پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

قناعت به حلالِ مورد مصلحت‏

قناعت به حلالِ مورد مصلحت‏

گفتم: چند سال است كه در اين مغازه هستى؟ گفت: چهل و پنج سال. من از پول اين مغازه هفت دختر شوهر داده‏ام. دخترها و دامادهايم خيلى خوب هستند.

به خدا گفتم: تو هفت دختر به ما دادى، يك پسر نيز به ما بده، گويا صلاح ما نمى‏ديد كه به ما پسر بدهد.

خانم من حامله شد و پسر زاييد. بعد پسرش را صدا كرد، گفت: اين اكنون چهل ساله است، اما عقب مانده است. البته من راضى هستم و چهل سال است كه دارم به او خدمت مى‏كنم، ولى نبايد من اين كار را مى‏كردم؛ يعنى بايد به آن هفت دختر قانع مى‏بودم.

گفتم: من ياد روايتى از حضرت رضا عليه السلام افتادم كه مى‏فرمايد: حضرت يوسف عليه السلام بعد از نُه سال زندانى شدن به پروردگار عرض كرد: خدايا! آخر تا كى بايد در زندان باشم؟ خطاب رسيد: مگر من تو را به زندان انداخته‏ام كه به من مى‏گويى؟ نه سال قبل وقتى زليخا به تو گفت: اگر كام مرا برنياورى، تو را به زندان مى‏اندازم، خودت به من گفتى:

«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»

خدايا! زندان از اين كاخ و اين درخواست زليخا براى من بهتر است. خودت گفتى كه مرا به زندان ببر.

حال تو نيز به صلاحت نبود كه پسر دار شوى، مى‏گويى: بده، خدا مى‏گويد:

باشد، اين هم پسر. مگر مادر مريم نگفت:

«رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً»

خدايا! اين بچه‏اى كه درون شكم دارم- صد در صد يقين داشت كه پسر است- من او را براى خدمت‏گذارى به بيت المقدس نذر كردم، اما وقتى زاييد، گفت:

«رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏»

من دختر زاييدم، ولى پسر مى‏خواستم. اما هيچ پسرى با اين دخترى كه به او دادم قابل مقايسه نيست. اگر طبق خواسته خودش به او پسر مى‏دادم، انسانى معمولى مى‏شد، اما من صلاح او نديدم كه به او پسر بدهم، دختر دادم كه اين دختر مادر پيغمبر اولوالعزم چهارم من بشود. اگر پسر مى‏دادم، به قيمت اين دختر نبود.

منبع
  • پایگاه عرفان