وجود معاد و جهان دگر مطابق ميل ستمگران و گنهكاران نيست، آنان خوش دارند كه آنچه مىكنند بىكيفر باشد، آنان مىكوشند كه خود را و دگران را معتقد سازند كه جهان دگرى وجود ندارد، جهان كيفر و پاداش.
هر چه هست همين جهان مىباشد و بس، پاداش و كيفرى اگر باشد در همين جهان است و چون در اين جهان كيفر نمىبينند پس مستحق كيفر و عقاب نخواهند بود، پس ستمكار و گنهكار نمىباشند.
اين جهان بىترديد قدرت بر كيفر ستمكاران بزرگ را ندارد، چگونه مىشود كسى را كه منارههايى از سرهاى بشر ساخته، در اين جهان كيفر كرد؟
چگونه مىشود كسى كه شصت و سه ميليون نفر از ملت شوروى را اعدام كرده، كيفر داد؟
به فرض كه كيفرش را كشتنش قرار دهيم، اين كيفر در برابر يك اعدام اوست نه بيشتر.
اضافه بر اين، كيفركننده بايستى قدرتى داشته باشد بالاتر از قدرت ستمگران تا آنان را كيفر دهد و چنين قدرتى در جهان وجود نداشته و ندارد.
آيا چنگيزها، تيمورها، هيتلرها، نرونها، يزيدها، حجّاجها، در اين جهان كيفر ديدند؟ آيا جنايتكارانى كه قتل عام شهرى را اعلام كردند كيفر، ديدند؟
اين سخن درباره پاداش نيكوكاران بزرگ نيز جارى است، آيا انسان بزرگوارى كه هزاران بدبخت را خوشبخت ساخته، سعادتشان را تأمين كرده، چگونه اين جهان مىتواند به او پاداش دهد؟
آيا موجود مقدسى كه جان خود را در راه سعادت بشر فدا كرده، چه پاداشى در اين جهان به وى داده خواهد شد؟
اين جهان، جهان هرج و مرج و جنگل نيست، اين جهان جهان آدمهاست.
آدمها ظلم و ستم را مستحق كيفر مىدانند، نيكوكارى را شايسته پاداش مىدانند و همگى خواستار وجود چنين جهانى هستند، پس بايد چنان جهانى باشد چون خواسته فطرى و عقلايى بشر خطا ندارد، از اين رو جهان كيفر و جهان پاداش، موجود است.
بر اين جهان نيرويى عاقل و فرزانه حكومت مىكند و گناه گنهكاران و فضيلت نيكوكاران را مىبيند و به يقين، آن را كيفر و اين را پاداش خواهد داد.
قرآن براى اثبات جهاندگر و راهنمايى بشر به سوى معاد، گامى بلند برداشته، چون قرآن براى سود بشر فرستاده شده و اعتقاد بشر به جهان دگر به سود اوست، به سود فرد و سود اجتماع است. وجود قرآن با وجود جهان دگر ملازمت دارد.