نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان.
در بخش گذشته نقش عقل را در زندگى دريافتيد، اما نكته مهمى كه بايد بآن توجه داشت اينستكه: عقل بتنهائى نميتواند بپاسخ گفتن به تمام نيازهاى مادى و معنوى برخيزد، تاريخ حيات عدم توانائى عقل را بخصوص در مسئله قانونگذارى و هدايت جامعه بسوى زندگى بهتر ثابت كرده، و گمان نميرود انديشمندى در جهان نارسائى عقل را منكر باشد، احتياج انسان بدريافت دانش دليلى بر نقص عقل و ناتوانى خرد است، و اينكه اين نقص بايد با كمك دانش جبران شود، نياز انسان در كارهاى زندگى بمشورت و مشاوره با خردمندان دليل ديگر بر نراسائى انديشه. تكيه بر عقل تنها گمراهى ميآورد، و حيات و زندگى را همچون كلاف سردرگم ميكند، عقل تنها در ارزيابى گاهى دچار اشتباهات بزرگ ميگردد، آنچنان كه زبانش غير قابل جبران است.
بسيارى از مسائل را يك امت نيك ميدانند، درحاليكه امت ديگر همان مسائل را ناصحيح قلمداد ميكنند، اينجاست كه نقص عقل، و ارزيابىهايش بايد بوسيله نيروى برتر و ميزانى والاتر جبران شده و سنجيده گردد تا علاوه بر جبران نقص، صحت و بطلان ارزيابىاش با آن معيار روشن شود.
آئين خدا از زمان حضرت آدم باين معنى توجه داشته، بهمين خاطر دين و كتب آسمانى و انبياء و اوصياء پيمبران را پشتيبان عقل و جبرانكننه نقائص خرد، و ميزان شناخت درستى و نادرستى ارزيابىهاى عقل قرار داده و از بشر دعوت ميكند عقل را بضميمه دين بكار گيرد تا سعادت دنيا و آخرتش تأمين گردد.
در روايات عالى كتب شيعه از قول امام هفتم باين معنى اشاره شده:
يا هشام انّ للّه على النّاس حجّتيّن، حجّة ظاهرة و حجّة باطنة امّا الظّاهرة فالرّسل و الانبياء و الائمّة عليهم السّلام، امّا الباطنة فالعقول:
خداى را بر بندگان دو دليل و دو راهنماست، ظاهرى و باطنى، حجت ظاهر پيامبران و ائمه و حت باطن عقل است.
خامى عقل با دين جبران ميشود، و عقل با كمك مقررات الهى ببلوغ مخصوص خود ميرسد، زندگى بدون دين تباه است، گرچه عقل در تمام زوايايش سايه افكند، مگر اوضاع تمدن و تكنيك امروز جهان متكى بر عقل تنها نيست؟ چرا اگر عقل بتنهائى كارگردان بود بايد بشر امروز و تمدنش از مشكلات دور باشد، درحاليكه زاويهاى از زواياى حيات نمانه مگر اينكه دچار مشكلات فراوان شه و اين مشكلات كه با هيچ قاعه عقلى قابل حل نيست بهترين دليل بر اينستكه عقل نياز بكمك دارد.
امروز هدف تمام انبياء و ائمه و ماحصل كليه برنامههاى وحى و فرهنگ الهى منعكس در قرآن مجيد است، و تنها نيروئيكه ميتواند عقل را سيراب كرده و از نقص نجات دهد و نارسائىهايش را جبران كند قرآن است، قرآنى كه در رأس تمام محركهاى مثبت برونى است، و بهترين پاسخ انسان در برابر شدن با آن جبران نارسائىهاى عقل و بدست آوردن هديات، و رسيدن بحوزه رشد كمال، و فراهم آوردن زندگى پاك و تأمين سعادت در آخرت، و غلبه بر تمام دشمنان است. قرآن بقول على عليه السلام نظمدهنده زندگى، شفاى تمام دردهاى فكرى و روحى، روشنكننده آينه عالم براى انسان، و بازگوكننده تمام مسائل گذشته جهان است.
قرآنيكه حاوى تمام مسائل حياتست، نوربخش جانها، زندهكننده دلها و كاملكننده عقول انسانها است.
قرآن در تاريكترين زمان درخشيد، و از آن روشنترين قرنها را ساخت، و زبونى و ذلت و اسارت آدمى را مبدل بعزت و شخصيت و سربلندى كرد قرآن سرچشمه تمام فضائل، منبع كمالات، درياى پرخروش حقايق، و چراغ راه انسان در شام تاريك و ضلالت و گمراهى است.
قرآن همانندش نبود، و نخواهد آمد، و چون آن در طول تاريخ منبع نيروبخش و حياتساز نبوده است.
قرآن دوره جاهليت را تبديل به دوره نور، علم، شرافت، توحيد، وحدت، عظمت، حقيقت و واقعيت نمود.
قرآنحاوى تمام مسائل اعتقادى، اخلاقى، عملى، سياسى، مدنى، حقوقى و جزائى و قضائى، و معارف مربوط بآفرينش است.
اگر عقل بر قرآن تكيه كند، در سايه بهرهگيرى از فروغش جهان را روشن كرده و بشر را ازتمام بدبختيها برهاند.
پيامبر بزرگ در يك فراز از يك سخنرانى مفصل ميفرمايد:
فاذا التبست عليكم الفتن كقطع اللّيل المظلم فعليكم بالقرآن: «1»
بهنگاميكه فتنهها و گمراهىها و ضلالت و بدبختى همچون پارههاى شب بشما هجوم كرد، بر شما باد بقرآن، آرى يادگيرى قرآن و عمل بآن كوبندهترين اسلحه براى دفع دشمنان حيات و انسانيت است، على عليه السلام فرمود: عليكم بكتاب اللّه فانّه الحبل المتين و النور المبين «2»: بر شما باد بقرآن زيرا ريسمان محكم و نور آشكار است، و امام پنجم فرمود: تعلّموا القرآن فانّ القرآن يأتى القيامة فى احسن صورة: «3» قرآن را فراگيريد، و براى پياده كردن دستورات آن آماه شويد، زيرا قرآن در قيامت به نيكوترين صورت وارد ميشود، كنايه از اينكه عامل بقرآن كه مصداق خارجى قرآن است از آبرومندترين افراد محشر است.
در اينجا بايد باين نكته توجه داشت كه خود قرآن ميفرمايد فهم حقايق و لطافت و دقائق قرآن بدون معلم ممكن نيست، و معلم رموز و اسرار و نكات و واقعيات قرآن در درجه اول پيامبر و سپس راسخون در علم كه ائمه اثنا عشر هستند، ميباشند و قسمتى از تعليمات آنان بصورت روايات و اخبار در كتب معتبره اسلامى جمعآورى شده.
قرآن آنچنان بانسانها تحرك ميهد كه از دهاتى ايران سلمان، و از چوپان ربذه ابو ذر، و از كارگرى ابن مسعود، و از غلامى بلال و از ميان مرد و زن انسانهائى تربيت كرد كه چشم روزگار همانند انان را نديده، در زمينه تماشاى شخصيتهاى قرآنساز به كتابهائى از قبيل رجالكشى، فهرست ابن نديم، رجال برقى و ابن داود، قاموس الرجال، جامع الرواة، زنان قهرمان، رياحين الشريعه، در احوال بانوان دانشمند شيعه، و اعيان الشيعه، و الذريعه، الغدير، كه بعضى از اينها بتنهائى كتابخانهايست مراجعه كنيد.
على عليه السلام در قسمت آخر خطبه 110 نهج البلاغه ميفرمايد:
و تعلّموا القرآن فانّه احسن الحديث و تفقّهوا فيه فانّه ربيع القلوب و استشفعوا بنوره فانّه شفاء الصدّور و احسنوا تلاوته فانّه انفع القصص، و انّ العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الّذى لا يستفيق من جهله بل الحجّة عليه اعظم و الحسرة له الزم و هو عند اللّه الوم:
قرآن را بياموزيد كه بهترين گفتار و قانون است، در آن انديشه كنيدكه بهار دلها و شكوفاكننده تمام استعدادهاست، از نور آن درمان دردها را بخواهيد كه معالجهكننده امراض سينههاست، نيكو بخوانيد كه پرسودترين حقايق و داستانها براى عبرت آموختن در آن است، آنكس كه از قرآن آگاه گردد ولى از اجراى نقشههايش بازماند همانند جاهل و گمراهى است كه از جهل و گمراهيش بهوش نيايد، براى آنگونه مردم حجت تمام و حسرت ملازم جانشان و سرزنش حق بر آنان فزون است.
با دقت در آيات و خطبهها و نامهها و كلمات قصار نهج البلاغه، و گفتار ائمه باين واقعيت آشنا ميشويد كه قرآن كريم بزرگترين و مؤثرترين عامل محرك مثبت برونى است، و بر تمام مسلمانان واجب است كه با تصميم قاطع براى يادگيرى و عمل بآن اقدام كنند و در سايه آن به آبادى دنيا و آخرت خويش برخاسته و خود را از بند ذلت و مسكنت و استعمار و استثمار نجات بخشند.
بر همه لازم است بكتاب خدا رو كنند و خويش را بآيات آن و برنامههايش بيارايند تا از آن دستهاى نباشند كه پيامبر در چهارده قرن قبل بپسر مسعود خبر داد:
يابن مسعود سيأتى من بعدى اقوام يأكلونطيب الطّعام و الوانها و يركبون الذّوابّ و يتزيّنون بزينة المرءة لزوجها و يتبرّجون تبرّج النّساء و زيّهن مثل زىّ الملوك الجبابرة و هم منافقو هذه الامّة فى آخر الزّمان شاربون بالقهوات لاعبون بالكعاب راكبون الشّهوات تاركون الجماعات رافدون عن العتمات «4»:
پس از من گروهى بوجود خواهند آمد كه از پاكيزهترين و رنگارنگترين غذاها خواهند خورد، بر مركبها سوار شده و خود را همانند زنى كه براى شوهر زينت ميكنند مىآرايند، زندگى آنان همانند زندگى پادشاهان گردنكش است و اينان افراد منافق و دو روى امتند، قهوه ميخورند، قمار ميزنند، و بهر شهوتى رو ميكنند و از اجتماع مسلمانان بر امر حقى رو ميگردانند و از خواند نماز شامگاه سر باز ميزنند. «5»
در سايه قرآن بلكه از آن مردمى باشيم كه پيامبر فرمود: يابن مسعود
عليك بالسّكينة و الوقار و كن سهلا، لينا، عفيفا، مسلما، تقيّا، نقيّا، باراء، طاهرا، مطهّرا، صادقا، خالصا، سليما، صحيحا، لبيبا، صالحا، صبورا، شكورا، مؤمنا، ورعا، عابدا، زاهدا، رحيما، عالما، فقيها «6»:
پسر مسعود: انسان باش با آرامش و سنگين، و آسان گير، و انعطافپذير، و داراى عفت و حالت تسليم بحق، و خودنگهدار و تصفيه شده و نيكوكار و پاك و پاككننده و راستگو و بىريا و درست و خردمند، و شايسته و خوددار و با استقامت، و شاكر و پاكدامن و بنده حق و بىرغبت بدنياى مذموم و مهربان و دانشمند و تيزبين.
و اين واقعيات كه عوامل پيروزى انسان را بر دشمنان درونى و برونى تشكيل ميدهد بدست نميآيد جز در سايه فهم قرآن و عمل بآن، بنابراين اگر بگوئيم قرآن در رأس تمام محركهاى مثبت درونى و برونى است و آثارش در وجود انسان بهترين و گستردهترين آثار است سخنى بحق و گفتارى بحقيقت گفتهايم.
پی نوشت ها:
______________________________
(1) سفينة ج 2 ص 413
(2) سفينة ج 2 ص 413
(3) سفينة ج 2 ص 413
(4)- بحار 77 ص 96
(5)- وضع آنان كه كنار قهوهخانه و ديگر مردم بظاهر مسلمان در كابارهها و شبنشينىها، بخصوص در ممالك عربى نمايانگر غيبگوئى رسول اكرم در 14 قرن قبل است.
(6)- بحار ج 77 ص 107
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : نظام تربيت در اسلام