پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

دورنمايى از حقيقت عبادات‏

دورنمايى از حقيقت عبادات‏

انسان جامع همه استعدادهاست، قواى روحانى و ملكوتى در حدى كه انسان را به عالى‏ترين مدارج كمال برساند، در انسان قرار داده شده، ظرف رسيدن به كمالات و حقايق براى فرزندان آدم دنياست و دنيا مقتضاى جسم داشتن و تبعات جسم از قبيل غريزه خوردن، آشاميدن و شهوت است.

اگر راه شكم و شهوت بدون حد و مرز باز باشد، انسان به تدريج محكوم اين دو برنامه شده و از وجود او درّنده‏اى غير قابل تصور ساخته خواهد شد.

راه جلوگيرى از تجاوزات شكم و شهوت كه ملت‏هايى را به غرقاب هلاكت انداخته فقط و فقط عبادت است، آن هم عبادتى كه وحى آن را براى آدمى تنظيم كرده باشد.

بندگان واقعى چراغ زندگى و گل گلستان حيات و گوهر گرانبهاى صدف آفرينش هستند.

يكى از بينايان راه درباره عبادت نظر متينى دارد كه مى‏خوانيد:

بدان كه مقصود اصلى از آفرينش انسان، معرفت خداوند متعال و رسيدن به دوستى او و مأنوس شدن به حضرت اوست.

رسيدن به اين مقام موقوف است بر صفاى نفس و تجرد آن، هراندازه كه صفاى نفس بيشتر و وارستگى آن شديدتر باشد، انس و علاقه آن نسبت به خداوند متعال افزون‏تر خواهد بود.

بديهى است كه صفاى نفس و تجرد آن منوط است به پيراستگى از شهوت‏هاى‏ نفسانى و اجتناب از لذت‏هاى بدنى و آرزوهاى پست حيوانى و عدم تعلق به مال و منال دنيوى؛ زيرا همه اين‏ها در صورتى كه خارج از حدود شرع باشند موانعى هستند كه انسان را از معارف الهى و نفحات قدسى بازمى‏دارد و هيچ چيز روح انسانى را از نزديك شدن به عالم قدس كه از آن نزول يافته مانع نمى‏شود، مگر آنچه كه به نام مشتهيات نفسانى ناميده شده، از قبيل غرايز حيوانى و ناستوده‏هاى اخلاقى و كردارهاى شيطانى و هم چنان كه ظرف، تا هنگامى كه از آب پر مى‏باشد ورود هوا به داخل آن امكان ندارد، نفوس انسانى نيز تا خالى و وارسته از صفات و ملكات نكوهيده نباشد، نور الهى چنان كه شايسته است قلوب آنان را روشن نخواهد نمود.

نفوس به هر نسبت كه از اين پليدى‏ها پاك شوند، انوار دانش بر دل آن‏ها اشراق بيشترى يافته و بخشش‏هاى يزدانى بر آن‏ها روى مى‏آورد.

به عكس نفوسى كه به غير خدا اشتغال دارند، معرفت و شناسايى پروردگار و حلاوت و دوستى و انس با او در دل آن‏ها جاى نخواهد گرفت و به هر اندازه كه تجرد نفس كمال يابد، ايمان و يقين بيشتر مى‏شود و صفات عاليه و فضائل كم‏نظير و بلندى كه نفس انسانى در آن مرحله از صفا و تجرد خواهان است بر او فرود مى‏آيد.

بدين جهت عباداتى كه به منزله نردبان ترقى و راه وصول به اين كمال است تشريع شده است.

چه پاره‏اى از آن‏ها انفاق مال و بخشيدن آنست كه باعث انقطاع انسان از آزمندى به دنياست مانند زكات و خمس و صدقات و اين انقطاع همان علت غايى تشريع انفاق است كه به اصطلاح دانشمندان به غرض از تشريع ناميده مى‏شود، اگر چه بهره بردن پاره‏اى از مردم بر آن مترتب است.

بعضى از آن‏ها خوددارى و اجتناب از شهوات و لذات است مانند روزه و پاره‏اى از آن‏ها به منظور پرداختن دل به ياد خداوند متعال و توجه آن به سوى او توأم با حركات خاص گوناگون جسمى است مانند نماز.

و معرفت حاصله از فكر و نور خلقت، يا معرفتى كه از به كاربردن قواعد منطقى حاصل مى‏گردد، در حصول آنچه گفته شد، از دوستى و انس با خداوند كافى نيست و اگر به اين‏ها توجه و انس به خداوند و دوستى او حاصل شود، سست بوده و پايدار نمى‏باشد.

اما آثار كامل و شايسته‏اى كه در نفس از مداومت و پيوستگى بر آن اعمال حاصل مى‏شود ثابت و استوار خواهد بود، چه همانا ميان نفس و بدن ارتباطى است و فعل و انفعالات آن‏ها در يكديگر مؤثر واقع مى‏شود.

آيا هنگامى كه عضوى را جراحتى برسد روان آدمى از جراحت متألم نمى‏شود؟

و بالعكس در مواقع هيجانات روحى و اضطراب‏هاى روانى كه در نتيجه عوامل مختلفى از قبيل مرگ عزيزان يا انجام كارهاى وحشت‏زا به انسان روى‏آور مى‏شود نمى‏بينى كه اعضاى بدن نيز متأثر شده و قطعه گوشت ميان پهلو و كتف به لرزه مى‏آيد.

و به عبارت ديگر: عكس العمل خود را به صورت رعشه دست و پا يا پريدگى رنگ رخسار و غيره نشان مى‏دهد.

بنابراين، همان طور كه قبلًا اشاره گرديد، مقصود از وضع و تشريع عبادات اين است كه انسان به آن وسيله مدارج كمال را قدم به قدم پيموده و به صفات ملكوتى آراسته شود، آنچه مسلم است اين است كه صورت ظاهرى هر عبادتى نقش و اثر مطلوبى در روح ايجاد كرده به موازات عبادات عضوى و اعمال جوارحى، آثار بسيار نيكويى در تنوير و اصلاحات نفسى از خود بجاى مى‏گذارد.

چنانچه حساً درك مى‏كنيم طهارت ظاهرى در پاكى و روشنى نفس تأثير دارد، مثلًا هنگامى كه به وضو مى‏پردازيم و به وسيله اين عمل به طهارت ظاهرى پى‏برديم در خاتمه اين عمل عبادى يك نوع حالت صفا و انبساط در روان خود احساس مى‏كنيم كه اين حالت قبل از انجام وضو در ما نبود و علت آن همان طور كه اشاره گرديد راز بستگى ميان روان و تن است و گرنه ظاهر بدن از عالم محسوس و روح نظر به اصل فطرتش از عالم ملكوت است و موقعيت آن در اين بدن مانند كسى است كه از موطن اصلى خويش دور گشته و غريب افتاده باشد، بنابراين هم چنان كه از معارف نفسى آثارى به بدن فرود مى‏آيد از اعمال جوارحى هم انوارى به سوى روح بالا مى‏رود.

حج اين عمل عظيم اسلامى و عبادى آنچه را كه ساير عبادات در بردارد، شامل است، بعلاوه رياضت‏هاى خاصى را نيز دارا مى‏باشد كه عبارتست از ترك وطن، رنج دادن به تن، گذشتن از مال، گسيختگى از آرزوها، تحمل مشقت‏ها، تجديد پيمان، حاضر شدن در مشاعر و آگاهى يافتن بر شعائر و ديدن آن‏هاست.

در افعال حج، خلوص نيت براى ياد خداى و روى آوردن به او به اقسام ديگر طاعات و عبادات نيز پديد مى‏آيد.

با اين كه بعضى از اعمال حج امورى هستند كه نفوس به حكمت و رموز آن آشنايى ندارند و عقول به معانى آن‏ها پى نمى‏برند، مانند افكندن سنگ‏ريزه به جمار و رفت و آمد بين صفا و مروه بر سبيل تكرار، مع هذا نمى‏توان ترديد نمود كه احكام خداوندى همگى داراى حكمت بالغه و مصالح و منافع عاليه است، منتهى مصلحت بعضى از آن ها روشن و بعضى پنهان و برخى به نحوى است كه بيشتر عقل‏ها به آن ها پى نمى‏برند و در اين قسم است كه نور كمال بندگى، به تمام حقيقتش محقق مى‏شود؛ زيرا در اعمالى كه حكمت و مصلحتش ظاهر باشد، چون انسان فطرتاً مايل به كمال است، تمايل به انجام آن عمل پيدا كرده و خود اين مطلب انگيزه‏اى براى انجام عمل مى‏شود و به فرمان‏بردارى كمك مى‏نمايد و كمال و حقيقت بندگى به آن آشكار نمى‏شود.

اما احكامى را كه خداوند مقرر داشته و عقل انسان از درك حقيقت آن عاجز و به كنه معنى و اثراتى كه بر آن مترتب است راه نمى‏يابد و طبيعت آدمى به آن انس ندارد، پذيرفتن آن نيست مگر به جهت صدور فرمان و قصد امتثال آن از حيث اين كه فرمان و دستور است و اطاعت آن واجب مى‏باشد.

انجام اين قبيل عبادات كه در تزكيه نفوس و برگرداندن آن ها از مقتضيات طبع و بدى و ستم و مايل گشتن نفوس به خداوند متعال و آراسته شدن به اخلاق حضرتش تأثير كامل دارد، شايسته است كه برترين انواع عبادت باشد.

ندانستن حكمت و مصلحت، خصوصيات خواسته شده در برخى از عبادات، از حيث كميت و كيفيت، براى بعضى از مردم باعث تعجب و حيرت گشته و علت آن همانا ندانستن حقايق رازهاى تعبدات و انوار مكنونه در مجاهدات است.

هر عملى كه بايد به قصد قربت انجام گيرد هر اندازه كه دور از تصرفات عقلى باشد، خصوصاً اگر انسى به آن عمل نباشد و كلفت و مشقتى نيز در بر داشته باشد حصول مقام بندگى و تعبد به آن عالى‏تر و ارزنده‏تر است و به انجام اينگونه عبادات است كه جان آدمى در برابر حضرت حق تعالى قرار مى‏گيرد و در دو جهان به راهى كه پايدار است رهنمون مى‏شود.

چه عالى و شيرين است كه انسان در برابر صدور تمام فرامين مولا كه سرچشمه در علم و عدل و حكمت او دارد و چيزى جز جلب منفعت براى انسان و دفع ضرر از او در بر ندارد تسليم باشد و آن فرامين، محض خاطر آن عزيز انجام گيرد و در درون و برون و ظاهر و باطن آدمى نسبت به آن فرامين هيچ چون و چرايى وجود نداشته باشد كه چون و چرا كار متكبران و دورى از اجراى قوانين حق، راه مفسدان است.

منبع
  • پایگاه عرفان