پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

معناى رضا در كلام مولوى

معناى رضا در كلام مولوى

مولوى در توضيح مسئله رضا مى‏گويد :بهلول به يك مرد الهى مى‏رسد و از او مى‏پرسد : در چه حالى ؟ مرا هم از حالت خود آگاه كن . آن مرد الهى مى‏گويد : شما از حال كسى مى‏پرسيد كه همواره جهان به مراد او مى‏گردد اين است حال من ، آن همه سيلاب‏ها و جويبارها و ستارگان فروزان طبق خواسته او حركت مى‏كنند ، زندگى و مرگ نمودهاى هستى مانند مأموران عالى رتبه او هستند كه كو به كو و نقطه به نقطه به حركت درآمده‏اند ، حال كسى را مى‏پرسى كه هرجا بخواهد دلدارى ، وهرجا كه بخواهد تبريك وتهنيت مى‏فرستد.

سالكان راه حق و حقيقت مطابق خواسته او سير مى‏كنند و درماندگان راه تكامل هم در دام او محبوسند ، هيچ دندانى بدون رضا و فرمان او در دهان كسى نمى‏جنبد و بدون ميل او برگى از درخت به زمين نمى‏افتد و بدون اراده او هيچ‏كس رهسپار ديار مرگ نمى‏گردد .بهلول مى‏گويد : اى مرد الهى ! راست مى‏گويى ، از شكوه و حشمت و قيافه تو پيداست ، تو همان شخصى كه مى‏گويى ، بلكه صد مرتبه بالاتر ، ولى براى من هم چگونگى و علّت اين حالت شگفت‏انگيز روحى را روشن كن تا مردم با فضل و فضول پيشه‏گان هم از دل و جان اين وضع را كه توصيف كردى بپذيرند .اگر گوينده كامل سفره حقايق را باز كند ، هرگونه غذا در سفره او پيدا خواهد شد ، تا هيچ ميهمانى بى‏غذا نماند و هركس خوراك شايسته خود را بخورد ، مانند قرآن كه داراى هفت بطن است و همه مردم از خاص و عام مى‏توانند غذاى روح خود را از آن هفت بطن دريابند .آن مرد الهى گفت : اين مسئله پيش عموم مردم يقين است كه هستى پيرو امر الهى است ، هيچ برگى بدون قضا و حكم آن خداوند بزرگ بر زمين نمى‏افتد ، او خدايى است كه تا به غذا دستور ورود به گلو ندهد ، لقمه به گلو وارد نمى‏گردد .جنبش و فعاليت تمايلات و مى‏خواهم‏ها كه زمام امور آدمى را به دست گرفته‏اند در مقابل امر آن خداى بى‏نياز رام و تسليم‏اند ، بدون فرمان ازلى نافذ خداوند ، امكان ندارد كه ذره‏اى در زمين و آسمان‏ها به حركت درآيد و يا چرخى به گردش آيد .كيست كه بتواند همه رگ‏هاى درختان را بشمارد ؟ هيچ‏كس ؛ زيرا بى‏نهايت در گفتگوى محدود هرگز نمى‏گنجد . به طور خلاصه بگويم : هيچ كارى به جز با امر پروردگار صورت نمى‏گيرد . وقتى كه قضاى حق مورد رضاى بنده‏اش قرار گرفت ، در مقابل تمام فرمان‏هاى حق مانند يك بنده ناچيز مقهور اراده او مى‏گردد .اين بندگى را از راه تكلّف و با انگيزه مزد و پاداش به دست نمى‏آورد ، بلكه طبيعت حيوانى خود را از دست داده ، طبع جديدى به دست آورده است كه به مقام بندگى نايل آمده است . او ديگر زندگى را براى خود نمى‏خواهد ، بلكه محكوم به حكم خداوند بى‏نظير است .در هرجا دستور ازلى الهى راهى را معين كرده است ، چه زندگى و چه مرگ آن راه را خواهد رفت .زندگى او براى خداست ، نه براى به دست آوردن گنج . مرگ او از اشتياق به خداست نه از ترس رنج و بيمارى .ايمان و عباداتش انگيزه‏اى جز دريافت شايستگى خدا به ايمان و پرستش چيز ديگرى نيست ، او براى رسيدن به بهشت و درختان و جويبارهاى بهشتى كارى نمى‏كند ، چنان كه ترك كفر و معاصى براى او انگيزه‏اى جز وجه اللّه الاعظم ندارد .ترس از آتش نمى‏تواند محرّك او به بركنارى از كفر و معصيت بوده باشد .خنده او موقعى است كه در مقابل قضاى الهى ، رضا و تسليم را مانند حلواى شكرين مى‏چشد .آيا بنده‏اى كه به اين حال روحى باعظمت نايل شود ، جهان به امر و فرمان او نمى‏گردد ؟مرگ او و مرگ فرزندانش در راه خدا و طبق مشيّت او مانند حلوايى است كه در گلويش فرو مى‏رود . جان كندن فرزندان از نظر آن انسان با وفا و جنازه آن فرزندان مانند ميوه‏هاى چيده شده از درخت در مقابلش جلوه مى‏كند ، پس چنين شخصى به دعا كردن نيازى ندارد ، مگر اين كه رضاى خدا را در دعا و نيايش ببيند .آرى ، رضاى در برابر مولا و خواسته‏ها و تقديرات و قضايش ، شيرين‏ترين ميوه براى سالك راه است و رضاى نسبت به حق از بهترين حالات پرارزش قلب انسانى است و فتح و گشايش دل به حال رضاست . وَفَتْحُ الْقَلْبِ فى الرِّضا عَنِ اللّهِ .

و به قول عارف دل آگاه ، حاج ملا هادى سبزوارى :

الهى ! بر دلم ابواب تسليم و رضا بگشا         به روى ما درى از رحمت بى‏منتها بگشا

 ره ما را به سوى كعبه صدق و صفا بنما       ا در ما را به سوى گلشن فقر و فنا بگشا

ز اين ناصاف آب درگذر افزود سوز جان     به سوى جويبار دل ره از عين بقا بگشا

 پر افشان در هوايت طايران و مرغ دل        پر و بال دلم در آن فضاى جانفزا بگشا

ز پيچ و تاب راه عشق اندر وادى حيرت       مرا افتاده مشكل‏ها  تو اى مشكل گشا بگشا

منبع
  • برگرفته ازكتاب عرفان اسلامي استاد حسين انصاريان