نويسنده: حجة الاسلام دکتر قاسم ترخان
آيا فرج آل محمد در سال هفتاد بوده است، و به دليل شهادت امام حسين (عليه السّلام) به تأخير افتاده است؟
سؤال:
من شنيدم که حضرت علي (عليه السّلام) فرموده: فرج آل محمد در سال هفتاد است، اما امام صادق (عليه السّلام) فرموده است: چون امام حسين (عليه السّلام) به شهادت رسيد خداوند فرج ما را در سال 120 قرار داد و چون ما به شما گفتيم و شما آن را آشکار کرديد خداوند ديگر زماني براي آن پيش ما قرار نداد.چکيده پاسخ:
خداوند دو لوح دارد: لوح محفوظ و لوح محو و اثبات. مقدّرات در لوح محفوظ، ثابت و غير قابل تغيير است. بر خلاف لوح محو و اثبات که سرنوشت و تقدير هر چيزي در آن ثبت شده است، اما هيچ کدام از اين تقديرات ثابت نيست، بلکه همه ي آنها جنبه ي اقتضايي دارند.پاسخ تفضيلي:
کليني درکافي (1) و نعماني در کتاب غيبت (2) و نيز شيخ طوسي در کتاب غيبت (3)، از ابوحمزه ثمالي روايت کرده اند که گفت: به امام محمد باقر (عليه السّلام) عرض کردم: اميرالمومنين (عليه السّلام) فرموده است تا هفتاد سال بلا پديد مي آيد و مي فرمود بعد از بلاها آسايش است (4)، در صورتي که هفتاد سال گذشته و ما آسايشي نمي بينيم؟مفهوم بداء از نظر شيعه
از آيات و روايات استفاده مي شود که علم به همه ي پديده ها به صورتي که عيناً در خارج تحقق مي يابد در مخلوقي شريف و متعالي به نام « لوح محفوظ » منعکس است و نيز الواح نازل تري هست که حوادث را به صورت ناتمام وجمع بين روايات با نگاهي به آموزه ي بداء
با توضيحي که ارائه شد مي توان گفت: در لوح محو و اثبات، به سال هفتاد، فرج آل محمد تقدير گشته و در آن ثبت شده بود، اما اين جنبه ي اقتضايي داشته و بدان لحاظ مانع و شروطش بوده است. معناي اين حرف آن است که اگر مانعي مانند شهادت امام حسين (عليه السّلام)، پديد نيايد آنچه تقدير گشته اتفاق مي افتد و آن گاه که مانع آن محقق شود، تقدير گذشته نيز محو مي گردد، اما بايد دقت کرد که اين تغييرات در لوح محو و اثبات است نه در لوح محفوظ، بنابراين؛ اولاً: کسي که بر اساس لوح محو و اثبات، اقتضاي فرج را مي بيند و از آن خبر مي دهد، به درستي خبر از تقدير الهي مي دهد و آن گاه که مانع از آن به وقوع مي پيوندد، محو تقدير سابق به ظهور مي رسد، و اين همان بدائي است که شيعه بدان معتقد است و از نظر عقلي نيز محذوري ندارد.پينوشتها:
1. کليني، الکافي، ج 1، ص 368: عَليُّ بن محمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ عَن سَهلِ بنِ زيادٍ وَ مُحَمَّدُ بنُ يحيَي عَن أحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عِيسَي جَمِيعاً عَنِ الحسنِ بنِ الحسنِ بنِ مَحبُوبٍ عَن أبِي حَمزَهَ الثُّمَالِي قَالَ سَمِعتُ أبَا جَعفَرٍ ع يَقُولُ يا ثابِتُ إنَّ اللهَ تبارکَ و تعالي قد کانَ وَقَّتَ هذا الامرَ في السَّبعينَ فلما ان قُتِلَ الحسين صلوات الله عليه اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ تعالي علي أهلِ الارضِ فَأخَّرَهُ الي أربِعينَ وَ مِائَهٍ فَحَدَّثنَاکُم فَأذَعتُمُ الحَديثَ فَکَشَفتُم قِنَاعَ السَّترِ وَ لَم يَجعَلِ اللهُ لَهُ بَعدَ ذَلِکَ وَقتاً عَندَنَا وَ يَمحُو الله ما يشاءُ وَ يُثبِتُ وَ عِندَهُ أمُّ الکِتابِ قَالَ أبَو حَمزَهَ فَحَدَثتُ بِذَلک أبا عبدالله ع فقال قد کان کذلکَ.
2. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبه، ص 293.
3. شيخ طوسي، محمد بن حسن، الغيبه، ص 428.
4. راوندي در « خرائج » از ابي اسحاق سميعي روايت کرده و او از عمروبن حمق که يکي از چهار نفر صاحب اسرار اميرالمومنين (عليه السّلام) بود که گفت: داخل شدم بر علي (عليه السّلام) آن گاه که او را ضربت زده بودند در کوفه پس گفتم به آن جناب که بر تو باکي نيست جز اين نيست که اين خراشي است، فرمود: به جان خود قسم که من از شما مفارقت خواهم کرد، آن گاه فرمود تا سنه هفتاد بلا است و اين را سه مرتبه فرمود پس گفتم: آيا پس از بلا رخاء هست؟ پس مرا جواب نداد و بي هوش شد، تا آنکه مي گويد پس گفتم: يا اميرالمومنين (عليه السّلام) به درستي که تو فرمودي تا « سال » هفتاد، بلا است پس آيا بعد از بلا، رخاء است؟ پس فرمود: آري به درستي که بعد از بلا، رخاء است و خداوند محو مي کند آنچه را که مي خواهد و ثابت مي کند و در نزد او است ام الکتاب؛ راوندي، قطب، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 178.
5. سال 120 که در سؤال آمده، در هيچ روايتي يافت نشده است.
6. رعد، 38 و 39.
7. براي آگاهي از توجيه و احتمالات علامه مجلسي نسبت به اين روايات، نک: مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص 105؛ دواني، علي، مهدي موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالأنوار، ص 864.
8. و روي الفضل عن محمد بن إسماعيل عن محمد بن سنان عن أبي يحيي التمتام السلمي عن عثمان النواء قال سمعت أبا عبدالله (عليه السّلام) يقول کانَ هَذَا الأمرُ فِيَّ فَأخَّرَهُ اللهُ وَ يَفعَلُ بَعدُ فِي ذُرِّيَّتي ما يشاءُ؛ شيخ طوسي، محمد بن حسن، الغيبه، ص 429.
9. فالوجه في هذه الأخبار أن نقول إن صحت أنه لا يمتنع أن يکون الله تعالي قد وقت هذا الأمر في الأوقات التي ذکرت فلما تجدد ما تجدد تغيرت المصلحه و اقتضت تأخيره إلي وقت آخر و کذلک فيما بعد و يکون الوقت الأول و کل وقت يجوز أن يوخر مشروطا بأن لا يتجدد ما يتقضي المصلحه تأخيره إلي أن يجيء الوقت الذي لا يغيره شيء فيکون محتوما. و علي هذا يتأول ما روي في تأخير الأعمار عن أوقاتها و الزياده فيها عند الدعاء و الصدقات و صله الأرحام و ما روي في تنقيص الأعمال عن أوقاتها إلي ما قبله عند فعل الظلم و قطع الرحم و غير ذلک و هو تعالي و إن کان عالما بالأمرين فلا يمتنع أن يکون أحدهما معلوما بشرط و الآخر بلا شرط و هذه الجمله لا خلاف فيها بين أهل العدل. و علي هذا يتأول أيضا ما روي من أخبارنا المتضمنه للفظ البداء و يبين أن معناها النسخ علي ما يريده جمعي أهل العدل فيما يجوز فيه النسخ أو تغير شروطها إن کان طريقها الخبر عن الکائنات لأن البداء في اللغه هو الظهور فلا يمتنع أن يظهر لنا من أفعال الله تعالي ما کنا نظن خلافه أو نعلم و لا نعلم شرطه؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 430 و 429.
10. « لِکُلِّ أجل کِتابٌ يمحو اللهُ ما يشاءُ و يُثبِت و عِندهُ أمُّ الکتابِ »؛ براي هر زمان و دوره اي کتاب (و قانون) است. خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي کند و أم الکتاب تنها نزد او است؛ رعد، 38 و 39.
11. قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قرآن، ج 1، ص 172.
12. « و بدا لهم من الله مالم يکونوا يحتسبون »؛ و از سوي خدا براي آنها اموري ظاهر مي شود که هرگز گمان نمي کردند؛ زمر، 47.
13. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 1، ص 148.
14. نک: معرفت، محمد هادي، تفسير و مفسران، ج 1، ص 522.
15. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 4، ص 109-110، شماره 27؛ و همچنين نک: کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 1، ص 423، حديث 8.
16. موسوي همداني سيد محمد باقر، ترجمه الميزان في تفسير القرآن، ج 11، ص 584.
17. «... وعِندَنا کِتابٌ حفيظٌ. و نزد ما کتابي است که همه چيز در آن محفوظ است »؛ ق، 4 و همچنين: « في لوح محفوظ »؛ بروج، 22.
18. « در زمين و آسمان چيزي به سنگيني ذره از پروردگار تو پوشيده نيست، و هيچ موجودي کوچکتر و بزرگتر از آن نيست مگر اين که در کتابي مبين هست »؛ يونس، 61 و همچنين: «... کُلٌّ في کتابٍ مبينٍ »؛ هود، 6.
19. اين روايات يقيناً از نظر سند مورد پذيرش هستند. براي آگاهي از اين روايات، نک: شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، باب 24 و 25. لازم است ذکر گردد که اين روايات علاوه بر کتب شيعه در برخي از منابع اهل سنت نيز آمده است؛ مانند: جويني حمويني، فرائد المسمطين، ج 2، ص 134.
20. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 69.
21. شيخ صدوق، التوحيد، ص 336.
22. مامقاني، عبدالله، تنقيح المقال، ج 1، ص 133، پيش از مامقاني هم خواجه نصيرطوسي در پاسخ به تهمت نارواي فخر رازي به ائمه شيعه، اين روايت را ضعيف دانسته است. رجوع شود به: رازي، فخرالدين، محصل افکار المتقدمين و المتأخرين، ص 365 (پاورقي)