نويسنده: بهاء الدين خرمشاهي
21) تجويد و ترتيل:
به تعريفي ساده، تجويد علم و قواعد درست خواندن، و ترتيل، هنر درست خواني قرآن مجيد است. تجويد از علوم شرعي و علوم قرآني است. قدمت آن به عصر رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم) و مواظبت ايشان بر اداي درست کلمات قرآني و آموختن درست خواني قرآن بازمي گردد. امت اسلامي همچنانکه به فهم معاني قرآن و اقامه ي حدود آن متعبد بوده اند، به درست خواندن الفاظ و اصطلاحاً اقامه ي حروف آن هم به صفتي که از ائمه ي قرائت دريافت مي کردند، کوشا بودند و اين تلقي شفاهي سينه به سينه از طريق قاريان و مُقريان و نهايتاً به سنت و قرائت رسول اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم) منتهي مي شده است که مخالفت با آن يا عدول از آن جايز نيست و تشبه به آن و پيروي هر چه دقيق تر از آن، هدف اعلاي علم تجويد است. تجويد از شعب علم قرائت است. فرق آن با قرائت اين است که علم قرائت متصدي ضبط صحيح کلمات قرآن است که هم اعراب آن درست باشد و هم ثبت و ضبط کلمات که مثلاً « طلح » درست است يا « طلع ». اما تجويد بعد از علم قرائت و ضبط متن مجال ظهور مي يابد و به اداي شفاهي درست کلمات مربوط مي گردد. ابن الجزري ( م 833 ق ) قرآن شناس و قرائت پژوه معروف در تعريف ديگري از تجويد مي نويسد: « تجويد آرايه ي تلاوت و پيرايه ي قرائت است و عبارت است از اعطاي حقوق حروف به آنها و حفظ ترتيب و مراتب آنها و بازآوردن حرف به مخرج و اصل آن و پيوستن آن به نظيرش و تصحيح تلفظ و تلطيف نطق با نظر به صيغه و ساختمان هر کلمه بدون اسراف و تکلف و افراط » ( النشر، ابن الجزري، 211/1 ). مبحث وقف و ابتدا هم از مباحث تجويد است و وقف يعني درنگ کردن و در اصطلاح تجويد جدا ساختن کلمه است از مابعدش ( براي تفصيل ــــ مقاله ي « تجويد » در همين کتاب ). ترتيل يعني هنر درست و شمرده و شيوا خواندن قرآن مجيد و در قرآن چند بار و روشن تر از همه در آيه ي سوم سوره ي مزمل به آن توصيه شده است: و رتل القرآن ترتيلاً ( و قرآن را شمرده و شيوا بخوان ). وقتي درباره ي همين آيه ي قرآني از اميرالمؤمنين (عليه السّلام) پرسيدند فرمود: « الترتيل تجويد الحروف و معرفة الوقوف » ( ترتيل، خوب ادا کردن حروف و آشنايي به وقفهاي قرآن است ) ( النشر، ابن الجزري، 209/1 ). همين ابن الجزري در تعريف ترتيل مي نويسد: « پيوسته و آهسته خواندن بدون شـتاب است و قرآن بدون شتاب و به تأني نازل شده است » [و بايد به همان نحو با تأني خوانده شود] ( پيشين، 207/1-208 ) ( براي تفصيل ـــــ مقاله ي « ترتيل » در همين کتاب ).22) قصص قرآن:
يکي از مضامين سراسري و تکرار شونده ي قرآن مجيد، قصص انبيا و اقوام و نيز ساير قصه هاست، که غالباً دربردارنده ي نکته ها و عبرتهاست. بررسي و شناخت قصه هاي قرآني، خود يک شعبه از علوم قرآني را تشکيل مي دهد. چنان که در اشاره به سبک قرآن مجيد گفته شد، بيان قرآني پيگير، دنباله دار، پيوسته و متحدالمضمون نيست، بلکه همچون دسته گلي است از گل هاي رنگارنگ، و تلفيقي است از مضامين متعدد و بندرت يک داستان از آغاز تا انجام به دنبال هم مي آيد. استثناهاي معروف يعني بيان سراسري، عبارت است از داستان حضرت يوسف (عليه السّلام) و برادرانش که به صورت يکپارچه سراسر سوره ي يوسف را در بر مي گيرد. و داستان موسي در سوره ي طه، و داستان داوود (عليه السّلام) در سوره ي « ص » و داستان سليمان (عليه السّلام) در سوره ي نمل، يا نوح (عليه السّلام) در سوره ي نوح، يا هود (عليه السّلام) در سوره ي هود. ولي داستان يونس در سوره ي يونس حتي به اندازه ي چند آيه هم نيست. و داستان ابراهيم (عليه السّلام) فقط در سوره ي ابراهيم نيست. و در سوره ي ابراهيم، فقط داستان ابراهيم (عليه السّلام) نيست، بلکه مضامين و قصص ديگر هم هست. و بقيه و بلکه عمده ي داستان ابراهيم (عليه السّلام) را بايد در سوره ي بقره و سوره هاي ديگر يافت. اشاره به ابراهيم (عليه السّلام) در 15 سوره ي قرآن پراکنده است ( فرهنگ موضوعي قرآن، ذيل « ابراهيم » ) يا همچنين داستان موسي (عليه السّلام) در 21 سوره پراکنده است ( پيشين، ذيل « موسي » ). نيز گفتني است که قصص قرآن، اعم از قصص انبياست. يعني در قرآن، داستان هايي جز قصص انبيا هم هست. از جمله داستان اصحاب کهف، يا داستان قارون در سوره ي قصص. بعضي شخصيت ها يا اعلام قصص قرآن عبارت است از: آدم، آزر، ابليس، ادريس، ارم ذات العماد، اسحاق، اسماعيل، اصحاب الاخدود، اصحاب الرس، اصحاب الرقيم ( که با اصحاب کهف يکي است )، اصحاب السبت، اصحاب السفينه، اصحاب الصفه ( بدون بردن نام آنها )، اصحاب الفيل، اصحاب القريه، اصحاب الکهف، بني آدم، بني اسرائيل، تُبع، ثمود، جالوت، جن، حواء ( بدون بردن نام )، حواريون، خضر ( رجل صالح )، داود، ذوالقرنين، ذوالکفل، روم، زکريا، زليخا ( بدون اسم )، زيد بن حارثه، زينب بن جحش ( بدون اسم )، سامري، سبأ، سحره، سليمان، شعيب، صالح، طالوت، عاد، عُزير، عيسي بن مريم، فرعون، قارون، کنعان بن نوح ( بدون اسم )، لقمان، لوط، حضرت محمد بن عبدالله ( صلي الله عليه و آله و سلم)، مدين، مريم، مؤتفکات ( شهرستان هاي لوط )، موسي، نصاري، نمرود، نوح، هابيل و قابيل، هاروت و ماروت، هارون، هامان، هود، يأجوج و مأجوج، يحيي، يعقوب، يونس، و يهود ( براي تفصيل ـــ فرهنگ موضوعي قرآن، ذيل « قصص قرآن » ).23 ) فقه يا احکام قرآن:
قرآن مجيد که در اصطلاح فقه و اصول به آن « کتاب » مي گويند، اولين و مهمترين مصدر تشريع احکام و منشأ فقه اسلامي است. « قرآن، جامع قوانين الهي و معيار سنجش اخبار و احاديث بوده و خواهد بود و بر همين اساس است که از زمان نزول بر پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم) تا به امروز و براي هميشه به عنوان اولين مرجع احکام مورد توجه فقهاي اسلامي بوده و خواهد بود. و در تاريخ فقاهت و اجتهاد، خود گواه اين مدعاست. » ( منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي، نوشته ي محمد ابراهيم جناتي، 6 ). معروف است که آيات فقهي يا آيات الاحکام در قرآن مجيد در حدود پانصد آيه است ( پيشين، 13، 14 ). ولي استنباط از قرآن، نياز به معارف بسيار و احاطه بر علوم زباني و ادبي ( از جمله لغت و نحو و معاني و بيان ) و علوم قرآن ( از جمله شناخت ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و اسباب نزول ) و علوم شرعي و مبادي فقه و اصول دارد تا في المثل محقق دريابد که هر امري در قرآن حاکي از وجوب نيست، و هر وجوبي با امر بيان نمي شود و گاه نهي در قالب نفي و اخبار جانشين انشاء است. عملاً اگر کسي به درجه ي اجتهاد نرسيده يا لااقل قريب الاجتهاد نباشد، استنباط فقهي اش از قرآن، اتقان و اعتبار علمي ندارد. همين مسأله است که مسأله حجيت ظواهر قرآن را که پيشتر هم از آن بحث کرديم، به آساني نمي توان پذيرفت ( نيز ــــ « در حجيت کتاب »، در اصول فقه، تأليف محمد رشاد، 200 ). مراد از اين ترديد، تأييد يا تقويت موضع اخباريان نيست که کتاب را به شرط سنت و فقط از طريق سنت قابل فهم مي دانند، غافل از آنکه ائمه اطهار، (عليهم السّلام)، قرآن را ميزان و محک صدق اخبار منقول از خود شمرده اند، بلکه مراد ما تأييد موضع اصوليان و بيان ضرورت و اهميت اجتهاد است. و نهايتاً چنانکه محققان گفته اند قرآن مجيد با آنکه قطعي الصدور است، ظني الدلالة است. ( نيز ــــ اصول فقه، مظفر، ترجمه ي عليرضا هدايي، 47/2-48 ). فقها و قرآن پژوهان فقهي مشرب همه ي مذاهب اسلامي، کتب بسياري در فقه قرآن يا احکام القرآن تأليف کرده اند. قديمي ترين آنها آيات الاحکام اثر محمد بن سائب کلبي است ( م 146 ق ) و از امهات متوني که در اين زمينه موجود و مدار تحقيق و مراجعه است، اين آثار است: فقه القرآن، تأليف قطب راوندي ( م 573 ق )؛ کنز العرفان في فقه القرآن، تأليف فاضل مقداد سيوري ( م 826 ق ) که تحت عنوان تفسير شاهي به فارسي درآمده است؛ زبدة البيان، تأليف مقدس اردبيلي ( م 993 ق ) ؛ قلائد الدرر في آيات الاحکام بالاثر، تأليف احمد بن اسماعيل جزائري ( م 1150 ق ) ؛ مسالک الافهام في تفسير آيات الاحکام، تأليف فاضل جواد کاظمي ( اواسط قرن يازدهم هجري )؛ آيات الاحکام، تأليف محمد باقر قاييني ( م 1352 ق ). و در عصر جديد دو اثر خوش تدوين در اين زمينه از سوي دانشمندان شيعه عرضه گرديده است. نخست، ادوار فقه ( مجلد دوم ) اثر محمود شهابي، ديگر احکام قرآن، اثر محمد خزائلي ( نيز ــــ منابع اجتهاد پيشگفته، 9-10 که 32 اثر از آثار فقهاي شيعه و دهها اثر از فقهاي ساير مذاهب اسلامي را معرفي کرده است ).24 ) ترجمه ي قرآن:
درباره ي جواز ترجمه ي قرآن، قرنها بين علما و فقهاي مذاهب اسلامي بحث و اختلاف نظر بوده است و چون اغلب فقها و ائمه اربعه ي اهل سنت ( جز ابوحنيفه که قول اولش بر جواز بوده، سپس آن را موکول به ندانستن عربي کرد ) حکم داده اند که خواندن فاتحه و سوره در نماز جز به عربي روا نيست، بعضي استنباط کرده اند که شايد اصولاً ترجمه ي قرآن به هيچ زباني روا نيست. اما سابقه ي ترجمه ي قرآن بسيارکهن است و معروف است که سلمان فارسي بسم الله الرحمن الرحيم را به « نام يزدان بخشاينده » ترجمه کرده بوده است. ( تاريخ قرآن، راميار، ص 653 ). در اين زمينه قولي مهم وجود دارد. سرخسي در کتاب المبسوط ( قاهره، 1324 ق، 37/1 ) مي نويسد: اهل فارس نامه اي به سلمان فارسي نوشتند که فاتحه را براي آنان به فارسي بنويسد، و نوشت. آنگاه آنان آنچه را که نوشته بود در نماز مي خواندند، تا زبانشان نرم [ و قادر به تلفظ عربي ] شد. و اين امر را به نبي اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم) عرض کردند، حضرت انکاري نفرمودند. » عبداللطيف طيباوي ( 1910-1981 ) مقاله ي پرباري تحت عنوان « احکام ترجمة قرآن الکريم و تاريخها » نوشته است ( ــــ مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق، المجلد الرابع و الخمسون، الجزء الثالث، شعبان 1399 ق/ 1979 م، صص 635-660 ) طيباوي با نقد تاريخي و اظهار اينکه در عهد رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم) ايرانيها اسلام نياورده بودند، تا چنين مشکلي برايشان پيش آيد، اين قول را رد مي کند. استاد محمد حميدالله که استدراکاتي بر مقاله ي طيباوي در همان نشريه ( المجلد الخامس و الخمسون، الجزء الاول، صفر الخير 1400 ق/1980 م، صص 362-365 ). نوشته است، نقد و جرح طيباوي را در اين مورد رد مي کند و مي گويد در روايت « بلاد فارس » نيامده است، بلکه « قوم من الفرس » آمده است و بين صحابه و بين بسياري از ساکنان يمن، ايرانيان مسلمان بسيار بوده اند. ابوحنيفه نخستين فقيه بزرگي است که به جواز قرائت قرآن به فارسي در نماز فتوا داده است، و بر مبناي رأي او بعضي از يارانش به جواز ترجمه ي قرآن در نماز به زبان هاي ديگر از جمله ترکي، هندي، سرياني و عبري رأي داده اند. ابويوسف و شيباني، معاصران ابوحنيفه، با او مخالفت ورزيده و قرائت قرآن را به فارسي فقط براي کسي که عاجز از قرائت عربي باشد، تجويز کرده اند. بعضي از محققان نيز برآنند که ابوحنيفه بعدها از قول خود بازگشته است. ( ــــ الهداية في الفروع، تأليف علي المرغيناني، هند، 1302 ق، 86/1 ). از قدما، سيوطي و از معاصران، محمد رشيد، رضا در تفسير المنار (313/9، 319-320 ) قائل به رجعت ابوحنيفه از حکم خود شده اند. گويا پيروان ابوحنيفه در گذشته و حال به اين جواز عمل نکرده اند. و همواره نماز را به عربي خوانده اند. قوي ترين حجت طرفداران ترجمه ي قرآن اين است که خداوند مي فرمايد: لاَ يُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا ( بقره، 285 ). با اين وصف، شافعي چنين حکم داده است که قرائت قرآن جز به عربي جايز نيست، زيرا قرآن به اين زبان نازل شده است و به زبان ديگر، و در ترجمه، ديگر قرآن نيست؛ و معجزه بودن قرآن منوط به عربي بودن آن است؛ و چون به زبان ديگر ترجمه شود، صفت اعجازش از بين مي رود. ولي کسي که عاجز از قرائت به عربي باشد، بايد در نماز به جاي قرائت سوره هاي قرآن، تسبيح يا تهليل گويند ( ــــ مقاله ي طيباوي؛ پيشگفته، صص 640-641 ). جاحظ بر آن است که ترجمه ي شعر عربي ممکن نيست، زيرا چون حکمت عرب ( شعر عربي ) به غير عربي بر مي گردد، اعجاز و هنرش بر باد مي رود. سپس مي گويد که ترجمه ي قرآن از شعر هم دشوارتر و خطرات آن بزرگتر است. ( ــــ کتاب الحيوان، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1353 ق، 74/1-77 ). اخوان الصفا هم قائل به ترجمه ناپذيري قرآن اند. ( ــــ رسائل اخوان الصفا، قاهره، 1347 ق/ 1928 م، 153/3، 171، 353 ). در عصر جديد محمدرشيد رضا قائل به غير ممکن بودن ترجمه ي قرآن به هر زبان ديگر، و لزوم جهد بليغ هر مسلمان براي حفظ بعضي سوره هاي قرآن براي قرائت در نماز است، ولي جز در مورد نماز، ترجمه ي آزاد با تفسيري يا نقل به معني را بي اشکال مي داند. و شيخ مصطفي المراغي، شيخ جامع الازهر و صاحب تفسير معروف، بر وفق مذهب حنفي، قرائت ترجمه ي حروف به حرف قرآن را به زبان هاي ديگر در نماز جايز مي دانست و ترجمه ي قرآن را به زبان هاي ديگر مفيد مي شمرد و تشويق مي کرد، چنانکه به پيکتال که اصلاً انگليسي بود و اسلام آورده بود، در ترجمه ي قرآنش به انگليسي مدد مي رساند. از سوي ديگر علماي شيعه، جز در مورد نماز، همواره طرفدار جواز و لزوم ترجمه ي قرآن بوده اند ( از جمله ــــ رأي و نظر صريح آيت الله خويي در البيان، تعليقه ي 5 ). ترجمه ي قرآن به فارسي گويا ( قطع نظر از يک ترجمه ي کهن سندي که محفوظ نمانده است ) قديمي ترين و نخستين ترجمه ي قرآن به زبان ديگر است و بيش از هزار سال پيشينه دارد. تاکنون قديمي ترين ترجمه ي فارسي، ترجمه ي تفسير طبري دانسته مي شد، که در اواسط قرن چهارم هجري در ماوراءالنهر، به دستور منصور بن نوح ساماني، و تجويز علماي عصر، صورت گرفته است. اما ترجمه ي معروف به قرآن قدس که در سال هاي اخير به کوشش دکتر علي رواقي انتشار يافته است، از آن هم کهن تر مي نمايد. ترجمه ي قرآن موزه ي پارس، که تصحيح و طبع آن نيز به کوشش دکتر رواقي انجام گرفته، ترجمه اي ناقص اما بسيار ارزشمند، از حدوداً اوايل قرن پنجم هجري است.الف ) ترجمه ي انگليسي مسلمانها از قرآن:
1 ) ترجمه ي محمد ابوالحکيم خان ( پاتيالا، 1905 م، ترجمه اي تحت اللفظي و داراي تمايلات قادياني است ). 2 ) ميرزا حيرت دهلوي ( دهلي، 1912م؛ نثر ترجمه ضعيف است ). 3 ) ابوالفضل ميرزا ( الله آباد، 1912 م، همراه با اندکي يادداشت ). 4 ) محمد مارمدوک ويليام پيکتال ( لندن، 1930 م؛ داراي نثر فاخر و سبک کتاب مقدس است. اين ترجمه تا سال 1980 م، 24 بار به طبع رسيده است. از بهترين ترجمه هاي انگليسي قرآن است ). 5 ) عبدالله يوسف علي ( لاهور، 1934-1937. اين ترجمه تا سال 1988 م، 35 بار به چاپ رسيده است؛ داراي يادداشت هاي توضيحي بسيار در پاي صفحات. از بهترين ترجمه هاي قرآن به انگليسي ). 6 ) عبدالمجيد دريابادي ( لاهور، 1941-1957 م، همراه با يادداشت. ترجمه اي است دقيق با نثر انگليسي خوب ). 7 ) علي احمدخان جولندري ( لاهور، 1962 م؛ ترجمه اي ضعيف و داراي اشتباهات ) 8 ) ميراحمدعلي ( کراچي، 1964؛ همراه با يادداشت هاي بسيار از نظرگاه شيعه ي اماميه، با بحثي جامع در رد تهمت تحريف قرآن ) 9 ) عبدالرحمن طارق و زين الدين گيلاني ( لاهور، 1966 م، بدون متن قرآن، اثر متوسط ). 10 ) سيدعبداللطيف ( حيدرآباد، 1969 م، بدون متن قرآن، و بدون يادداشت، اثري متوسط ). 11 ) ميرهاشم علي ( توکيو، 1974 م. همراه با تقسيمات جديد و داخلي سوره ها با نثر خوب ). 12 ) تقي الدين هلالي و محمد محسن خان ( شيکاگو، 1977 م. با توضيحاتي برگرفته از تفسير طبري و ابن کثير. داراي گرايش هاي سلفي ). 13 ) محمد احمد مفسر ( لندن، 1979 م. ترجمه اي است تفسيرآميز و داراي آراء غريب در تفسير ). 14 ) محمد اسد ( جبل طارق، 1980 م. مترجم از يهوديت به اسلام درآمده است. او بعضي مسلمات قرآني از جمله افتادن ابراهيم در آتش و سخن گفتن عيسي در مهد را منکر است و به نحو ديگر ترجمه و تفسير مي کند. همراه با يادداشت هاي توضيحي وتفسيري و چند مقاله ي ضميمه ). 15 ) محمود ي. زيد ( بيروت، 1980 م؛ مبتني بر ترجمه ي ن.ج. داود از قرآن، و گاه اشتباهات ترجمه ي او را تکرار مي کند ). 16 ) شيخ محمد سرور ( الم هورست، 1981 م. به ميزان نود درصد اقتباس و انتحال از ترجمه ي محمدعلي لاهوري از قرآن است، و در فهرست موضوعي اش مدخلهايي از معتقدات شيعه مانند امامت، شهادت حسين بن علي (عليه السّلام)، خمس، و غيره وارد شده، حال آنکه ترجمه اصولاً فاقد يادداشت هاي توضيحي است ). 17 ) احمدعلي ( کراچي، 1984 م. آراء اصالت عقلي غريب و شاذي درباره ي جهنم و سنگباران لشکر حبشه و نظاير آن دارد که در ترجمه اش منعکس است ). 18 ) ت.ب. اروينگ ( ورمونت، 1985 م؛ نخستين ترجمه ي قرآن به انگليسي امريکايي. نه متن قرآن را به همراه دارد و نه يادداشت هاي توضيحي. درباره ي اين ترجمه ــــ مقاله ي بهاءالدين خرمشاهي در کتاب سير بي سلوک، و کتاب حاضر ). 19 ) م.م. خطيب ( لندن، 1986 م. ترجمه اي خوشخوان با نثري پاکيزه و بدون گرايش به نثر کتاب مقدسي، به نحوي که در ترجمه پيکتال، يوسف علي، و دريابادي ديده مي شود. شامل مقدمه اي درباره ي اسلام و سيره ي نبوي و يادداشت هاي توضيحي. داراي معدودي بي دقتي در ترجمه ي بعضي آيات. 20 ) م. فاطمي ( لاهور، بدون تاريخ ).ب ) ترجمه ي انگليسي غير مسلمان ها از قرآن:
21 ) محمدعلي ( لاهور، 1917 م. تا سال 1988 م بيش از ده بار به طبع رسيده است، داراي گرايش قادياني از جمله در نفي خاتميت پيامبر حضرت رسول ( صلي الله عليه و آله و سلم)، و انکار بعضي معجزات منعکس در قرآن؛ زبان ترجمه هم پاک و پيراسته نيست ). 22 ) غلام سرور ( سنگاپور، 1980 م. تا سال 1988 م 8 بار چاپ شده است. داراي گرايش هاي قادياني. در مقدمه، نقد درخشاني درباره ي ترجمه هاي قرآن به قلم سيل، رادول، پامرو محمدعلي دارد. متن قرآن و نيز يادداشت هاي توضيحي به همراه ندارد ). 23 ) شيرعلي ( لاهور، 1955 م. تا سال 1988 م 13 بار تجديد چاپ شده است. اين ترجمه، ترجمه ي رسمي قاديانيهاست و آراء و عقايد آنان را در ترجمه ي خود بيش از ديگران راه داده است. 24 ) صلاح الدين پير ( امين آباد، 1960م. اين ترجمه هم داراي گرايش هاي قادياني است ). 25 ) خادم رحمان نوري ( شيلونگ، 1964 م. داراي تمايلات قادياني و صوفيانه ). 26 ) ملک غلام فريد ( ربوه، 1969 م. اين ترجمه همراه تفسيري است که مبتني بر ترجمه ي اردوي ميرزابشيرالدين محمود احمد است. داراي گرايش هاي قادياني است ). 27 ) ظفرالله خان ( لندن، 1970 م. از ترجمه هاي قابل توجه قاديانه است که همچون ساير مترجمان قادياني، خاتميت نبوت پيامبر اسلام ( صلي الله عليه و آله و سلم) را قبول ندارد ). 28 ) الکساندر راس ( لندن، 1649 م. اين ترجمه تا سال 1988 م 8 بار به طبع رسيده است. ) 29 ) جورج سيل ( لندن، 1734 م. در سال 1975 م صد و بيست و سومين طبع آن انتشار يافت. شامل مباحثي درباره ي سيره و قرآن است). 30 ) ج.م. رادول ( لندن، 1861 م. سوره ها را به ترتيب سنوي ( به ترتيب نزول ) مرتب کرده است. پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم) را مؤلف قرآن مي داند. تا سال 1980 م 32 بار تجديد چاپ يافته است. در هر حال جزو ترجمه هاي خوب قرآن بشمار مي آيد ). 31 ) هـ. پامر ( لندن، 1880 م تا سال 1980 م 15 بار به طبع رسيده است ). 32 ) ريچارد بل ( لندن، 1937 م. قائل به تقطيع هر گروه از آيات بر وفق يک نوبت وحي است و مقدمه ي مفصلي در تاريخ قرآن و ترتيب توالي آيات قرآن نوشته است. که به صورت مجلدي مستقل همراه اين ترجمه و سپس جدا از آن با تهذيب و تنقيح مونتمگري وات منتشر شده است ). 33 ) آرتور جان آربري ( لندن، 1955 م تا سال 1988 م 12 بار تجديد چاپ يافته است. فاقد يادداشت هاي توضيحي. اما داراي مقدمه اي ارزشمند در باب اهميت سبک قرآن است. اين ترجمه در مجموع به عنوان بهترين ترجمه ي قرآن به قلم يک غيرمسلمان شناخته شده است ). 34 ) ن.ج. داود ( لندن، 1956 م تا سال 1988 م 11 بار تجديد طبع يافته است. داود يک يهودي عراقي است. در چاپ هاي اول، سوره ها را طبق نزول مرتب کرده بود، و نه متن قرآن را به همراه داشت و نه شماره هاي آيات را ياد کرده بود. اين ترجمه طبع انتشارات معروف پنگوئن است و در چاپ هاي اخير، نظم و ترتيب آن را بر وفق قرآن رسمي جهان اسلام درآورده اند. ( منبع معرفي ترجمه هاي سي و چهارگانه انگليسي قرآن، مقاله « کتاب شناسي توصيفي ترجمه هاي انگليسي قرآن کريم » ( به انگليسي ) نوشته ي ا. قدوايي در نشريه ي همدرد اسلاميکوس، دوره ي 11، شماره ي 4، زمستان 1988 م است ).