پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

رنگ خدایی

رنگ خدایی

پیش از این گفتیم که رحمت و فضل پروردگار از دو راه تجلی پیدا می‌کند. یکی از راه بیان اوامر و نواهی، که خود متن اوامر و نواهی رحمت خداست. از عنایات خدا بوده که نخواسته انسان در روی زمین همسان با حیوانات و یا بدتر از آن‌ها باشد، بلکه ارده کرده که انسان رنگ ملائکه و ملکوت و در نهایت رنگ خود حق را داشته باشد. چنانکه در قرآن کریم مطرح نموده است:[1]

این آیه با ما سخن می‌گوید و متوجه ماست و می‌فرماید که چه رنگی در این عالم نیکوتر از رنگ خداست. منظور از رنگ خدا که در قرآن مجید مطرح شده، عیب نداشتن، نقص نداشتن و کمال داشتن است. رنگ خدا را ما از صفات الهی در همین آیات ژ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ پ پ پ پ ﭚ ﭛ ﭜ ژ[2]   استفاده می‌کنیم. وجود مقدس خداوند از باب رحمت خواسته که انسان هم مانند خدا مالک باشد؛ یعنی در مالکیت همرنگ خدا باشد. ممکن است کسی بگوید پس ما شنیده‌ایم که انسان باید مملوک باشد، آری، مالکیتی که انسان بدست می‌آورد از طریق مملوکیت است. قوی‌ترین مالکیت‌ها نیز مالکیت انسان بر نفس خودش است.

معنای این مالکیت بر نفس هم خیلی مشخص است؛ یعنی آدم باید نگذارد نیرویی در وجود او اعم از غریزه و میل و شهوت بخواهد خارج از حدود خدایی کار بکند. انسان از راه این مالکیت، مالک بهشت هم می‌شود. پس انسان، اول باید مملوک واقعی خدا بشود: ژ ﭞ ﭟ ﭠ ژ ([3]) و بعد در همین مملوکیتش، مالک بر نفس خود و مالک بهشت ‌شود. دور این دایره گشتن نیز عین رحمت است. قانون الهی می‌آید و می‌گوید این کارها را انجام بده و این کارها را انجام نده. این اوامر عین رحمت است و قبول کردن آن‌ها توسط ما باز رحمت دیگری از سوی خداست. این سخن پروردگار بزرگ عالم است که می‌فرماید: «المعروف هدیهٌ منی إلی عبدی المؤمن، فإن قبل‌ها منی فبرحمتی و منی و ان ردها علی فبذنبه حرمها و منه لا منی»[4] این حدیث بسیار جالبی است.

 "معروف" در اینجا به معنای اوامر و نواهی است. این اوامر و نواهی، هدیه و عنایت و لطف خدا به بنده‌اش است که اگر بنده قبول کند به خودی خودش قبول نکرده است، بلکه رحمت خدا سبب شده که قبول کرده است. خود این قبولی نیز عین رحمت است. بنابراین، این «سمعنا و اطعنای عبد» عین رحمت است. اگر انسان مقداری درباره این مسائل فکر کند می‌بیند که از آفتاب روشن‌تر است که غیر از لطف خدا پای هیچ‌کسی در میان نیست. ما مکلف و مسئول هستیم به رحمت خدا، و نیز می‌پذیریم و عمل می‌کنیم به رحمت خدا، و در آخر هم پاک می‌شویم به رحمت خدا.

در تفسیر آیه[5] آمده که منظور از سماء، سماء علم است، یعنی بواسطه قوانین و مقررات خدا، شخص از حیوانیت، اسارت، گرفتاری و شیطنت پاک می‌شود. بنابراین، منظور از «انزل من السماء ماءً لیطهرکم به» فقط باران تنها نیست وگرنه باران که در ممالک کفرنشین هم می‌بارد، ولی اگر یک عمر هم ببارد درون یک نفر را پاک نمی‌کند. این بارن، باران رحمت است و این رحمت نیز همان مقررات است که با ارزش‌تر از آن‌ها وجود ندارد. پس درنتیجه، رنگ خدا، حکمت، عدل، علم، مروت و جوانمردی، صفا، پاکی، عشق و صمیمیت و درستی و بی‌عیب بودن است. این‌ها همه رنگ خداست و کسی که رنگ خدا را دارد ارزشش بی‌نهایت است چراکه: «من کان لله کان الله له[6] خداوند متعال می‌فرماید که هر ‌کسی در پی من بیاید و به یاد من باشد من متکفلش هستم: ژ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇژ[7]. هر ‌کسی که از آن من است من نیز از آن اویم و هر ‌کسی که در پی من است من هم در پی او هستم و هر ‌کسی که هم‌رنگ من هست من نیز هم‌رنگ او هستم.

می‌خواهم یک بیت بخوانم و چون می‌دانم که آشنای به مسائل هستید معنای غلط در ذهن کسی نمی‌آید. به طور مسلم، حلول و اتحاد و تناسخ در اسلام حرام قطعی است و هر‌کسی که قائل به حلول باشد کافر و نجس است. مسئله رنگ خدا را به خود زدن غیر از آن حرف‌هاست. منظور، مملوک شدن واقعی است که از درون آن، مالکیت واقعی درمی‌آید. آخرش این می‌شود که هرچند دو نفریم و او خداست و ما عبد، اما با لحاظ مساله هم‌رنگی، یک نفر می‌شویم.

 من کی‌ام لیلی و لیلی کیست من       ما هر ‌دو یک روحیم اندر دو بدن

ابراهیم (ع) نیز به عموی خود و به آن‌هایی که در آن خط بودند می‌گفت اگر بیایید و مملوکیت نسبت به حق را بپذیرید و هم‌رنگ ما بشوید با همدیگر هستیم. اما اگر کسی بخواهد بدون مملوکیت، ادعای مالکیت بکند کافر است و همان ادعای «انا ربکم الاعلی»[8] می‌شود. اما اگر شخص مملوک واقعی باشد می‌تواند همه جا بگوید که من مالک هستم و این سخنش حق است. شما اگر عبد واقعی باشید، می‌توانید بگویید که صاحب اختیار هستم چون در این صورت، صفات الهی را پیدا می‌کنید. پیامبر هم به سبب عبد بودنش، در قرآن با صفات الهی از او یاد شده است: "رئوف رحیم". شما می‌توانید بگویید خدا رئوف است، پیامبرش هم رئوف است و یا بگویید خدا رحیم است، پیامبرش هم رحیم است:[9]. [10] این هم‌رنگ بودن و یکی بودن است.

منبع
  • پایگاه عرفان