پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

صراط مستقيم‏

صراط مستقيم‏

 روى وجود هر كس را به سوى كعبه براى عبادت برگردانند، در حقيقت روى او را به جانب امام هدايت كه كعبه و حضرت عيسى و مناسكش جلوه وجودى و عبادت و نيت اوست برگردانده‏اند و اين برگشت كيفى قرار گرفتن در صراط مستقيم است.

قبول كردن تغيير قبله، و تسليم شدن به اين حكم حكيمانه، و انجام عبادت خالصانه به سوى آن، هدايت به صراط مستقيم است.

امت وسط گواه بر مردم‏

بسيارى از مفسران بزرگ قديم و جديد امت وسط را به معناى امت معتدل، برگزيده و ميانه‏رو و پاك از افراط و تفريط گرفته‏اند، و توضيح داده‏اند كه اين‏ امت با مقررات و قوانينى كه دارد، و با توجه به قرآن و احاديث و رواياتى كه از پيامبر و اولياء طاهرين اسلام در اختيار اوست، نه مانند يهود است كه در مسير مادى‏گرى به شدت راه افراط پيموده‏اند تا جائى كه هدفى جز مال و ثروت و مقام و جاه ندارند، و نه مانند نصرانى‏هاى متدين به آئين نصرانيت‏اند، كه تارك دنيا شده و ديرنشين گشته و به شدت دنبال معنويات است تا جائى كه جز رسيدن به رشد روحى البته به گمان خودشان هدفى ندارند و در اين مسير نسبت به امور مادى دچار تفريط شده‏اند.

برخى از مفسران هم امت وسط را به اين معنا گرفته‏اند كه وجود مبارك محمد (عليهما السلام) بر همه مقدم است، و امت البته به معناى واقعى‏اش بخاطر ملحق شدن به او حد وسط و در درجه دوم است و ديگر مردم و به تعبير قرآن ناس در درجه سوم، و اين امت هستند كه بايد در همه زمان‏ها واسطه ميان پيامبر و ديگر مردم باشند، به اين معنى كه حقايق را از پيامبر دريافت كنند و علاوه بر اين كه خود عمل نمايند به ديگران هم ابلاغ نمايند و در اين زمينه در مقام حفظ و تحمل حقايق اعمال مردم، يعنى سعادت و شقاوت و ردّ و قبول اعمال آنان و انقياد و سركشى باطنى آنان در برابر دستورات خدا در اين دنيا، و گواهى دادن به آن در آخرت باشند لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ.

به يقين اين مقام يعنى مقام شهادت بر حقايق اعمال، و ردّ و قبول امور مردم و تحمل انقياد يا سركشى باطنى آنان در برابر دستورات خدا در اين دنيا و گواهى دادن به آن در آخرت شايسته و در خور تمام افراد امت نيست و ويژه امامان معصوم و اوصياء طاهرين پيامبر و اهل بيت محمد است.

حتى طبقه متوسطين در سعادت يعنى مؤمنان عادل اين مقام را ندارند تا چه رسد به افراد بى‏سر و پا و فرعون صفتان سركش اين امت. «1»

گواه بودن پيامبر

پيامبر بر اساس اين آيه و ديگر آيات مانند آخرين آيه سوره مباركه حج شاهد و گواه و به عبارت روشن‏تر حجت بر اولياء طاهرين وائمه معصومين و آنان هم حجت بر ديگر مردم هستند، شهيد به معناى حجت قولى است كه امين الاسلام طبرسى در تفسير مجمع‏البيان نقل كرده است‏ «2» و اين فقير اين معنا را به سبك و سياق آيه شريفه نزديك‏تر مى‏دانم، و روايات مهمى هم بر اين معنا دلالت دارد كه پيامبر حجت خدا بر امامان و امامان حجت خدا بر مردم‏اند.

تغيير قبله نوعى آزمايش حق‏

يقيناً خردورزان، و فروتنان در برابر حق، و اهل انصاف، و دارندگان فطرت بيدار در برابر تغيير حكمى از احكام الهى كه بر اساس حكمت و مصلحت انجام مى‏گيرد تسليم هستند و چون پيش از تغيير حكم پس از تغيير حكم هم متعبد به خواسته حق و ادامه دهنده راه بندگى مى‏باشند، ولى سفيهان و سبك مغزان در برابر تكليف حق و تغير حكم موضع مخالف نشان مى‏دهند تا جائى كه يا از اصل دين برمى‏گردند، يا با بى‏ميلى و غير خالصانه به عمل مى‏پردازند.

در آيه شريفه حكم تغيير قبله را تكليفى الهى بر عهده مؤمنان مى‏داند و اين تغيير را آزمايشى براى معلوم شدن پيروان واقعى پيامبر از متخلفان قلمداد مى‏كند، و آن را جز بر هدايت يافتگان از جانب حق سنگين مى‏داند.

حفظ ايمان و عبادت مؤمنان به وسيله خداوند

خواه ناخواه برخى از مردم كه ظرفيت فكرى آنان محدود است و معرفت دينى آنان ضعيف، و آن چنان كه بايد حقايق را با عمق قلب لمس نكرده‏اند به هنگام تغيير قبله به چون و چرا برمى‏خيزند و نسبت به نمازهائى كه بطرف بيت‏المقدس خوانده‏اند. دچار دغدغه خاطر و شك و ترديد مى‏گردند كه آيا آن عبادات قبول است يا مردود، آيا قضا لازم دارد يا نه؟! و نهايتاً تكليف آنان كه پيش از تغيير قبله مرده‏اند از نظر پاداش و ثواب چه خواهد شد؟

خداوند مهربان در پايان آيه اعلام مى‏كند كه خداى رؤوف و مهربان بر اين نيست كه عبادات و نمازهاى شما را كه به سوى بيت‏المقدس خوانده شده به هيچ انگارد و ضايع و تباه كند، بلكه ثواب و پاداش نمازهاى به سوى بيت‏المقدس كه در حقيقت انجام تكليف و اداى مسئوليت بوده، با نمازهائى كه به سوى كعبه خوانده مى‏شود و آن هم انجام همان تكليف است فرقى نمى‏كند، و اين دغدغه و شك و ترديد بى‏جاست و ناشى از عدم شناخت رأفت و رحمت الهى است، از اين نكته هم نبايد غافل بود كه ايمان در آيه شريفه به فرموده‏امام صادق (ع) به قرينه مطالب آيه نماز است‏ «3»

و از نظر ادبى از باب اطلاق سبب به جاى مسبّب است.

رأفت و رحمت حق‏

در تفسير رحمان و رحيم مطالب بسيار مهمى مطرح شد، و حقايقى به رشته تحرير آمد، در اين بخش به يكى دو روايت و چند قطعه ناب اشاره مى‏شود، باشد كه خواندنش كدورت قلب را برطرف نمايد، و نورانيت باطن آورد، و اميد به حضرت محبوب را بيفزايد.

از حضرت عيسى سؤال شد:

«يا روح الله هل بعد هذه الامة امة؟ قال نعم قيل و اية امة؟ قال: امة احمد قيل يا روح الله و ما امة احمد قال علماء حكماء، ابرار، اتقياء كانهم من العلم انبياء يرضون من الله باليسير من الرزق و يرضى الله منهم باليسير من العمل، يدخلهم الجنة بشهادة ان لا اله الا الله:» «4»

اى روح خدا آيا پس از اين امت شما امتى هست؟ فرمود آرى، گفتند: و آن امت كدام است گفت: امت احمد، گفتند: امت احمد چگونه امتى است؟ گفت: دانايان، حكيمان، نيكوكاران، متقيان، گوئى از كثرت دانش پيامبران‏اند، و خدا به اندك از رزق راضى‏اند.

و خدا از آنان به اندك از عمل راضى است، آنان را به خاطر موحد بودنشان وارد بهشت مى‏كند.

اين شرف‏ها و كرامت‏ها كه رب العزه امت احمد را داد نه از آن است كه ايشان را سابقه طاعتى است يا حق خدمتى كه از اينان آن خدمت نيايد كه شايسته خدا باشد، و نه خدا را از خدمت و طاعت اينان سودى رسد، به فضل خود آنان را مى‏نوازد، و هر چه عنايت مى‏كند به كرمش عنايت مى‏فرمايد، و هر چه مى‏سازد به رحمت و مهربانى خود مى‏سازد كه او خداوندى است به بنده‏نوازى معروف و به مهربانى موصوف، اين است كه در پايان آيه مورد بحث فرمود

إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ.

خدا را بر بندگان بخشايش است و مهربانى دائمى، بخشايش خلق گاه گاه است و بخشايش حق جاودان، و نشان بخشايش ويژه حق و مهربانى او آن است كه بنده را توانائى معصيت ندهد و به راه گناهش نگذارد تا مستوجب عقوبت نگردد، و اين در باب رحمت بليغ‏تر است از غفران معصيت.

از بعضى از صالحين حكايت شده كه در منام بعضى را ديدم، به او گفتم، خدا با تو چه معامله‏اى كرد؟ گفت حسنات و سيئاتم را سنجيدند، سئيات بر حسنات سنگين‏تر آمد، كيسه‏اى از بالا در كپه حسناتم افتاد و آن را بر سئيات رجحان داد، كيسه را باز كردم مشتى خاك در آن بود كه هنگام پوشانيدن قبر مسلمانى روى لحدش ريختم! «5»

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- الميزان ج 1، ص 448 با اندكى تصرف در عبارات.

(2)- مجمع‏البيان ج اول، ص 418.

(3)- كافى ج 2، ص 37- نورالثقلين ج 1، ص 136.

(4)- كشف الاسرار ج 1، ص 396.

(5)- كشف الاسرار ج 1، ص 396- 397.

برگرفته شده از:

کتاب  : تفسير حكيم جلد چهارم

نوشته : استاد حسین انصاریان

منبع
  • پایگاه عرفان