پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

محبت سرشار يعقوب به يوسف‏

محبت سرشار يعقوب به يوسف‏

ويژگى‏ها و شاخص‏هاى بسيار با ارزشى در وجود يوسف باعث محبت و مهر خاصى از جانب يعقوب به او بود كه به سبب اين ارزشها يعقوب عشق و علاقه و محبت بيشترى نسبت به يوسف در مقابل ساير برادران داشت.
مسلم است كه اين برترى دادنِ يوسف، جهتى الهى و معنوى داشته، نه اين كه مانند بعضى از پدران به خاطر امور دنيايى و ظاهرى، فرزندى را بر فرزند ديگر ترجيح دهند و هيچ قصد معنوى و الهى را در نيّت نداشته باشند، از جمله: يوسف علاوه بر رويى زيبا و اندامى خوش‏تركيب، روانى زيبا داشت و از زيبايى ظاهر و باطن برخوردار بود، پاكيزه‏روى و پاكيزه خوى و پاكيزه سرشت بود، داراى هوشى سرشار، ادب و خردمندى و الا و خلاصه خوب خوبان روزگار بود.
روز به روز مهر پدر بر اين فرزند افزوده مى‏گشت تا اين كه يوسف خوابى ديد كه از آينده درخشنده‏اش خبر مى‏داد و مهر پدر را به وى دو چندان كرد.
يوسف خواب خود را براى پدر چنين وصف كرد:
[إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ‏] «1».
[ياد كن‏] آن گاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند!
پدر به حقيقت خواب فرزند پى برده، دانست كه خبرى از مقام بلند او در آينده است و در تعبير خواب به فرزندش چنين گفت:
[يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ‏] «2».
اى پسرك من! خواب خود را براى برادرانت مگو كه نقشه‏اى خطرناك بر ضد تو به كار مى‏بندند، بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است.
[وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏] «3».
و اين چنين پروردگارت تو را برمى‏گزيند و از تفسير خواب‏ها به تو مى‏آموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مى‏كند، چنانكه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد؛ يقيناً پروردگارت دانا و حكيم است.
اين ويژگى‏ها و خصائص باعث شد كه پدر، بسيار به يوسف عشق بورزد تا بدانجا كه در غم فراق يوسف آن قدر اشك ريخت كه چشمانش از غم سپيد گشته، نابينا گرديد؛ غم مى‏خورد و مصيبت مى‏كشيد و غم خود را در دل نهان مى‏داشت و آشكار نمى‏نمود «1».
اشك بر فراق يوسف، اشك بر بى‏محبتى‏ها و كورى چشم يعقوب، كورى و مسدود بودن طريق بى‏مهرى‏هاست.
پيراهن يوسف كه نمادى از مهر و مهرورزى بود، دواى درد قلب سوخته و آتش گرفته يعقوب و مرهم چشم نابيناى او گشت‏.

منبع: فرهنگ مهرورزى،

منبع
  • پایگاه عرفان