پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

شرایط قابلیت‌یابی از نظر پیامبر(ص)

شرایط قابلیت‌یابی از نظر پیامبر(ص)

شخصی خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! من واجبات دین را انجام می‌دهم آیا اهل بهشتم؟ حضرت فرمود: بله. اگر چشم تو دو کار را نکند، زبانت دو کار نکند، دل تو هم دو حرکت نداشته باشد اهل بهشت هستی: چشم تو تا روزی که تو را در کفن می‌پیچند نباید با نامحرم کاری داشته باشد. مسأله نگاه بسیار مهم است. چشم نعمت گرانی است و با خود خدا باید معامله بشود. منظره زیباتر از قیافه نامحرم در این عالم بسیار است و می‌توان به آنها نگریست. پیامبر اکرم(ص) در مورد نگاه به نامحرم می‌فرماید:

النَّظَرُ سَهْمٌ‏ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُوم؛

یعنی نگاه به نامحرم تیری زهر آلود از تیرهای شیطان است که به چشم نگاه‌کننده می‌خورد. و اگر اکنون درد آن را نفهمد بعد از مرگ می‌فهمد. اما می‌شود از نعمت چشم درست بهره برد. شما به حج مشرف می‌شوید و خانه کعبه را نگاه می‌کنید به هر نگاهی صد هزار حسنه به شما می‌دهند و صد هزار سیئه را محو می‌کنند. قیافه مؤمن و چهره عالم و چهره پدر و مادر را که می‌بینید برایتان عبادت می‌نویسند.

پیامبر مکرم(ص) درباره نعمت چشم می‌فرماید: تمام چشم‌ها روز قیامت گریان است مگر چند چشم؛ از جمله چشمی که از نامحرم پوشیده شود و چشمی که سحر از خوف خدا گریه کند و چشمی که در جبهه مجروح شود.

بنابراین، پیامبر خدا(ص) اشاره فرمود که اولین کار چشم باید آن باشد که خود را از نامحرم نگهدارد که جای خرج کردن این نعمت آنجا نیست و دیگری هم این که به صورت مؤمن تند نگاه نکند، بلکه به همه با محبت و مهر نگاه کند. و نیز فرمود که دلت هم باید دو حرکت نکند. من امراض دل را که در روایات دیدم نزدیک به بیست مرض است اما پیامبر در اینجا نظرشان فقط به دو مورد بوده است؛ یکی این که دلت به هیچ کس حسودی نکند، و دیگری این که دلت خائن نباشد و به کسی خیانت نکند. همچنین فرمود: زبانت هم دو گناه را نباید مرتکب شود؛ یکی این که دروغ نگوید و دیگری این که غیبت نکند. تا پای غیبت در کار می‌آید بجایش «لا اله الا الله» بگویید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: هر یک از شما وقتی یک «لا اله الا الله» می‌گوید اگر آن را در یک کفه ترازو بگذارند و کره زمین را طرف دیگر، این ذکر برآن کفه سنگینی می‌کند.

بنابراین، شما باید از تمام بندهای درونی و بیرونی آزاد زندگی کنید و نیز دچار اسارت هوای نفس و طغیان غرائز و شهوات مباشید که این بسیار خطرناک است. یوسف(ع) را در چاه عمیق انداختند و قبل از آن، کتک مفصلی از برادرانش خورد، اما فریاد نکشید. کاروانیان او را از چاه در آوردند و دست و پایش را بستند و نزدیک چهل فرسخ از کنعان تا مصر بردند، اما باز فریاد نکشید. سپس او را به بازار مصر آوردند و به قیمت خیلی ارزان به عنوان غلام فروختند و باز صدایش در نیامد. پس از آن هم او را به زندان انداختند ولی داد و فریاد نزد، اما وقتی او را در کاخ مصر بردند و با وجود آن زن، میدان برای بروز هوای نفس مهیا شد، فریاد او بلند شد که ای وای من گرفتار شدم! قرآن مجید نقل می‌کند که یوسف در اینجا فرمود:

)إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّ

فریاد زد که ای خدا به داد من برس! پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌فرماید:

أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك.

پس من اگر آزاد نشوم کمال علمم را نمی‌توانم تحقق بدهم و این کمال علم و کمال حریت وقتی تجلی می‌یابد که من در زندگی کمال اراده را در وسط میدان بیاورم؛ یعنی بایستم و آنجایی که باید نه بگویم، بگویم نه! یک چنین اراده‌ای اگر در همه پیدا بشود کمال علم و کمال حریت هم می‌آید و بعد هم انسان به مرحله‌ای می‌رسد که تمام نعمت‌های منعم را با خود وجود مقدس او معامله می‌کند. چنین آدمی که دارای کمال علم، کمال حریت و کمال اراده است، سلمان، ابوذر و مقداد می‌شود و نعمت را با خود منعم معامله می‌کند.

منبع
  • پایگاه عرفان