امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
پدرم از شدت عبادت طورى شده بود كه من گاهى بخاطر ايشان بلند بلند گريه مىكردم. برخوردهاى ايشان با مردم، برخوردهاى خيلى عجيبى است؛ يعنى ما اگر خدا را نمىشناختيم، خيال مىكرديم اينها خدا هستند. آخر اين برخوردها، فقط برخوردهاى خدايى است.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مىترسم تو را آن گونه كه هستى، معرفى كنم، چون كه مىترسم بعد از مرگم تو را به جاى خدا بپرستند. مانند يهود و نصارى كه يهودىها حضرت عُزير عليه السلام را پسر خدا مىدانند و مسيحىها، حضرت عيسى عليه السلام را. از اينرو نشد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را آن گونه كه هست، معرفى كند.
عجيب است كه خدا اين چهارده نفر عليهم السلام را در ميان ملتها، مخصوصاً به ملت ايران، رايگان عنايت كرده است. ما مگر چقدر براى اينان هزينه كردهايم؟ چهارده معدن و گنجينه كلّ ارزشها را به شيعه رايگان داده است و آن وقت تعدادى عجب از اينها دارند قدردانى مىكنند. از بركت اينها زنده هستند و نان آنان را مىخورند، اما شيطان را سجده مىكنند و به آنها دهن كجى مىكنند.
كسى به مرحوم شيخ محمدتقى بافقى «1» گفته بود: با اين بدحجابى و فساد، وضع اين مملكت چه خواهد شد؟ ايشان فرموده بود: تا سايه حضرت ابى عبدالله عليه السلام بر سر اين مملكت هست، آسيبى به اين مملكت نمىرسد. تا كنون كه آسيبى نديده، از بركت مردان و زنان مؤمن است.