نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
دنياى ممدوح
دنيا يعنى مجموعهاى از عوامل مادى و وسائل زندگى، و فراهمآورنده عيش و نوش و خانهاى موقت و زودگذر و از دست رفتنى و دست بدست گشتنى چنانچه اين مجموعه از راه صحيح بدست آيد و بعنوان وسيله رسيدن به رشد و مقام عالى انسانى در اختيار قرار گيرد، و در راه كلمه حق و حقيقت مصرف شود، چهرهايست بس زيبا ور وىگرداندن از آن حرام و ممنوع و بقول قرآن: و لاتنس نصيبك من الدنيا، قل من حرّم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق و اين چهره از دنيا محرك مثبت برونى است و بازدهاش دنياى عالى و بقول قرآن حيات طيبه و چنانچه اين مجموعه از راه زور، قلدى، برنامههاى خلاف، از قبيل غش، تزوير، ريا، دزدى و ... بدست آيد و براى انسان هدف باشد، و مصرفش در كانال گناه و جنايت و شهوترانى قرار بگيرد چهرهايست هولناك و مخوف و محركيست خطرناك از محركهاى منفى برونى و بازده و پاسخش زور است و ظلم، تجاوز است و خيانت، جنايت است و آلودگى، قتل است و غارت، اسلام با توجه بوضع فكرى و تربيتى مردم دنيا را بدو چهره توجيه ميكند، اسلام از رابطه مردم حقپرست، مردم با انديشه و خردمند و مردميكه تمام برنامههاى دنيائى را وسيله رسيدن به الله، و رعايت حق خلق قرار داده، تعبير به رابطه صحيح و انسانى كرده، و اصولا دنيا را براى چنين مردم خانه تجارت فضيلت و شرف دانسته، اينان كه از تربيت الهى برخوردارند انفاق، رسيدگى به يتيم، دستگيرياز مسكين، قرض الحسنه، خرج مال در راه جهاد و جنگ با دشمن، پرداخت پول در راه بپا داشتن برنامههاى خدا و ساختن خلق و ... براى آنان از اموريست كه از آن سخت لذ ت ميبرند، و براى ساخته شدن و ساختن زندهاند، از اين طريق است كه بتقويت خويش برخاسته، و براى محكم كردن پيوند خلق با خالق اقدام كرده، و در راه ايجاد سلامت در تمام جوانب زندگى دنيا، و سعادت در حيات آخرت گام برميدارد.
دنيا براى اينان محرك مثبت برون است، كوشش آنها در راه تحصيل اينچنين دنيا كوشش مثبت و ثمربخش است، نهج البلاغه در بسيارى از فرازهايش بدنياى مثبت اشاره كرده و بتكرار فرموده: بالدنيا تحرز الاخره: بوسيله دنيا ميتوان كسب آخرت و جلب خوشنودى حق كرد. «1»
على عليه السلام در حكمت 131 نهج البلاغه از دنياى مردم با تربيت و روشن ضمير بدينگونه خبر ميدهد:
انّ الدّنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافية لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزوّد منها و دار موعظة لعن اتّعظ بها، مسجد احبّاء اللّه و مصلّى ملائكة اللّه و مهبط وحى اللّه و متجر اولياء اللّه اكتسبوا فيها الرّحمة، و ربحوا فيها الجّنة:
دنيا براى مردم پاك روح و انسانهاى راستين سراى راستى و خانه درستى است، مركز امن است از هر نوع بلاى فكرى و روحى وجسمى براى آنكس كه راه زندگى صحيح را از آن يافته باشد، جائيست كه از كانال عوامل آن ميتوان توشه زندگى سالماينجا و آنجا را فراهم آورد، خانهايست كه در و ديوارش از پند و عبرت پر است، اما براى آنكس كه ديده عبرت داشته باشد، دنيا خانه عبادت دوستان خداست، دنيا جايگاه نماز ملائكه است، دنيا ظرف پذيراى وحى خداست، دنيا تجارتخانه عاشقان الهى است، عاشقانى كه در همينجا بكسب رحمت و لطف حقّ برخاستند، و تمام درهاى محبت خدا را بروى خود باز كردند، و سودى كهاز اين تجارت نصيب خود نمودند بهشت جاودانى و هميشگى است. آرى در صورتيكه انسان از تربيت صحيح بهره داشته باشد، و از مقررات پاك الهى شكل گرفته، و براى فرامين الله و عمل بآن احترام قائل باشد دنيا برايش بهترين جايگاه و عمر برايش پرسودترين رأس المال است.
انبياء و ائمه از خداى بزرگ طول عمر ميخواستند، زيرا باين برنامه آگاه بودند كه هرچه بيشتر در دنيا بمانند بهره فوقالعادهترى نصيب آنان خواهد شد.
آيات و روايات مشوق كشاورزى در درجه اول و تجارت و صنعت در مرحله بعد نمايشگر نظر اسلام بدنيائى مثبت و اين محرك عالى است، دنياى شكوفاكننده فضائل، و كشنده رذائل، و سازنده زندگى خلق، و بپاكننده آخرت آباد، عقب ماندن از چنين دنيائى بزيان انسان است، و تنبلى و سستى در راه بدست آوردن اين مجموعه ممنوع وحرام است. فقر بهمين خاطر مذموم است، و ندارى بهمين جهت عامل ذلت و شقاوت، بىتناسب نيست كه نظر اسلام را بنحو مختصر درباره فقر بدانيد، و اينكه اسلام با شدت هرچه تمامتر از كنارهگيرى از دنياى مثبت و سازنده جلوگيرى ميكند، بعد از توضيح فقر چهره دوم دنيا را بررسى كرده و نظر اسلام نسبت بآن شرح داده خواهد شد.
فقر و ندارى
از عوامل خطرناكى كه آدمى را بانواع بدبختيها و شقاوت و ذلت دچار ميكند ندارى و فقر است.
اسلام از فقر بعنوان عامل كفر ياد ميكند، آنجا كه پيشواى ششم ميفرمايد:
كاد الفقر ان يكون كفرا. «2» و پيامبر بزرگ فرموده: الفقر سواد الوجه فى الدّارين. «3» ندارى و سياهى دنيا و آخرت است. على عليه السلام از كابوس وحشتناك فقر مادى بمرگ بزرگتر تعبير كرده آنجا كه ميفرمايد: الفقر الموت الاكبر. «4» و نيز فرموده: الغنى فى الغربة وطن، الفقر فى الوطن غربة. «5» ... الفقر يحرس الفطن عن حجته، و المقل غريب فى بلدته: «6» دارا در غربت گوئى در وطن است، و ندار در وطن خويش غريب است، ندارى زبان را از برهان و دليل لال ميكند و انگار حرف فقير بىاعتبار است، و فقر آدمى را در شهر خويش دچار درد غربت ميكند.
بفرزندش محمد حنفيه فرمود: يا بنىّ انّى اخاف عليك الفقر فاستعذ باللّه منه فان الفقر منقصة للدّين، مدهشة للعقل، داعية للمقت «7»: آرى پسرم از ندارى براى تو ميترسم، جدا از فقر بخداوند پناه ببر، زيرا ندارى علت از دست رفتن دين و بحيرت انداختن انديشه و ايجادكننده نفرت در انسان است.
روى اين حساب فقر از نظر اسلام كابوسى وحشتناك، مرگ اكبر، نزديككننده بكفر، و آورنده بدبختى براى آدمى است، و مبارزه با اين دشمن سهمگين و پرخطر از وظائف واجب و اوليه هر انسانى مسلمان است، و در هر عصرى با توجه بخصوصيات و ويژگيهاى زمان، بايد مرد و زن اسلامى بمبارزه با اين خطر اقدام جدى كنند، در اين عصر تنها راه مبارزه با اين چهره خطرناك بالا بردن سطح فرهنگ فكرى و علمى مردم و جنگ كوبنده با اربابان استعمارى و عمال آنان در همه زمينههاست.
در اينجا بايد گفت: وسائل مادى، معادن، انرژيها، زمينهاى قابل كشت، آبها، دامها، حيوانات، نيروى فكر و كار و همه و همه از عوامل مبارزه با فقرند، و بايد تمام مرد و زن مسلمان بدانند كه در سفره طبيعى عالم باندازهاى كه داراى معيشت لازم باشند صاحب حقند، بايد همه مردم براى احقاق حق خود با تكيه بر نيروى انديشه و قواعد لازم حق خود را از اين سفره برگرفته و نگذارند عوامل فقر بآنان حمله كنند.
ممالك اسلامى عموما از بهترين و سرشارترين منابع و معادن مادى، و زمينهاى قابل كشت و آب فراوان، و دريا و درياچه و خليج برخوردارند و از نظر علم اقتصاد از مكتبى غنى و آزاد و آزادىبخش همچون اسلام برخوردار و از نظر نيروى انسانى داراى يك ميليارد جمعيت يعنى يك چهارم مردم روى زمينند.
اينان نبايد در برابر اين سه نيروى عظيم: منابع انرژى، نيروى انسانى، فرهنگ خدائى بىتفاوت باشند، و نبايد بعنوان كارگر و كارمند زورگويان و استعمارگران و عمال آنان بكار مشغول بوده، و براى حفظ منابع اربابان كثيف امپرياليسم و كمونيسم بفعاليت خود در همه زمينهها ادامه دهند، جدا اين بزرگترين ننگ است كه انسان از اموال و ثروتهاى بيكران خود بمزد كمى قانع شود و در برابر آن مزد براى دزدان بينالمللى راه غارت و غارتگرى بازكند!! ثروت انبوه
خود را استخراج كند، و دريا دريا اين ثروت استخراج شده را به بيگانه تقديم نمايد و مزد كمى دريافت داشته و سپس مزد خود را براى خريد وسائل زندگى باز به غارتگران كثيف بپردازد.
ابتكار كشف مواد، و تبديل آن بوسائل حيات و توليد و مصرف عادلانه آن بحكم قرآن بايد بدست خود مسلمانان باشد، و از اينكه با داشتن معادن كشورى مصرفكننده و از نظر صنعت مملكتى مونتاژكننده باشند سخت بپرهيزند ما ملت اسلام با نيروهاى سرشار خدادادى بايد استخراجكننده و فروشنده برنامههاى كشاورزى و صنعتى باشيم و از اين راه عزت و استقلال اقتصادى و كشورى خويش را حفظ كنيم.
مملكتى كه با داشتن انرژى، و زمينهاى زرخيز، در برنامههاى كشاورزى و صنعتى و دامى دست نياز بسوى ديگران داشته باشد، بايد گفت عقب افتادهترين مملكت و بدبختترين ملت است، و مردم آن زير بار ننگ ذلّت و استعمارند، چنين جامعهاى بر باد دهنده فرهنگ و كيان خود است، در طولى نميكشد كه نقش او در زندگى باطل شده و بصورت حمال استعمارگران بيرون خواهد آمد. «8»
بيفكرى و تنبلى و سستى و تنپرورى در امر استخراج منابع بوسيله خود و توليد برنامههاى كشاورزى در سطح عالى از نظر اسلام گناه بزرگ و خيانت عظيم است. بيكارى و بىفكرى جدا در اسلام ممنوع و حرام است، و مينويسند هرگاه شخصى بزيارت رسول اكرم ميآمد بلافاصله پس از سئوال از نام او از كارش ميپرسيد، اگر ميگفت بيكارم، پيامبر سخت از او اظهار تنفر ميكرد، رسول الهى تأمين خرج خويش را از كيسه ديگران و از دسترنج غير خود حرام نموده و ميفرمود در صورت توانائى كار سئوال از مردم ممنوع و گدايان حرفهاى در روز قيامت از عنايت حق محرومند.
بهمين موازات گداپرورى در اسلام امرى مذموم شناخته شده و مصارف دو نوع ماليات اسلامى يعنى خمس و زكات فقط براى رشد ملت و تكامل جامعه اسلامى است.
امام پنجم عليه السلام ميفرمود: در روحم خشم و نفرت سختى نسبت بمردم بيكار حس ميكنم، اينچنين افراد اگر براى حصول رزق دعا كنند دعايشان بىنتيجه و غير قابل استجابت است، دعاى آنان كار است و فعاليت، نه ورد و مناجات، خداوند بزرگ زمين و دريا و تمام نعمتهايش را به بشر ارزانى داشته، و نقشه بدست آوردن وسائل زندگى را بوسيله مقرراتش بانسان ارائه فرموده، افراد بهيچ عنوان حق سپرى كردن عمر خويش را در بيكارى ندارند، سپس ميفرمايد مردم بيكار شرم نميكنند، براى يكبار صبح زود از خانه بيرون رفته و كنار لانه مورچه بايستند و ببينند مور ضعيف چگونه زمين سخت را شكافته و در آن لانه ميسازد، سپس در طلب مواد مورد نياز بيرون رفته و فعاليت برايش خستهكننده نيست، از هر طرف ميدود، از ديوار صاف بالا ميرود، از درخت و دشت و هامون و كوه و تپه باك ندارد، با آن جثه لاغر چند برابر وزن خود را به لانه ميبرد، از مور ضعيف درس بگيريد استقلال اقتصادى خود را حفظ كنيد، نگذاريد غارتگران جلوى چشم شما غارت كنند و خود شما بيش از لقمه بخور و نمير نداشته، و زنده بودنتان براى كار كردن و خدمت باستعمارگران باشد!!
داود پيامبر خدا بوده معجزه داشت، شجاعت و شهامت ذاتى او بود، بهنگام قرائت زبور هزاران نفر براى شنيدن تو اى دلگرمش جمع ميشدند، داراى مقام حكومت بود، ولى براى اداره امور زندگى اقتصادى از مقام و شأن خود استفاده نميكرد، و از بيت المال چيزى برنميداشت، بلكه بنا بگفته قرآن از آهنى كه در كفش نرم شده بود، زره ميساخت و آن را ببازار عرضه كرده و از درآمد بازويش خرج خود و خانوادهاش را اداره مينمود.
سليمان فرزندش نيز همانند او بود، با اينكه از حكومتى بىنظير بهره داشت، از شأن و مقامش براى اداره امور زندگى استفاده نميكرد، ارشاد القلوب، بحار باب نبوت، سفينة ج 1 ص 649 ميگويند: لباسش از موى زبر، خوراكش از آرد الك نشده، و شب را در پيشگاه الهى بعبادت و گريه مشغول بود، و خرج زندگى خود را از برنامههاى بافتنى كه عملكرد دست خويش بود تأمين ميكرد.
در هر صورت كار و كوشش خصوصا در درجه اول كشاورزى و دوم صنعت و سپس تجارت در اسلام امرى ضروريست و بهره معنويش در پيشگاه خداوند زياد است، پيامبران بزرگ اكثرا بكشاورزى و بعضى به صنعت و گروهى به تجارت اشتغال داشتند و براى استقلال اقتصادى اهميت فوقالعاده قائل بودند، روى آوردن بدنياى قانونى واجب، رها كردنش ممنوع، و مبارزه با فقر و عاملين فقر و دزدان و استعمارگران و استثمار كنندگان از اهم واجبات اسلامى است.
علاقه بدنيا و بمال دنيا امرى طبيعى، توليد مواد در حد حفظ استقلال لازم، و مصرف عادلانه آن تا ريشهكن شدن فقر و ندارى از ميان جامعه و ملت واجب، براى دريافت قواعد اسلام در اين زمينه بكتابهاى فروع كافى، من لا يحضره الفقيه، وسائل، اقتصاد اسلامى، اقتصاد ما و كار و كوشش در اسلام و ... مراجعه كنيد و بيدار باشيد كه گول مفاهيم مسخ شده زهد، توكل، صبر، را كه بوسيله اربابان استعمارى براى راحتغارت كردن خود وضع كردهاند نخوريد.
دنياى مذموم
در برابر مردم روشن ضمير و پاكدل، و دارنده تربيت الهى و كيفيت ربط آنان با دنيا، اسلام از وضع مردم بيدين و مغرور و متكبر، و بنده شكم و شهوت، و متجاوز و متجاسر، و بيدادگر و خونخوار، و مردميكه بخاطر زندگى چند روزه، حيات ابد را از دست مينهند و دنيا را هدف قرار داده، و براى رسيدن بآن از هيچ جنايت و گناهى باك ندارند، مردميكه آزادى انسانها را سلب و از آنان همچون غلامان حلقهبگوش و خانهزاد، براى ارضاء شهوات خود بهرهكشى ميكنند و خلاصه از كيفيت ربط اين ددان ووحشيان و جانوران فضيلتكش و آدمخوار پرده برداشته و برنامه آنان را بوسيله آيات و روايات تجزيه و تحليل ميكند، و از دنيادارى اين افراد پست و هرزه تكذيب كرده و دنيا را با توجه بخصوصيات و ويژگيهاى اين دسته مركزى پست، خانهاى بىاعتبار، محلى بىوفا و زندانى تنگ، و قفسى بيچارهكننده قلمداد كرده است.
راستى از دنياى فرعون و نمرود، ابو لهب و ابو جهل و ابو سفيان، معاويه و يزيد و هرون و مأمون، چنگيز و تيمور، آتيلا و نرون، و هركس در هر عصرى متخلق باخلاق اينان است چگونه بايد تعبير كرد؟ جز آنچه در قرآن و كتب روائى آمده چيز ديگر ميتوان گفت، و اينك اين شما و اين قسمتى از آيات كتاب و روايات درباره دنياى مذموم، دنيائيكه از طريق نامشروع بدست ميآيد، و در راه ضد خدا خرج ميشود.
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ، «9» قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا، «10» وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا، «11» إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ. «12» الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ، «13» وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ. ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ، «14» يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ، «15» يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ. «16»
مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ، وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ، «17» فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى «18»:
ترجمه آيات بترتيب، زندگى دنيا نيست مگر عامل فريب، فرآورده دنيا كم است، آخرت براى خودنگهداران نيك است و در آنجا بحق كسى تجاوز نميشود، واگذار مردمى را كه آئين الله را بازيچه و بيهوده گرفتهاند و دنيا آنانرا فريب داده، آنها كه لقاء ما را نميخواهند و دلخوش بزندگى دنيايند و بهمهچيز آن اطمينان داشته، و تصور ميكنند آرامش حقيقى در سايه عوامل ماديست مردمى هستند كه از دستورات من غافلند.
آنان كه زندگى اين جهان را در مقابل آن جهان انتخاب كردهاند، و جلوگير راه خدا شده، مانع رشد و تكامل انسانهايند و زندگى را به كجى گرفتند در گمراهى دورند.
كسيكه سينهاش به كفر و ناسپاسى و پليدى باز شده لعنت و عذاب بزرگ خدا بر اوست، علت لعنت و خشم خدا بر آنان بخاطر اينست كه دنيا را در برابر آخرت انتخاب كرده، و بىترديد خداوند دستگير مردم كافر نيست.
آنان كه از زندگى فقط صفحه ظاهر دنيا را خوانده از آخرت بازماندهاند آرى اى مردم وعده خداوند حتمى است، دنيا شما را فريب ندهد، و فريبدهنده شما را از خدا باز ندارد، آنان كه خواستار محصول آخرتند بمحصولشان اضافه ميكنيم، و مردميكه خواهان دنيايند از دنيا برداشت ميكنند، ولى در آخرت از بهرههاى الهى بىنصيبند، متجاوزانى كه دنيا را براى خود انتخاب كرده و از آن بعنوان هدف ياد ميكنند جايگاهى جز آتش دوزخ ندارند.
دقت در اين آيات نشان ميدهد كه از دنياى مردم بىادب، لا م ذهب، بىتربيت، و آنانكه جز شكم و شهوت همتى ندارند و زندگى آنان مانع پيشرفت برنامههاى خداست مذمت شده، و اسلام جامعه را از گرايش بچنين دنيائى كه سر منشأ بدبختى است برحذر ميدارد.
امير المؤمنين (ع) در نهج البلاغه حكمت 103 ميفرمايد:
انّ الدّنيا و الآخرة عدوّان متفاوقتان، و سبيلان متخالفان، فمن احبّ الدّنيا و تولّاها ابغض الآخرة و عاداها و هما بمنزلة المشرق و المغرب و ماش بينهما كلّما قرب من واحد بعد من الآخر و هما بعد ضرّتان:
دنيا و آخرت دو دشمن غير همرنگ، و دو راه جدا هستند، همانند حق و باطل و بهشت و دوزخ، دوستدار دنيا و عاشق آن دشمن آخرت است.
فاصله دنيا و آخرت همانند مشرق و مغرب است، بهريك رو كنند از ديگرى دور ميشوند، اين دو همانند دو هوو هستند كه با هم روى آشتى ندارند. در اين فرازها دقت كنيد بر خلاف آنجا كه دنيا مزرعه آخرت است، اينجا دشمن و مخرب آخرت شناسانده شده و معلوم است كه چنين دنيائى همانست كه از راه نامشروع بدست آمده و در غير حق صرف ميگردد.
و قال عليه السلام: مثل الدّنيا كمثل الحيّة ليّن مسّها، و السّمّ النّاقع فى جوفها، يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللّب العاقل: «19»
دنيا همانند مار است، داراى پشتى نرم ولى درونى پر از زهر، نادان فريبخورده خواهان آنست، و داناى خردمند از آن در پرهيز.
ضرار كه از عاشقان امير المؤمنين بود با معاويه برخوردى داشت، در آن مجلس معاويه باو گفت: از على عليه السلام برايم بگو ضرار گفت: بهنگاميكه شب پردههاى تاريكش را بهمهجا ميگستراند، او در محل عبادت و بندگى قرار ميگرفت، محاسن در دست داشت و چون مار گزيده بخودش مىپيچيد، و مانند غصهداران ميگريست سپس بدنيا خطاب ميكرد: اى دنيا، اى دنيا از من درگذر و روى از من برگردان، آيا براى فريب من و بردن دل از دستم، خويش را در برابر من ميآرائى: يا بمن اشتياق دارى و مرا ميطلبى؟ دور باشى ديگرى را گول بزن، زيرا من فريب ترا نخواهم خورد ترا سه طلاقه كردهام، آنطوريكه جاى بازگشت نيست، زندگيت كوتاه، ارزشت اندك، آرزويت پست، و سخت بىاعتبارى، آه از كم داشتن توشه آخرت، واى از درازى سفر و ناراحتى قيامت. «20»
در صفحات 108- 120- 122- 144- 145- 148- 151- 164- 165- 166- 191- 202- 248- 281- 285- 304- 310- 320- 348- 419- 423- 493- نهج البلاغه على عليه السلام در توضيح دنياى مذموم و اينكه يكى از محركهاى منفى برونى است داد سخن داده، و چهره دنيائيكه وجهه همت قرار ميگيرد، و بعنوان هدف شناخته ميشود.
دنيائيكه بخاطر آن انسان از تمام فضائل دور مانده و گرفتار انواع ئل ميگردد، دنيائيكه بخاطر آن ابراهيم بآتش افكنده ميشود. و موسى محكوم باعدام ميگردد، و عيسى بپاى دار كشيده ميشود، و سر يحيى از بدن جدا گشته، و با پيامبر بزرگ هفتاد و چند بار مردم بىتربيت ميجنگند، و بيست و پنجسال حق مسلم على غصب ميگردد، و فرزندانش تا امام عسكرى كشته ميشوند، دنيائيكه بخاطر آن مردان حق بخاك و خون كشيده ميشوند، و مغزهاى متفكر و گروهى از انسانهاى با فضيلت بسياهچالهاى حبس افتاده بزندانهاى طويل المدة آريامهرى دچار ميگردند، و از محصولات عمر پربركت آنان جلوگيرى ميشود، دنيائيكه ... آرى اينچنين دنيا كه عامل اينهمه بدبختى براى بشر است، مار خوش خط و خال، اما كشنده فكر و جانست، اينچنين دنيا بايد سه طلاقه شود و بايد از دست برود، دنياى بىوفا و بىاعتبارى كه بسيارى از مردم تاريخ دچار فريب آن شه و گول زر و زيورش را خوردند و بخاطر بچنگ آوردن آن دست بقتل و غارت، يغما و چپاول، ربا و غش، مكر و حيله، فريب و حسد، كبر و دروغ، تهمت، و غيبت، زنا و قمار و هزاران گناه و معصيت ميآلايند.
آرى بدست آوردن اينچنين دنيا، بقيمت از دست دادن دين و آخرت و حسنات اخلاقى است.
على عليه السلام در خطبه 84 نهج البلاغه درباره معامله پرخسارت عمرو عاص نخست وزير معاويه كه دين را بدنيا فروخت ميفرمايد: راستى از پسر زانيه در شگفتم بمردم شام درباره من دروغ گفته، چنين وانمود كرده كه من مردى شوخ و بازيگرم و بشوخى و بازى خو گرفتهام، و باين طريق مردم را سرگرم كرده و از اجراى برنامههاى مثبت سرباز زدهام، باطل و ناحق گفته، بگناه سخن رانده، بدانيد كه بدترين گفتار دروغ است، او ميگويد ولى دروغ ميگويد، وعده ميدهد اما پيمانشكن است بهنگاميكه برنامهاى را از او بپرسند، از حقگوئى بخل ميورزد و دريغ ميكند، در عهده و پيمان خود اصرار بعهدشكنى دارد، قطع رحم ميكند، چون آتش جنگ شعله كشد، قبل از بيرون آمدن شمشير از نيام زبان بازى عجيب دارد، ولى وقتى چشم به شمشير عريان بياندازد، بزرگترين مكرش براى فرار از جنگ نشان دادن عورت است، و اين برنامه نمودار شخصيت اوست، ولى بشما بگويم بخدا قسم ياد مرگ مرا از شوخى و بازيگرى بازميدارد، اما فراموشى آخرت عمرو عاص را از گفتار حق بازداشته، و در برابر مقدارى پيشكشى كه معاويه باو داده با آن منبع پليدى بيعت كرده و دين خود را در برابر رشوه ناچيز پسر ابو سفيان فروخته و از راه راست دست برداشته.
على عليه السلام در ضمن قطعهاى از يكى از خطابههاى تند و آتشينش درباره مردم كشورش، كه از برنامههايش سرپيچى ميكردند، و دين خود را بدنيا فروخته بودند ميفرمايد:
خداوند جزاى شما را كف دستتان بگذارد، آيا اسلام در بين شما نبود كه جمعيت شما را از پراكندگى نجات دهد؟! غيرت و جوانمردى نداريد، كه براى پيشگيرى از زيان دشمن اقدام كنيد، آيا شگفتآور نيست كه معاويه ستمپيشگان فرومايه را بخود دعوت ميكند، آنان هم بدون گرفتن پاداش و اجر ازا و پيروى مينمايند، و باجراى دستوراتش كه همه بر ضد دين است اقدام ميكنند؟! اما من شما را كه باقى مانده اسلام و مسلمين ميشناسم با پرداخت سهم مسلّم هر كدامتان، ببرنامههاى الله دعوت ميكنم ولى شما با من بمخالفت برخاسته، از دور من پراكنده ميشويد، از وضع من و برنامههاى من هك جز حق نيست خشنود نيستيد تا بآن دلگرم باشيد و نه نارضايتى و رنجشى تا بر آن اجتماع نموده، اتفاق كلمه داشته باشيد، معلوم نيست بچه راهى ميرويد؟ امروز محبوبترين برنامه پيش من مرگ است!! من قرآن را بشما آموختم، با دلائل روشنبين شما حكم كردم، شما را بآنچه نادان بوديم آگاه نمودم. خوبيها را بيان داشته و توضيح دادم، آه ايكاش كور ميديد، و خفته بيدار ميشد، آنان كه پيشوايشان معاويه و مدرسشان پسر زانيه است چقدر خدا نشناسند!!. «21»
عن ابيعد الله عليه السلام قال: رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا: «22»
سر هر اشتباهى عشق بدنياست.
سئل علّى بن الحسين عليه السلام: اىّ الاعمال افضل عند اللّه؟ قال: ما من عمل بعد معرفة اللّه و معرفة رسوله افضل من بغض الدّنيا «23»
از امام چهارم پرسيدند چه عملى در پيشگاه حق از همه اعمال برتر است؟ فرمود پس از شناخت خدا و پيامبرش دشمنى با دنيا.
فى كتاب امير المؤمنين صلوات اللّه عليه الى بعض اصحابه: فارفض الدّنيا فانّ حب الدّنيا يعمى و يصّم وى بكم و يذلّ الرّقاب: «24»
على عليه السلام در نامهاى بگروهى از يارانش نوشت:
دنيا را ترك كن، زيرا عشق بدنيا آدمى را كور و كر و لال كرده و به پستى و خوارى ميافكند.
قال رسول الله من احبّ الدنيا اضّر بآخرته: «25»
دوستدار دنيا، بآخرتش ضرر ميزند.
كان عيسى بن مريم يقول لاصحابه: يا بنى آدم اهربوا من الدّنيا الى اللّه و احرجوا، قلوبكم عنها، فانكم لا تصلحون لها و لا تصلح لكم: «26»
عيسى بهمنشينانش فرمود: از دنيا بسوى خدا بگريزيد، و دل از آن برگيريد، نه شما شايسته اوئيد و نه او شايسته شما.
قال على عليه السلام: انّ دنياكم هذه لا هون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم و احقر من ورقة فى فم جراد، ما لعلىّ و نعم يفنى و لذّة لا يبقى: «27»
دنيائيكه مشا بآن دل بستهايد پيش من از رگ خوكى كه در دست شخص جذامى باشد بىارزشتر است، و از برگى كه در دهان ملخ كوچكتر، على را با نعمت از دست شدنى، و لذت ناپايدار چكار؟
آيات و روايات در اين زمينه آنقدر زياد است كه ميتوان از مجموع آنها كتابى مستقل بوجود آورد، اسلام با دنيائى كه از عوامل ماديش فقط بخاطر ارضاء غريزه و بكرسى نشاندن آمال و آرزوهاى غلط استفاده ميكنند و از اين راه ملتى يا ملتهائى را دچار ذلت و زبونى و استعمار و استثمار مينمايند دشمنى سخت دارد.
مبارزه با اين چهره از دنيا از اهم مسائل اسلامى است، و ميتوان گفت عدم ارتباط با چنين دنياى فريبكارى مبدء تمام خوشبختىها براى خود و دگران است، بر تمام مردم لازم است در برابر دنياى منفى تقوا پيشه كرده و بتقويت فكر و روح برخاسته، تا بتوانند بهنگام روبرو شدن با چنين چهرهاى از عهده مبارزه برآيند.
محبت غيرقانونى نسبت بدنيا، انسان را منحرف كرده، و از رشد فكرى و روحى بازداشته، و نميگذارد انسان در ميدان مبارزه با دشمنان درونى و برونى قدم بگذارد، و بدون شك سقوط اخلاقى ملل غرب و قسمت مهمى از بدبختىهاى شرقيان در گرو دنياپرستى آنان است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- خطبه 156
(2) سفينته البحارج 2 ص 378
(3) سفينته البحارج 2 ص 378
(4)- تحف العقول 214
(5)- سفينة البحار ج 2 ص 379
(6)- نهج البلاغه حكمت 3
(7)- سفينة البحار ج 2 ص 380
(8) در روزهائيكه مشغول نوشتن اين جزوه بودم، روزنامهها در جنب مبارزات حقطلبانه مردم، بيك آزادى نسبى دست يافته بودند، در پارهاى از مقالات ارزيابان اوضاع نوشتند: اگر ايران مواد خوراكى لازم خود را از اخرج تهيه نكند كشاورزى فعلىاش بيش از 32 روز جواب ملت را نميدهد، در صورتيكه ايران از نظر منابع و زمين قابل كشت يكى از مهمترين ممالك جهان و از نظر نفت دومين صادركننده در روى زمين است، سوء مديريت دولتها، و تسلط اربابان استعمارى ايران را بپرتگاه سقوط آورده و اگر بيدارى حضرت امام خمينى و ادامه مبارزات مردم نبود معلوم نبود كشور و ملت ما با چه سيهروزى روبرو ميشد؟!
(9) آل عمران 185
(10) نساء 77
(11) انعام 70
(12) يونس 7
(13) ابراهيم 3
(14)- نحل 106- 107
(15)- روم 7
(16)- فاطر 5
(17)- شورى 20
(18)- نازعات 38
(19)- نهج البلاغه حكمت 119
(20)- نهج البلاغه الصبحى الصالح
(21)- نهج البلاغه خطبه 180
(22)- سفينة البحار 463
(23) سفينة البحار 463- 466
(24) سفينة البحار 463- 466
(25) سفينة البحار 463- 466
(26) سفينة البحار 463- 466
(27)- غرر الحكم 259
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : نظام تربيت در اسلام