پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

كبر، عامل سقوط انسان‏

كبر، عامل سقوط انسان‏

هيچ وقت شخص متكبر كه كبر او از آلودگى‏هاى نفس او است- تسليم خواسته‏هاى خدا نمى‏شود كه اعضا و جوارح خود را وارد عمل صالح كند.

قرآن مجيد در اين زمينه روانكاوى شگفت آورى كرده است:
«إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ» 
مسائل الهى بر دوش‏ها انسان‏ها بسيار سنگين است، نمى‏خواهند زير بار آن بروند، مگر آن كسانى كه نسبت به حضرت حق، درونى فروتن، خاكسار و متواضع دارند. اگر اين بيمارى ابليسى- كبر- در درون كسى باشد، در عين دانستن، تسليم خدا نخواهد شد؛ يعنى مى‏داند كه خدا امر مى‏كند و سرپيچى از امر او معصيت است و مى‏داند كه نتيجه اصرار به اين سرپيچى، جهنم ابدى است، ولى با وجود دانستن باز خود را در اين راه مى‏اندازد، فقط به خاطر همان تكبّر در مقابل حضرت حقّ كه؛ من نيز براى خودم كسى هستم، كسى نبايد به من امر و نهى كند. اين، بيمارى است.
من براى خودم كسى هستم؟ چرا انبيا اوامر خدا را راحت قبول و عمل مى‏كردند؟ چون هيچ كدام بيمارىِ «من براى خودم كسى هستم» را نداشتند، همه خود را مملوك يك مالك مى‏دانستند، به عبارت ساده‏تر: همه خود را كارگر يك كارفرما، يك سرمايه دار غنىّ، عظيم و بى‏نهايتى چون خدا مى‏دانستند و در اين كارگرى نيز مى‏دانستند كه بناى عظيم انسانيت را با مصالحى كه قواعد تربيت است، مى‏سازند. از اين كارگرى لذت مى‏بردند، چون عناصر ساختن ارزش بود. كار را ارزش مى‏ديدند. عناصر ارزشى را مى‏گرفتند و با بدن، نفس و عقل به كار مى‏بستند و در نهايت از بچه متولد شده از مادر، مانند حضرت ابراهيم، يوسف، موساى كليم الله و مسيح عليهم السلام درست مى‏شد. اين را مى‏ديدند و مى‏دانستند، پس چرا نسازند؟ چرا بايد وارد بيدار و بينا وارد كار نشوند؟ زحمتى نيز حس نمى‏كردند.

منبع
  • پایگاه عرفان