كعبه در جايگاهى بنا شده است كه هيچگونه وسيله تفريح و مناظر طبيعى خوشايندى ندارد، سنگلاخى در ميان اقيانوسى از ريگزارها و ديدگاههاى خشن كه مجالى به انديشههاى گسترده و عميق و فوق ضرورتهاى زندگى معمولى نمىدهد.
حكمت بالغهايست كه كعبه را در اين جايگاه خسته كننده قرار داده است كه انسانها از محيطهاى زيبا و خوش آب و هواى بهشتى روى به آن بياورند و هدفى جز چشيدن طعم تكليف نداشته باشند.
در حج خانه خدا هيچ يك از عوامل طبيعى و نفسانى و اجتماعى دخالتى در انجام تكليف ندارد، بلكه در آن تكاپو، انسان است و خدايش كه رويارويش قرار گرفته است.
همين نكته را اگر انسان در اين سفر ملكوتى بفهمد، به جايى مىرسد كه چشمى نديده و گوشى نشنيده، در آن صورت است كه تمام وجود انسان فرياد دوست دوست خواهد زد.
من از سر همه عالم گذشتم الا دوست نعيم دنيى و عقبى تو را و ما را دوست
مراد هر دو جهان مىكنند بر ما عرض دل از ميان همه مىكند تمنا دوست
رسد به مرتبهاى اتحاد ما با او كه هيچ فرق نماند ميان ما با دوست
طواف كعبه دل كن كه هست خانه او نه هر كجا كه كنى فرض باشد آنجا دوست