پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

نشانه‏ هاى عاقل‏

نشانه‏ هاى عاقل‏

 نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

نشانه شخص عاقل دو حقيقت است:

راستگويى و درست كردارى.

 عاقل سخنى نمى‏گويد كه در پيشگاه عقل منكر و مردود افتد و كارى نمى‏كند كه در معرض تهمت قرار بگيرد و مداراى با افراد ناباب و ناجور را از دست نمى‏دهد.

عاقل پيوسته در كنار روشنايى علم حركت مى‏كند و در تمام احوال حلم را قرين و رفيق خود مى‏دهد و در مسئله مذهب و سلوك و سير و عمل از روى معرفت و بينش قدم برمى‏دارد.

سودمندترين قوم براى انسان قوم با معرفت است، از بركت روشنايى معرفت، منافع حقيقى و مضار واقعى تميز داده مى‏شود.

بعثت انبيا و تجلى كتب آسمانى در حيات انسانى و امامت امامان عليهم السلام، محض تحقق معرفت در زندگى انسان بود.

به غقلت و نادانى زيستن، ره سپردن به سوى ايجاد مشكلات در دنيا و قدم برداشتن به سوى دوزخ در جهان آخرت است.

اگر همه اهل دنيا اهل معرفت بودند، اين همه مشكلات و رنج‏ها و ناامنى‏ها، نادرستى‏ها و نامردمى‏ها، فرزندان آدم را دچار تلخكامى نمى‏كرد.

شكوه كارل از بى‏معرفتى انسان‏

كارل كه از دانشمندان به نام غرب است از بى‏معرفتى انسان نسبت به حقايق و واقعيت‏هاى زندگى و شخصيت والاى انسانى در كتاب «انسان موجود ناشناخته» اين چنين شكوه مى‏كند:

به طور خلاصه، علوم مواد بى‏جان، ترقيات وسيع و پيشرفت‏هاى پردامنه‏اى كرده‏اند، در حالى كه علوم موجودات زنده هنوز در مراحل مقدماتى باقى مانده‏اند.

عقب افتادگى بيولوژى معلول شرايط خاص زندگى گذشتگان و پيچدگى و دشوارى فهم كيفيات زندگى و ساختمان خاص فكر آدمى است كه به ساختمان‏هاى مكانيك و انتزاعات رياضى اقبال مى‏كند.

استفاده عملى از اكتشافات علمى در زندگى روزانه، وضع دنياى مادى و روانى ما را به كلى دگرگون ساخته و اين تحولات در موجوديت ما نفوذ عميقى كرده است.

بدين جهت براى ما زيان‏بخش گشته كه بدون توجّه به احتياجات حقيقى آدمى به كار رفته است.

علوم مكانيك و شيمى و فيزيك به علت جهل ما از خود، توانسته‏اند به طور اتفاقى اصول قديمى زندگى ما را دگرگون كند.

در صورتى كه بايستى انسان مقياس هر چيز قرار گرفته باشد، عملًا او در دنيايى‏ كه ايجاد كرده است بيگانه به نظر مى‏رسد، چون نتوانسته آن را در خور خود بسازد، بدان جهت كه طبيعت خود را نشناخته است.

بنابراين سبقت زياد و بى‏تناسب علوم مادى بر علوم زيستى را بايد يكى از حوادث ناگوار تاريخ بشريت دانست!!

محيطى كه به كمك فكر و اكتشافات علمى ما ايجاد شده است و با قد و شكل ما تناسبى ندارد و به ما نمى‏آيد.

در آن تيره بختيم و اخلاقاً تحليل مى‏رويم، محقّقاً جماعات و ملكى كه تمدن صنعتى در آن‏ها به اوج كمال خود رسيده است زودتر مضمحل مى‏شوند و بازگشت آنان به سوى بربريت آسان‏تر انجام مى‏گيرد؛ زيرا بدون دفاع در برابر محيط نامساعدى كه علم براى آنان ايجاد كرده است زندگى مى‏كنند.

در حقيقت تمدن امروزى ما نيز مانند اسلاف خود، به خاطر دلايلى كه هنوز به خوبى نمى‏شناسيم محيطى ايجاد كرده است كه ادامه زندگى در آن غير ممكن مى‏نمايد، اضطراب و تيره‏روزى ساكنان شهرهاى بزرگ، معلول تشكيلات سياسى و اقتصادى و اجتماعى و مخصوصاً انحطاط شخصى آن‏هاست و در واقع قربانى عقب افتادگى علوم زيستى از علوم مادى گشته‏اند.

اين بود نظر يك دانشمند غربى درباره انسان‏هايى كه از معرفت نسبت به شخصيت خود و راه صحيح زندگى، تهى هستند.

انسان اگر به خدا برگردد و دست به دامن وحى بزند و به حلال و حرام حق و مسائل عالى اخلاقى و عملى آشنا شود، موجود با معرفتى گشته و از زندگى خويش بهره دنيايى و آخرتى خواهد برد كه معرفت، ريشه سعادت دارين و منشأ خوشبختى و بهروزى در تمام زواياى حيات است.

اهل معرفت، حضرت حق جل و علا را همه كاره و مالك و ربّ الارباب دانند و جز به آن جناب و شؤون آن محبوب ازل و ابد نظر نداشته و دل نبندند.

اهل معرفت، دنيا را سراى فانى و آخرت را خانه باقى و ابدى دانند و خويش را مسافرى براى رسيدن به مقام لقا و وصل خوانند.

اهل معرفت، دين و تعليمات پر فروغ انبيا و امامان عليهم السلام را از هر چيزى بالاتر دانسته و تمام سعى آنان بر اين است كه همآهنگ با حقايق، زندگى كنند.

اهل معرفت، دل را خانه دلدار حقيقى مى‏دانند و خود را جز مملوكى مطيع در كف مالكى مهربان و سعادت‏خواه نمى‏بينند.

اهل معرفت، سعى دارند به هيچ شرى آلوده نگردند و از هيچ خيرى غافل نماند كه عبادت اهل معرفت رعايت حق حضرت حق و حقوق مردم است.

اهل معرفت، آراسته به فضايل و پيراسته از رذايل و منوّر به نور عشق و محقّق به حقيقت و مجسمه فضيلت و منبع جود و سخاوت و مظهر لطف و كرامتند.

اينان از دنيا براى آخرت توشه برمى‏دارند و از روز و شب كسب كمال مى‏نمايند، و براى مردم چراغ هدايت و نور طريقند.

اهل معرفت، شمع شبستان حيات، ظهور دهنده بركات و قارى آيات و عامل به واقعيت‏ها و در يك كلمه عاشق حضرت يارند و اين حركت در مسير اين عشق را تا رسيدن به مقام قرب با هيچ چيز معامله نمى‏كنند.

عارف عاشق، شيخ بهايى در اين زمينه مى‏گويد:

گفتم اى دل ز يار چشم بپوش‏

گفت پندم ده كه ندهم گوش‏

تا گشود دست گل نقاب از رخ‏

كى شود بلبل از فغان خاموش‏

روز و شب با خيال شيرينش‏

دل زار است دست در آغوش‏

همه دار و ندار من عشق است‏

او شه و من گداى خانه به دوش‏

دوش در خواب روى زيبايش‏

ديدم اى كاش هر شبم بُد دوش‏

ديدم آن طلعتى كه در حسنش‏

نفس كل بود و عقل كل مدهوش‏

 مطالب فوق برگرفته شده از 

کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم

منبع
  • پایگاه عرفان