شناخت موانع در اجرای مسئولیت بندگی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلاة و السلام علی سید الانبیاء والمرسلین ابی القاسم محمد وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین
در اجرای مسئولیتهایی که هر انسان در برابر نعمتهای مادی و معنوی خدا دارد، ممکن است موانع خود را نشان بدهند و هر کدام از این چهار مانع به تنهایی میتوانند درِ تمام سعادتها را به روی انسان ببندند و درِ همه شرها را به روی انسان باز کنند؛ یعنی هر کدام از این چهار مانع توانایی دارند دنیا و آخرت انسان را از بین ببرند و آدمی را هلاک کنند.
پاسخگویی همگانی در برابر نعمتها
قرآن کریم هر مرد و زنی را در برابر عنایتهای مادی و معنوی حضرت حق شدیداً مسئول میداند و مسأله مسئولیت، مسأله معمولی و عادی نیست. عمل به مسئولیتها، امتیاز انسان نسبت به تمام موجودات روی زمین است. البته اگر اجرای این مسئولیتها با عشق واخلاص کامل آمیخته شود، انسان از ملائکه الله هم برتر میشود. قرآن کریم میفرماید:
)انَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَـرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اولئكَ كانَ عَنْهُ مَسْئوُلا([1]
و در آیه دیگری خطاب به پیامبر عزیز اسلام (ص) میفرماید که به پروردگارت قسم از هر مرد و زنی از آنچه مسئولیت بر عهده داشتهاند در قیامت سؤال میکنند:
)فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعين * عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون([2]
این سؤال از مسئولیت، از پیامبران هم هست. قرآن کریم در باره پیامبران میفرماید:
)وَ لَنَسْأَلَنَّ الْمـُرْسَلِينَ([3]
و نیز خداوند متعال میفرماید در روز قیامت که مردهها را زنده کردم و از خانه قبر وارد سرزمین محشر شدند دستور میدهم آنها را نگه دارید، چون آنان مسئولند و باید نسبت به آنچه از آنان سرزده پاسخگو باشند:
)وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون([4]
البته همین مسئولیت به نظر اولیای خدا از بالاترین عنایتهای خدا به انسان است و چون گوهر مسئولیت و گوهر وظیفه و تکلیف از همه گوهرهای دریای حیات قیمتش بیشتر است، دشمنان بیشتری هم دارد.
تسلط شیطان بخاطر ضعف انسان
این را هم باید توجه داشت که مسأله سلطه و حاکمیت دشمن، از ناحیه قدرت فراوان دشمن نیست، بلکه به واسطۀ تقصیر و کوتاهی انسان است. آنقدر که در قرآن کریم به خود انسان حمله شده به دشمنان او حمله نشده است. در قرآن کریم یک جا ندارد که بفرماید: قُتِلَ الشِّیْطان یا قُتِلَ العَدُّو، اما دارد: قُتِلَ الانسان، چراکه میگوید مرده باد آنکس که دشمن را راه داد و درِ زندگی و حیاتش را به روی دشمن باز کرد، یعنی مرده باد آنکس که آغوشش را باز کرد و به دشمن گفت بیا که من تو را میپذیرم: )قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَه!([5]
پس اگر انسان جاده برای دشمن نسازد و زمینه را آماده نکند و آغوش نگشاید، شیطان قدرت ندارد به طرف انسان بیاید و بر او مسلط شود. انسان یک موجود عظیمی است که خداوند متعال در بارهاش چیزهای فراوانی فرموده است:
)وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَم([6]
)لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويم([7]
)إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة([8]
)وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها([9]
و چطور با این همه توان، دشمن جرات دارد به انسان شبیخون بزند؟ پس، این خود انسان است که با دشمن رفیق میشود و به او میگوید آماده هستم که به من شبیخون بزنی. این است که در قرآن کریم نمیگوید: قتل الشیطان، بلکه میفرماید: قتل الانسان.
البته همان خدایی که سختترین حملات را متوجه انسان کرده است و فرموده است: )قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَه([10]، همین پروردگار درباره انسانهایی که برای حمله به انسانیت او زمینه به دشمن نمیدهند، چقدر عالی حرف زده است! آیاتی که از انسان مؤمن تعریف میکند آیات عجیبی است!
بیجهت نبوده که امیرمؤمنان (ع) فرموده است که اگر خدا جلو مردن بیداران عالم را نمیگرفت، آنان در برخورد با حقایق جان میدادند و نمیتوانستند در این دنیا بمانند. آنان با یک «بارک الله»ی خدا جان میدادند. مگر تحسین و «بارک الله» خدا کم است؟ وقتی خداوند متعال به بندهاش میگوید بارک الله، این تَفضّل بسیار بزرگی است!
حضرت صادق (ع) میفرماید: اینگونه بندگان محل طوافشان فقط و فقط حریم قدس الهی است و دور هیچ چیز دیگر نگشتهاند و نمیگردند و هیچکس هم نمیتواند کاری کند که دور غیر خدا بگردند.
پیشگیری از تسلط شیطان
یکی از این چهار مانعی که قرآن کریم هشدار میدهد که میتواند مانع انجام مسئولیتهای انسان شود، شیطان است:
)كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْك([11]
از عنایات پروردگار این است که قبل از توجه دادن انسان به مسئولیتش، دشمنان او را معرفی کرده و این همان مسأله پیشگیری است.
پزشکان میگویند که ما برای رفع امراض دو کار باید انجام دهیم؛ یکی معالجه و دیگری هم پیشگیری، و نیز میگویند که پیشگیری مهمتر است و ما نباید بنشینیم که مردم مملکتمان مریض بشوند و بعد ما معالجه را شروع کنیم، بلکه ما باید جلوی مریض شدن آنان را بگیریم. پروردگار بزرگ عالم نیز خواسته است که جلوی مریض شدن انسان را بگیرد، مگر این که آدم سالم این عنایت او را نخواهد و خودش را مریض بکند که البته اگر خودش را مریض کرد و مرض او هم ادامه یافت و با آن مرض از دنیا رفت، حتما اهل جهنم است!
امکان درمان تسلط شیطان
اما اگر باز وسط کارش تلخی مرض را فهمید و بیدار شد دوباره طبیب آماده است که او را معالجه کند و نمیگوید چون خودش را مریض کرده است من قبولش نمیکنم و یا بگوید من از تو بدم میآید و قبلا به تو گفته بودم با این عوامل مریض میشوی و حالا که گوش به حرفم ندادی برو دیگر تا بمیری و هلاک بشوی! نه، او این کار را نمیکند و دوباره به معالجهاش میپردازد. البته بهترین راه همان است که آدم از اول طبق نسخه طبیب کاری کند که مریض نشود.
سختی درمان
بزرگان دین امثال مرحوم فیض کاشانی که محقق در آیات قرآن کریم و روایات بودهاند، میفرمایند که این مریض کردن خود علاوه بر این که خیانت شخص به خود است، سختی برگشت به سلامتی را هم در پی دارد. چراکه علاج امراض روحی و قلبی با علاج امراض بدنی تفاوت دارد. مرض بدنی درد دارد و با گیاه و یا داروی شیمیایی خوب میشود، اما مرض روحی و قلبی گاه لذت ظاهری نیز دارد و مریض، خیلی سخت به حرف گوش میدهد، چون طبیب روحی به مریض میگوید که راه علاجش فقط پرهیز کامل است و کسی هم که لذت گناه را چشیده است چگونه میتواند براحتی به حرف طبیب گوش بدهد؟!
کمی توبه واقعی
من گمان نمیکنم از هر هزار نفر گناهکار، پنجاه نفر توبه واقعی کرده باشند. مثلا از میان دزدها چند نفرشان مثل فضیل بن عیاض[12] برگشتهاند. پس شخصی که خودش را با گناه، به بیماری روحی مبتلا میکند، برگشتش به عافیت و سلامتی کار بسیار مشکلی است.
بنابراین نباید خودمان را مریض کنیم به امید این که سال دیگر شب احیا میرویم و خودمان را خوب میکنیم. ما هر کداممان به گناهی آلوده هستیم، بیست ماه رمضان یا سی محرم وصفر هم بر ما گذشته است، پس چرا تا حالا خوب نشدهایم؟ کدامیک از ما در ماه رمضان و یا روز عاشورا برای همیشه توبه کردهایم و یا ترک غیبت کردهایم؟ کدامیک از ما معالجه شدهایم؟ این است خطر! این بدبختی است که گریبان یک انسان را میگیرد و بنابراین حق با خداست که به انسانی که دشمن را راه میدهد حمله کند. دشمن که از اول به صراحت گفته است که من دشمن انسان هستم. او همان ابتدا گفت: )فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين([13]
اصلا او به خدا گفت که من تو را نمیخواهم و خدا هم به او فرمود من هم تو را نمیخواهم: )فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيم([14] و حساب هر دو تسویه شد، اما این ما هستیم که چهل سال است بازی درمیآوریم و تکلیفمان را روشن نمیکنیم. کدام گناه را که به آن آلوده بودهایم از آن جدا شدهایم؟ چگونه توبه و آشتی کردهایم؟ آشتی یعنی از گناه برگشتن و شب احیاء یعنی معاهده کردن با خدا که ما بنده تو هستیم، اما ما که هنوز بنده نشدهایم، پس شبهایی که بر ما گذشته در حقیقت، احیا نبوده است، آنها قرص مسکّن بوده است!
پی نوشت ها:
[1]. اسراء (17): 36؛ گوش و چشم و دل كه ابزار شناخت هستند مورد پرسش قرار خواهند گرفت.
[2]. حجر (15): 92 ـ 93؛ به پروردگارت سوگند! از همة آنان يقيناً بازخواست ميكنم. از اعمالي كه همواره انجام ميدادند.
[3]. اعراف (7): 6؛ و از پيامبران در مورد تبليغِ دين قطعاً پرسش خواهيم كرد.
[4]. صافات (37): 24؛ و بر سر راه دوزخ نگاهشان داريد كه مسلّماً مورد بازپرسي قرار خواهند گرفت.
[5]. عبس (80): 17؛ مرگ بر اين انسان مغرور! كه به نعمتهاي معنوي و مادّي چه ناسپاس است!
[6]. اسراء (17): 70؛ مسلّماً فرزندان آدم را با عطاكردنِ همة امكاناتِ لازم گرامي داشتيم.
[7]. تین (95): 4؛ ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال آفريديم.
[8]. بقره (2): 30؛ (به یاد آر زمانی كه پروردگارت به فرشتگان گفت:) من قراردهندۀ جانشيني با استعدادهاي ويژه در زمين هستم.
[9]. همان: 31؛ خداوند اسامي همۀ حقایق را به آدم آموخت.
[11]. حشر (59): 16؛ داستان منافقانی كه كافرانِ اهل كتاب را با وعدة دروغ فريفتند، چون داستان شيطان است که به انسان گفت: كافر شو! وقتي كافر شد، شیطان گفت: من از تو بيزارم، و كُفرت را بر عهده نميگيرم، من از خدا پروردگار جهانيان ميترسم!
[12]. ابو على، فضيل بن عياض بن مسعود بن بشر تميمى فندينى، زاهد مشهور و يكى از مردان طريقت. در ابيورد از شهرهاى خراسان متولد شد و گويند در سمرقند به دنيا آمد و در ابيورد پرورش يافت. از اصحاب امام صادق (ع) و موثقى بلند پايگاه بود و گفتهاند با اين منزلت مردى عامى بود. وى در آغاز كارش عيّارى بود كه ميان ابيورد و سرخس راهزنى مىكرد و سبب توبهاش اين شد كه به كنيزكى عشق مىورزيد و هنگامى كه براى رسيدن به او از ديوارى بالا مىرفت شنيد كسى اين آيه را تلاوت مىكند: أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ - آيا براى آنان كه ايمان آوردهاند وقت آن نرسيده است كه دلهايشان به ياد خدا سر سپارد؟» گفت: پروردگارا آن زمان رسيده است، و از آنجا منصرف شد و شب را در ويرانهاى به سر آورد كه گروهى در آن گرد آمده بودند. برخى مىگفتند. كوچ كنيم و برخى مىگفتند: تا صبح درنگ كنيم كه فضيل بر سر راه ايستاده است و ما را غارت كند. پس فضيل توبه كرد و ايشان را ايمن ساخت و خود از سروران بزرگ شد و به كوفه درآمد و در آنجا به استماع حديث پرداخت. سپس به مكّه رفت و آنجا مجاور ماند تا به سال 187 درگذشت و قبرش همان جاست. سفينهٔ البحار / ج7 / 103 / الفضيل بن عياض.
[13]. ص (38): 82؛ گفت: پس به عزتت سوگند كه همة آدميان را گمراه خواهم كرد.
[14]. همان: 77؛ خدا گفت: از اين مقام كه مقام فرشتگانِ مطيع است بيرونرو، كه تو راندهشدهاي!
ادامه دارد . . .