یکی از مسائل بسیار مهمی که قانونگذاری قرآن مجید در زمان نزولش به آن عنایت و توجّه مخصوص داشت، مسأل حقوق زن بود.
در دنیایی که قرآن مجید نازل میشد، جنس زن در هیچ یک از شؤون حیاتی، دارای حق نبود و از تمام بهرههای عالی انسانی و حقوقی محروم بود. برای آشنایی با رفتار و کردار دنیا با جنس زن قبل از نزول قرآن، لازم است به اوضاع زندگی زن در چند کشور متمدن و مهم جهان در آن زمان، اشاره شود. البته، آن کشورهایی که در آن وقت، تقریباً گلِ سر سبد تمام کشورها بودند. این کشورها عبارتاند از: یونان، ایتالیا، ایران، چین، هندوستان، و کشورهایی مشابه این کشورها.
نخست نگاهی کوتاه داریم، به چهر زندگی زن را در این کشورها در آن زمان، و سپس بعد از بیان حقّ زن در آیین اسلام، آن را با حقوق زن در این کشورها، مقایسه میکنیم تا موقعیت برتر اسلام از نظر حقوقی در این رابطه معلوم گردد.
وضعیت زن در کشورهای مختلف
اما یونان در آن زمان، سرزمین علم، حکمت، فلسفه، ورزش، تحقیق، تعلیم و تدریس بود. یونان یعنی کشور سقراط «1»؛ یعنی مرکز به وجود آورند زیمقراطیس «2»؛ یعنی محل نشو و نمای طالس ملطی «3»، افلاطون «4»، جالینوس «5»، ارسطو «6». مقدسترین مراکز یونان آن زمان، سه مرکز بود: معبد، برای عبادت، آکادمی، برای فراگیری دانش، و دادگستری، برای احقاق حق ضعیفان.
در این کشور، اگر دختری را که شوهر میدادند و او در سال اول، فرزندی که میزایید، دختر بود، در دادگا آتن محکوم به پرداخت جریمه میشد. اگر این زن، در سال دوم هم دختر میزایید، در آن دادگاه، به دو برابر جریمه محکوم میشد، و چنانچه در سال سوم، باز این زن دختر میزایید، با حضور پدر و مادر آن زن و پدر و مادر داماد، در دادگستری به دار کشیده میشد.
و اما در چین، وقتی درخانوادهای دختری متولّد میشد، در زمانی که این نوزاد دختر در دست قابله بود، طبق رسم همیشگی این کشور، بلافاصله پدر این نوزاد دختر، از بازار آهنگرها یک جفت کفش آهنی که قالب آن انداز پای این نوزاد یک روزه بود، تهیه میکرد، و هنوز لباس به تن این نوزاد نپوشانده بودند، این کفش آهنی را به پایش میکرد و بندهایش را میبست. این دختر تا پانزده سال حق نداشت این کفش را بیرون بیاورد؛ برای این که پای این دختر رشد نکند؛ تا او یا در خانه بماند، و یا برای پراندن کلاغ و کبوتر، در کلبهای در مزرعه بنشیند.
اما در هندوستان، دو قوم در هندوستان بودند. قوم اول، بتپرست بودند، و بتخان آنها، در مرکزی که پیش خود آنها مقدس بود، قرار داشت. هر سه سالی، یکبار، برای بتی که در آن بتخانه است، قبیله باید قربانی میبرد. قربانی عبارت بود از دختری که هیجده سالش تمام شده بود. در آن جا او را قربانی میکردند تا قبیله به بت تقرّب پیدا کند.
الان هم که دنیا، دنیای علم، نور، روشنفکری قوم، تجدد و تمدن شده است، رسم دین و قاعد آیینیشان این است که اگر دختری را شوهر دادند و آن شوهر به مرض، تصادف و حادثه از دنیا رفت، چه بچهدار باشند و چه نباشند، به دنبال جناز شوهر، دختر باید تا کنار رودخانه مقدس بیاید، و برای این که بعد از این مرگ، آن زن در آیینشان حقّ شوهر کردن ندارد، با طنابی آن زن جوان زنده را به مرد آن مرد میبندند و هر دو را با هم آتش میزنند و خاکسترشان را در رودخانه میریزند.
و اما در ایتالیا (روم قدیم)، اوضاع زن این بود که اگر شوهری از دست زنش کدورت پیدا میکرد، با کمک فرزندانش، آن زن را در خانه برهنه میکرد. این زن میبایست به دستور شوهر سر پا مینشست تا دیگِ روغن زیتون در حال جوشیدنی را بر روی سرش خالی میکردند. دوم این بود که اگر پدری در کار و کاسبی ضعیف میشد و احتیاج به پول پیدا میکرد، به خانه میآمد و دخترش را بر میداشت و به بازار میآورد و او را در معرض فروش میگذاشت؛ دختر را میفروخت و کمبود خرجش را رفع مینمود و این گونه زندگیاش را اداره میکرد.
و اما در فرهنگ ایران، تا زمان بعثت پیغمبر صلی الله علیه وآله، زن ایرانی جزء اشخاص در آن جانداران زنده نبود؛ فرهنگ، یعنی که توالد و تناسل دارند، مثل: آدم، گوسفند، شتر، گاو، و مانند اینها، از اشخاص بودند و زن در این فرهنگ، جزء این اشخاص نبود، و حقّ ملکیت، کامل هم نداشت. در ایران فقط زن میتوانست مالک مالی شود که قیمت آن از بیست من جو کمتر باشد؛ چنانکه به تاریخ مراجعه شود، زنان ایرانی دهقان، دامدار و چوپان بودند، و هزاران کار کوچک هم به عهد آنها بود.
اما در عربستان، دربار زنان برنامههای مختلفی را اجرا میکردند:
برنام اول: وقتی دختر از مادر متولّد میشد، فوراً او را زنده به گور میکردند.
برنام دوم: وقتی دو عرب به همدیگر میرسیدند، دو جمله میگفتند: از مرکبم به نفعت پایین آمدم، و از مرکبت به نفعم پایین بیا. این دو جمله که بین آنها رد و بدل میشد، آنان زنان خود را با همدیگر عوض میکردند؛ سه ماه، خانم این عرب در رختخواب آن عرب دیگر بود، و سه ماه، خانم آن عرب پیش این عرب بود.
برنام سوم: ده نفر جوان بودند، ولی هیچکدام قدرت ازدواج کردن نداشتند، بنا براین، همه آنها با هم با یک دختر به صورت شریکی ازدواج میکردند. سر سال که آن دختر، بچهای میزایید، آنها میرفتند قیافهشناسی میآوردند. و آن ده مرد هم در اتاق مینشستند. آن قیافهشناس بچه را نگاه میکرد، و بعد آن را با قیاف آن ده مرد ارزیابی میکرد. جمجمه و قیافه بچه به قیاف هر کس بیشتر شبیه بود، قیافهشناس میگفت: آن کودک متعلق به او است، و آن فرد پدر بچه میشد. بقیه میماندند تا سال دیگر که آن دختر دوباره بچهدار شود.
حقوق زن در قرآن
اما همان وقت، قرآن زن را همدوش مرد، انسان، مالک، واجبالنفقه و وارث دانسته و عملش را در کارکرد مالی محترم میداشت و ملکیتش را هم بیحد میدانست؛ چنانکه ثواب نماز و روزه و حجّ زن را با مرد برابر تلقّی میکرد. پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله شدیداً با شیرخوارگاه به مخالفت برخاست، و تربیت بچه را بر عهد مادر خانه گذاشت، و رهبر اسلام به آنها اعلام کرد: روزی که بچه میزایید، از همان اول که آن بچه در دامنتان شروع به شیر خوردن میکند، اگر قصدتان این باشد که آن فرزند متصل به امت اسلامی تربیت شود، تا دو سال بعد که شیر را قطع میکنید، پیش خدا، هر یک بار مکیدن آن کودک، برابر با آزاد کردن بندهای از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام است. «7»
اسلام این چنین آمد و از مادران و تربیتشدگان خود، فاطمه، خدیجه، زینب، کلثوم و سمیه، محصولاتی، مانند: حسن، حسین، حبیب بن مظاهر، زهیر، قمر بنیهاشم، محمد حنفیه و علی اکبر گرفت. هم این افراد، محصولات جنس زن بر اساس آئین اسلام است، اما در روزگار ما، زن ارزانتر از هم زمانها است. اکنون تبلیغات تجاری به وسیل خود زن، یا با تصویرش بر روی کالا، انجام میگیرد و این در حالی است که در اسلام، از نظر ارزیابی، حقوق زن با حقوق مرد، در عبادت، اجر بهشت و نماز یکسان است.
نمونههایی از زنان تاریخ اسلام
در آیین قرآن و روایات و اخبار، اسلام برای حقوق زن چیزی کم نگذاشته است، و زنانی تربیت کرد که تاریخ عالم نمون آنان را نشان نمیدهد. چند نمونه مثال بزنم تا قدرت و قوت اسلام را در این باره درک کنیم.
همسر ابوبکر، یکی از ارزندهترین نمونههای تربیتی اسلامی است. این زن از این مرد فرزندی به نام محمد پیدا کرد. محمد در دامن علم حضرت علی علیه السلام تربیت شد. او بیست و هشت ساله بود که او را به عنوان ارزندهترین عاشق علیعلیه السلام در کشور مصر کشتند «8» و بدنش را در پوست گاو گذاشتند و سوزاندند، و خاکسترش را به باد دادند. «9» وقتی محمد از دنیا رفت، علی علیه السلام تا چند سال برای او گریه میکرد. «10» محمد بن ابیبکر فرزند کوچکی به نام قاسم «11»، از خود به یادگار گذاشت. قاسم بزرگ شد و عروسی کرد. خدا به قاسم، نو ابوبکر، دختری داد که اسمش را امفروه گذاشتند. «12» حضرت باقرالعلوم علیه السلام با این دختر؛ یعنی نو ابوبکر، دختر قاسم، ازدواج کرد. خدا از این دختر به امام باقرعلیه السلام، حضرت صادق علیه السلام را عنایت کرد. این تصویری از تربیت اسلام است.
امام صادق علیه السلام میخواست پسرش را زن بدهد، و از امام حسن مجتبی علیه السلام هم نوهای به نام نفیسه به یادگار مانده بود. امام صادق علیه السلام خانواد خود را پیش مادر نفیسه فرستاد که نفیسه را به عقد پسرش در بیاورد. او قبول کرد و نفیسه به خان امام صادق علیه السلام آمد و همسر پسر حضرت صادق علیه السلام شد. او پیش از رسیدن زمان مرگ، از مدتها پیش، خود را آماد این دیدار کرده بود؛ نفیسه با دستانش قبرش را کنده بود و پیوسته در آن قبر میرفت و نماز میخواند. او توانست در این قبر شش هزار بار قرآن را ختم کند. روز مردن نفیسه، از او خواستند روزهاش را افطار کند، او امتناع کرد، و گفت: سی سال از خدا میخواستم که در چنین حالی با او دیدار کنم. سپس شروع به خواندن سوره انعام کرد و همین که به آیه صد و بیست و هفتم: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ «13» رسید، هنوز طراوت این کلام الهی در دهانش بود که از دنیا رفت. «14» این زن یک نمونه از زنانی بود که اسلام تربیت کرد، ارزندهترین نمون تربیت.
و اما در اصفهان، خانمی مجتهد داشتیم که تفسیری در قرآن نوشته، به نام مخزنالعرفان. «15» این زن، نمونه در اسلام است. این زن نمونه، سطوح عالی فقه، فلسفه و حکمت درس میداد و مدرس تفسیر کتاب خدا بود.
شخصیت زن در قرآن
جنس زن را آن طور که شایسته است، نمیشود در این خانه خاکی دید. چهر شایست جنس زن را باید در آئینه کتاب خدا دید. چند آیه در قرآن است که حقوق زن را از نظر شخصیت نشان میدهد:
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ «16»
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکهُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمینَ «17»
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاهً طَیبَهً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ «18»
یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ «19»
إِنَّا أَعْطَیناک الْکوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ* إِنَّ شانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ «20»
این آیات همگی آیاتی هستند که حقوق زن را از نظر شخصیت نشان میدهد.
باید گفت: تنها در سای اسلام، زن محترم است، و قبل از ظهور اسلام، زن شخصیتی نداشت. الان هم زنان بریده از قرآن، بیشخصیتترین موجود آفرینش هستند. الان انسان میبیند که زن در کانونهای فساد مصرف میشود.
نمونهای از فدکاری یک زن در کربلا
جنگی سخت آغاز شده بود و جناده بن کعب «21» از اولین یاران حسین علیه السلام بود که به شهادت رسید. هنوز خونِ پدر گرم بود که پسر جوان او با بدرقه مادر عازم نبرد گردید. مادر به جوان خود گفت: عازم نبرد شو و پیشاروی فرزند رسولالله نبرد نما. پس جوان حرکت به سوی میدان نبرد را آغاز کرد. امام حسین علیه السلام که متوجّه عزیمت جوان به صحنه نبرد شد، دستور داد که او را از رفتن به نبرد بازدارند. بعد حضرت به یارانش گفت، او جوانی است که تازه پدرش در جنگ به شهادت رسیده است؛ شاید مادر این جوان به رفتن او رضایت ندارد. جوان گفت: خود مادرم مرا به این رفتن دستور داده است. بعد جوان با سردادن این سرود راهی میدان نبرد شد:
أمیری حسین و نعم الأمیر سرور فؤاد البشیر النذیر
جوان در میدان نبرد با تمام وجود خود پیکار نمود و شهید شد. دشمن جوان را سر برید و سرش را به طرف اردوگا حسین علیه السلام پرت کرد. مادر سر جوان خود را به دست گرفت و گفت: آفرین پسرم، ای خوشی دلم و ای نوردیدگانم! سپس سر فرزند جوانش را به طرف دشمن پرتاب نمود و یک تن از آنان را با این پرتاب کشت. بعد ستون خیام خود از جا کند و با این سرود به دشمنان حمله کرد:
أنا عجوز سیدی ضعیفه خاویه بالیه نحیفه أضربکم بضربه عنیفه دون بنی فاطمه الشریفه
با این حمل این زن قهرمان، دو تن از دشمنان به درک واصل شدند. امام علیه السلام که حضور زنان در جنگ را درست نمیدانست، به آن زن قهرمان دستور بازگشت داد و برایش دعا نمود. «22» اسلام چنین زنانی را تربیت کرده است.
پی نوشت ها:
______________________________
وگر خود علم جالینوس دانی چو مرگ آمد به جالینوس مانی نظامی
منبع: ویکیپدیا، دانشنامه آزاد با تلخیص
أمره بتقوی الله بالسر و العلانیه، و خوف الله تعالی فی المغیب و المشهد، و أمره باللین علی المسلم، و الغلظ علی الفاجر، و بالعدل علی أهل الذمه ... بعث معاویه عمرو بن العاص بجیش من أهل الشام إلی مصر، فالتقی هو و عسکر محمد بن أبی بکر و دارت معارک شدیده انتهت بدخول ابن العاص مصر، فاختفی ابن أبی بکر، فعرف «معاویه بن خُدیج السکونی» مکانه، فقبض علیه، و قتله، و دسّه فی بطن حمار میت و أحرقه، و ذلک فی سنه ثمان و ثلاثین. فلما بلغ ذلک علیاً علیه السّلام حزن علیه حتی رُئی ذلک فیه، و تبین فی وجهه، و قام فی الناس خطیباً، فقال: ألا و إنّ محمد بن أبی بکر قد استشهد رحمه الله علیه، و عند الله نحتسبه، أما و الله لقد کان ما علمت ینتظر القضاء، و یعمل للجزاء، و یبغض شکل الفاجر، و یحبّ سمت المؤمن. موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص: 513- 515 با تلخیص
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب: ایمان و آثار آن
نوشته: استاد حسین انصاریان