پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

عجب و آثار آن‏

عجب و آثار آن‏

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

در اين فصل، وجود مقدس حضرت صادق عليه السلام به يكى از نكوهيده‏ترين رذايل اخلاقى يعنى عجب و خودپسندى اشاره دارند و آفات و مضّرات آن را بيان مى‏نمايند.

در قسمت اول روايت مى‏فرمايد:

تعجّب است از كسى كه به كاركرد خود عجب دارد و عمل خود را با شوق و ذوق پسنديده و آن را بسيار مهم به حساب آورده، در حالى كه نمى‏داند خاتمه كار او چيست، سعادت است يا شقاوت!

راستى، جا دارد انسان از افراد معجب تعجّب كند، آنان به چه چيزى عجب مى‏ورزند، به خود عجب دارند كه خود از خود نيستند، بلكه مشتى خاك ناچيز و ناقابلند كه به عنايت او روح و حيات گرفته و فعلًا مشغول زندگى هستند، در حالى كه زندگى آنان لحظه‏اى بدون عنايت الهى قابل دوام نيست.

به عمل خود عجب دارند كه عمل پرتوى از حيات است و حيات پرتوى از قيوميت حضرت دوست.

به مال عجب دارند كه در حقيقت امانت دارند نه مالك اصلى چون تمام ملكيت‏ها اعتبارى است و مالك در تمام هستى يك نفر است و بس و آن هم خداست.

منشأ عجب اين بيچارگان و خودپسندى اين بدبخت‏ها جز جهل و بى‏خبرى و غفلت و بى‏خردى چيزى نيست گرفتار عجب بايد بداند راه خطرناكى را طى مى‏كند، راهى كه خطر جدايى از واقعيت‏ها و دورى را به دنبال دارد و ميوه تلخش عذاب الهى در روز قيامت است.

خود ديدن و خود خواستن و خود پسنديدن و عمل و مال و علم خود را بالاستقلال نظر كردن و به آن دل خوش نمودن راه شيطانى و عاقبتش خزى دنيا و گرفتارى به آتش در جهان ديگر است.

عجب موجب جدايى از اولياى الهى‏

عجب گاهى مراحل بسيار خطرناكى دارد. از جمله آن مراحل اين است كه انسان را به عقل تنها و دانش تنها متكى كرده و دست آدمى را از دامن راهبران الهى و پيشوايان حق يعنى انبيا و اوليا و ائمه طاهرين عليهم السلام جدا كرده و وسيله بدبختى دو جهان را براى آدمى فراهم مى‏آورد.

اگر خير دنيا و آخرت مى‏خواهيد، هيچ وقت نگوييد عمل من، ثروت من، شخصيت من، دانش من، عقل من، رأى من، بلكه تمام وجود شما مترّنم به اين حقيقت باشد كه:

ألْعَبْدُ وَما فى يَدِهِ كانَ لِمَوْلاهُ.

بنده و آنچه در اختيار دارد همه و همه از آن مولاى اوست.

به اين حقيقت هر كس به نحو شهود واقف گردد درِ دل را به روى تمام رذايل بسته و به خصوص از صفت نكوهيده و ناپسند عجب و خودبينى رسته است.

فيض آن عارف واله مى‏گويد:

خوشا دلى كه زغير خداست آسوده‏

ضمير خويش زوسواس ديو پالوده‏

خوش آن كه جان گرامى به حق فدا كرده‏

تنش به بندگى مخلصانه فرسوده‏

زحق چه بهره برد آن كه روش با غيرست‏

خدا قل اللّه و ذرهم به بنده فرموده‏

دمى چگونه تواند به ياد حق پرداخت‏

كه نيست يك نفس از فكر غير آسوده‏

دلا بيا كه زغير خدا بپردازيم‏

كنيم سرّ خود از ياد غير پالوده‏

دل از جهان بكنيم و به حق دهيم جهان‏

وفا ندارد و تا بوده بى‏وفا بوده‏

به يمن دوستى اهل بيت پيغمبر

به سوى خلد ره مستقيم پيموده‏

فرار از عجب با ياد خدا

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عظمت و نتيجه توجه به حضرت حق مى‏فرمايد:

به راستى كه خداى تعالى ياد خود را صيقل دل‏ها قرار داده تا بدان وسيله گوش دل پس از كر شدن شنوا گردد و چشم دل پس از كم سويى تيزبين شود و دل از ستيزه‏جويى سر به فرمان نهد، همواره خداى را كه نعمت‏هايش گرامى باد در فواصل زمان و دوران‏هايى كه چراغ هدايت انبيا خاموش بوده، بندگانى است كه چون به درياى انديشه فرو روند، خداى تعالى رازهاى نهانى با آنان گويد و از رهگذر عقل‏هايشان با ايشان گفتگو فرمايد.

پس نورى را كه در گوش‏ها و ديده‏ها و دل‏هاى بيدار دارند چراغ راه كنند، روزهاى خدا را بياد مردم آورند و آنان را از مقام مقدسش بترسانند، آنان هم چون راهنمايان بيابان‏ها هستند كه هر كس ميانه‏رو باشد رهروى او را بستايند و به رستگارى مژده‏اش دهند و آن كه راست‏گرا و چپ‏گرا باشد، راهش را نكوهش نموده و از تباهى برحذرش دارند و به همين منوال چراغ‏هاى آن تاريكى‏ها و رهبران آن شبهه‏ها هستند، اگر با ديده عقلت آنان را بنگرى كه خواهى ديد كه ايشانند نشانه‏هاى هدايت و چراغ‏هاى شب تار «1».

منظور از اين جملات نورانى كه از امام عارفان اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده اين است كه هر كس خود را نبيند و علم و مالى براى خود نداند و ديده جز به روى يار ازل و ابد باز نكند و سر تواضع و فروتنى به خاك مذّلت جز براى او نسايد، قلبش تجلى‏گاه انوار و وجودش مظهر اسما و صفات گردد. آرى، منفعت پاك زيستن از عجب اين است، منفعتى كه در جنب آن خير دنيا و آخرت مى‏جوشد.

در هر صورت آنچه مثبت و خير است از خدا بدانيد، هرگز عمل نيك خود را از خود ندانسته و ادعاى ملكيت نداشته باشيد و به دانش خود به عنوان علم من ننگريد كه عجب از گناه عملى بدتر است، گناه با آب توبه به آسانى شسته مى‏شود، ولى شستشوى عجب كه يك صفت قلبى است، اگر آدمى به آن ناچار شود كار بسيار مشكلى است.

عجب طاعات را فاسد و عبادات را از مرحله قبولى حق دور مى‏كند، عجب انسان را تا مرز كفر مى‏برد و گناهان را با همه سنگينى كه بر آن‏ها مترتب است از ياد برده و براى انسان ارتكابش را آسان مى‏نمايد!

آدم معجب هر آينه به خود و به پروردگارش مغرور مى‏شود و از عذاب و مكر حق ايمن گردد و كار را به جايى مى‏رساند كه انسان تصور مى‏كند برايش در پيشگاه حق منزلتى است و گاهى بدتر از آن آدمى را به خاطر ايمان و عملش به منت‏گذارى بر خداوند مى‏كشاند.

اعجاب به نفس يا به عقل يا به عمل يا رأى و يا به علم، انسان را از استفاده و استشاره و سؤال از علم و پندگيرى و نصيحت‏پذيرى محروم مى‏نمايد، عجب حالت بسيار خطرناكى است كه آفات و زيانش قابل شمارش نيست.

قرآن مجيد در بسيارى از آيات اعلام صريح فرموده، خداوند اهل عجب را دوست ندارد.

عجب در روايات‏

در دعاى بيستم «صحيفه سجاديه» مى‏خوانيم:

وَعَبِّدْنى لَكَ، وَلا تُفْسِدْ عِبادَتى بِالْعُجْبِ‏ «2».

الهى! بندگى مرا براى خود خالص قرار ده و از اين كه عجب عمل مرا فاسد كند مرا در پناهت محافظت فرما.

حضرت رضا عليه السلام مى‏فرمايد:

مردى در بنى اسرائيل چهل سال خدا را عبادت كرد، عبادتش مقبول حضرت دوست نيفتاد، به خود گفت: بدبختى از خود توست و علّت منع قبولى در وجود توست، از جانب حق ندا آمد، اين سرزنشى كه از خود كردى، از عبادت چهل‏ ساله‏ات بالاتر است‏ «3».

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

عالمى نزد عابدى رفت و از او پرسيد: نمازت چگونه است؟ گفت: از مثل منى كه عبادتم از خورشيد روشن‏تر است چنين سؤالى درست است؟ من از فلان سال تاكنون مشغول عبادتم، گفت: گريه‏ات چگونه است؟ پاسخ داد: چشمى اشك‏ريز دارم، عالم به او گفت: اگر مى‏خنديدى و مى‏ترسيدى از گريه با عجبت بهتر بود كه عمل نازفروش به پيشگاه حق نمى‏رسد «4».

قالَ رَسُول اللّهِ صلى الله عليه و آله فى حديث مَجى‏ءِ ابْليسَ الى‏ موسىَ بنِ عِمْرانَ: فَقالَ لَهُ مُوسى‏: فَأخْبِرنى بِالذَّنْبِ الَّذى اذا أذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوذْتَ عَلَيْهِ، قالَ: اذا أعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ، وَاسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ، وَصَغُرَ فى عَيْنِهِ ذَنْبُهُ‏ «5».

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در روايت آمدن ابليس نزد موسى و سؤال موسى از او كه در وقت چه گناهى بر فرزند آدم تسلّط پيدا مى‏كنى فرمودند: ابليس به موسى گفت: به وقت سه گناه:

1- عجب.

2- زياد ديدن عمل.

3- كوچك ديدن گناه.

قَالَ أميرُالمؤُمِنينَ عليه السلام فِى وَصِيَّتِهِ لِابنِهِ مُحَمَّد بنِ الحَنَفِيَّة: ايّاكَ وَالْعُجْبَ وَسُوءَ الْخُلْقِ وَقِلَّةَ الصَّبْرِ فَانَّهُ لا يَسْتَقيمُ لَكَ عَلى‏ هذِهِ الْخِصالِ الثَّلاثِ صاحِبٌ، وَلا يَزالُ لَكَ عَلَيْها مِنَ النّاسِ مُجانِبٌ، وَألْزِمْ نَفْسَكَ التَّوَدُّدَ «6».

در سفارش‏هاى اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش محمد بن حنفيه است: از عجب و بدخلقى و كمى صبر بپرهيز كه با بودن اين سه خصلت دوستى براى تو نخواهد ماند و دائم با بودن اين سه رذيلت تنها خواهى بود، خود را براى دوستى و محبت با مردم ملزم كن.

عَنْ أبى عَبدِاللّهِ عليه السلام: مَنْ دَخَلَه الْعُجْبُ هَلَكَ‏ «7».

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: كسى كه دچار عجب شود هلاك مى‏گردد.

عيسى و شخصى معجب‏

امام صادق عليه السلام فرمود:

راه و روش عيسى در تبليغ دين گردش در شهرها بود، در يكى از گردش‏هايش بيرون شد در حالى كه مرد كوتاه قدى از يارانش به همراهش بود.

چون عيسى به دريا رسيد، از روى يقين نام خدا را برد و روى آب به راه افتاد، چون آن مرد عيسى را اين چنين ديد او هم با يقين كامل نام حضرت حق را به زبان جارى كرد و دنبال عيسى به روى آب به راه افتاد تا به عيسى رسيد.

در اين حال عجب و خودبينى او را گرفت، با خود گفت: اين عيسى روح اللّه است كه به روى آب راه مى‏رود و من همانند او، پس او را بر من چه برترى است؟

امام فرمود: به محض اين انديشه به زير آب رفت، در آن حال عيسى را به عنوان كمك صدا زد، آن حضرت وى را از آب بيرون آورده سپس به او فرمود: چه گفتى؟

در پاسخ عيسى، انديشه‏اش را بيان كرد و اين كه آلودگى عجب گريبانش را گرفت، عيسى فرمود: خود را به جايى واداشتى جز آنجا كه خدايت واداشته و بدين جهت مورد خشم خدا شدى، از آنچه كه گفتى به درگاه حضرت حق توبه كن. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: آن مرد توبه كرد و به مقامى كه خدا به او داده بود بازگشت‏ «8».

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

دو نفر وارد مسجد شدند، يكى عابد و ديگرى فاسق، پس از مدتى از مسجد خارج گشتند در حالى كه فاسق صديق شده بود و عابد فاسق و اين به خاطر اين بود كه عابد در مسجد به عبادتش نازيد و فاسق در مسجد بر فسقش پشيمان شد و به راه توبه رفت‏ «9».

از امام صادق عليه السلام روايت شده:

خداوند به داود خطاب كرد: اى داود! گناهكاران را بشارت ده و صديقان را بترسان، عرضه داشت: چگونه؟!

خطاب رسيد به گناهكاران بگو: توبه را قبول مى‏كنم و از گناه مى‏گذرم و به نيكان بگو: بترسيد از اين كه به اعمالتان بنازيد؛ زيرا بنده‏اى نيست كه عجب او را آلوده كند مگر اين كه هلاك گردد «10».

ابو حمزه ثمالى از حضرت سجّاد عليه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود:

از متكبّر فخر فروش عجب دارم كه ديروز نطفه بود و فردا جيفه است، عجب از كسى كه در حق خدا شك دارد در حالى كه اين همه مخلوقات الهى را مى‏بيند، عجب از كسى كه منكر مرگ است، در حالى كه هر شب و روزى مى‏ميرد و عجب از كسى كه جهان بعد را منكر است، در حالى كه جهان فعلى را مى‏نگرد و عجب از كسى كه براى خانه فنا كار مى‏كند، در حالى كه عمل براى خانه بقا را ترك كرده است‏ «11».

صاحبا عمر عزيز است غنيمت دانش‏

گوى خيرى كه توانى ببر از ميدانش‏

چيست دوران رياست كه فلك با همه قدر

حاصل آن است كه دايم نبود دورانش‏

آن خدايى است تعالى ملك الملك قديم‏

كه تغيّر نكند ملك جاويدانش‏

جاى گريه است بر اين عمر كه چون غنچه‏گل‏

پنج روز است بقاى دهن خندانش‏

دهنى شير به كودك ندهد مادر دهر

گر دگر باره به خون در نبرد دندانش‏

مقبل امروز كند داروى درد دل خويش‏

كه پس از مرگ ميسّر نشود درمانش‏

خوى سعدى است نصيحت چكند گر نكند

مشك دارد نتواند كه كند پنهانش‏ «12»

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- نهج البلاغة: خطبه 213.

(2)- الصحيفة السجادية: 94؛ مستدرك الوسائل: 1/ 142، باب 21، حديث 210.

(3)- الكافى: 2/ 73، باب الإعتراف بالتقصير، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 15/ 232، باب 17، حديث 20357.

(4)- الكافى: 2/ 313، باب العجب، حديث 5؛ بحار الأنوار: 69/ 307، باب 117، حديث 2.

(5)- الكافى: 2/ 314، باب العجب، حديث 8؛ بحار الأنوار: 69/ 312، باب 117، حديث 8.

(6)- الخصال: 1/ 147، حديث 178؛ بحار الأنوار: 70/ 297، باب 135، حديث 6.

(7)- الكافى: 2/ 313، باب العجب، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 1/ 101، باب 23، حديث 241.

(8)- الكافى: 2/ 306، باب الحسد، حديث 3؛ بحار الأنوار: 14/ 254، باب 18، حديث 49.

(9)- الكافى: 2/ 314، باب العجب، حديث 6؛ بحار الأنوار: 69/ 311، باب 117، حديث 6.

(10)- الكافى: 2/ 314، باب العجب، حديث 8؛ بحار الأنوار: 69/ 321، باب 117، حديث 37.

(11)- الأمالى، طوسى: 663، حديث 1387؛ بحار الأنوار: 75/ 142، باب 21، حديث 4.

(12)- سعدى.

  مطالب فوق برگرفته شده از 

کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم

منبع
  • پایگاه عرفان