه بحق گرويدند و باجراى برنامه‏هاى شايسته اقدام كردند خداوند وعده بخشش و مزد بزرگ داده.

«روايات» بحار الانوار علامه كم‏نظير حضرت مجلسى باب مفصل و پرقيمتى دارد، كه در آن باب روايات زيادى تحت اين عنوان كه عمل جزء ايمان است، نقل ميكند، رواياتى كه مفهمش با آيات ياد شده يكى است علاقمندان ميتوانند بآن بخش مراجعه كرده و از روايات پرفايده‏اش بهره بگيرند.

سفينة البحار روايت جالبى را از تفسير على بن ابراهيم قمى بدين مضمون بازگو ميكند:

دختر ابو ذر پس از مرگ پدر، در جهان رؤيا بزيارت آن انسان والا نائل شد، عرضه داشت پدر خداوند با تو چه كرد؟

گفت، دخترم بر خداوند وارد شدم درحاليكه از من راضى بود و من نيز از خدايم خوشنود بودم، پروردگار مهربان مرا گرامى داشت و از بذل و بخشش مرا غرق در لطف و محبت كرد، آنچه لازم است بتو بگويم اينست: كه باجراى تمام فرامين حق برخيز و هرگز مغرور مشو «19».

عن ابى جعفر عليه السّلام: قال لا تذهب بكم المذاهب، فو اللّه ما شيعتنا الّا من اطاع اللّه عزوچّل‏ «20»

امام پنجم فرمود: آراء فاسد و برنامه‏هاى ضد خدائى، و آرزوهاى باطل ديگران و طرح‏ها و نقشه‏هاى اهريمنى شما را از راه مستقيم باز ندارد، بخدا قسم پيرو ما نيست مگر آنكس كه باجراى فرمان الهى در تمام زمينه‏ها اقدام كند.

عن ابى جعفر عليه السلام، قال: خطب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فى حجّة الوداع فقال: يا ايّها النّاس و اللّه ما من شيى‏ء يقرّبكم من الجنّة ويباعدكم من النّار الّا و قدا مرتكم به و ما شيى‏ء يقربّكم من النّار و يباعدكم من الجنّة الّا و قد نهيتكم عنه، الا و انّ الروح الامين نفث فى روعى انّه لن تموت نفس حتّى تستكمل رزقها، فاتقوا اللّه و اجملو فى الطّلب و لا يحمل احدكم استبطاء شيى‏ء من الرّزق ان يطلبه بغير حلّه فانّه لا يدرك ما عند اللّه الّا بطاعته‏ «21»

امام پنجم فرمود: پيامبر عزيز اسلام در آخرين سفرش به حج براى مردم اين‏چنين سخن گفتند: جامعه بخدا قسم از بيان آنچه شما را به بهشت نزديك ميكرد و از عذاب دور ميداشت فروگذار نكردم من عوامل فراهم‏كننده دوزخ، و از دست دادن بهشت را در طول نبوتم برايتان گفتم، امين وحى بمن خبر داد: احدى از دنيا نميرود مگر اينكه آخرين لقمه روزيش را بخورد، بخاطر خدا از گناه بپرهيزيد و خويشتن‏دار باشيد، در بدست آوردن مال حرص نورزيد، بخاطر چند روز تنگدستى، و دسترسى نداشتن بمال از حلال به حرام تغيير مسير ندهيد، عنايت و لطف و خوشنودى و رضايت حق جز با اجراى فرمان الهى و عمل بدستورات خداوندى، و آراسته شدن ببرنامه‏هاى سعادت‏آفرين ميسر نيست.

على عليه السلام در نهج البلاغه در قسمتى از خطبه 28 ميفرمايد:

الا و انّ اليوم المضمار و غدا السباق، و السّبقة الجنّة و الغاية النّار افلا تائب من خطيئته قبل منيّته الا عامل لنفسه قبل يوم بوسه الا و انّكم فى ايّام امل من ورائه اجل فمن عمل فى ايّام امله قبل حضور اجله فقد نفعه عمله و لم يضرره اجله، و من قصّر فى ايّام امله قبل حضور اجله فقد خسر و ضرّه اجله الا فاعملو فى الرغبة كما تعملون فى الّرهبة

هان اى مردم، هم اكنون دنيا براى شما، چون ميدان تمرين است، و جهان ديگر هنگام مسابقه، جزاى برنده مسابقه بهشت است، و بدبختى عقب مانده جهنم، كجاست انسانى كه قبل از رسيدن مرگ بجبران كمبودها برخيزد، كجاست آدمى كه قبل از آمدن روز بدبختى باجراى فرمان قيام كند:

شما در روزگارى هستيد كه ميتوان گفت زمان و روزگار آرزوست آرزوى زنده ماندن و ادامه حيات، ولى پايان اين جاده مرگ است كسيكه در چنين روزگارى باجراى دستورات الهى اقدام كندب هره كردارش را خواهد برد و مرگ براى او پل پيروزيست، ولى آدم تنبل وسست زيان كرده و مرگ برايش وحشتناك‏ترين كابوس است، هم اكنون بشما هشدار ميدهم كه مانند روزى كه بخاطر ترس از فرجام كار با كمال جديت بانجام برنامه‏اى اقدام ميكنيد، امروز كه روز امن و آسايش است و دادگاهى براى دادرسى نداريد باطاعت از برنامه‏هاى الهى اقدام كنيد.

آيات و رواياتى كه اين مسئله را در شئون مختلفش دنبال كرده‏اند آنقدر فراوانا ست كه ميتوان از تنظيم هر دو قسمت كتابى پرثمر بوجود آورد. آنچه درا ين زمينه قابل توجه است، اينستكه اجراى فرمان الهى در تمام نواحى حيات بتدريج بنيان عبادت و بندنگى را در انسان تقويت كرده، و آدمى را بجائى ميرساند كه حاضر ميگردد جان دربازد اما فرمان الهى از او فوت نشود، آماده تحمل هرگونه رنجى ميشود، بخاطر اينكه نقشه حق با كمك او پياده شود، و آن روز براى انسان روز سعادت است كه بتواند در برابر برنامه‏هاى ضد الهى «خودنگهدار» باشد و براى اجراى فرمان با هر حادثه‏اى مبارزه كند، گرچه در ميدان جنگ با عامل ضد الله جان خويش را فدا كند.

آرى ادامه عمل، تمرين برنامه‏هاى مثبت، اجراى دستورات الهى و تحمل هرگونه مشقت در اين راه، نيروى تقوا را در آدمى تقويت كرده و بخاطر استقامت در راه عمل و كوشش براى حق آدمى به قدرت پربركت خودنگهدارى آراسته ميگردد.

سلامت جسم‏

مسئله دانش‏اندوزى و كسب عشق و تنفّر و تهذيب نفس و اجراى فرامين الهى كه در بخشهاى قبل توضيح داده شد، نياز شديد به سلامت جسم و بهداشت بدن دارد.

كسى كه گرفتار ناتوانى جسم است، و دچار مرض، چگونه دانش بياموزد و با چه حالى دنبال تحصيل علم رود؟ و با چه نشاطى بشناخت زيبائى‏ها و نازيبائيها براى شعله ور ساختن عشق و برافروختن تنفر اقدام كند. آن زمان كه انسان دچار كسالت و مرض است، يا گرفتار علل تنبلى و كسالت چه‏سان ميتواند به تهذيب نفس برخاسته و براى آراستن خويش بفضائل و زدودن رذائل فعاليت نمايد، بدن عليل كجا ميتواند واجبات و احكام، و فرامين ريشه‏دار الهى را در تمام جوانب حيات مخصوصا در ميدان مبارزه با دشمنان پياده كند؟

اينجاست كه نقش سلامت جسم براى فراهم آوردن انواع كمالات روحى و فكرى معلوم ميگردد، از قول حكيمان نقل ميكنند كه گفته‏اند العقل السّليم فى الجسم السّليم: عقل سالم در جسم سالم است.

اسلام براى تأمين سلامت جسم چه در قرآن، چه در روايات قواعد بسيار مهمى دارد، كه در جسم سالم است.

اسلام براى تأمين سلامت جسم چه در قرآن، چه در روايات قواعد بسيار مهمى دارد، كه در كتابهاى فقهى از جمله در باب طهارت و اطعمه و اشربه و صيد ذباحه بازگو شده، و ميتوان ادعا كرد اين سه باب مهم فقهى بيش از چند هزار قانون و قاعده مهم و اساسى دارد.

ميگويند اميرى بخاطر عشق به پيامبر طبيبى بمدينه فرستاد، و فرمان داد كه در آن شهر از مردم مريض عيادت كن، طبيب مدتى در مدينه بسر برد، در آن مدت بيمارى باو مراجعه نكرد، به پيامبر شكايت برد، حضرت فرمود: من بمردم گفته‏ام قبل از گرسنه شدن چيزى نخورند، و قبل از سير شدن دست از غذا بردارند، بهمين جهت مردم كمتر گرفتار درد و رنجند، طبيب عرضه داشت اصل طب و بهداشت را باينان تعليم كرده‏اى و اگر مردم باين دستور عمل كنند از آلام جسمى دور خواهند بود.

نبى بزرگ ميفرمود المعدة رأس كلّ داء: شكم سر تمام امراض است، آرى پرخورى، نخوردن، بد خوردن، غذاى ناباب و غير بهداشتى تناول كردن علت ناراحتى‏هاى فراوان است، اين واقعيتى است كه جهان امروز پس از ساليان دراز بآن پى برده و بهمين خاطر در تمام ممالك اداره‏اى عريض و طويل با بودجه‏هائى گزاف تحت عنوان نظارت و كنترل بر مواد غذائى بوجود آمده، ولى بخاطر بى‏ايمانى بسيارى از مردم اين اداره در بسيارى از كشورها معجزه‏اى نشان نداده، زيرا ظاهر فروشگاههاى مواد غذائى بسيار زيبا و چشمگير، اما باطنش همچون گور كافر پر از عذاب خداست. آيه شريفه 31 سوره الاعراف‏ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ.

گرچه مفهوم فوق‏العاده گسترده‏اى دارد و مصداق اتمش زرداران و زورداران و مفت‏خواران و غارتگران و چپاولگران بين‏المللى و عمال كثيف آنان هستند، ولى از مصداق معمولى آن كه پرخوران هستند و آنان كه رعايت آداب خوردن و آشاميدن ندارند نيز نبايد غفلت داشت كه اكثر مردم را شامل شده و آنان را بخاطر ضربه زدن بسلامت جسم از حوزه محبت الهى دور ميكند.

قرآن مجيد اعمال و مواد ضامن سلامت جسم را بر انسان حلال دانسته و بهيچكس حق ممنوع كردن مواد لازم براى بدن را نداده، و نيز مواد زيان‏آور را از قبيل خون، ميته، گوشت خوك، حلال گوشتى كه در چهارچوب قانون كشته نشده، حرام گوشتانى كه در قانون برشمرده شراب بهر نوعى كه تهيه شود حرام و ممنوع كرده و كسى حق حلال كردن خباثت و ارجاس را بر خود ندارد.

امام ششم مطابق روايتى كه در وسائل نقل شده ميفرمايد:

خداوندى كه پديدآرنده جسم و جان است بمقتضاى حكمتش آنچه براى بدن سلامت‏آور بوده حلال كرده، و هرچه براى اين كارگاه پر از اسرار زيان داشته ممنوع و حرام اعلام نموده است.

اسلام با توجه باينكه امراض جسمى، آثار زيان‏بارى براى روح و عقل دارد، مردم را بحفظ سلامت جسم دعوت نموده، و توجه باينموضوع را از اهم واجبات دينى شمرده است.

اسلام براى تأمين سلامت جسم در مسئله نور، هوا، خانه، لباس و رنگ و دوخت آن، كفش، وقت خواب، مقدار كار، استحمام، وسائل شخصى و عمومى، بهداشت محيط، مسئله اموات، دهان و دندان و ..... قواعد پرارزشى دارد كه مراجعه بكتاب وسائل شما را با آن قواعد آشنا ميسازد، و نيز در اين زمينه كتابهاى مهم فقهى از قبيل شرايع، شرح لمعه، طهارت شيخ، طهارت حاج آقا رضا، جواهر، مستمسك العروه، فروع كافى شما را با قواعد بهداشت در اسلام روبرو خواهد كرد.

و نيز ميتوان به كتابهاى فارسى در اين زمينه از قبيل طب و بهداشت در اسلام، فلسفه و احكام، طب النبى و طب الصادق و طب الرضا، و بهداشت و ازدواج در اسلام و مطهرات در اسلام مراجعه كنيد. در اينجا تذكر يك نكته فوق‏العاده ضرورى بنظر ميرسد، و آن اينكه در شرع و در تحقيقات علمى و برنامه‏هاى تجربى ثابت شده، كه آنچه بر بدن ميگذرد در جهان عقل و روحتأثير مستقيم دارد، و هرچه بر روح و عقل بر بدن اثر ميگذارد، خوشحالى، اندوه، ترس، انديشه، خودخورى، شجاعت، محبت، احساسات همه از عوارض نفسند، ولى نفس پس از برخورد بيكى از اين عوارض اثرش را بر بدن ظاهر ميكند، كسى كه دچار ترس ميشود، قلبش به طپش ميافتد، زبانش لكنت پيدا ميكند، رنگش ميپرد زانويش سست ميگردد، بيخوابى گريبانش را ميگيرد، كنترل اعصاب از دستش ميرود، از آن طرف هنگام عارضه سرماخوردگى، حصبه، وبا، سل، سرطان كه همه مربوط ببدن است بر روح و روان اثر ميگذارند، آدم مريض كم‏حوصله ميشود، اندوه او را احاطه ميكند؛ اراده و تصميم و عزمش بهم ميخورد، عصبانيت باو دست ميدهد و .... روى اين حساب غذاهائى كه در دسترس است، هريك پس از هضم شدن علاوه بر تأمين نياز جسم بر روان هم اثر ميگذارد.

قسمتى از داروهاى روانشناسان براى معالجه مريض روانى غذا و ميوه است، براى ايجاد رقت قلب، تحريك عواطف، شعله‏ور ساختن احساسات از انواع ميوه‏جات و مواد غذائى استفاده مينمايند در اين زمينه اگر بخواهيد بدريافت عاليترين مسائل در همه زواياى موضوع نائل آئيد بكتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر رجوع كنيد.

اسلام نسبت باينموضوع عقيده گسترده‏ترى دارد، و سخنانى ماوراى آنچه دانشمندان ثابت كرده‏اند، آئين الهى ميگويد مواد غذائى نه‏تنها در ظاهر روان و نفس و مشاعر و احساسات و غرائز اثر ميگذارد بلكه در نيت و حال و معنويت و روحانيت و ملكوت وجود هم اثر دارد، چنانچه مواد غذائى از راه حلال و كسب صحيح و نيروى بازو و قوت زانو و عرق جبين بدست آيد، تاثيرى الهى و اثرى نورانى در جان ميگذارد، ولى اگر همان مواد از طريق نامشروع و حرام بچنگ افتد اثر نامطلوب در وجود انسان باقى خواهد گذاشت.

در كتب مهم روايتى آمده كه مردم حرام‏خور از شنيدن پند و موعظه و نصيحت روى گردانند، و وعظ نسبت بآنان هم‏چون ميخ آهنين بر سنگ است.

و نيز آمده كه مردم حرام‏خور، از عبادت روى‏گردانند، و سستى و كسالت و تنبلى بر آنان حاكم است، مينويسند شخصى در برنامه بندگى كسل بود، علت و سببش را در يك لقمه حرام يافت، پس از آن كه بجبران آن برخاست سستى در بندگى از وجودش رخت بربست و همراه با نشاط و خوشحالى شد.

نوشته‏اند: امام سجاد بحضرت حسين عليه السلام عرضه داشت مگر اين مردم را موعظه نكرديد؟ امام فرمود چرا همه ما بموعظه آنان اقدام كرديم اما كسى گوش نداد عرضه داشت چرا؟

فرمود براى آنكه شكمهاى آنان از حرام پر شده بود.

يكى از شرايط توبه و بازگشت بحق بنا بقول على عليه السلام در نهج البلاغه و تح العقول، آب كردن گوشتهائى است كه بهنگام گناه يا از حرام‏خورى بر بدن انسان روئيده.

ملتى كه از خوردن ربا، مال غصبى، دزدى، تقلب، كم‏فروشى، زور، خوددارى نداشته باشند، بانواع معاصى و گناهان گرفتار خواهند بود.

روى اين حساب اسلام علاوه بر كتاب طهارت و خوردن و آشاميدن كتاب مهمى تحت عنوان حلال و حرام دارد، كه آن كتاب مجموعه‏ايست از آيات قرآن و روايات وارده از نبى اكرم و ائمه طاهرين عليهم السلام. امّا آيات: «يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً» «23» هان اى پيامبران از غذاهاى پاكيزه تناول كنيد، آنگاه باجراى فرمان خداوند برخيزيد، بدون ترديد هدف از طيب بودن غذا فقط بهداشت ظاهر آن نيست، بلكه پاك بودن و حلال بودن غذا مطرح است، و اين معنا در تمام آيات مربوط به غذا جاريست.

وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: «24»

مال يك ديگر را بحرام مخوريد، زمينه خوردن مال مردم را براى فرمانروايان متجاوز و ستمگر فاهم نياوريد، آنان به پشتيبانى شما مال مردم را بزور و ستم گرفته و بحرام و گناه ميخورند:

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً: «25»

آنان كه بناروا مال يتيمان را ميخورند فقط آتش ميخورند، اينان بزودى در آتش غضب الهى جاى خواهند گرفت.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ ... .. فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ ... .. وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ‏ ... .. وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ: «26»

شما اى گروه مؤمن در راه الهى خودنگهدار باشيد و از گناه بپرهيزيد، از ربا چشم پوشيده و اينگونه مال حرام را رها كنيد زيرا ايمان اقتضا دارد كه از چنين برنامه خطرناكى چشم بپوشيد چنانچه روى هب ربا آورديد اعلان جنگ با اللّه و رسولش دهيد، توبه اين گناه باينست كه اصل مال و سرمايه خويش را برداشته و مازاد آن را بصاحبان مال برگردانيد، چنانچه باين عمل كثيف ادامه دهيد براى هميشه اهل جهنم خواهيد بود.

در اين آيات بخصوص در آيه حرمت مال يتيم دقت كنيد، آنجا كه ميگويد مال يتيم‏خور آتش ميخورد، تا معلوم گردد كه مال حرام بهر كيفيتى كه باشد در برنامه‏هاى معنوى انسان تأثير سوء ميگذارد.

روايات:

قال رسول اللّه، من سعى على عياله من حلّه فهو كالمجاهد فى سبيل اللّه و من طلب الدّنيا حلالا فى عفاف كان فى درجة الشهداء: «27»

آنكس كه بخاطر زن و فرزند در راه بدست آوردن حلال بكوشد، همانند جنگجوى در راه خداست، و بدست آوردن مال دنيا از راه مشروع و حفظ عفت نفس بهره‏اش هم‏چون بهره شهيد از شهادت است.

قال رسول اللّه من اكل الحلال اربعين يوما نوّر اللّه قلبه و اجرى ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه: «28»

آنكس كه چهل روز از مال حلال و خالص بخورد، خداوند دلش را نورانى كرده، و چشمه‏هاى حكمت از درونش بر زبانش جارى گرداند.

روى انّ سعدا سأل رسول اللّه ان يجعله مجاب الدّعوة فقال له: اطب طعمتك تستجب دعوتك‏ «29»

سعد از رسول خدا خواست كه از خداوند بخواهيد مرا مستجاب الدعوة كند، پيامبر فرمود غذايت را حلال كن دعايت مستجاب ميشود.

قال رسول اللّه كلّ لحم نبت من حرام فالنّار اولى به‏ «30»: هر گوشتى در بدن از حرام برويد آتش جهنم از هر چيزى برايش بهتر است.

قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله. من اصاب مالا من مأثم فوصل به رحما او تصدّق به او انفقه فى سبيل اللّه جمع اللّه له ذلك جميعا ثمّ قذفه فى النّار: «31»

آنكس كه از راه حرام و از طريق گناه به ثروتى برسد، آنرا بخويشان فقير بدهد، يا در مجراى صدقه بگذارد، يا خلأى را در اسلام پر كند، خداوند مجموع اين اعمال را جمع كره و با صاحبش بآتش جهنم پرتاب ميكند.

قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله: درهم من ربا اشدّ من ثلاثين زنية فى الاسلام: «32»

پيامبر بزرگ فرمود: در اسلام گناه يك درهم ربا از سى زنا سنگينتر است.

خالد بن نجيح ميگويد: امام صادق عليه السلام فرمود: هريك از دوستانتان را كه ديديد از قول من سلام برسانيد و بآنان بگوئيد: امام ششم فرزند حضرت باقر گفت: تقوا و پرهيزكارى پيشه كنيد، و از آنچه نزد خداست بخواهيد، بخدا قسم آنچه را بشما ميگويم اول خود عمل ميكنم، فعاليت و كوشش مثبت داشته باشيد، و پس از نماز صبح بطلب روزى برخيزيد، و تنها در بدست آوردن حلال آن بكوشيد زيرا خداوند روزى حلال مقرر رده و در سايه كوشش بدون فاصله بشما ميرسد، بدون ترديد بهنگام فعاليت براى مال حلال از كمك الهى برخوردار خواهيد شد. «33»

قال الصادق عليه السلام: كسب الحرام يبين فى الذرّية. «34»

امام ششم فرمود: آثار مال حرام در نسل انسان آشكار ميشود.

مگر نه اينست كه در دانش تجربى ثابت شده، آثار جسمى و صفات بوسيله ژن به نسل آينده‏ منتقل ميشود، آيا اين روايت نميخواهد همين مسئله را بگويد؟ راستى اسلام در تمام برنامه‏هايش معجزه و خارق‏العادها ست.

بنابراين همانطور كه مشروبات الكلى، اعتيادات خطرناك، گناهان صغيره و كبيره، گوشت حيوانات حرام گوشت از قبيل خوك، غذاى غير بهداشتى در بدن و فكر اثر ميگذارد، غذاى دست آمده از راه نامشروع هم آثارش در ايمان، عواطف، وجدان و فطرت آدمى و بخصوص در مسئله بندگى نسبت بخدا آشكار ميگردد.

رويهم رفته نقش سلامت جسم از هر جهت چه در قسمت بهداشت ظاهرى غذا چه در جهت حلال بودن آن در فراهم آوردن فضائلى كه در بخش هاى قبل توضيح داده شد عمده‏ترين نقش است، و بهداشت و سلامت جسم براى ايجاد نيروى «خودنگهدارى و خويشتن‏دارى» و تقوا از علل مهمّ است، و تا انسان از سلامت جسم و غذاى حلال برخوردار نباشد، نميتواند بمبارزه با دشمنان درونى و برونى برخيزد.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- علم اخلاق ص 15

(2)- علم اخلاق ص 22

(3)- آل عمران 159

(4)- البقره 129 آل عمران 164 جمعه 2

(5)- سفينة البحار ج 1 ص 411

(6)- محجة البيضاء ج 3 ص 284

(7)- محجة البيضاء ج 3 ص 284

(8) سفينة البحار ج 1 ص 410- 411

(9) سفينة البحار ج 1 ص 410- 411

(10) سفينة البحار ج 1 ص 410- 411

(11) سفينة البحار ج 1 ص 410- 411

(12) سفينة البحار ج 1 ص 410- 411

(13) سفينة البحار ج 1 ص 410- 411

(14)- التوبه 105

(15)- المؤمنون 51

(16)- سبا 11

(17)- النساء 57

(18)- المائده 9

(19)- سفينة البحار ج 2 ص 279

(20)- اصول كافى ج 2 ص 59

(21)- اصول كافى ج 2 ص 59

(23)- المؤمنون 51

(24)- المؤمنون 51

(25)- بقره 188- 275- 279

(26)- بقره 188- 275- 279

(27)- محجة البيضاء ج 3 ص 203- 204

(28) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

(29) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

(30) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

(31) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

(32) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

(33) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

(34) محجة البيضاء ج 3 ص 204- 206

ادامه دارد . . .

مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : نظام تربيت در اسلام   

منبع
  • پایگاه عرفان