نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
آنان كه پس از سفر فكرى، با عشق و محبت و شوق و ذوق به دنبال معرفت رفتند و سپس سرمايه معرفت را با حركات و اعمال و جهد و كوشش خود و در كمال نشاط به كار انداختند، از طرفى سود دنيا و آخرت نصيب خود كردند و از جانب ديگر، منفعت عظيمى عايد امت اسلامى كردند.
قضاوت سيد على شوشترى
به داستان شگفتآور زير عنايت كنيد، شايد براى ما و شما جرقهاى باشد كه از پرتو آن دل ما نورانى گردد و ما هم چون اولياى الهى به راه كمال و رشد، قدم گذاشته و به وادى قرب و وصال حركت كنيم.
وجود مبارك سيد على شوشترى در شهر شوشتر عالمى بزرگ و مبسوط اليد بود.
وقتى نزاعى درباره يك قطعه ملك وقفى به حضورش آوردند، عدهاى مدعى بودند كه اين ملك وقف نيست، در حالى كه وقف نامه آن را در صندوقچهاى گذاشته و در محلى مخصوص كه از هر چشمى دور بود دفن كرده بودند. و گروهى مدعى وقف بودند ولى سند و مدركى در دست نداشتند، چند روز اين مرد بزرگ الهى در حكم اين واقعه مادى حيران و سرگردان بود و نمىدانست به كدام طرف حكم كند، طرفين دعوا هم اصرار داشتند مسئله با حكم سيد پايان پذيرد.
رفت و آمد هر روز طرفين دعوا، براى سيد ايجاد مشكل و ناراحتى كرده بود، تا روزى كسى به سوى خانه سيد رفت و در زد، از افراد خانه به پشت در آمد و گفت:
كيستى؟
آن مرد گفت: به آقا خبر بده مردى به نام ملا قلى جولا مىخواهد شما را ببيند، درب را باز كردند، ملا قلى وارد خانه شد و به نزد سيد رفت و گفت:
آمدهام به شما بگويم بايد از اينجا سفر كرده و شوشتر را رها نموده به نجف بروى و در آنجا براى هميشه اقامت كنى و بدان كه وقف نامه ملك مورد دعوا در صندوقچهاى در فلان مكان دفن است.
سيد على شوشترى، ملا قلى را تا آن وقت نديده بود و او را به هيچ عنوان نمىشناخت، از دستورهايش يكه خورد، دستور داد موضعى كه گفته بود حفر كردند و وقف نامه را آوردند، پس از اين واقعه عجيب از قضا و قبول مرافعه دست كشيد و شوشتر را به دستور آن مرد الهى ترك كرده رهسپار نجف شد تا در آنجا براى هميشه اقامت كند.
در نجف با كمال تواضع به درس فقه استاد بزرگ، فقيه سترك، خاتم المجتهدين مرحوم شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و مرحوم شيخ هم متواضعانهتر به درس اخلاق سيد حاضر مىشد.
برنامه به همين صورت ادامه داشت، تا اين كه مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى به دنبال حقيقت برخاست و در طى راه دنبال هادى راه قرار گرفت، از شهر همدان كوچ كرد، چندى نزد يكى از علما به سر برد ولى از او چيزى نيافت، به سوى نجف رخت كشيد، در محضر شيخ انصارى و سيد على شوشترى حاضر شد و از محضر هر دو بزرگوار استفاده كرد و آنچه خواست نزد آن دو يافت.
به هنگامى كه شيخ انصارى از دنيا رفت، آخوند ملا حسينقلى همدانى در پى نوشتن مطالب اصول و فقه شيخ برآمد.
سيد شوشترى وى را از اين كار منع كرد و فرمود: اين كار تو نيست، ديگران هستند كه فقه و اصول بنويسند، شما بايد مستعدان در راه خدا را دريابيد، آخوند به دستور سيد، تمام نوشتهها را كنار گذاشت و از اين مسئله قطع علاقه كرد و در پى تربيت قابلين برآمد.
آن مرد بزرگ الهى، عدهاى را از صبح تا طلوع آفتاب و گروهى را از طلوع خورشيد تا مقدارى از برآمدن روز و جمعى را از سر شب، تا اين كه با لطف و مرحمت و عنايت حضرت ذوالجلال توانست سيصد نفر را تربيت كند به طورى كه هر يك از آن تربيتشدگان به مقام با عظمت اولياى الهى رسيدند.
از جمله تربيت شدگان ملا حسينقلى همدانى مىتوان مرحوم شيخ محمد بهارى، سيد احمد كربلايى، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى، شيخ على زاهد قمى و سيد عبدالغفار مازندرانى را نام برد.
حالات سيد احمد كربلايى
صاحب «تفسير الميزان» مرحوم علامه طباطبايى درباره سيد احمد كربلايى مىگويد:
مرحوم سيد اصلًا اصفهانى بوده، ولى نشو و نماى وى در كربلاى معلا بود و بعد از ادراك و رشد به تحصيل ادبيات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتى كه به شاگردان و ارادت كيشان خويش نگاشته، پيداست قلمى شيوا و بيانى معجزآسا داشته.
پس از تكميل ادبيات وارد علوم دينيه گرديده و سرانجام به حوزه درس مرحوم آخوند ملا كاظم خراسانى رضوان اللّه عليه ملحق شده و دوره تعلم علوم ظاهرى را در تحت تربيت ايشان انجام داده و اخيراً در بوته تربيت و تهذيب مرحوم آية الحق و استاد وقت، شيخ بزرگوار آخوند ملا حسينقلى همدانى قدس سره قرار گرفته و ساليان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده و از همگنان گوى سبقت ربوده و بالاخره در صف اول و طبقه نخستين تلامذه و تربيت يافتگان ايشان مستقر گرديد و در علوم ظاهرى و باطنى مكانى مكين و مقامى امين اشغال نمود و بعد از درگذشت مرحوم آخوند، در عتبه مقدس نجف اشرف اقامت گزيده و به درس فقه اشتغال ورزيده و در معارف الهيه و تربيت و تكميل مردم يد بيضا نشان مىداد.
جمع كثيرى از بزرگان و وارستگان به يمن تربيت و تكميل آن بزرگوار، قدم در دائره كمال گذاشته، پشت پاى به بساط طبيعت زده و از سكانداران خلد و محرمان حريم قرب شدند كه از آن جمله است سيد اجل آيت حق و نادره دهر، عالم عابد فقيه محدث شاعر مفلق مرحوم حاج ميرزا على قاضى طباطبايى تبريزى كه در معارف الهيه و فقه و حديث و اخلاق، استاد اين ناچيز مىباشد!! «1» خوانندگان ارجمند! با تمام وجود به اين داستان عجيب دقت كنيد، عاشق شايقى مثل ملا قلى جولا از سيد شوشترى مىخواهد به نجف برو، سيد با كمال شوق و عشق به درس فقه شيخ انصارى مىرود، شيخ با محبتى جانانه به درس اخلاق سيد مىرود، شيخ و سيد با آن شوق و عشق، آخوند ملا حسين قلى همدانى را تربيت مىكنند. او با كمال شوق و در عين عشق سيصد نفر را تا سر حد اولياى خدايى به كمال مىرساند، يكى از آنان سيد احمد كربلايى مىشود، او تعداد زيادى را در دايره شوق و عشق به مقامات الهيه مىرساند، يكى از آنان مرحوم قاضى مىشود، قاضى بسيارى از قابلين را تربيت مىنمايد، يكى از آنان علامه طباطبايى صاحب «تفسير الميزان» مىشود، علامه از نجف به قم مىآيد، بالاترين تحول را در حوزه علميه در معارف الهيه و در توجه به قرآن ايجاد مىكند، تا جايى كه در بحرانىترين شرايط يعنى در زمان هجوم مكاتب مادى كه نزديك بود مانند سيل، اسلام و مسلمانان را در كام خود فرو برد، با قدرت حكمت و دانش و بينش خود و تربيت شدگانش در برابر آن طوفان به مبارزه برخاسته و براى هميشه خيمه لامذهبى و ماديگرى را از اين مرز و بوم بر مىچينند!
علامه شاگردانى بزرگ چون متفكر شهيد مرحوم استاد مطهرى تربيت كرد كه منافع وجودى آن شهيد بزرگ گمان نمىرود بر كسى پوشيده باشد، نوشتهها و نزديك به هزار سخنرانى استاد، در طول سى سال در دفاع از اسلام و ملت اسلام در سطح بسيار وسيعى غوغا برپا كرد، نوشتهها و سخنرانىهاى آن شهيد هم چون بنيانى مرصوص به سوى ابديت راه مىپيمايند و در هر عصرى از اعصار آينده، تشنگان حقيقت را سيراب خواهد كرد.
استاد علامه طباطبايى نزديك به هزار نفر از مستعدان و قابلان را در مدرسه تربيتى خود به رشد و كمال رساند كه هر يك جهانى از علم و اخلاقند، اين فرومايه ناچيز وقتى كه در قم مشغول تحصيل بودم، در موقعيت و سنّى نبودم كه مستقيماً از محضر پر نور او درك فيض كنم، من جز ديدار او در حرم حضرت معصومه و حضرت رضا عليهما السلام بهره ديگرى نداشتم اما نزد تربيت شدگان آن استاد، مقدارى فقه و اصول و حكمت و عرفان خواندم و به همين مقدار فيض كه از خرمن تربيت شدههاى مستقيم او بردم از شكرش در پيشگاه حضرت حق عاجزم.
راستى، شوق و محبت و عشق و ارادت چه مىكند و تا كجا پرتو خود را مىگستراند؟ عقيده و عمل و اخلاق اگر بر پايه عشق و معرفت و محبت باشد دنياى قلوب و فضاى جهان را روشن مىكند و دريا دريا هدايت و معرفت به سوى جانها سرازير مىنمايد كه نمونهاى از آن را در داستان نقل شده ديديد!!
بياييد با كمك قرآن و روايات و راهنمايى عالم ربّانى وارد معرفت شويم، در وادى معرفت، خدا و خود و دنيا و آخرت و اهداف عاليه را خواهيم شناخت، اين شناخت و معرفت در خانه دل ما آتش عشق و محبت برمىافروزد، چون نور عشق در دل جلوهگر شود، عمل و اخلاق ما آميخته با عشق گردد، عمل و اخلاق عاشقانه سريعتر از سير نور به پيشگاه معبود خواهد شتافت و در آنجا به حريم قبولى راه خواهد يافت، چون عمل قبول شود، درِ توفيق بيش از پيش به روى ما باز مىشود، آن زمان است كه به وادى سعادت دنيا و آخرت وارد شدهايم و به مقام قرب و لقا و وصال محبوب نزديك گشتهايم، در آن وقت است كه پشت پا به طبيعت زده و در حرم هستى، جز جمال او چيزى نخواهيم ديد!
|
رو وصال خدا طلب اى يار |
بگذر از خويش و بگسل از اغيار |
|
|
چشم جان برگشا ببين در دل |
متجلى است جلوه دلدار |
|
|
جان حجاب است در ره جانان |
خويشتن را از آن حجاب برآر |
|
|
رو به پاى حريف سر مستان |
خوش بينداز اين سرو دستار |
|
|
دور بر دور نقطه توحيد |
خط كشان مى درآى چون پرگار |
|
|
موج و بحر و حباب هر سه يكى است |
جز يكى نيست اندك و بسيار |
|
|
وحده لا شريك له خواهى |
خوش بشنو گوش و بشنو اين گفتار |
|
|
كه همه صورتند و معنى او |
وحده لا اله الّا هو «2» |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- يادنامه علامه طباطبايى: 98.
(2)- نور على شاه اصفهانى.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : عرفان اسلامی جلد هشتم