پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بازگشت به اصل خويش‏

بازگشت به اصل خويش‏

چقدر مولوى زيبا گفته است:

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم‏

 

كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم‏

از كجا آمده‏ام، آمدنم بهر چه بود

 

به كجا مى‏روم آخر؟ ننمايى وطنم‏

مرغ باغ ملكوتم، نيم از عالم خاك‏

 

چند روزى قفسى ساخته‏اند از بدنم‏

     

و حافظ مى‏سرايد:

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود

 

آدم آورد در اين دير خراب آبادم‏

     

ما در وجود آدم و حوا عليهما السلام به صورت بالقوه بوديم. اولين جايى كه به ما دادند:

«يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ»

صورت، سيرت و طبع ما در اصل بهشتى است، پس حركات ما نيز بايد بهشتى باشد. با آن حركات است كه طبع، صورت و سيرت بهشتى بودن را مى‏توانيم نگهداريم؛

«وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»

نعمت عمر چه جايگاهى دارد؟ جزء اعظم نعمت‏هاست. اين نعمت، شكر مى‏خواهد.

منبع
  • پایگاه عرفان